tgindex
انجمن‌ نویسندگان‌ مرده'

انجمن‌ نویسندگان‌ مرده'

Статистика
@DeadWriitersперсидский

https://t.me/BluChtBot?start=62a4ab07b0d5a88c84

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
367
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
273
21 постов
Вовлечённость
74,4%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
45
1/48двое суток
51
1/72трое суток
55

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • در میان دو دیوار گیر افتاده‌ام؛ آزادی و اسارت. به گمانم دیوار اسارت را شکسته‌ام، اما چه سود؟ در این میان تعصبی هست که حتی پس از آزادی، هنوز مرا به دیوار شکسته‌ام زنجیر می‌کند.

  • مرا این راه، اگر به روی او بگشاید، گلستانی است خرم؛ و اگر نه، جز بیابانی بی‌آب‌وعلف و دوزخی جان‌فرسا نخواهد بود. چه هر راه، به مقصد خویش معنا می‌یابد. اگر این راه به دیدار او ختم شود، خارستان نیز مرا گلستان است؛ و اگر نه، گلستان نیز همه برهوتی بی‌انتهاست.…

  • این سطح از درد برای پوست نازک یک روح برای پیر شدن تو یک روز از عمر یک نوح انجمن نویسندگان مرده

  • این نامه‌ها دوباره مقصدشان را گم کرده‌اند. تا کی باید سوزانده شوند؟ آواره‌اند؛ درست مانند نویسنده‌شان.

  • دخترک در ماشین را که بست، به مادرش گفت: «ماشینش بوی خونه‌ی عمه‌م رو می‌ده؛ مگه نه؟» مادر با طعنه و نیشخند نگاهی انداخت و گفت: «نه، خودش بوی عمه‌ت رو می‌ده.» و رو به دخترکش دستپاچه اضافه کرد: «احتمالا عطرشون شبیه همه، دخترم.»

  • این آغاز است؛ روحت را بکش.

  • از کنار خانه‌اش گذشتم. برایش آرزوی حال خوب کردم و ادای احترام. دستانم می‌لرزید، اما بوسه‌ای فرستادم و راه خانه را در پیش گرفتم. بعید می‌دانم عطرش تا شیراز، این سینه‌ی آتش گرفته را رها کند. [پایان سفر…، شاید در جهان و قصه‌ای دیگر، قرار دل من.]

  • без подписи

  • مرا این راه، اگر به روی او بگشاید، گلستانی است خرم؛ و اگر نه، جز بیابانی بی‌آب‌وعلف و دوزخی جان‌فرسا نخواهد بود. چه هر راه، به مقصد خویش معنا می‌یابد. اگر این راه به دیدار او ختم شود، خارستان نیز مرا گلستان است؛ و اگر نه، گلستان نیز همه برهوتی بی‌انتهاست. [روزهای نخستین از تیرماه ۱۴۰۵]

  • من آلودم اما نجاتم نده که آلوده بودن به تو پاکیه. انجمن نویسندگان مرده'

  • در این بیست‌وپنج سالی که زیستم [اگر بتوان نامش را زیستن گذاشت!]، اولین سال است که این شب را تنها در خانه می‌گذرانم. حتی مثل سال‌های پیش به آبادان هم نرفتم. لعنت به دین و مذهبتان؛ چه بر سر ما و اعتقاداتمان آوردید. [سومین شب از تیر ماه سال ۱۴۰۵ / شب عاشورا]

  • без подписи

  • «به یاد خدانور لجه‌ای»

  • без подписи

  • او هزاران زن در یک بدن بود؛ همزمان شکننده و قوی، شیرین و سرکش، طوفانی و آرام. اما آن لبخند، همیشه همان بود و همان تنها چیزی بود که می‌توانست در عین حال که تو را ویران می‌کند، نجات بخشت باشد. گابریل مائورو

  • 17 мая4233из tticaruss

    تورات ، فصل ۱۴

  • без подписи

  • نورهای ماشین‌ها تار شده بود. هوایی برای نفس کشیدن نداشت. فرمان را رها کرد و پیاده شد. با هر چشمک فلاشر، تصویری در سرش جرقه می‌زد و می‌گذشت. دیگر تعادل نداشت. زانوهایش روی زمین سرد نشست. فریاد دردش نه از حنجره، که از سینه‌اش بیرون می‌آمد. قطره‌ها از چشمانش، مثل شروع باران، زمین را خیس می‌کرد. او پس از یک سال، بالاخره شکست. فرو ریخت. [نیمه‌شب هشتمین روز از اسفند ماه این سال نکبت]

  • без подписи