- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 75
- Всего постов
- 75
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
چرخیدیم و چرخیدیم، تا به خود برسیم. تا از خواب دیگران بیدار شویم و در دیار خود برقصیم. ساز خویش خود کوک کنیم و نوا از برای دل خود گسیل داریم. _ایدب
عجزِ اختیاریه. چیزی که قرنها در ادبیات به مهر پایان و شکست شناخته شده، چیزی که برخواستن ازش، حماسه آفریده. انگار یه جور قربون صدقه رفتنه. انگار میگی من زانو زدم. من پایان مییابم تا تو برخیزی. تا تو شروع بشی. یا وقتی غم گلوت رو گرفته، به زانو در میای چون…
واژگانم بهسان ایزدانی شدهاند که رفتهاند از این دیار. کوچ کردند و نگفتند کجا برایشان زانو زنم. پادشاهانِ باژها تخت خود را ذوب کردند. حصار ساختند. رفتند. یتیمانْ حرفان من گنجشکهایم شدهاند. قلبشان کوچک است. میتپد و میتپد و از تپش خود میمیرد.…
You spent an eternity waiting for a hand to get you off your knees. How many lifetimes are you willing to sacrifice in waiting? For a mirage of hope?
نیک باد.
باری دیگر دوستهام >>>>>>
هزار بار کنار هم از طوفان رد شدیم اینم رد میکنیم...🕯️
که بدون انار وجود نمیداشت :)
و تمام کتابهایی که خوندم به جای فراری دادن من به دل خودشون از دست واقعیت، خودشون به واقعیت بدل شدند.
اولین کتاب بادومم :) 🫠✨
و تمام کتابهایی که خوندم به جای فراری دادن من به دل خودشون از دست واقعیت، خودشون به واقعیت بدل شدند.
اولین کتاب بادومم :) 🫠✨
مفتخرم که بگم اولین کتابم با عنوان «اغتشاشی بر تنه خیال» به زودی چاپ خواهد شد. از همه شماهایی که طی این همه سال نوشتن همراه من و خونونقره بودید ممنونم. و امیدوارم از این کتاب و پنج داستانکم هم خوشتون بیاد.
Too good to be real. Too simple to be true. Too joyful to be.
For the first time it feels like the world is straight and im the one spiraling.
باد گونههایم را نوازش میکند مهر است یا ترحم نمیدانم مرا همچون آوندهای بید مجنون دوست دارد یا دلش با خبر از طوفانی که میآید میسوزد نمیدانم باران نمنمک مژگانم را میبوسد از سر دلتنگی یا برای تسلی نمیدانم نوید راهی پاک میدهد یا برای فردا اشک میریزد نمیدانم زمان آفتاب را دمی بیشتر مهمان میکند خبر از روشنیست یا سرانجام گوشه نوری پیش از هجومی خاکستری نمیدانم هرآنچه هست نیک باد نیک باد و خالصانه نیک باد. _س با تکتک دندانهها و نقطههای پنهانش
کائناتا هرآنچه در راه است و پیش روی، نیک و خوش و دلنشین باشد. سپاس
حیران و سرگشته دور اتاقهای ذهنم راه میرم.
این چرخ رو تاحالا انگار تجربه نکردم. نمیدونم چجوری باید زندگیش کنم و انگار دارم کتابِ «یافتهها و دانستههای ۲۴ سال اخیر» رو تند و تند ورق میزنم تا جوابی پیدا کنم اما هیچکدوم از درسهام انگار جواب کامل و درستی برای این بخش نیست.