tgindex
خون و نقره.

خون و نقره.

Статистика
@silverandbloodКнигиперсидский

ایوانْدِر هستم و می‌نویسم. —درصورت اشتراک متن‌ها، ممنون می‌شم نامم رو و یا آدرس چنل رو زیرش بنویسید. —درصورتی که چیزی رو خودم ننوشته باشم، منبعش رو زیرش می‌نویسم.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
14
Всего постов
32
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
655
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
115
31 постов
Вовлечённость
17,6%
к подписчикам
Постов в день
2,0
всего 32
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
80
1/48двое суток
91
1/72трое суток
98

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • :) مهرت به دلم مهر.

  • به خصوص ستایش شیدا، نورا، همتا، تارا، نیل، اتابک.

  • از همه اونایی که این همه سال پیشم و پشتم بودن ممنونم. تقریبا شش سال میشه که وادار و واژه رو نوشتم. شش سال تمام، نسخه‌های مختلف این داستان‌ها رو خوندن و یا شنیدن با اصرارهای من کار اصلا آسونی نبود ولی شما مدام من رو به جلو هل دادید و کمکم کردید به این نقطه برسم.

  • خون و نقره. pinned a photo

  • اگر دوست داشتید انتشارش بدید، ممنون می‌شم. همینطور اخبار بیشتر رو اینجا و در اینستاگرام قرار خواهم داد.

  • مفتخرم که بگم اولین کتابم با عنوان «اغتشاشی بر تنه خیال» به زودی چاپ خواهد شد. از همه شماهایی که طی این همه سال نوشتن همراه من و خون‌و‌نقره بودید ممنونم. و امیدوارم از این کتاب و پنج داستانکم هم خوشتون بیاد.

  • جمجمه من خانه‌ی پرنده‌های گم‌‌شده بوده و هست، میلیاردها آوا، و هنوز باز صدای خشمگین گذشته‌ام از آینده توجه مرا پیدا می‌کند.

  • 14 авг.7из zhivesar

    Sometimes you gotta go. Vanish entirely. To remember you. To revive you.

  • 14 авг.8из zhivesar

    Sometimes you need to love so that you could heal.

  • 14 авг.5из zhivesar

    Sometimes you have to surrender to become the victor.

  • 14 авг.15удалён 14 авг.

    без подписи

  • 13 авг.65из no0dia

    رشت ، مرداد ۱۴۰۵

  • без подписи

  • без подписи

  • سفر.

  • I left space for you to walk through me. walk, through me.

  • 9 авг.1764из silverandblood

    без подписи

  • رنگ‌های همزمان زندگی و مرگ، تنیده در هم، غیرقابل‌شکاف.

  • 8 авг.184из GardeniaOnTheTiles

    💌 • نامه شماره ۵: عزیزم، من از بالا رفتن اعداد نمی‌ترسم. از گذر روزها هم. از بزرگ شدن خودم و جا نشدن در این پیلهٔ لعنتی می‌ترسم که هر روز تنگ‌تر می‌شود و من را مثل حلزون بیشتر در صدف خودم می‌چلاند. این مساحت برای حجم من کافی نیست و نمی‌دانم در ورود به کدام عدد است که قرار است ریه‌هایم از فشار چسبیدن به زانوهایم بترکند. شما دستتان را که در سینه‌ام فرو می‌برید چه حس می‌کنید؟ شما می‌دانید من در آن اتاق از اعماق قلبم گفتم اگر می‌توانستم، آتش می‌بودم. گفتم من سنگم، گفت تو آبی، گفتم من بادم، گفت لطفا آب باش. عزیزم، جاری شدن و عمیق شدن و آب بودن خوب است، برکه بودن خوب است، اما با برخورد هر سنگریزه‌ای با سطح پوستم هنوز هزار موج برمی‌دارم. می‌خواهم خاک باشم. می‌خواهم بستر رود باشم. می‌خواهم جریان زندگی از روی تن برهنه‌ی سختم بگذرد و نوازشم کند. عزیزم، من که هر روز تب می‌کنم چرا نمی‌توانم بسوزانم؟ چرا فقط می‌جوشم و بخار می‌کنم و فرومی‌بارم؟ من که آتش نمی‌زنم چرا تمام عمر بوی خاکستر داده‌ام؟ خیرم را بخواهید اما از دست‌های من دفاع نخواهید. این بیچاره‌ها سال‌های سال در جیب‌های من خفه‌ شده‌اند. من با انعکاس خودم در آینهٔ دل بقیه نمی‌جنگم. شکستنی‌هایم را شکسته‌ام. اگر طنین حرف‌هایشان شبیه جملات هر روز خودم رو به روی آینه نبود حتما چیزی می‌گفتم. اما سخت است وقتی کسی حرف‌های خودم در آینه را به‌م پس می‌دهد با او بجنگم. آخرِ کار من و شما می‌دانیم با شنیدن اینها قلب آدم کمی آرام می‌گیرد که دربارهٔ خودش نامهربانی نکرده، درست دیده است و به این چشم‌ها هنوز می‌شود اعتماد کرد. عزیزم، بگذار بگویند. خانه‌ی تنم با من مهربان نیست، از دهان بی‌خبر آنها چه بخواهم؟ پس با خودتان آینه بیاورید و اگر جیب‌هایتان جا نداشت، چشم‌های شفاف شما از همه‌چیز کافی‌تر است. پ.ن: شب‌ها که خوابم نمی‌برد و حرفی ندارم با شما بزنم با خودم تنها می‌افتم و واقعا وحشتناک است. علی‌رغم شرمم از اینهمه حرافی کاش هیچوقت حرف‌هایم با شما تمام نشود. لطفا جمجمه‌ام را ترک نکنید. دوستدار شما.

  • دوست دارم باور کنم من هم همونقدر که این شعله من رو سوزونده اون رو سوزونده‌م.