tgindex
Lullaby Writer

Lullaby Writer

Статистика
@lullaby_writerКнигиперсидский

I'm Just a shadow; they named me as a writer. Ktje @Youshouldwakeup_bot

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
7
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
526
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
208
22 постов
Вовлечённость
39,5%
к подписчикам
Постов в день
1,0
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
93
1/48двое суток
106
1/72трое суток
114

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • گاها تمام صبر خود را در فنجانی می‌ریزم و آن را روی میز می‌گذارم. فرد مقابل، سبب بشود که مشتی بر میز بنوازم، قطراتِ صبر، از فنجان لبریز می‌شوند. هر چه مشتِ بیشتری نواخته شود، صبرِ کمتری در فنجان باقی می‌ماند. آخر، فنجان خالی می‌شود. لبخند می‌زنم. "تو نیز لایق نبودی." دیگر مشتی در کار نیست. دیگر فنجان هم خالی شده. میز، ظرفیتی برای تحمل وجود من ندارد. من بلند می‌شوم، بی‌هیچ حرفی. یک لبخند، نه از روی ناراحتی، که از رویِ اثبات‌ بر لب دارم. این دایره، هرروز دور خود می‌پیچد و میز پشت میز، فنجان پشت فنجان، مشت پشت مشت. دیگر شوقی برای پشت میز نشستن در من نمی‌مانَد. نمی‌نشینم. نیم خیز می‌شوم، آماده بلند شدن. یک مشت، دو مشت، سه مشت، فنجان خالی می‌شود. دلم عقده ای می‌شود، عقده دیدن کسی که فنجانم‌ را می‌نوشد و آن را مزه‌مزه می‌کند. کسی نیست. ناامید می‌شوم. میز ها می‌پوسند. فنجان های زیبا را نگاه میکنم که کثیف شده اند، اما بی‌هدف.

  • Tre tankar om en vän Tre hundra sorgepjäser Men om vi ger oss hän Bland sot och krossad sten Den tid kan komma sen När en önskan kom för sent

  • Sin. Confession. Ah! You lost.

  • видео или голосовое, без подписи

  • 12 авг.из heyvanatemdadудалён 13 авг.

    #فوری سلام بچها، آگهی امداد یه گربه برای ما ارسال شد دو روز پیش که چونکه کیس حساسیه و زمان نداره ما نسپردیم به خودشون و تصمیم گرفتیم خودمون اگهیش رو بذاریم بچه بهش لگد زدن و فکش شکسته و در کنار درد اون باعث شده حتی نتونه غذا بخوره و پوره با سرنگ تو حلقش ریختن هم حتی اذیتش می‌کنه و اینطوری ضعیف و ضعیف تر می‌شه و تایمی نداره خیلی کوچولو و مظلوم و گناه داره ممکنه کمکش کنید توی جراحی فکش؟ با دارو و پانسیون و غذاهای مخصوص و کنسروی بعد از جراحی و.. هزینه ای حدود ۱۵ میلیون احتیاج داره میشه کنارش باشید همون‌طور که کنار همه بچه های حمایتی چنل بودید مثل نور و...؟ با هر مبلغی در توانتونه شماره حساب صندوق چنل جهت کمک: 6037991934802376 یا 5894631220889992 پاژخ مثل امدادهای قبلی مراحل درمان قرار می‌گیره و در پخش این آگهی همراهمون باشید

  • Untitled/ Acrylic on cardboard/ 27 × 19 cm/ Inspired by the song Let it Happen by Tame Impala/ August 2026/ Lajevard.

  • 11 авг.1055из soJazzetta

    Untitled/ Acrylic on cardboard/ 27 × 19 cm/ Inspired by the song Let it Happen by Tame Impala/ August 2026/ Lajevard.

  • جزئیات را دوست داشتم. برایم مهم بودند. همین ریز‌بینی سبب میشد سختگیر به نظر برسم. نمی‌گویم که نبودم، اما نمیشد جلویش را گرفت. تلاش می‌کردم نقص ها را، نقص نبینم. چیزی ببینم که "هستند". وجود دارند. بی هیچ صفتی. اما با خود می‌گفتم آیا کسی دیگر نیز مانند من است؟ آیا تا به حال از زیرِ ذره‌بینِ فردی مانند خودم گذشته ام؟ چه دیده؟ تلاش کرده چه نقصی را نقص نبیند؟ با خود می‌گویم آیا او نیز به اندازه من، برای جزئیات، داستان‌سرایی می‌کند؟ آیا من زیادی سخت میگیرم یا دیگران زیادی آسان؟ من جایی گیر کرده ام که هرگز آن جا نبوده ام. جایی که احترام، حرف اول را می‌زند. انسان ها تمیزند. بسیار تمیز. وسواس‌گونه. بیمار. مودب هستند، اما صادق نه. احساس می‌کنم تمیزیِ بیش از حد، هرگز با صداقت هم‌سو نباشد. این دیگر از کجا آمد! نمی‌دانم. احساس می‌کنم روباه مکار نیز بسیار پاکیزه بود، تا بتواند بهتر فریب دهد.

  • بیشترِ چیز هایی که مضحک می‌پندارند، اتفاقا بسیار عمیق و شایسته احترام هستند. چیز هایی که محترم می‌شمارند، اغلب برگرفته از افکار هیچ و پوچ و محدودیت‌سازی های مزخرف است. ما نمی‌توانیم برخی ارزش های جامعه را تغییر بدهیم، یا تمام افرادی که به آن ها باور دارند را سرزنش کنیم؛ اما می‌توانیم باور های خودمان را بازبینی کرده و برگزینیم که مانند یک طوطی، چیزی که به ما گفته می‌شود را تکرار نکنیم و هویتمان را خودمان بسازیم، نه اینکه از هویت های آماده شده توسط جامعه، الگو برداری کنیم.

  • "بازی تازه داره جالب میشه."

  • خدای من... تلگراف ساختم بعد اولش اومده با هوش مصنوعی کل متن رو به اسم خلاصه نویسی، اسپویل کرده.

  • از تلگراف کردن نوشته ها متنفرم خداوندا.

  • و چه کیهانی‌ که این متن من رو به درونش کشید.

  • چیزی که نوشتم آنقدر طولانی شد که تلگرام تبدیل به دو پیامش میکنه...

  • 5 авг.2052из MiineField

    ─  ˓  𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 خشم آتش آسمان را پوشانده بود. کسی نمی‌دانست از جهالت مردم یا شوق سوزاندن آنکه متهم به پخش فساد و آلوده کردن جامعه شده بود. دست هایش به تیرک چوبی سخت بسته شده و نگاهش به جماعتی دوخته شده بود که همهمه ی شادی از "پاک شدن گناهکار" سر می‌دادند. وقت بخیر، در صورت تمایل این پیام رو داخل دیلی‌تون فوروارد کنید تا من علت اعدام اون شخص (شما) رو بازگو کنم. برای ظرفیت لطفاً قبل از فوروارد چک کنید این پیام داخل چنل خط نخورده باشه، متشکرم

  • می‌گویند زودتر از آنچه فکر کنید اتفاق خواهد افتاد؛ و من با خود می‌گویم همین حالا نیز بسیار دیر شده.

  • او هر چیزی که من آرزویش را داشتم به اطرافیانم داد. گذاشت من ببینم که بقیه دارند و من نه. بقیه تجربه می‌کنند و من نه. بقیه هستند و من نه. بقیه آری و من، نه. او تمام جزئیاتی که من آرزو میکردم را از بر بود، تمامشان را برای دیگران رقم زد، و هیچکدام را به من ارزانی نداشت.

  • اگر پرسش را درست تر مطرح کنی، احتمال آن که جوابِ صحیح‌تری بگیری بسیار بالا می‌رود. بگذار بهتر بگویم. بیشتر اوقات، جواب، داخل همان پرسشِ درست نهفته است. و چقدر این کلید، ظریف و جالب به نظرم می‌رسد.

  • نمیدونستم انقدر تشنه بردگی برای ارضای کمال‌گرایی هستم.

  • "مهم است که مقابلِ خود، شرمنده نباشم‌. بسیاری از تصمیم ها نیز حول همین هدف می‌چرخند."

Lullaby Writer — tgindex