tgindex
𓆩他殺𝆹۪✨ໍׅ⬞𝐃𝐢𝐯𝐞𝐥𝐥𝐚⁰⁴𓆪

𓆩他殺𝆹۪✨ໍׅ⬞𝐃𝐢𝐯𝐞𝐥𝐥𝐚⁰⁴𓆪

Статистика
@DevillEllAперсидский

𝓐𝓷𝓭 𝓷𝓸𝔀 𝓽𝓱𝓮𝔂'𝓻𝓮 𝓸𝓾𝓽𝓼𝓲𝓭𝓮 𝓻𝓮𝓪𝓭𝔂 𝓽𝓸 𝓫𝓾𝓼𝓽 𝓲𝓽 𝓵𝓸𝓸𝓴𝓼 𝓵𝓲𝓴𝓮 𝔂𝓸𝓾 𝓶𝓲𝓰𝓱𝓽 𝓫𝓮 𝓸𝓷𝓮 𝓸𝓯 𝓾𝓼 ꨄ︎ ✞︎ 𝓑𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓒𝓻𝓮𝓮𝓹𝔂 𝓕𝓻𝓮𝓪𝓴²⁵ 💌Talk @NiniBearsBot

Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
224
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
235
20 постов
Вовлечённость
104,9%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
66
1/48двое суток
75
1/72трое суток
81

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آیدین گفت: "خانوم سورمه.." سورمه گفت: "سورملینا" آیدین گفت: "خانوم سورملینا، اجازه می‌دهید من شما را دوست داشته باشم؟" سورمه ایستاد، لبخند زد و زبانش را به آرامی به لب بالا کشید، گفت: "اختیار دارید." آن وقت آیدین او را بوسید، با تمام محبت. او را همچون سرزمینی از پیش تعیین شده از آن خود کرد و بر آن، پا گذاشت... عباس معروفی- سمفونی مردگان،موومان دوم، بخش چهاردهم

  • Tap To Read Chapter 29

  • آیدین گفت: "من به حکم ادب حق نداشتم که شما را دوست داشته باشم." سورمه گفت: "چرا؟" و دست از کار کشید و با آرنج به میز تکیه داد، درست جلوی صورت آیدین. آیدین گفت: "من نمی‌رنجم اگر از اینجا بیرونم کنند، اما از اینکه پدر شما از من متنفر باشد می‌ترسم." سورمه گفت: "شما تقصیری ندارید، ترسو بار آمده‌اید. همه جرئت شما را کشته‌اند.به آینه نگاه کنید، ببینید چقدر پیر و شکسته شده‌اید!" آیدین گفت: "شما فکر می‌کنید من به محبت نیاز ندارم؟" سورمه دوباره به کارش ادامه داد: "همه آدمها به محبت احتیاج دارند." عباس معروفی- سمفونی مردگان، موومان دوم، بخش چهاردهم

  • سه تایی از خنده ترکیدیم. محمد برگشت سمت آقا رضا و با اشاره به کله تراشیده‌ش گفت"رضا نور بنداز" و اقا رضا سرشو کج کرد و یه صدای کلیک دراورد، ولی بلافاصله برق وصل شد و این حتی باورنکردنی‌تر بود. اولی تصادفی بود، دومی شبیه سوپرپاور بنظر میرسید =)

  • رفتم کافه شیرگرم بگیرم، نشستیم پای صحبت کردن. محمد یهو پرسید "من کوچکتر میزنم یا رضا؟". نمیتونستم بهشون این حس رو بدم که کدوم پیرتر بنظر میان. گفتم "شما میخوره ۳۰ اینطورا باشین، آقا رضا ۲۸ اینا شاید" و توضیح دادم چیزای زیادی توی انتخابم دخیل بوده. من جمله طرز لباس پوشیدنشون، صحبت کردن و حتی خاطراتی که محمد بیشتر تعریف کرده و ته ذهنم انگار تصور میکنم این آدم تجربه بیشتری داره. یهو آقا رضا گفت "پس بزار منم خاطره بگم،اون زمانی که ما بچه بودیم، نه برق بود نه آب نه گاز" و به صورت آیکانیکی بلافاصله بعد از جملش برق کل مجموعه رفت :))

  • نمی‌دونم اسمش رو میشه چی گذاشت، ولی احساسی شبیه زمستون دارم. دو روزه صبح بیدار میشم و تمام مسیر، هوا ابریه و خورشیدی رو نمی‌بینم. هوا هنوز سرد نیست، ولی بوی سرما میده. پرنده ها انرژی ندارن، ادمها ساکت تر از همیشه، گربه ها لا به لای چاک دیوار و لاستیک ماشین ها قایم شدن، کنش و واکنش هایی که روزمره‌وار بین ادمها میدیدم یخ زده و همه چی رو انگار برف پوشونده؛ ولی ما درست وسط تابستونیم.

  • 6 авг.167удалён 15 авг.

    видео или голосовое, без подписи

  • 6 авг.178удалён 15 авг.

    خبر اینکه... این هفته مونالیزا داریم؟ 🖇

  • 2 авг.2641из torfatolheyal

    عراقچی فقط به من زنگ نزده.

  • دوست عزیزی که وقتی خوابم هی زنگ می‌زنی، میبینی جواب نمی‌دم و باز زنگ می‌زنی، خیلی بیناموسی ایشالا شامپو بره تو چشات-

  • видео или голосовое, без подписи

  • امروز یه "نه‌خیر" بزرگه

  • خبر اینکه... این هفته مونالیزا داریم؟ 🖇

  • 30 июл.307из mahenarenjie

    اینکه برام از ماه و آسمون عکس میگیرین و برام میفرستین؛ اینکه بهم میگین با دیدنش یاد تو افتادیم؛ اینکه توی لحظاتتون پیدا میشم واقعا برام ارزشمند و دوست‌داشتنیِ .ممنونم ازتون🤍

  • خیلیا از من زودتر رسیدن، ولی من از مسیرم لذتی که خواستمو بردم

  • امام زمان زودتر از بکهیون قراره ظهور کنه بنظرم

  • 28 июл.3051из torfatolheyal

    معیار حساسیت رسانه‌های جهانی و حقوق بشر و فلان، هیچ‌وقت جون انسان‌ها نیست؛ اینه که اون جون، کجای نقشه قراره از بین بره.

  • 28 июл.293из notthewill

    دل خوش به فانوسم مکن، اینجا مگر خورشید نیست؟!

  • هر وقت نمیدونستی کجا بری، بیا بغل من ؛))

  • حریری نازک هستم و زندگی داره باهام شبیه پالاز موکت برخورد میکنه

𓆩他殺𝆹۪✨ໍׅ⬞𝐃𝐢𝐯𝐞𝐥𝐥𝐚⁰⁴𓆪 — tgindex