کانال دکتر شمس برهان
Статистикаکانال اطلاع رسانی دکتر شمس برهان تماس با ادمین @alishamsborhan
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 17
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 65
- 1/48двое суток
- 74
- 1/72трое суток
- 80
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
کاریکاتور تازه نیویورکر: ترامپ بیسروصدا در حال جابهجایی مجله نیویورکر کاریکاتور تازهای از بری بلیت را با عنوان: رییس جمهور در حال حرکت POTUS on the Move منتشر کرده که دونالد ترامپ را در سه موقعیت طنزآمیز و بهصورت مخفیانه در حال جابهجایی نشان میدهد. در این کاریکاتور، ترامپ یکبار زیر میز چرخدار سرو غذا، بار دیگر داخل کیس ویولنسل و در صحنهای دیگر داخل کالسکه کودک پنهان شده؛ در حالی که افراد اطراف ظاهراً متوجه حضور او نمیشوند! پ ن کلمه پوتوس به معنی رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا است. POTUS : president of the United States @Dr_shamsborhan
توهین چه توهینی از این بالاتر که مانند یک کیسه گونی سیب زمینی شما را در یک کانتینر حمل غذا قرار دهند و مخفیانه از در عقب هواپیمای ریاست جمهوری خارج نموده و سوار یک هواپیمای دیگر کرده و از ترکیه خارج کنند؟ تمام این ماجرا را یک خبر قلابی کلید زد که میگفت: یک نفر با موشکی که از روی شانه پرتاب میشود در اطراف فرودگاه آنکارا منتظر است تا هواپیمای ریاست جمهوری آمریکا را هدف قرار داده و سرنگون کند! خبر یک دروغ بزرگ و غیر قابل باور است. این موشک قابل شلیک روی شانه، چگونه وارد ترکیه شده است و به اطراف فرودگاه آنکارا رسیده است؟ آن فرد مهاجم چرا موشک را به هیچ هواپیمائی شلیک نکرد؟ آن فرد دستگیر شده یا نه؟ موشک را پیدا کردند یا نه؟ چه کشوری از این خبر جعلی و غیره قابل باور سود برد، ترکیه یا اسرائیل؟ اما نتیجهی آن خبر چه بود؟ جابجایی توهین آمیز رئیس جمهور یک کشور ابر قدرت در کانتینر حمل غذا ! آشکار کردن خبر هم بسیار رقت انگیر و توهین آمیز است. چه کسانی این خبر را منتشر کردند؟ چرا خبرنگار خبر را از خود آقای ترامپ پرسید؟ چرا آقای ترامپ خبر را تکذیب نکرد؟ هرگز به پرسش های بالا جواب داده نمیشود. شک نکنید. البته خدا داناتر است. دکتر علی شمس برهان ۲۲ مهرماه سال ۱۴۰۵ @Dr_shamsborhan
no comment
یادی از آن روزها هرکه دارد امانتی موجود بسپارد به بنده وقت ورود نسپارد، اگر شود مفقود بنده مسئول آن نخواهد بود. در مهرماه سال ۱۳۴۶ زمانیکه سال سوم دانشگاه تهران بودم از زندگی در خوابگاه دانشجویی(امیرآباد شمالی) خسته شدم (۱) برادر کوچکم که به کلاس سوم دبیرستان میرفت، به تهران آمد تا با من زندگی کند و برای ورود به دانشگاه آمادگی بیشتری داشته باشد. بنابراین در اول خیابان ۴۰ متری نواب در یک کوچه بنبست اطاقی اجاره کردم و با برادرم، در یک اطاق ۱۶ مترمربعی زندگی تازه و دشواری را شروع کردیم! اجاره این اطاق که یک پنجره کوچکی رو به بن بست داشت، ماهیانه ۸۰ تومان بود. صاحبخانه یک سرکار استوار پیر و بازنشسته بود که بسیار سخت گیری میکرد و می گفت: پول برق زیاد میاد، سر ساعت ده شب باید برق را خاموش کنید! این مشکل را زود حل کردم، یعنی ساعت ده تنها لامپ اطاق را خاموش میکردیم! پیرمرد و همسر پیرتر از خودش زود خوابشان میبرد و من دوباره چراغ را روشن کرده و تا حدود نیمهشب درس میخواندم! من تا آن روزها تجربه زندگی جداگانه را نداشتم، و پخت و پز اولین مشکل و پیچیدهترین آنها بود! یک چراغ علاءالدین خریدم و شروع کردم به آشپزی(۲) یک زیلوی۳×۴ متری خوش نقش و نگار هم خریدم که تقریباً قسمت زیادی از اطاق را پوشش داده و رنگ و روئی به اطاق داد(۳) پدرم مقدار زیادی رختخواب از مهاباد فرستاده بودند و در این مورد مشکلی در میان نبود. مشکل اساسی در زمستان پیش آمد، و آن بازگشت از حمام عمومی به این اطاق سرد بود، که در دو کیلومتری نزدیکترین حمام عمومی قرار داشت! باور کنید که گاهی وقتها در طول راه بازگشت از حمام عمومی موهای سرم یخ میزد! شعر بالای این متن را اولین بار در یکی از این حمامهای عمومی دیدم و خندیدم. پیر مردی که پشت صندوق نشسته بود وقتی که خنده مرا دید، گفت: چی شد، کوجای ما خنده دار است؟ گفتم: به شما نخندیدم آقا، شعر پشت سرت خندەدار است. گفت : کوجاش؟ مگه تا حال حموم عمومی نرفتی؟ گفتم: نه، خوابگاه دانشگاه تهران بودم. گفت: ها، اینجام یه دانشگاهه! و این شعر اولین درسه! شعرو بخون و نخند جوون، بعدن نگی چیزیم گوم شده ها! جوابش را ندادم و تازه فهمیدم که در آن زمان(سال ۱۳۴۶) و در مناطق پائین شهر تهران اغلب ساختمانها حمام نداشتند و مردم به گرمابههای عمومی میرفتند. تنها نه ماه در آن اطاقک زندگی کردیم و سال بعد همراه دو نفر از دوستان دانشجو یک ساختمان بسیار نزدیک به دانشگاه تهران را اجاره کردیم که سه اطاق، یک هال وسیع و حمام و آشپزخانه داشت. حیاط زیبا و پر دارودرختی هم داشتیم! اجاره این ساختمان سیصد تومان در ماه بود و سهم هر کدام از ما صد تومان می شد. پول آب و برق هم بسیار ناچیز بود. از همه مهمتر اینکه این ساختمان تلفن هم داشت! آن زمان شماره تلفن ۴ رقمی بود، مثلاً ۵۶۹۷. نا گفته نماند در آن زمان امتیاز تلفن به سختی گیر میآمد! پ ن ۱- من سال ۱۳۴۳ وارد دانشگاه تهران شدم. در اطاقهای خوابگاه دانشجویی در خیابان امیرآباد شمالی، در هر اتاق یک نفر و گاهی دو نفر سکونت داشتند. ۲- چراغ علاءالدین را ۸۰ تومان خریدم که در زمستانها نقش وسیله گرمایش اطاق را هم به عهده داشت و سخت در آغوش گرفته میشد! ۳- به دستور موجز موجر باید کفشها را داخل اطاق میبردیم! و خیلی خوب شد که زیلوی خوشکل مان نتوانست تمام اطاق را پوشش دهد! و در داخل اطاق فضای کافی برای کندن کفشها داشتیم! دکتر علی شمس برهان ۲۲ مردادماه سال ۱۴۰۵ @Dr_shamsborhan
مهربانی با حیوانات مهربان باشید. از دوستی با آنها لذت ببرید. دکتر شمس برهان ۲۱ مرداد سال ۱۴۰۵ @Dr_shamsborhan
انسان انسان تقریباً بیشترین حیوانات را یا نابود کرده است و یا کنترل میکند ، ولی نمیتواند تمام موجودات ریزبینی ، مخصوصاً ویروس ها را کنترل کند ، اما این دشمنان ریز هم نمیتوانند انسان را نابود کنند . نسل انسان را تنها خود انسان میتواند نابود سازد . انسان با جنگها ، قحطی ، تخریب محیط زیست و احتمالاً ساخت وسایل هوشمند..... ( یا هوش مصنوعی ) به پایان کار جهان نزدیک تر میشود . قرار نیست که این کره خاکی برای همیشه محل زندگی انسان باشد . دکتر علی شمس برهان ۲۱ مرداد ماه ۱۴۰۲ @Dr_shamsborhan
без подписи
گنده دماغ کسانیکه تنها نک دماغ خود را می بینند ، باید بینی خود را عمل کنند تا دید وسیعتری پیدا کنند . دکتر علی شمس برهان ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ @Dr_shamsborhan
رویدادها آنچه که بیش از و پیش از هرچیز، انسان را آزار میدهد رویدادهای دوران کودکی او ست، که ممکن است آنرا در حال بیداری به یاد هم نیاورد، اما در زمان خواب این خاطرات خود را به رخ انسان میکشند. خاطرات ناخوشایند و ناخواسته، در حالت بیداری، هوشیاری و خواب، آسایش انسان را به هم میریزند. در این زمینه در کانال مطالب زیادی نوشتهام. مشاوره با روانپزشک البته، بسیار سودمند است. اما مهمترین عامل فراموش کردن آن خاطرات همانا اهمیت ندادن به آنها است، چون هرچه کمتر به آنها بها دهید، زودتر رهایت میکنند. ایام به کام. پ ن این متن در حقیقت در پاسخ یکی از اعضای محترم این کانال نوشته شده است، امیدوارم که بتواند به او کمک کند. دکتر علی شمس برهان ۲۰ مردادماه سال ۱۴۰۵ @Dr_shamsborhan