tgindex

اِنگار

описание

دکتر پرستو‌امیری متخصص روانشناسی‌سلامت روان‌درمانگر پروانه سازمان نظام روانشناسی: ۷۱۳۵ تعیین وقت از طریق تلگرام و واتس‌اپ: ۰۹۳۶۵۷۰۵۱۷۱ در اینستاگرام Www.instagram.com/dr.parastoo.amiri

1 009
подписчиков
Охват к подписчикам
67,9%
ERR
Реакции к просмотрам
1,13%
226 на 22 постов
Пересылки к просмотрам
1,60%
322
Постов в день
0,0
всего 22

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 7 янв."برنج‌پاشی" به‌قدری مرا شگفت‌زده کرده است که می‌توانم هزاران خط درباره آن بنویسم؛ فعلا به این بسنده می‌کنم: برنج در اینجا یک ماده‌ی غذایی ساده نیست، یک نماد است. برنج نماینده‌ی "حداقل" بقا است؛ وعده‌‌ای توهین‌آمیز که سیستم به شهروندان خود می‌دهد: "اطاعت کن و ما حداقل بقای فیزیکی تو را تضمین می‌کنیم." اما شهروندان از قربانیان گرسنه و منفعل و نیازمندِ "برنج"، به قهرمانانی فعال و مقاوم بدل می‌شوند که به‌جای "نیاز" به "میلی" والاتر می‌اندیشند: به عدالت و به کرامت! دکتر پرستو امیری4,53%
  • 19 февр.دوستان! لطفاً کتاب‌های مرا بخرید و بخوانید. این فعلاً تنها آب‌باریکه‌ای است که من برای معیشت و ادامه‌ی زندگی دارم. اگر می‌خواهید زنده بمانم و همچنان برایتان بنویسم و قصه بگویم کمکم کنید. من از دولت ایران نه حقوق می‌گیرم و نه یارانه. از سهام عدالتش هم هیچ‌وقت برخوردار نبوده‌ام، و فقط سهام ظلمش نصیبم شده است. می‌دانم که نسخه‌ی الکترونیک آثار مرا فیدیبو و طاقچه به فروش می‌رسانند. سایت جهانی آمازون هم نسخه‌ی کاغذی بعضی از آنها را به بهایی گزاف (با دلار و یورو) به فروش می‌رساند. بدانید و آگاه باشید دوستان، که از این همه ریالی به من نمی‌رسد. اگر از این راه سودی به دست آید به جیب ناشران سرازیر می‌شود. اگر مسلمان‌اید، خودتان بسنجید که این سود حلال است یا حرام. و اگر نیستید آزاده باشید و کتاب‌های مرا از این جور جاها نخرید. راضی نیستم.3,53%
  • 4 июл.بدنِ دیوید دیوید از آن آدم‌هایی بود که بدنش را بیش‌تر از زندگی‌اش زیر نظر داشت. اگر صبح با گلودرد از خواب بیدار می‌شد، قبل از این‌که مسواک بزند، علائم سرطان حنجره را در اینترنت جست‌وجو می‌کرد. اگر موقع فوتبال زانویش درد می‌گرفت، تا عصر برای دو نفر تعریف کرده بود که احتمالا رباطش پاره شده است. اگر یک خال تازه روی دستش پیدا می‌شد، همان شب در مهمانی می‌گفت: نمی‌خوام کسی رو نگران کنم... ولی حس خوبی ندارم و فکر می‌کنم این یک موضوع جدیه. بعد هم با لحنی آرام، بدترین بیماری‌هایی را که ممکن بود پشت آن علامت پنهان شده باشد، برای همه توضیح می‌داد. وقتی آزمایش می‌داد، تا آماده شدن جوابش، تقریبا همه‌ی اطرافیانش خبر داشتند. به مادرش زنگ می‌زد. به خواهرش پیام می‌داد. برای همکارهایش می‌نوشت: اگه چند روز نبودم، بدونید دارم درمان می‌شم. بعد جواب آزمایش می‌آمد. همه‌چیز طبیعی بود. و البته اغلب مواقع دیدیو به‌جای جمله‌ی "همه چی طبیعیه" می‌گفت: دکتر گفت فعلا مشکل جدی‌ای نداری ولی حتما باید پیگیری کنی! اوضاع برای دیوید و بدن‌ش همین‌طور پیش می‌رفت تا این‌که یک روز پزشک از او خواست بعد از جواب نمونه‌برداری، حتما حضوری مراجعه کند. چند ساعت بعد دیوید با یک پوشه‌ی آبی از مطب بیرون آمد. تشخیص قطعی بود. سرطان. وقتی خبر به دوستانش رسید، یکی از آن‌ها زیر لب گفت: خدایا... این دفعه دیگه شب و روز فقط از سرطان حرف می‌زنه. دوست دیگری با سر تایید کرد و جواب داد: دیوید این فرصت استثنایی رو از دست نمی‌ده! هرچند واقعا حق داره، من که بهش اجازه می‌دم هرچقدر خواست از مریضی‌ش حرف بزنه. آن‌ها قرار گذاشتند همان عصر به دیدن دیوید بروند و قبل‌ش به یک‌دیگر قول دادند که گوش شنوای خوبی برای دیوید باشند. به محض رسیدن دیدند که دیوید توی کاناپه لم داده و دارد فوتبال تماشا می‌کند. دیوید با هیجان گفت: هی رفقا بیاید این‌جا؛ این بهتری بازی این فصله ... نگاهی بین دوستان رد و بدل شد. چند دقیقه که از نشستن‌شان گذشت یکی جرات کرد و گفت: دیوید ما همه از اتفاقی که برات افتاده واقعا متا ... دیدیو نگذاشت حرف‌ش تمام شود، با چشم‌هایی که هنوز به صفحه تلویزیون خیره بود گفت: من که فکر می‌کنم آرتور آقای گل امسال باشه، این پسر جادوگره! توپ زیر پاهاش عین آتیشه! نگاه دیگری بین دوستان رد و بدل شد. دیوید تا آخر آن ملاقات و تا آخرین روز زندگی‌ش درباره بیماری و سرطان حرفی نزد. پرستو امیری https://t.me/mashgh_dastannevisi2,69%
  • 24 янв.مرگ در خانه‌ی درمانگران را هم می‌زند. دکتر پرستو امیری روان‌درمانگر به محض وصل شدن اینترنتم، با پیام‌های پیاپی مراجعان خارج از کشورم مواجه شدم: 《خوشحالم که حال‌تان خوب است.》 و همه ما می‌دانیم پس این جمله، پیام دیگرس نهفته است: 《خوشحالم زنده‌اید.》 و رابطه‌ی درمانی وارد قلمرو اضطراب بقا شده است. جمله‌ای که این روزها بارها شنیده‌ام: «خوشحالم زنده‌اید» این یک جمله‌ی عادی نیست. این جمله نشانه‌ی ورود مرگ به متن رابطه است؛ مرگی که دیگر یک مفهوم انتزاعی یا بالینی نیست، بلکه حضوری واقعی، خیابانی و روزمره پیدا کرده است. در این جمله، سوگِ جمعی و اضطراب بقا هم‌زمان متراکم شده‌اند. از منظر روانکاوی، این لحظه را می‌توان لحظه‌ی شکستن توهم ثبات دانست؛ همان توهمی که هم مراجع و هم درمانگر برای امکان فکر کردن، تحلیل کردن و درمان کردن به آن نیاز دارند. وقتی اینترنت قطع می‌شود، بدن‌ها در معرض خطرند، و شمار کشته‌شدگان هر روز بالا می‌رود، درمانگر دیگر فقط «ابژه‌ی امنِ ذهنی» نیست؛ او نیز به‌وضوح یک بدنِ فانی در میدان خطر است. در این‌جا، یک جابه‌جایی ظریف اما عمیق رخ می‌دهد: مراجع، به‌ویژه مراجع مهاجر، ناگهان خود را در موقعیت نگهدارنده (holding) می‌یابد. پرسیدنِ حالِ درمانگر، تلاشی است برای ترمیمِ شکافی که اضطراب مرگ در رابطه ایجاد کرده. این پرسش نه صرفاً از سر محبت، بلکه تلاشی ناهشیار برای حفظ «ابژه‌ی حیاتی» است؛ ابژه‌ای که با از دست رفتنش، نه‌تنها درمان، بلکه بخشی از پیوند با وطن، زبان، و ریشه‌های هیجانی نیز فرو می‌ریزد. جمله‌ی «خوشحالم زنده‌اید» در سطحی عمیق‌تر می‌گوید: اگر شما بمیرید، بخشی از من هم بی‌پناه می‌شود. برای درمانگر، شنیدن این جمله تجربه‌ای دوپاره است: از یک سو، دیده‌شدنِ رنج و خطر؛ و از سوی دیگر، مواجهه با این واقعیت دردناک که حتی جایگاه حرفه‌ایِ «کسی که تاب می‌آورد» هم دیگر مصون نیست. اینجاست که درمانگر با نوعی سوگ خاموش روبه‌رو می‌شود: سوگِ از دست رفتن فاصله‌ی امن میان نقش حرفه‌ای و واقعیت عریان سیاسی–اجتماعی. در بستر خشونت جمعی، رابطه‌ی درمانی ناگزیر سیاسی می‌شود، حتی اگر هیچ شعاری در آن رد و بدل نشود. بدن درمانگر، بدن مراجع، و پیوند میان آن‌ها، همگی در میدان قدرت، سرکوب و بقا قرار می‌گیرند. این وضعیت، ما را به قلمرو تروماهای جمعیِ حل‌نشده می‌برد؛ جایی که مرگ، نه سوگواری می‌شود و نه معنا می‌یابد، فقط تکرار می‌شود. و شاید مهم‌ترین لایه‌ی این جمله همین باشد: وقتی می‌گویند «خوشحالم زنده‌اید»، دارند اعتراف می‌کنند که مرگ، دیگر امر استثنایی نیست؛ امکانِ هرروزه است. و در چنین جهانی، زنده‌بودن خود به یک خبر تبدیل می‌شود. برای درمانگر، شنیدن این جمله می‌تواند همزمان یک فراخوان باشد: فراخوانی برای دیدنِ انسان‌بودنِ خویش، محدودیت‌ها، ترس‌ها و خستگی‌ها؛ و نیز یادآوری این حقیقت تلخ که کار درمان، در سرزمین‌های زخم‌خورده، همیشه بر لبه‌ی مرگ پیش می‌رود. و شاید تنها پاسخ درمانگرانه‌ی ممکن به این جمله این باشد که آن را انکار نکنیم، زیباش نکنیم، و سریع از کنارش نگذریم؛ بلکه بپذیریم که این جمله، سندی زنده از روانِ جمعیِ زخمی است که هنوز فرصت سوگواری نیافته است.2,53%
  • 26 дек.رومن گاری در کتاب خداحافظ گاری‌کوپر می‌گه: جمعیت مثل پول است: هرچقدر بیشتر چاپ شود، ارزشش کم‌تر می‌شود. یک جوان بیست ساله امروز هیچ ارزشی ندارد، چون دنیا پر تز این جوان‌هاست! دارم فکر می‌کنم که شاید یکی از علل این‌که سالمندانِ الان مثل قبل عزت و احترام ندارن،…2,28%
  • 29 янв.تروما خط داستان زندگی را قطع می‌کند. نه فقط به این معنا که «اتفاق بدی افتاده»، بلکه به این معنا که روایت پیوسته‌ی «من کی هستم و زندگی‌ام دارد به کجا می‌رود» ناگهان گسسته می‌شود. قبل از تروما، زندگی برای ذهن شبیه یک داستان با توالی منطقی است: گذشته ⬅️ حال ⬅️ آینده. بعد از تروما، زمان ترک می‌خورد؛ گذشته به شکل فلش‌بک و بدن‌محور هجوم می‌آورد، حال بی‌ثبات می‌شود و آینده مبهم یا حتی ناممکن به نظر می‌رسد. در این وضعیت، فرد احساس می‌کند زندگی‌اش دو پاره شده: «قبل از آن فاجعه» و «بعد از آن فاجعه». و مشکل دردناک این است که داستان زندگی دیگر ادامه‌دار نیست، انسجام ندارد، و معنا از آن بیرون ریخته است. از نگاه درمانی، بخش مهم کار این نیست که تروما را «پاک» کنیم، بلکه این است که کمک کنیم روایت دوباره قابل ادامه شود؛ 🔴نه با حذف زخم، بلکه با جا دادن آن در داستانی بزرگ‌تر که هنوز امکان انتخاب، معنا و حرکت در آن وجود دارد. شما هم این روزها، داستان زندگی‌تان قطع شده؟ دکتر پرستو امیری روان‌درمان‌گر @engaarr2,09%
  • 30 июн.🟢حتما اول پست قبلی رو بخونید: به‌عنوان یک درمان‌گر: گاهی از صندلی درمانگر پایین بیایید و روی صندلی درمانجو بنشینید. فراموش نکنید که همدلی، انرژی مصرف می‌کند؛ برای آن تجدید قوا لازم است. سوپرویژن را فقط برای پرونده‌ها نخواهید؛ گاهی برای خودتان هم به آن نیاز دارید. اگر مدتی است فقط به دیگران گوش داده‌اید، از خودتان بپرسید: آخرین بار چه کسی به من گوش داد؟ @engaarr فرسودگی را با فداکاری اشتباه نگیرید. از خودتان انتظار نداشته باشید همیشه قوی، آرام و پاسخ‌گو باشید. مراقبت از سلامت روان خودتان، بخشی از مسئولیت حرفه‌ای شماست، نه خودخواهی. هرچه بیشتر با رنج انسان‌ها مواجه می‌شوید، بیشتر به رابطه‌های امن خارج از اتاق درمان نیاز دارید. اجازه ندهید هویت "درمانگر بودن"، هویت "انسان بودن" را ببلعد. اگر روزی احساس کردید دیگر تابِ نگه داشتن درد دیگران را ندارید، قبل از ادامه دادن، از کسی بخواهید مدتی درد شما را نگه دارد. و شاید مهم‌ترین یادآوری: درمانگر خوب، درمانگری نیست که هرگز زخمی نشده باشد؛ درمانگر خوب، کسی است که زخم‌هایش را انکار نمی‌کند و مسئولانه از آن‌ها مراقبت می‌کند. دکتر پرستو امیری @engaarr2,02%
  • 5 янв.تبعیض و بی‌عدالتی اغلب زخمی عمیق‌تر از فقر بر روان انسان می‌گذارند، زیرا فقر همیشه به‌معنای فروپاشی کرامت انسانی نیست. فقر، اگر دست‌جمعی باشد (مثلاً در شرایطی چون قحطی که همه به‌طور نسبی در آن برابرند و رنج به شکلی عادلانه توزیع شده) حتی می‌تواند حس همدلی، هم‌سرنوشتی و پیوند انسانی را تقویت کند. اما بی‌عدالتی و تبعیض، رنج را شخصی، تحقیرآمیز و انزواگر می‌کند. فرد را به این نتیجه می‌رساند که محرومیتش نه از سر تقدیر جمعی، بلکه نتیجه‌ی نابرابری و نادیده‌گرفته‌شدن است. در اینجاست که رنج از سطح نیازهای مادی فراتر می‌رود و به فرسایش اعتماد، کرامت و معنای زندگی بدل می‌شود. بی‌عدالتی نه‌فقط منابع مادی، بلکه اعتماد به جامعه، احساس تعلق و باور به منصفانه بودن جهان را می‌فرساید؛ و وقتی این باورها فرو می‌ریزند، رنجی شکل می‌گیرد که حتی با بهبود شرایط اقتصادی نیز به‌سادگی ترمیم نمی‌شود. دکتر پرستو امیری1,84%
  • 21 апр.فکرم به همه جهان بگردید وز گوشه‌ی صبر بهترم نیست با بخت جدل نمی‌توان کرد اکنون که طریق دیگرم نیست بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله‌ی کار خویش گیرم @engaarr یکم اردیبهشت بزرگداشت حضرت سعدی1,84%
  • 4 янв.درمان‌گر بی‌طرف، در واقع همدست گفتمان مسلط ستمی است که خود از عوامل زمینه‌ساز مشکلات مراجع است. بی‌طرفی درمان‌گر به مثابه تأیید ضمنی وضعیت موجود و تقلیل رنج مراجع به یک مشکل صرفاً درون‌فردی است. در شرایط بحران، جایی که یکی از عوامل اصلی اضطراب و تروما، ساختارهای بیرونی هستند، درمانگر باید با اتخاذ موضعی آگاهانه و نقادانه، به مراجع کمک کند تا تأثیر ستم را تشخیص داده و فراتر از پذیرش منفعلانه واقعیت، به سوی توانمندسازی و مقاومت فعالانه حرکت کند. http://Www.instagram.com/dr.parastoo.amiri1,71%
  • 27 янв.ما از نظر فیزیولوژیکی تهدیدشده و ترسیده‌ایم. دکتر پرستو امیری روان‌درمان‌گر واقعیت اینه که این روزها ما با یک ترس فیزیولوژیکی مواجه هستیم. مغز ما در این دوران دائماً در معرض تصاویر خشونت‌آمیز، اخبار جنگ، تهدید و ناامنی قرار دارد. حتی اگر از نظر روانی تلاش کنید حواستان را پرت کنید یا «مثبت فکر کنید»، مغزِ بدنی ما کار خودش را می‌کند: محرک‌های خطر را دریافت می‌کند و بدن را وارد حالت آماده‌باش می‌کند؛ حالتی که برای بقا طراحی شده، نه برای زندگی طولانی‌مدت. 🔴 وقتی این وضعیت مزمن می‌شود، بدن نشانه‌های مشخصی بروز می‌دهد، از جمله: تپش قلب، احساس فشار یا سنگینی در قفسه سینه. تنفس سطحی یا احساس «کم آمدن هوا». انقباض مداوم عضلات، به‌ویژه گردن، فک و شانه‌ها. بی‌قراری، ناتوانی در ریلکس شدن حتی در زمان استراحت. اختلال خواب، بیدار شدن‌های مکرر یا خواب سبک. تحریک‌پذیری، زود رنجی، یا واکنش‌های هیجانی شدید. خستگی مزمن همراه با ناتوانی در آرام گرفتن. 🔴 گوش‌به‌زنگی دائمی: انگار «هر لحظه ممکن است اتفاقی بیفتد» این‌ها ضعف روانی نیستند؛ پاسخ‌های طبیعی یک سیستم عصبیِ بیش‌فعال‌شده‌اند. 🔴 در چنین شرایطی، مداخله باید مستقیماً با بدن کار کند: 🟢 تنفس با بازدم طولانی‌تر دم ۴ ثانیه، بازدم ۶ تا ۸ ثانیه. این الگو مستقیماً عصب واگ را فعال می‌کند و پیام «خطر رفع شده» می‌فرستد. 🟢 درگیر کردن حس عمقی فشار دادن کف پا به زمین، پیچیدن خودتان در پتو، یا تکیه دادن محکم به صندلی. بدن از طریق فشار و وزن، امنیت را سریع‌تر می‌فهمد تا از طریق منطق. 🟢 حرکات ریتمیک و آهسته راه رفتن آرام، کشش ملایم، یا تکان‌های نرم بدن. ریتم منظم، سیستم عصبی را از حالت هشدار خارج می‌کند. 🟢 تنظیم خواب و قند خون بی‌خوابی و افت قند خون، پاسخ‌های اضطرابی را تشدید می‌کنند؛ این کاملاً فیزیولوژیک است. 🔴در برخی افراد، شدت یا طول مدت فعال‌بودن سیستم هشدار به حدی است که مداخلات غیر دارویی به‌تنهایی کافی نیستند. دارودرمانی در این شرایط: کمک می‌کند سطح پایه‌ی برانگیختگی عصبی پایین بیاید؛ اجازه می‌دهد بدن «نفس بکشد» و درمان‌های روانشناختی مؤثر شوند نشانه‌ی ضعف نیست؛ نشانه‌ی درک زیستیِ مسئله است. همان‌طور که برای تب بالا یا درد شدید، بدن را تنها نمی‌گذاریم، در اضطراب فیزیولوژیک مزمن هم گاهی دارو یک ضرورت درمانی است، نه انتخاب لوکس. 🔴واقعیت اینه که ما فقط با «افکار نگران‌کننده» طرف نیستیم؛ ما با بدنی زندگی می‌کنیم که فکر می‌کند هرلحظه در خطر است. و بدنِ ترسیده، اول به تنظیم فیزیولوژیک نیاز دارد، بعد به معنا، تحلیل و گفت‌وگو. @engaarr1,64%
  • 6 апр.‼️‼️ توجه ‼️‼️ دانشجویان و همکاران عزیز این روزها که جلسات درمان پر است از وحشت و سوگ و علائم مواجه با ترومای جنگ و بمباران و مرگ، اگر در کار با مراجعان‌تان، نیاز به هم‌فکری، راهنمایی، یا سوپرویژن دارید، من به‌شکل رایگان در خدمت شما خواهم بود. کافی‌ست به من پیام بدهید: ۰۹۳۶۵۷۰۵۱۷۱ دکتر پرستو امیری1,59%