معرفتشناسی
Статистика«اگر واقعاً جوینده حقیقت هستید، لازم است حداقل یک بار در زندگی خود تا آنجا که ممکن است در همه چیز شک کنید.» هدف من، معرفی و بسط تحلیلهای فلسفی است. 👤 ارتباط با من: @m_besmel
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 43
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 336
- 1/48двое суток
- 385
- 1/72трое суток
- 415
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#معرفتشناسی | فلسفه برای همه (۱۶) 🟡 آیا باید دلیلِ هر باوری رو در ذهنم داشته باشم؟ (بخش ۱) تصور کن باور داری که «فردا بارون میاد». چه زمانی میتونیم بگیم این باورت موجه و معقوله؟ خب واضحه! برای باورت باید دلیلی داشته باشی. اما آیا حتماً باید در ذهنت به دلیلِ هر باوری که داری دسترسی داشته باشی؟ یا اینکه ممکنه باور من معقول باشه ولو اگر در ذهنم به دلیلش دسترسی نداشته باشم؟ 📍درونگرایی: «باید دلیلِ باورت رو بدونی!» درونگرایان معتقدن: «اگه در ذهنت به دلیلِ یه باور دسترسی نداری، اون باور دیگه معقول و موجه نیست.» اونا میگن باورت زمانی موجه و معقوله که دلیلش رو هم بدونی. اگه میگی فلان باورم درسته، باید بدونی چرا و به چه دلیل، و بتونی دلیلها رو در ذهنت بررسی کنی و برامون توضیح بدی. مثلاً رفیقت میگه: «امشب تیم ملی حتماً میبره!» ازش میپرسی: «از کجا اینقدر مطمئنی؟» میگه: «چون خط دفاعیشون قویتره، آمار بازیهای قبلیشون عالی بوده، و تیم حریف خیلی ضعیفه و تو بازیهای قبلی باخته.» اینجا رفیقت برای توجیه باورش دلیلهایی آورده که در ذهنش حاضر و آماده داشته. به خاطر همین، باورش موجه و معقوله. اما اگه رفیقت هیچ دلیلِ حاضر و آمادهای در ذهنش نمیداشت و فقط میگفت «تیم ملی میبره»، از نظر درونگراها باورش اصلاً موجه و قابلقبول نبود. 📍برونگرایی: «لازم نیست دلیلِ هر باوری رو بدونی!» برونگرایان معتقدن که گاهی اوقات معقول بودنِ یه باور، محصولِ یه فراینده که بیرون از آگاهیِ ماست. یعنی گاهی اوقات لازم نیست شخص دلایلِ درستیِ باورش رو حاضر و آماده در ذهنش داشته باشه. همین که یه عامل یا فرآیندِ قابلاعتماد، بیرون از آگاهی، درستیِ اون باور رو تضمین کنه، برای معقول بودنِ اون باور کافیه. مثلاً یه کودکی که تازه زبون باز کرده و چشمهای سالمی داره، میگه: «روی درخت یه کلاغه!» اگه ازش بپرسی «از کجا مطمئنی؟» جوابی نداره. چون هیچچیزی راجع به عصبهای چشم، شبکیه، یا نحوهی پردازشِ نور در مغز نمیدونه. اما چون میدونیم سیستم بیناییش درست کار میکنه، باورش به اینکه کلاغی روی درخت هست، کاملاً معقول و موجهست. قسمت قبل || مصطفی بسمل 📚 Dan O’Brien (2017). An Introduction to the Theory of Knowledge 🌐 @EpistemeHub
#تأملات | گفتارهای مارکوس اورلیوس «اپیکتتوس میگوید: هیچ دزدی نمیتواند اراده آزاد کسی را بدزدد.» 📚تاملات ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#فیلسوف | ۱۰۰ فیلسوف برتر (۹) 🔰 ارسطو [Aristotle] ارسطو (۳۸۴–۳۲۲ ق.م)، فیلسوف بزرگ یونان باستان، از تأثیرگذارترین اندیشمندان تاریخ فلسفه به شمار میرود. او در حوزههای گوناگونی چون منطق، زیستشناسی، فلسفه طبیعت و متافیزیک پژوهش میکرد و برخلاف استادش افلاطون، توجه ویژهای به مشاهده و بررسی جهان طبیعت داشت. ارسطو میکوشید پدیدهها را نه تنها از راه مفاهیم کلی و انتزاعی، بلکه با مطالعه دقیق طبیعت و بررسی چگونگی تغییر و رشد موجودات بشناسد. یکی از مهمترین اندیشههایی که در این مسیر مطرح کرد، نظریه «غایت» یا «غایتشناسی» (Teleology) است. فرض کنید دانهای را در خاک میکارید. برای توضیح رشد آن از میزان تأثیر آب، نور، خاک و فرایندهای زیستی صحبت میکنید؛ اما آیا این توضیحات برای شناخت کامل رشد دانه کافیاند؟ ارسطو معتقد بود برای فهم یک پدیده، تنها نباید بپرسیم: «از چه چیزی ساخته شده است؟» (علت مادی) یا «چه عواملی باعث تغییر آن شدهاند؟» (علت فاعلی) بلکه باید پرسش دیگری را نیز مطرح کنیم: «این موجود به سوی چه وضعیتی حرکت میکند و چه قابلیتی از آن در حال تحقق است؟» (علت غایی). این پرسش ما را به مفهوم «غایت» میرساند. غایت در فلسفه ارسطو به معنای هدف، فرجام یا وضعیتی است که یک موجود بهطور طبیعی به سوی آن حرکت میکند. از نظر او، بسیاری از موجودات طبیعی صرفاً دستخوش تغییرات تصادفی و بیهدف نیستند؛ بلکه تغییرات آنها دارای نوعی جهت و نظم درونی است که به سوی تحقق قابلیتهای ذاتیشان پیش میرود. برای مثال، دانه سیب را در نظر بگیرید. این دانه در شرایط مناسب رشد میکند و به درخت سیب تبدیل میشود. درخت شدن، غایت طبیعی دانه است؛ زیرا دانه از آغاز، قابلیت تبدیل شدن به درخت را در خود دارد. رشد دانه، فرایندی است که این قابلیت را بهتدریج آشکار و محقق میکند. البته دانه آگاهانه تصمیم نمیگیرد که درخت شود و برای رسیدن به آن برنامهریزی نمیکند. غایت در اینجا به معنای قصد و هدف آگاهانه (ارادی) نیست؛ بلکه به معنای جهت طبیعی رشد و تحقق تواناییهای ذاتی یک موجود است. برای تبیین این فرایند، ارسطو میان «قوه» و «فعل» تفاوت میگذارد. «قوه» به توانایی یا قابلیتی گفته میشود که هنوز تحقق پیدا نکرده است و «فعل» به تحقق یافتن کامل آن قابلیت اشاره دارد. دانه سیب، یک درخت بالفعل نیست؛ اما توانایی درخت شدن را بهصورت بالقوه در خود دارد. هنگامی که دانه رشد میکند و به درخت تبدیل میشود، آن قابلیت از حالت قوه به فعل درمیآید. از این منظر، بسیاری از تغییرات طبیعی را میتوان حرکتی از «قوه» به «فعل» دانست. بر اساس این دیدگاه، جهان برای ارسطو مجموعهای از رویدادهای تصادفی و بیهدف نیست، بلکه سلسلهمراتبی از موجودات است که هر یک بر پایه طبیعت و ساختار خود، مسیر مشخصی را طی میکنند تا قابلیتهای نهفتهشان را به فعلیت برسانند. البته باید توجه داشت که این دیدگاه در علوم امروزی جایگاهی ندارد و زیستشناسان مدرن، غایتشناسی ارسطویی را با تبیینهای تکاملی و مکانیکی جایگزین کردهاند. مصطفی بسمل 📚 Philip Stokes, Philosophy: 100 Essential Thinkers ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#فکرآزمایی | آزمایش فکری فلسفی (۱۲) 🟡 ساعت پالی فرض کنید در دل جنگل قدم میزنید. ناگهان پایتان به سنگی برخورد میکند. اگر کسی بپرسد این سنگ از کجا آمده، بیدرنگ پاسخ میدهید: «نمیدونم؛ شاید از قبل همینجا بوده.» این پاسخ چندان عجیب نیست. اما حالا تصور کنید بهجای سنگ، ساعتی را روی زمین پیدا میکنید. اگر دوباره بپرسند این ساعت وسط جنگل چه میکند، آیا باز هم خواهید گفت: «شاید از قبل همینجا بوده»؟ احتمالاً نه. زیرا ساعت از قطعات گوناگونی ساخته شده که با نظم و هماهنگی دقیقی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند تا زمان را نشان دهند. به همین دلیل، همه ما به این نتیجه میرسیم که چنین ساعتی بدون شک سازندهای داشته است. ویلیام پالی، فیلسوف انگلیسی، از همین تمثیل برای دفاع از وجود خدا استفاده میکند. او بر این باور است که همانگونه که نظم و هدفمندی یک ساعت ما را به وجود ساعتسازی ماهر میرساند، نظم و پیچیدگیِ حاکم بر طبیعت نیز ما را به سوی طراح یا آفرینندهای دانا هدایت میکند. به زعم پالی، جهان طبیعت بهمراتب شگفتانگیزتر و پیچیدهتر از یک ساعت است؛ بنابراین، اگر ساعت به سازندهای نیاز دارد، جهان نیز به طریق اولی به آفریدگاری توانا نیازمند خواهد بود. مصطفی بسمل 📚 William Paley. Natural Theology; or, Evidences of the Existence and Attributes of the Deity, Collected from the Appearances of Nature. 1802. ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#تأملات | گفتارهای مارکوس اورلیوس «بدی چیست؟ همان چیزی است که بارها دیدهای. درباره هر رویداد دیگری نیز بیدرنگ به خود یادآوری کن که پیش از این بارها شاهد آن بودهای؛ زیرا هیچجا، نه در بالا و نه در پایین، چیز تازهای نخواهی یافت. تمام صفحات تاریخ ــ چه باستان، چه جدید، چه معاصر ــ و همچنین شهرها و خانههای ما، از چیزهای کهنه انباشته شدهاند. هیچ چیز بدیعی وجود ندارد؛ همه چیز تکراری و ناپایدار است.» 📚تاملات ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#مغالطه | آشنایی با مغالطهها (۱۴) 🟠 مغالطه توسل به مرجع [Appeal to Authority] 💡تعریف این مغالطه زمانی رخ میدهد که کسی ادعا کند یک گزاره صرفاً و فقط به این دلیل درست است که یک متخصص آن را گفته است، بدون اینکه هیچ دلیل یا مدرک دیگری برای اثبات آن ارائه دهد. 🔻مثال سمانه: «ریچارد داوکینز که یک زیستشناس و برجستهترین متخصص در این زمینه است، میگوید نظریه تکامل درست است؛ به همین دلیل من هم معتقدم تکامل واقعیت دارد.» ریچارد داوکینز به عنوان یک متخصص، قطعاً درباره تکامل اطلاعات زیادی دارد و میتواند با اطمینان بگوید که تکامل درست است، اما صرفِ اتکا به گفته او دلیلی بر صحت این نظریه نیست. چیزی که تکامل را تأیید یا رد میکند، مجموعه شواهد و مدارک علمی است. 🔸نکته مهم نباید مغالطه «توسل به مرجع» را با «مشورت و تکیه بر نظر متخصصان» اشتباه گرفت. در زندگی روزمره، اتکا به نظر یک پزشک، مکانیک یا دانشمند، روشی کاملاً معقول و قابل اعتماد است؛ زیرا ما نمیتوانیم در همه زمینهها شخصاً آزمایش کنیم و مدرک جمعآوری نماییم. این مغالطه زمانی رخ میدهد که ما در یک بحث و گفتگوی علمی، حرف متخصص را به عنوان «دلیل نهایی» صحت ادعایمان در نظر بگیریم. مصطفی بسمل 📚Hume, D. (2004). An Enquiry Concerning Human Understanding. Courier Corporation ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#مسئله | پارادوکسها (۶) 🟡 پارادوکس زهر (The Toxin Paradox) فرض کنید فردی به شما پیشنهاد میدهد که اگر واقعاً قصد کنید زهری بسیار تلخ را بنوشید، یک میلیون دلار به شما خواهد داد. این مایع کشنده نیست، اما برای چند ماه شما را بهشدت بیمار و زمینگیر میکند. نکتهی مهم این است که پول را در ازای نوشیدن زهر دریافت نمیکنید؛ بلکه به محض آنکه قصد واقعیِ نوشیدن کنید، صاحب پول میشوید. پس از دریافت پول نیز کاملاً آزاد هستید که از نوشیدن آن منصرف شوید. در نگاه نخست، به نظر میرسد مسئله بسیار ساده است. کافی است قصد کنید زهر را بنوشید، پول را بگیرید و سپس از نوشیدن آن صرفنظر کنید. اما مشکل دقیقاً از همینجا آغاز میشود. اگر از همان ابتدا میدانید که پس از دریافت پول دیگر هیچ دلیلی برای نوشیدن زهر ندارید و آن را نخواهید نوشید، چگونه میتوانید واقعاً قصد نوشیدن آن را داشته باشید؟ قصد واقعی معمولاً مستلزم آن است که فرد باور داشته باشد عمل مورد نظر را انجام خواهد داد، نه اینکه از پیش بداند هرگز آن را انجام نخواهد داد. مصطفی بسمل 📚David Gauthier, ‘Assure and threaten’, Ethics, 1994, vol. 104. ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#تأملات | گفتارهای مارکوس اورلیوس «افلاطون سخن زیبایی دارد و میگوید کسی که درباره انسانها صحبت میکند باید همچون کسی که از نقطه مرتفعی زمین را زیر نظر دارد همه چیز را مورد توجه قرار دهد. گلهها، سپاهیان، مزارع؛ عروسها، طلاقها، تولدها، مرگها؛ دادگاههای پرسروصدا؛ بیابانهای دورافتاده؛ تمام نژادهای بیگانه؛ جشنها، عزاها، بازارها، باید کل این ترکیب رنگارنگ و نظام هماهنگ را که حاصل امور متضاد است ملاحظه کند.» 📚تاملات ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#معرفتشناسی | فلسفه برای همه (۱۵) 🟡 آیا باید برای درستی هر باوری دلیل داشته باشیم؟ (بخش ۲) فرض کن به رفیقت میگی: «امروز چقدر هوا گرمه!» رفیقت میپرسه: «از کجا معلوم؟» میگی: «خب دماسنج داره ۳۵ درجه رو نشون میده.» دوباره میپرسه: «حالا از کجا معلوم دماسنج خراب نباشه؟» میگی: «چون دیروز با اخبار هواشناسی چکِش کردم.» باز میپرسه: «از کجا معلوم اشتباه ندیده باشه؟» تصور کن این چرا گفتنها تا بینهایت ادامه پیدا کنه! به این میگن «تسلسل در توجیه»؛ یعنی برای ثابت کردن هر حرفی، باید یه دلیل بیاری و خود اون دلیل هم یه دلیل دیگه میخواد و این زنجیره همینطور ادامه داره. حالا فیلسوفان برای رهایی از این معضل، دو تا راهکار مهم دارن: 💡راه حل اول: مبناگرایی این گروه معتقدن باورهای ما مثل آجرهای یه ساختمونه که روی هم چیده میشن تا ساختمون باورهامون شکل بگیره. اما این آجرها بالاخره باید روی یه پی یا فونداسیون محکم بند باشن. مبناگراها میگن ما یه سری «باورهای پایه» داریم که فونداسیون همه باورهای ما هستن که اصلاً نیاز به دلیل ندارند. این باورهای پایه زنجیرهٔ چرا چرا گفتن رو قطع میکنن. 💡راه حل دوم: انسجامگرایی این گروه معتقدن باورهای ما مثل آجرهای ساختمون نیستن؛ بلکه شبیه یه قایق چوبی وسط دریا میمونن. هیچ تکه تختهای به تنهایی قایق رو روی آب نگه نمیداره. چیزی که قایق رو شناور نگه میداره اینه که همهٔ تختهها چفتِ همن و همدیگه رو حفظ میکنن. یه باور زمانی موجهه که با بقیهٔ باورهات «چِفت و منسجم» باشه. چطوری؟ فرض کن در ذهنت مجموعهای از باورها درباره همسایت علی داری: ۱. علی خیلی باادب و آرومه. ۲. تا حالا آزارش به یه مورچه هم نرسیده. ۳. خیلی مهربون و خوشقلبه. ۴. آخر صداقته و اصلاً دروغ نمیگه. حالا یه نفر از راه میرسه و یه خبر (یه باور جدید) برات میاره: «علی دیروز یه بچه بیگناه رو تو کوچه سیاه و کبود کرد!» اگه مبناگرا باشی میافتی تو خطِ ساختن زنجیره: «کی گفت علی زده؟ همسایه. چرا همسایه راست میگه؟ چون تا حالا دروغ نگفته. از کجا معلوم علی رو میشناسه؟ چون...» و همینطور این گفتگو ادامه پیدا میکنه تا در نهایت به یه باوری برسیم که دیگه نیاز به هیچ دلیلی نداره و پایه است. اما اگه انسجامگرا باشی اصلاً دنبال زنجیره دلایل نمیری. یه نگاه به کلِ ساختار باورهایی که از علی داری میاندازی و این خبر جدید رو میذاری کنار باورهای قبلی تا ببینی با هم جور درمیاد یا نه. با مقایسه باور جدید با باورهای قبلی به این نتیجه میرسی که اصلاً با هم جور درنمیان! چون آدم مهربونی مثل علی که بچه بیگناه رو کتک نمیزنه. اینجاست که انسجامگرا میگه این خبر جدید چون با کل تصویر ذهنیت از علی ناسازگاره و انسجام باورهات رو به هم میریزه، پس این باور جدید رو قبول نکن! اما اگه خبر این بود که «علی به یه پیرمرد کمک کرد»، دوباره این خبر جدید رو با بقیه باورهات چک میکنی و میبینی چون با بقیه باورهات هماهنگ و منسجمه، راحت قبولش میکنی و تمام. باور جدیدت کاملاً موجهه. قسمت قبل || قسمت بعد مصطفی بسمل 📚 Dan O’Brien (2017). An Introduction to the Theory of Knowledge 🌐 @EpistemeHub
#فیلسوف | ۱۰۰ فیلسوف برتر (۸) 🔰 افلاطون [Plato] افلاطون شاگرد سقراط و بنیانگذار اولین دانشگاه جهان به نام «آکادمی» بود که تأثیری شگرف بر تاریخ تفکر غرب گذاشت. هیچ فیلسوفی به اندازهٔ او بر جریان فلسفهٔ غرب تأثیر نگذاشته است. بهگونهای که ردپای هر مسئلهٔ فلسفی را میتوان در نوشتههای او یافت. فلسفهٔ افلاطون بیشتر حول یک نظریهٔ محوری میچرخد: نظریهٔ مُثُل یا صور. از نظر او، جهانی که ما با حواس خود تجربه میکنیم، فریبنده و ناقص است، زیرا فقط آنچه ابدی و تغییرناپذیر است، واقعی و حقیقی بهشمار میرود. به باور افلاطون، جهانی دیگر وجود دارد به نام جهان مُثُل که حقایق ابدی و ثابت اشیاء در آنجا جای دارند. این مُثُل، قالب اولیه همهٔ چیزهایی هستند که ما در این جهان تجربه میکنیم. ما در این جهان اسبهای بسیاری میبینیم، اما همهٔ آنها برگرفته از یک الگوی واحد و حقیقی به نام «صورت یا مثال اسب» در جهان مُثُل هستند. نظریهٔ مُثُل فقط به اشیاء مادی محدود نمیشد؛ افلاطون معتقد بود مفاهیم انتزاعی مانند زیبایی، عدالت، حقیقت و حتی مفاهیم ریاضیاتی همچون عدد نیز دارای صورتهای مثالی هستند. همین نظریهٔ مُثُل، پایه و اساس اندیشهٔ سیاسی افلاطون را نیز شکل داد. او در کتاب «جمهوری»، آرمانشهری را ترسیم میکند که توسط طبقهای ویژه به نام فیلسوفشاهان اداره میشود. این حاکمان از کودکی برای حکمرانی تربیت میشوند و بقیهٔ مردم به دو گروه سربازان و مردم عادی (کشاورزان، صنعتگران و بازرگانان) تقسیم میشوند. در جامعهٔ افلاطون، شهروند ایدهآل کسی است که بهترین استعداد خود را بشناسد و از آن در راه خدمت به جامعه بهره گیرد، بیآنکه از وظیفهٔ خود منحرف شود. در این نظام، خبری از آزادی یا حقوق فردی نیست؛ همهچیز زیر نظرِ دقیق فیلسوفشاه کنترل میشود تا مبادا به خیر کل جامعه لطمهای وارد شود. افلاطون معتقد بود همهٔ جوامع موجود، نسخههای ناقصی از آن جامعهٔ آرمانی هستند، زیرا خیر همگان را تأمین نمیکنند. به باور او، اگر چنین جامعهٔ آرمانی تحقق یابد، از همهٔ همسایگان خود نیرومندتر و در برابر هر دشمنی شکستناپذیرتر خواهد بود. از همه مهمتر، در چنین جامعهای همه شهروندان از عدالت بهرهمند میشوند؛ زیرا جایگاه هر شهروندی متناسب با شایستگی و تواناییاش مشخص میشود و همگی برای منفعت و خیر همگانی میکوشند. مصطفی بسمل 📚 Philip Stokes, Philosophy: 100 Essential Thinkers ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#تأملات | گفتارهای مارکوس اورلیوس «اگر قرار باشد سه هزار سال یا حتی سی هزار سال زندگی کنی، به یاد داشته باش که تنها زندگیای که انسان میتواند از دست بدهد، همان زندگیای است که در لحظهٔ اکنون دارد. افزون بر این، انسان نمیتواند غیر از آن زندگیای که از دست میدهد، زندگی دیگری داشته باشد. این امر بدین معناست که بلندترین و کوتاهترین زندگی با یکدیگر تفاوتی ندارند؛ زیرا زمان حال به یک اندازه به همه تعلق دارد، ولی زمان گذشته دیگر در اختیار ما نیست. بنابراین چیزی جز همان لحظهٔ گذرا را از دست نمیدهیم، چون هیچکس نمیتواند گذشته یا آینده را از دست بدهد. چگونه میتوان کسی را از چیزی که به او تعلق ندارد، محروم کرد؟ پس باید دو نکته را به خاطر داشته باشیم. اول این که تمام ادوار خلقت، از ازل، شکلی تکراری و یکسان داشتهاند؛ بنابراین تماشای منظرهای یکسان به مدت صد سال، یا دویست سال، یا تا ابد هیچ فرقی ندارد. دوم این که چون مرگ فرا رسد، زیان کسانی که بلندترین و کوتاهترین عمر را داشتهاند، دقیقاً به یک اندازه است؛ زیرا انسان نمیتواند چیزی جز زمان حال را از دست بدهد، چرا که این تنها چیزی است که دارد و کسی نمیتواند چیزی را که ندارد از دست بدهد.» 📚تاملات ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#فکرآزمایی | آزمایش فکری فلسفی (۱۱) 🟡 خدای پیر و فرتوت فرض کنید با این پیشفرض وارد جهانی میشوید که حاصل آفرینش موجودی متعالی، قدرتمند و مهربان است. هنگام مواجهه با زشتی، رنج، بدبختی و بینظمیهای دنیا شاید تعجب کنید؛ اما هرگز ایمانتان به خدا را از دست نمیدهید. چرا؟ چون به محدودیت عقل خود آگاهید و میگویید: «حتماً حکمتی وجود دارد که عقل محدود من قادر به درک آنها نیست.» حال فرض کنید بدون هیچ پیشفرض قبلی درباره وجود خدایی قدرتمند، مهربان و دانا وارد جهان میشوید. نمیدانید که جهان را چه کسی ساخته است، بلکه در جهان رها شدهاید تا صرفاً بر اساس ظاهر و شواهد موجود، خالق آن را بشناسید. در این فرض، با مشاهده ساختار فعلی جهان با تمام رنجها، شرور و نقصهایش، آیا باز به این نتیجه میرسید که این جهان کارِ خدایی قدرتمند، دانا و مهربان مطلق است؟ دیوید هیوم معتقد است اگر بدون سوگیری و پیشفرضهای دینی به جهانی که زشتی، رنج، بدبختی و بینظمی را در خود جای داده بنگریم، هرگز به این نتیجه نخواهیم رسید که جهان آفرینندهای کاملاً قدرتمند، دانا، مهربان و بینقص دارد. هیوم با توجه به این نقصها و رنجها، با لحنی طنزآمیز میگوید اگر قرار باشد صرفاً بر اساس شواهد، درباره خالق آن قضاوت کنیم، باید نتیجه بگیریم جهان اولین تلاش ناشیانه یک خدای نوزاد و بیتجربه است که بعداً از این کار ضعیف خود شرمنده شده و آن را رها کرده است؛ یا کار یک خدای درجه دو (مادون) است که اکنون مورد ریشخند خدایان بالامرتبه خود قرار گرفته است؛ یا حاصل دوران پیری و کهنسالی خدایی پیر است که پس از مرگ او، جهان همینطور خودبهخود و بیهدف مسیرش را ادامه میدهد. مصطفی بسمل 📚 David Hume. Dialogues Concerning Natural Religion. Part XI. 1779 ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
👋 سلام به همراهان عزیز برای دسترسی راحتتر به مطالب مهم کانال معرفتشناسی، دستهبندی پستها رو براتون این پایین گذاشتم. میتونید هر موضوعی رو که علاقهمندید دنبال کنید: 📮معرفتشناسی ۱. معرفتشناسی چیه؟ ۲. آیا هر باور درستی "معرفت" محسوب میشه؟ ۳. آیا معرفت، باورِ صادقِ موجه است؟ ۴. تا صددرصد مطمئن نشدی باوری رو نپذیر! ۵. آیا هرچیزی رو فقط با معیار تجربه میفهمیم؟ ۶. آیا بدون تجربه میشه حقایق جهان را شناخت؟ ۷. آیا تجربههای ما واقعنما هستند؟ ۸. آیا جهان مستقل از ماست یا ذهن ما آن را میسازد؟ (بخش ۱) ۹. آیا جهان مستقل از ماست یا ذهن ما آن را میسازد؟ (بخش ۲) ۱۰. از کجا میدانی زمین کروی است؟ ۱۱. چرا و کِی حرف دیگران رو باور کنیم؟ (بخش۱) ۱۲. چرا و کِی حرف دیگران رو باور کنیم؟ (بخش ۲) ۱۳. چرا و کِی حرف دیگران رو باور کنیم؟ (بخش ۳) ۱۴. آیا باید برای درستی هر باوری دلیل داشته باشیم؟ (بخش ۱) 📮مغالطهها ۱. مغالطه تأکید ۲. مغالطه حذف استثناء ۳. مغالطه حمله به اطمینان فرد ۴. مغالطه اد هاک ۵. مغالطه حمله به شخص - توهین ۶. مغالطهی حمله به شخص - انگیزهی شخصی ۷. مغالطه حمله به شخص - همنشینی با مجرم ۸. مغالطه حمله به شخص - تو هم همینی ۹. مغالطه یقین جعلی ۱۰. مغالطه سوپ الفبا ۱۱. مغالطه بدیل کاذب ۱۲. مغالطهٔ دانایی مطلق ۱۳. مغالطه ابهام 📮آزمایشهای فکری فلسفی ۱. آشیل و لاکپشت ۲. پرتاب نیزه لوکرتیوس ۳. آیا درختی که هیچکس آن را نمیبیند وجود دارد ۴. دنیای بدون فضا ۵. زندانی داوطلب ۶. پیشبینی کارت ۷. کتاب زندگی تو ۸. زندگی پس از مرگ ۹. آیا آزادبودن یعنی داشتن انتخابهای بیشتر ۱۰. جزیره بینام و نشان گونیلو 📮مفاهیم فلسفی ۱. استدلال ربایشی ۲. مطلق ۳. استدلال از راه تمثیل ۴. تحلیلی/ ترکیبی ۵.پیشینی/ پسینی ۶.انتزاع ۷.استدلال ۸.ندانمگرایی ۹. اصل موضوع ۱۰. اصل تحقیقپذیری ۱۱. ناقضها ۱۲. شبه علم ۱۳. خطاپذیری ۱۴. ایدهآلیسم ۱۵. بار اثبات یا مسئولیت اثبات ۱۶. دور دکارتی ۱۷. فهم متعارف ۱۸. مثال نقض ۱۹. تعریف دوری ۲۰. سازگاری ۲۱. هنجاری ۲۲. عینیگرایی و ذهنیگرایی ۲۳. تیغ اُکام ۲۴. مفهوم ۲۵. خودتنهاپنداری 📮پارادوکسهای فلسفی-منطقی ۱. پارادوکس وانگ ۲. پارادوکس یابلو ۳. مسئله قطار ۴. پارادوکس جعبههای برتراند ۵. پارادوکس تراژدی 📮صد فیلسوف برتر تاریخ ۱. تالس ملطی ۲. فیثاغورس ۳. گزنوفانس ۴. هراکلیتوس ۵. پارمنیدس ۶. زنون ۷. سقراط این لیست مرتب بهروزرسانی میشه. خوشحال میشم کانال رو به دوستانتون هم معرفی کنید. ارادتمند شما مصطفی بسمل ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
سلام دوستان عزیزم بعد از یک وقفه، دوباره برگشتیم و به فعالیت ادامه میدیم. ممنون که همچنان با ما همراه هستید.
#مغالطه | آشنایی با مغالطهها (۱۳) 🟠 مغالطه ابهام [Ambiguity Fallacy] 💡تعریف این مغالطه وقتی رخ میدهد که در یک استدلال از کلمه یا عبارتی استفاده شود که چند معنی متفاوت از آن برداشت میشود و همین ابهام باعث میشود فرد نتیجه اشتباهی از استدلال خود بگیرد. 🔻مثال ۱ سمانه: «آقای محترم، بیزحمت صدای موسیقی رو کم کن، همسایهها خوابن، ساعت دوازده شبه.» مصطفی: «چهاردیواری اختیاری! خونهی خودمه، هر کاری هم دلم بخواد داخلش انجام میدم. قانون میگه هر کسی مالک چیزی باشه هر تصرفی دلش خواست میتونه روی مالش انجام بده.» ابهام: «تصرف مالکانه» در قانون به معنای هر تصرفی بر روی مال نیست، بلکه قانون تصرفی را مجاز و قانونی میداند که به دیگران آسیب نرساند یا مزاحمت ایجاد نکند. 🔻مثال ۲ محمد: «مطالعات نشون داده مصرف منظم قهوه مفیده. پس هر چقدر دلت میخاد میتونی قهوه بخوری.» ابهام: «مصرف منظم» در مطالعات علمی معمولاً به ۲ الی ۳ فنجان در روز اشاره دارد، نه هر مقداری. همچنین «مفید» به معنای کاهش ریسک برخی بیماریهاست و تضمین کننده مطلق سلامتی نیست. مصطفی بسمل Jevons, W. S. (1872).Elementary lessons in logic: deductive and inductive. ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
«وجدان آنکه گناهکار است، انتقام بیگناه را از او خواهد گرفت.» ✍ ژان ژاک روسو 📚اعترافات ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#معرفتشناسی | فلسفه برای همه (۱۴) 🟡 آیا باید برای درستی هر باوری دلیل داشته باشیم؟ (بخش ۱) همهٔ ما باورهای زیادی داریم؛ از سادهترین باور مثل «فردا خورشید طلوع میکنه» گرفته تا پیچیدهترین آن مثل «جهان از یک انفجار بزرگ شروع شده». انسان عاقل سعی میکنه برای درستی باورهاش همیشه دلیل کافی (توجیه) داشته باشه. این دلایل کافی معمولاً به شکل باورهای دیگهای هستن که از درستی باور فعلی ما پشتیبانی میکنن. به عنوان مثال، باور من (باور A) به این که «رستوران آرین فردا ظهر سفارش حضوری قبول نمیکنه.» توسط دو باور دیگه توجیه میشه. باور B: «فردا ماه رمضانه.» باور C: «رستورانهای شهر در ماه رمضان از صبح تا غروب کار نمیکنن.». من از باورهای B و C به این نتیجه میرسم که باور A درسته. به عبارت دیگه باورهای B و C توجیهی برای درستی باور من به A هستن. حالا پرسش اصلی اینه که خود باورهای B و C توسط چه باورهایی توجیه میشن؟ برای اینکه این باورها توجیهی معتبر برای باور A باشن، باید نشون بدیم که این باورها موجه هستن. مثلاً باور B (ماه رمضان است) توسط باور D که «تقویم امسال این رو نشان میده» توجیه میشه. اما دوباره این سؤال مطرحه که باور D چطور توجیه میشه؟ اینجاست که خطرهایی ساختار توجیهی باورهای ما رو تهدید میکنه. اگه در فرایند توجیه، در نقطهای متوقف بشیم و بگیم برای این باور هیچ دلیل و توجیه دیگهای نداریم (A توسط B، B توسط C و C توسط D توجیه بشه، اما برای باور به D هیچ دلیل یا توجیهی در کار نباشه.) درینصورت خانه از پای بست ویران است و کل زنجیره باورهامون ناموجه و بیاعتبار میشه. اگه بگیم برای هر باوری همیشه یک باور توجیهکننده پیدا میشه و این روند تا بینهایت ادامه داره (A توسط B، B توسط C، C توسط D و ... تا بینهایت) درینصورت با مشکل جدیدی روبهرو میشیم. برای اینکه این زنجیره بینهایت، باور A رو توجیه کنه، باید به تمام باورهایی که در این زنجیره بینهایت وجود داره آگاه باشیم و روند توجیه رو تا بینهایت دنبال کنیم. اما این کار برای انسانی که ذهن و عمر محدودی داره غیرممکنه. پس نمیشه یک زنجیره بینهایت از باورها رو در ذهن داشته باشیم. اگه بپذیریم که هر باوری نیاز به دلیل داره، گرفتار تسلسل میشیم و اگه بگیم بعضی باورها نیاز به دلیل ندارن، باورهامون رو روی پایههایی از باورهای بدون دلیل بنا کردهایم. پس راه برونرفت از این مخمصه چیه؟ در بخش بعدی به سراغ راهحلهای پیشنهادی فیلسوفان برای این مسئله میریم. قسمت قبل || قسمت بعد مصطفی بسمل 📚 Dan O’Brien (2017). An Introduction to the Theory of Knowledge 🌐 @EpistemeHub
#مسئله | پارادوکسها (۵) 🟡 پارادوکس تراژدی [The Paradox of Tragedy] تصور کنید در سالن سینما نشستهاید و فیلم ترسناک «تسخیرشدگان» را تماشا میکنید. در اوج فیلم، موجودی ترسناک ناگهان از دل تاریکی ظاهر میشود. ضربان قلبتان سریعتر میزند، نفسنفس میزنید و ممکن است حتی جیغ بکشید. با این حال، نه تنها سالن را ترک نمیکنید، بلکه کاملاً از آن لذت میبرید. در واقع، شما پول پرداختهاید تا بترسید. وقتی فیلم به پایان میرسد، میگویید: «چه فیلم فوقالعادهای بود! واقعاً لذت بردم!» اما حالا تصور کنید که همین صحنهها در زندگی واقعی رخ دهند. در جنگلی تاریک، با تهدیدی مشابه روبرو میشوید. در آن موقعیت، ترسی فلجکننده را تجربه میکنید که تنها راه گریز از آن فرار است. در اینجا هیچ لذتی در کار نیست. دیوید هیوم این پرسش پارادوکسیکال را مطرح میکند که چرا از احساساتی که در زندگی واقعی ذاتاً از آنها میگریزیم، در قالب هنر استقبال میکنیم و حتی از آنها لذت میبریم؟ در زندگی واقعی، چنین احساساتی آزاردهنده هستند و به طور غریزی از آنها گریزانیم. اما در فضای هنر، نه تنها از آنها فرار نمیکنیم، بلکه آنها را میپسندیم. فیلمهای ترسناک یا تراژدیها را بارها تماشا میکنیم و صحنههایی را که عمیقترین رنج را برمیانگیزند، به عنوان نقطه اوج اثر تحسین میکنیم. 🔻صورتبندی پاردوکس ۱. احساساتی چون اندوه، ترس، اضطراب، ذاتاً ناخوشایند هستند. طبیعت انسان به گونهای است که از این احساسات گریزان است. ۲. مخاطبان آگاهانه و با لذت به تماشای آثاری مینشینند که میدانند این احساسات ناخوشایند را برمیانگیزند. هرچه اثر هنری در برانگیختن این عواطف توانمندتر باشد، لذت مخاطب نیز بیشتر است. ۳. اگر چیزی ذاتاً ناخوشایند باشد، نمیتواند منشأ لذت باشد. این وضعیت یک تناقض منطقی-روانشناختی است. پس چگونه ممکن است مخاطب در تجربهٔ تراژدی، همزمان لذتی را تجربه کند که فینفسه آزاردهنده است؟ مصطفی بسمل 📚 Noël Carroll, The Philosophy of Horror, New York and London, Routledge, 1990. ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
پروتارخوس میگوید: سنگهایی که در ساختن قربانگاهها به کار رفتهاند نیکبختند؛ زیرا مردمان آنها را محترم میدارند، درحالیکه همجنسهای آنها زیر پا لگدمال میشوند. ✍ارسطو 📚درباره طبیعت ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub
#مغالطه | آشنایی با مغالطهها (۱۲) 🟠 مغالطهٔ دانای مطلق [Amazing Familiarity] 💡تعریف در این مغالطه فرد در استدلالش ادعایی را مطرح میکند که درستی آن مستلزم دسترسی کامل، جامع و همهجانبه به اطلاعاتی است که معمولاً در اختیار هیچ انسان عادیای نیست. به بیان دیگر، گوینده طوری حرف میزند که گویی به «همهچیز» آگاه است. 🔻مثال ۱ «دولتهای قبلی کاملاً فاسد بودند.» ادعای «کاملاً فاسد بودن» مستلزم بررسی همهٔ تصمیمها، عملکرد تمام مسئولان در همهٔ سطوح آن دولتهاست. هیچ فرد یا نهادی به چنین آگاهی مطلقی دسترسی ندارد. 🔻مثال ۲ «مطمئنم که اونا پشت سر من حرف میزنند و بدگویی میکنند.» اطمینان قطعی از نیت یا گفتار دیگران بدون دلیل ذهنخوانی است؛ مگر آنکه شخص واقعاً در آن موقعیت حضور داشته یا دلیل موجه در اختیار داشته باشد. 🔻مثال ۳ «هیچ بچهای از نسل جدید پیدا نمیکنی که احمق و بیسواد نباشه.» قضاوت دربارهٔ تمام افراد یک نسل مستلزم شناخت و ارزیابی تکتک آنهاست که امری عملاً ناممکن است. مصطفی بسمل 📚Bennett Bo, Logically Fallacious: The Ultimate Collection of Over 300 Logical Fallacies ➖➖➖ 🌐 @EpistemeHub