- Последний пост
- 17 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 80
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بخشی از نامههای پابلو نرودا ما به زودی باز با هم خواهیم بود، ای ملوسکم، و دست کم آنگاه خوشحالتر خواهیم بود. این جا روستای افسرده و رنگ باختهای است، من سر تا سرش را زیر پا گذاشتهام، با همه آشناها حرف زده، و همه کتابهایی را که با خود آوردم، خوانده، به همه ستارههای این آسمان نگاه کردهام. با این اوضاع ببین که تو همچنان داری به من نامه مینویسی؛ وقتی فکر میکنم که این برهه، که تو در آن نیستی و غایبی، همه زندگیمن نیست، بسیار بیش تر دوستت میدارم. دوشنبه به مزرعه میروم، دو ساعت سوارکاری. ✅📘
♥️♥️@Excellent_Dialogue
اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته دلم بزنم اجازه هست بگویم که دوستت دارم و پیش چشم تو اینجا کمی قدم بزنم اجازه هست که در سایه تو بنشینم به قول مردم ده زیر سایه دم بزنم شمارش نفست را به گوش من بسپار اجازه هست که موی تورا به هم بزنم اجازه هست تورا سخت در بغل گیرم رها شوم ز خودم بال در عدم بزنم اجازه هست صدایت کنم تورا عشقم به پشتوانه تو آتشی به غم بزنم @Excellent_Dialogue 🦋🩵
زندگی میکشد آخر به کجا کارت را باید از دور تماشا بکنی یارت را روز دیدار، خودت را به ندیدن بزنی شب ولی دوره کنی لحظهٔ دیدارت را عاشقش باشی و تا عشق، خریدارت شد دور سازی خودت از خویش خریدارت را دوستش داشته باشی و نبیند هرگز «دوستت دارم» در سینه گرفتارت را بهترین پاسخ این درد، سکوت است، سکوت نکند باز کنی مخزنالاسرارت را رفتنی میرود و باز تو خواهی پرسید از «نسیم سحر، آرامگه یارَ» ت را... @Excellent_Dialogue 🦋🩵
دکلمه ✨ من که میدونم ازاون بالا همه چیو میبینی ولی ن اینکه فاصلمون زیاده یوقت مشکلات مارو از اون بالا کوچیک نبینی دیگه نگات نمیکنم مرد نیسی مگه کم باهات رفاقت کردم چقد دیگه نگات کنم حواست کجاست تو چ بزرگی هستی که حتما باید گردن کج کنم التماستو بکنم همه میگن تو اون بندتو ک بیشتر دوسش داری بیشتر اذیتش میکنی مشتی نمیخام بنده عزیزت باشم وا بده بزار نفس بکشیم خوشت میاد اون بالا نشستی دستو پازدن مارو میبینی خستم دردمو ب کی بگم؟ تو ک خدایی هیج کاری نمیکنی من چ انتظاری میتونم از بندت داشته باشم توام دیدی رفت🥲 عین رفتن جان از بدن که دیدم جانم میرود بین خودمون بمونه ولی از دنیات متنفرم که ماتوش داغون شدیم و تو ککتم نگزید حق الناس گردنته ها حواست هست خدا ؟ برسه روزی که چش تو چشم خودت بشم برا حسابرسی بگی دلتو شکستن و کاری نکردم بیا و بگذرر ولی سمت من نیا ک ب همون دل شکسته ام قسم نمیگذرم ازت تو میتونسی و نخاستی بهم میگی یکی بهتر یکی قشنگ تر د لا کردار تووکه چشاشو دیده بودی تو که میدونسی دین و دنیامه تو دیگ چرا ازم گرفتیش بنازم ب خداییت که واس همه خدایی الا من منم بنده اتمااا دشمنت ک نبودم ولی الان اینقد دلمردم اینقد شکستم اینقد ازت گله دارم که دیگه خدایی خداتم قبول ندارم چی میخای ازم کی اینقد بهم حال دادی ک داری اینجوری عذابم میدی میخای امتحانم کنی؟ چن دفعه چن بار چن سال مگه من چند نفرم من که زورم بتو نمیرسه ولی شکایت خودتو ب خودت میکنم مگه چی خواستم ازت که ندادیش لعنت ب دنیات و ادماش شیطان حق داشته:) ادمات ارزش پرستیدن نداشتن ولی د نوکرتم تو که میدونسی مال من نیس نمیخایش بدی چرا مهرشو انداختی تودلم کجا برم که حال دلم یکم بهتر بشه من یکع و تنها خیلی وقته دارم میجنگم خسته شدم ازاینکه هیچوقت نتونستم به اندازع ای ک دلم میخواسته خوب باشم خسته شدم از هرروز بیدارشدن تکراری دلم میخاد ی گوشه سرمو بزارم زمین و هیچوقت بیدار نشم ته دوست داشتن من جنونه:) جنونی از جنس مرگ به وصال خودش که نرسیدم ولی منو برسون بخودت و خلاص خدایا شکستم و تمام🥲 @Excellent_Dialogue 🦋🩵
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بدیم پرده برانداختی کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت عارف مجموع را در پس دیوار صبر طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت آخر عمر از جهان چون برود خام رفت ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان راه به جایی نَبُرد هر که به اَقدام رفت همت سعدی به عشق میل نکردی ولی می چو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت🥀 @Excellent_Dialogue 🦋🩵
شب راز دیگری در دل دارد وقتی چراغها خاموش میشوند نقابها فرو میافتند دیگر نه خندهای برای نمایش نه لبخندی وامگرفته از روز. تنها حقیقت است که در سکوت زنده میشود تلخیِ تنهایی قطرههای اشکی که بیصدا فرو میریزند و دلتنگیای که بیانتها میتند ریسمان غیبتِ کسانی را که باید باشند و نیستند. آنجا، در تاریکیِ آرامِ شب روح به دعا مینشیند و عشق چون فانوسی پنهان در دل هر خانه روشن میماند. #یکتا_عرفانی ─┅°•●🌸●•°┅─ ❤️❤️@Excellent_Dialogue
من آفتابِ زردِ لبِ بامِ هستیام من مرغ تنگ حوصلهٔ دام هستیام در چشم من چه جلوه ای از بامداد عمر؟ من شمع نیم سوختهٔ شام هستیام صاحبدلان، ز صحبت من، مست کی شوند؟ من خود شراب ریخته از جام هستیام افسانه های ناقص محنت کشان مخوان من سرگذشت کامل آلام هستیام طومار زندگانیم ای نیستی بپیچ دیگر بس است قصّهٔ ایّام هستیام رنگ تعلّقی نپذیرفت خاطرم وارسته از تصوّر اوهام هستیام دستِ طلب بریده ز دامانِ آرزو ننهاده سر به بسترِ آرام هستیام هستی چنین که هست، ز من بشنوید، نیست من با خبر کبوترِ پیغام هستیام من چیستم؟ فسانه یی از عالم وجود مجهول صرف و نقطهٔ ابهام هستیام چون شمع شب نخفته به امیّد صبحگاه چشم انتظار مژدهٔ فرجام هستیام #معینی_کرمانشاهی ─┅°•●🌸●•°┅─ ❤️❤️@Excellent_Dialogue
و امان از آن روزی که باورها به ناباوری تبدیل بشه آره...... خراب میشه همه چیز 😔😔 وما میمونیم و این قلب پاره پاره فراق، فراق، و........بازهم فراق وناله ی شبانه ❤️❤️@Excellent_Dialogue
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄ قسم به نامت… به همان نامی که وقتی میآید دل ، بی اختیار آرام میشود. دخیلم به واژه واژهات که از لب ها که میگذرد به قلب میرسد و آن جا خانه میکند. نامت تنها واژهای ست که اگر در شلوغ ترین لحظه ها صدایش بزنم دنیا ساکت میشود. سرسپردهی این هِجای مقدسم که شبیه هیچ چیز نیست نه شبیه دعا نه شبیه رویا خودِ معجزهای. نامت را آرام میگویم مبادا حسودانِ تقدیر بشنوند. ایمان دارم به جادویِ اسمت که وقتی نیستی، نبودن سنگین تر نفس میکشد. و وقتی هستی، زمان یادش میرود چطور باید بگذرد. یادت گرم ترین پناه من است در روزهایی که همه چیز سرد میشود. به قداستِ حضورت سوگند که از هزار قسم راست تر است، از هزار قول محکم تر. اگر قرار باشد به چیزی ایمان بیاورم، به توست؛ به بودنت، به ماندنت، به صداقت نگاهت. نامت از آن اسم هاست که حتی اگر آهسته گفته شود، دل بلند میلرزد. نفس هایم به نام توست که من با همین صدا زدن ها زندهام. نه با نفس، نه با عادت، با یاد تو. نامت راه بلد است در دل تاریکی، در میان شک، در وقت سقوط. پناه میبرم به اعجازِ تو که اگر روزی دلم کم آورد، فقط به تو فکر میکنم و دوباره بلند میشوم. تو را نه به اجبار، نه به نیاز، بلکه به انتخاب دوست دارم. و آخرین قسمم نه به آسمان است، نه به زمین، نه به سرنوشت… سجده میکنم بر نامت که اگر دنیا همه چیزم را بگیرد، باز هم دوست داشتنت را پس نمیدهم...... ✍️. #مـاکان ❤️❤️@Excellent_Dialogue
نه فانوسی کنار لحظههای تارمان مانده نه دیگر زلف ِ تاکی بر سر دیوارمان مانده فقط اندوه میگیرد سراغی از غریبیمان همان که یارمان بوده، کماکان یارمان مانده بپرس از پیشگوهای محلی این معما را چقدر از روزهای مثل زهرمارمان مانده؟ چقدراز دلخوشیهای کم و کوتاهمان رفته؟ چقدر از زخمهای بر جگر بسیارمان مانده؟ سزای خواندن ازعشق است درگوش کرجنگل اگرکه قطره خونی گوشهی منقارمان مانده تو تقدیر منی ای عشق اما عقل می گوید: بیا بگذر ز تقدیرت! همین یک کارمان مانده #حامد_عسگری #شبتون_خوش 🌟 ─┅°•●🌸●•°┅─ ❤️❤️@Excellent_Dialogue
بسیار زیبا 🥹🥹😔 @Excellent_Dialogue
دچار باید بود... امیرهوشنگ_ابتهاج ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردیست در این سینه که همزاد جهان است از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند یارب چقدر فاصله ی دست و زبان است خون می چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می کن افشردن جان است از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود گنجی است که اندر قدم راهروان است @Excellent_Dialogue
همه چیز را رها کن، جز دلی که برای خوشحال کردنت، دست به هر کاری میزند...! @Excellent_Dialogue
این خانه سیاه است @Excellent_Dialogue
تو ناجیِ شبهای وحشت منی. 🌙✨ این شعر سپاس و ستایش از کسیه که تو لحظههای شک و تنهایی نور و جان داد و پناه شد. حضور یا نبودنش برام فرقی نداره؛ همیشه تکیهگاهم بوده — رفیق، پناه، ناجی. کی یا چی برات همچین پناهی بوده؟ @Excellent_Dialogue
@Excellent_Dialogue
حقیقتی دربارهٔ پادشاهی که اسمش هنوز برای خیلیا مجهوله! @Excellent_Dialogue
شعر خوانی زیبا از کودک ۷ ساله ببینید چه زیبا حق مطلب را بجا می آورد هنر نزد ایرانیان است و بس ندادند شیر ژیان را بکس @Excellent_Dialogue
تو دریا هستی و من موج ساحلکوب چشمانت شدم پیش از به دنیا آمدن مجذوب چشمانت جنوبیزادهای اهل خلیج شعر و افسونم خوشم با آن هوای شرجی و مرطوب چشمانت اگر جویا شوی حال مرا زل بر تو میگویم که دارد بستگی حالم به حال خوب چشمانت نگاهم کن در این باران، که من با دیدنت حیران شوم چون موج در توفان، پر از آشوب چشمانت چرا حاشا کنم وقتی دلم را بردی و راحت به یک گوشه نگاه تو شدم مغلوب چشمانت ستودن دارد از زیبایی محض هنر گفتن منم محو همین شیوه، همین اسلوب چشمانت هزاران شعر زیبای جهان را خواندهام یکجا به تنها نسخهی خطی مژگانکوب چشمانت مژه برهم زدی مستانه و هر واژه رقصان شد غزل یعنی همین گیرایی مشروب چشمانت #شهراد_میدری @Excellent_Dialogue 🦋🩵