در پوست خود
описание
We are poor indeed if we are only sane. - Winnicott ارتباط: @ZohrehManesh
367
подписчиков
Охват к подписчикам
64,6%
ERR
Реакции к просмотрам
1,54%
73 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
1,18%
56
Постов в день
0,0
всего 20
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 24 июн. با پسر ششسالهام و دوست هم سن و سال ایرانیاش داشتیم چیزی شبیه هفتسنگ بازی میکردیم. بچهها داشتند برای تیمهایشان اسم انتخاب میکردند. روز بازی ایران و بلژیک بود و من داشتم زیر لب دودورودودود دود ایران میخواندم. پسرم شنید و اعلام کرد که اسم تیم ما ایران است. قند توی دلم آب شد. دختربچه برای رجزخوانی درآمد که «شما کشور جنگین، شما برین بجنگین» پسرم فوری حرفش را پس گرفت: «شوخی کردم شوخی کردم، ما ایران نیستیم» قندِ نیمآبِ توی دلم آتش گرفت. یاد روزی افتادم، همین چندماه پیش، که پسرم از پیشدبستانی آمد، در خود فرورفته و غمگین. بعد از کلی کند و کاو از دلش درآمد که دوستش حین بازی از روی «شفقت» به او گفته که طرفدار ایران نباشد، چون ایران میجنگد و شکست خواهد خورد. وسط هیجان بازی، من تلاشهای مذبوحانهای کردم تا برای بچهها بگویم که ایران خیلی بزرگتر از سیاست و جنگ و اخبار است، و ایرانِ راستین بچههای ایرانند. در نهایت نه تنها اسم تیم ما ایران باقی ماند، که اسم تیم مقابل هم شد ستارههای ایران. من اما میدانستم چیزی در جریان است که از توان من فراتر است. تخم تعارضی در شکلگیری هویت این بچهها کاشته شده که به این راحتیها نمیشود از شرش خلاص شد. دلم به حال خودمان سوخت. صبح روز بعد این تکه فیلم را دیدم و دلم به حال تمام صاحبان این انگشتوسطها و آن دهانهایی که دیگری را به جرم بازی در تیم ملی کشورشان بیشرف میخوانند هم سوخت. برای تمام آنهایی که نمیدانند با علفهای هرز خاک هویتشان چه کنند و به خودزنی میافتند. زهره خضراییمنش6,82%
- 8 апр.حالم خوب است. کاری کرده ام که به آن باور دارم. همان طور که شب یلدای ۱۴۰۱ وقتی به زندان اوین رفتم تا برای زندانیان بنوازم حال خوبی داشتم. از همه ی ممنوعیت های کاری و مسافرتی ام شاد بودم چون نتیجه ی باورهایم بود. دیروز با زنبیلی از میوه ، کیفی از وسایل ، ساز ، فرش خانه ام و یک گیگ vpn که از پونک خریده بودم که کفاف اینستاگرام را هم نمی داد به نیروگاه برق آمدم. یک هفته قبل یکی از عزیزترین های زندگی ام که محدودیت توان در راه رفتن دارند ، به من گفتند «اگر برق رو بزنه چطور از طبقه ی چهارم با پله پایین بیام؟» به او گفتم به نیروگاه برق خواهم رفت. نه فقط برای شما. برای ایران. بعد سرم را به سمت نیمروی روی میز گرداندم تا اشکش را نبینم. امشب به شما عزیزانم می گویم : رسانه های دنیا و هنرمندان ایران و جهان در این دو روز کاری کردند که حتی یک بار خلا نداشتن اینستاگرام در این روزها را حس نکردم. تا آخر عمر قدردان همه ی شما هستم. به من برای این جمله ی آخر اعتماد کنید : خدای دماوند با شماست… به امید صلح و سرافرازی برای ایران و جهان علی قمصری نیروگاه برق دماوند #به_نام_ایران #مراقبت_از_ایران @benameiran4045,08%
- 5 апр.این دو تصویر، دو روایت جدا نیستند؛ دو جلوه از یک حقیقت واحدند به نام «ایران»:یکی ایستاده در کنار هموطن، در برابر زخمی که از درون سر برآورده؛دیگری ایستاده در کنار مدافعان، در برابر هجومی که از بیرون میتازد. https://x.com/i/status/2040461923502744044 #ایران #وطن #جنگ3,39%
- 26 мар.یکی جایی نوشته بود قصهی رابطهی ما با جمهوری اسلامی، قصهی قطاریست که هرکسی در ایستگاهی از آن پیاده میشود. یکی در سرکوبهای اوایل انقلاب، یکی در اعدامهای دهه شصت، یکی در قتلهای زنجیرهای، یکی در کوی دانشگاه، یکی سال ۸۸، یکی با سرکوب اعتراضات کارگری، یکی در آبان ۹۸، یکی با سقوط هواپیما، یکی در ۱۴۰۱، یکی با کشتار دیماه… آنهایی هم که هنوز پیاده نشدهاند احتمالا با اتفاقات بعدی پیاده خواهند شد. این تصویر چیزی از سرنوشت پیادهشدگان به دست نمیدهد. نمیگوید خیلی از آنها هنوز مشغول تقسیمبندی دنیا به خیر مطلق و شر مطلق هستند، هنوز منتظر پیروزی نور بر تاریکیاند (گویی که دنیا از نیروهایی تشکیل شده که تماما از روشنایی و خیرخواهیاند و آنها که سراسر تاریکی و ذات خرابند). نمیگوید خیلی از این پیادهشدگان در همان ایستگاهِ دوقطبیسازی جهان، در انتظار ناجی، سرگردان میمانند و بعد از مدتی سوار قطار تازهای میشوند. از زیر سایهی یک ولی به زیر پرچم ولی بعدی. زهره خضراییمنش3,02%
- 16 апр.محدودیت اینترنت در ایران هم موجب تبعیض است و هم تحقیر. محروم کردن مردم از اولیات دنیای جدید، مانند گوگل کردن، باعث عصبانیت هر روزه میشود، بویژه آنکه بخشی از جامعه در همین فضا، آزادانه به اینترنت دسترسی دارند؛ آنها که اتفاقا به دلایل امنیتی در شرایط جنگی نباید دسترسی داشته باشند.2,33%
- 20 мар.بوی عید هر سال از دو سه هفته مانده به عید، بساط وسایل جشن نوروز در کنار خیابان و برخی فروشگاهها پهن میشد. سبزه و گل لاله و سنبل و لوازم هفتسین در کنار خیابانها بساط میشد. دستفروشان هم لباس و کفش و هرچه که مناسب عید بود، نوع ارزانترش را در کنار خیابان بساط میکردند و شبهای نزدیک به عید، محلههای مختلف چنان شلوغ میشد که جای سوزن انداختن نبود. امسال اول جنگ دوازدهروزه و بعد ترومای ناشی از آن و تأثیرات اقتصادی آن و کاهش ارزش پول ملی و بعد اعتراضات دیماه و کشتار بیسابقه و بعد حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران، فرصتی نداد تا روان فرسودهٔ ما خود را بازیابد. از فاجعهای به فاجعهای دیگر افتادیم. یکی از خاصیتهای نوروز در تاریخ ما، عبور از مصیبت است. یک عید که از عزایی میگذشت، جشن و سروری دیگر مجاز میشد. گویی نوروز ایستگاهی است برای گذاشتن بارهای سنگین و گذشتن از آن به رهایی و سبکی. حتی وسط جنگ هم یادم مانده که رزمندگان سفرهٔ هفتسین پهن میکردند. نوروز تنها آیینی بود که میان بیشتر ایرانیان، از لسآنجلس تا قم، مشترک بود، البته با تفاوت در شیوهٔ اجرا. امسال دو جمع بزرگ از ایرانیان عزادارند: عزاداران دیماه و عزاداران بهمن و اسفند. تا یکی دو روز پیش هیچ نشانهای از عید در شهر نبود. از دو روز پیش انگار که مردم ـ دستکم بخشی از مردم ـ به خاصیت آن پی برده باشند، آرامآرام نشانهها ظاهر شد. اول سبزهها در پیادهروها چیده شد و دیشب بالاخره برخی مناطق تهران رنگ و بوی عید گرفت، در حالی که پهپاد هم دقایقی بالای سر شهر بود. نزدیک میدان تجریش، عید آمده بود. در میدان جای سوزن انداختن نبود. از یک گوشهٔ میدان صدای موسیقیهای حماسی میآمد و خوشسلیقهتر از جاهای دیگر بودند در انتخاب موسیقی. این سو گلفروشها و سبزهفروشها و دستفروشهای مختلف بساط کرده بودند؛ بالاخره شب عید شده بود. مردم وسط جنگ هم نوروز را فراموش نکرده بودند و استمرار پیدا کرده بود. اولین زنی را که دیدم، گل در دست از روبهرو میآمد، گل از گلم شکفت. هنوز توی ماشین بودیم. جای پارک نبود. پلیس جلوتر ایستاده بود. ماشین را دوبله پارک کردم و شمارهٔ موبایلم را نوشتم و چسباندم به شیشه و لابهلای جمعیت گم شدیم تا احساس کنیم سال نو خواهد شد و تمام مصیبتها در سال کهنه باقی خواهد ماند. سه ماه است که ما ایرانیان در اضطراب به سر میبریم. با این حال، ما میدانستیم و میدانیم که باید نوروز را جشن بگیریم و با نوروز، غمها و خشمها و رنجها را پشتِ درِ سال کهنه بگذاریم، اما چقدرش را بتوانیم، نمیدانم. اینقدر میدانم که دستکم فرصتی تنفسی است میان فاجعهٔ قبلی و فاجعههای پیشِ رو؛ اما خدا را چه دیدهاید. شاید توانستیم فاجعهٔ قبلی را پشت در سال کهنه بگذاریم و در سال نو به استقبال روزهایی خوشتر برویم! پیشاپیش عید نوروز باستانی را به همهٔ شما تبریک میگویم و برای همه، با هر گرایش و رویایی، آرزوی تندرستی دارم و برای ایران عزیزمان شکوه و سربلندی آرزو میکنم و امیدوارم زخمهایش درمان شود. دعای سال نو را برای همهٔ شما میخوانم که: ای دگرگونکنندهٔ دلها و دیدهها، ای تدبیرکنندهٔ شب و روز، ای تغییردهندهٔ سال و حال، حال ما را به بهترین حال دگرگون کن!2,08%
- 20 мар.۱/چند ساعت دیگه سال تحویل میشه. یعنی غم و غبار یکسال رو میتکونیم و خودمون رو نونوار تحویل سال جدید میدیم. اینجا یکباره از دیروز بوی سال جدید از لابهلای باروت و ایست و بازرسی پیچید توی شهر. مردم شیرینی میخریدن، دم مغازهها گل و سبزه کاشته شده بود... ۲/هر کی تا اونجا که میتونست، توی پسزمینهای از صدای گهگاه پدافند، برای سال جدید آماده میشد. ما همونقدر که از بمب میترسیم ذوق از راه رسیدن عید رو داریم. نه مثل هر سال، ولی به اندازه سال جنگی. همونقدر که نیمههای شب از کابوس انفجار میپریم از دور هم جمع شدن بهوجد میآییم. ۳/ ما درون مرگ و زندگی بسر میبریم. نه بمعنای استعاری که واقعا هر روزمان مرگ و زندگی است. دو روز پیش که زعفرانیه رو زدن بریوان دختر کرد پر از زندگی کشته شد. بمب میدون نیلوفر هم عزیز یکی از دوستانم رو ازش گرفته بود. رستوران روبهروی میدون نشسته بود و یحتمل به انتظار سال نو. ۴/ شاید این آمیختگی مرگ و زندگیه که به ما، به من، معنا میده. یعنی جنگیدن برای حفظ و ساخت زندگی. این دوپهلو بودن همون چیزیه که وقتی با جون کندن به نت وصل میشم (بله، برای توئیت کردنم میجنگیم) و تایملاین رو بالا پایین میکنم کم و بیش غایبه. ۵/ما هم زندگی میکنیم هم میمیریم، هم میخندیم هم میگرییم، هم خوشحالیم هم مغموم. گاهی از اضطراب میلرزیم و گاهی از شوق میرقصیم. ما درون جنگ زندگی میکنیم و درون زندگی میجنگیم. به امید پیروزی زندگی بر جنگ❤️ https://x.com/i/status/20349158731613841831,89%
- 30 мар.آن ذهنهایی که در پی انکار رنج انسانی جنگ بر میآیند، آنها که هرروز تصویر ستونهای آتش و خانههای آوار شده را میبینند و میپذیرند اما به عکس آدمها که میرسد، با زدن برچسب بازیگر و صحنهسازی تلاش میکنند بار تحملناپذیر مواجهه با هراس انسانهای اسیر جنگ را کاهش دهند… ذهنهایی هستند که هنوز از مواجههی بیپرده با رنج دیگری مضطرب میشوند. ذهنهایی که هنوز جایی (اگرچه در اعماق) اثری از همدلی در آنها یافت میشود. ذهنهایی که برای فرو نپاشیدن، نیازمند مکانیزمهای دفاعی مثل انکار، جداسازی عاطفی، یا عقلیسازی (intellectualisation) هستند. این واکنش لزوما واکنشی انحطاطی نیست. انحطاط شادی از رنج دیگریست، مثالش: خندههای بیپایان سالومه در برابر شوخی سخیف همکارش در مورد جوان سربازی که دست و پایش را در جنگ از دست داده. https://x.com/panahfb/status/2036051746909192543?s=46 زهره خضراییمنش1,84%
- 30 апр.✅بیانیهی انجمن تجارت الکترونیک «قطع اینترنت» ما را به عصرحجر میبرد! 🔹«هیچ تمدن بزرگی از بیرون مغلوب نمیشود، مگر آنکه پیش از آن خود را از درون نابود کرده باشد.» ما میتوانیم روزهای سخت جنگ با دشمن خارجی را با وحدت و امید تحمل کنیم، ما میتوانیم در برابر تهدیدات دشمنان تمدن کهن ایران با اتکا به قدرت یک ملت امیدوار بمانیم، اما نمیتوانیم نابودی زیرساختهای کشور به دست تصمیمگیران کشور خودمان را تاب آوریم و در برابر آن سکوت کنیم. در یک سال گذشته، اینترنت کشور بیش از ۱۰۰ روز قطع بوده است و در جنگ اخیر، رکورد بیش از ۶۰ روز قطعی پیوسته اینترنت را تجربه کردیم. تلختر آنکه مسئولین کشور به جای پذیرش مسئولیت و برقراری اتصال اینترنت، با بهانههایی که از دید متخصصان دیجیتال و مردم غلط و غیرقابل قبول است، مسیر اشتباه خود را توجیه میکنند. 1️⃣مسئولین در شرایطی امنیت سایبری را به عنوان یکی از بهانههای قطع اینترنت مطرح میکنند، که بزرگترین حملات سایبری از جمله هک چند بانک مهم کشور در زمان قطع کامل اینترنت انجام شد. برای متخصصین روشن است که هر نوع نفوذ یا حملهی سایبری در سطوح بالا به راحتی و از طریق یک پل ارتباطی در داخل شبکه کشور میتواند انجام شود. در حالی که جاسوسان و هکرها چندین راهکار از جمله استفاده آیپیهای وایتلیست شده، اینترنت طبقاتی، اینترنت ماهوارهای (استارلینک)، رومینگ مناطق مرزی و راهکارهای فنی پیشرفته تانلینگ را در اختیار دارند، مسدود کردن اینترنت مردم ایران به چنین بهانههایی دور از هر نوع منطق به نظر میسد. مسئولین در شرایطی از امنیت سایبری سخن میگویند که از یک طرف خود با قطع اینترنت، بهروزرسانی تجهیزات امنیتی و مقابله موثر با حملات سایبری را مختل کرده و از طرف دیگر با هرچه داغتر کردن فروش فیلترشکنها و ناامن کردن فضای مجازی، ناامنی سایبری را تشدید کردهاند. 2️⃣این روزها مسئولان کشور مدام از دهها میلیون هموطنی سخن میگویند که حاضر به فدا کردن جانشان برای ایران هستند. با داشتن چنین سرمایهای، کشور و حاکمیت نه تنها نیازی به سرکوب و سانسور اینترنت ندارد که بیتردید باید راه را برای رساندن روایتها و صدای ملت، باز و هموار نماید. قطع اینترنت روایت را در انحصار گروهی خاص در داخل و خارج از کشور قرار داده که هرگز نمیتوانند برآیند ملت بزرگ ایران باشند. 3️⃣ اما عجیبترین و غیرانسانیترین پدیدهی این روزهای کشور، طبقاتیکردن و چندقطبی کردن جامعه به دست مسئولین با فروش رسمی اینترنت طبقاتی با قیمت حداقل ۵ برابری است. ارائه اینترنت به برخی از طبقات و اصناف از نگاه ما سوء استفاده از یک نیاز بدیهی هر شهروند در جهان معاصر است. چه طور میتوان یک حق بدیهی را از یک شهروند سلب کرده و به شهروند دیگری (به هر بهانه و طبقهبندی) ارائه داد. کدام شهروند ایرانی است که دهها نیاز ضروری به اینترنت نداشته باشد. با چه استدلالی میتوان این نیازهای ضروری را نادیده گرفت، حقوق اولیه یک خانهدار، یک بازنشسته، یک نوجوان، یک کاسب، یک کارمند، یک کارگر و هر ایرانی دیگر را سلب کرد و گفت اینترنت تنها باید در اختیار برگزیدگانی خاص باشد؟ 🔹انجمن تجارت الکترونیک، به عنوان نماینده گروه بزرگی از بخش خصوصی اقتصاد دیجیتال ایران، اعتراض قاطع خود را نسبت به «قطع اینترنت»، «اینترنت طبقاتی» و عدم پاسخگویی مسئولین اعلام کرده و اینترنت آزاد و پرسرعت را حق شهروندی تمام مردم ایران میداند. #امتداد @emtedadnet1,83%
- 18 мар.✍🏻 همه سوگهای ما یکی از طاقتفرساترین پدیدههایی که این روزها با آن مواجهیم نحوه سوگواریهای خبری، مجازی و رسانهای برای قربانیان وقایع اخیر است. منظورم از «اخیر» مشخصاً از سال ۱۴۰۱ تا امروز است. دوره زمانی کوتاهی با هزاران سوگ. ملتی سیاهپوش عزیزانش است، ولی هرگروه برای عدۀ مشخصی سوگواری میکند و «سوگ واقعی» تنها سوگ اوست. آنقدر که بعضی از ما، دور از جغرافیای ایران فعالانه در تلاشیم با استفاده از خاموشی اینترنت در ایران و با تأکید بر سوگهای گذشته، عظمت سوگ امروز را بیاهمیت جلوه دهیم. ✅ هموطنیم و گروه گروه عزاداریم برای هزاران جانِ بهناحق گرفته شده؛ ولی مثل همیشه زیر پرچم رسمی کشور فقط برای یک جمع سوگواری میکنیم. همزمان در شبکه های مجازی زیر پرچم سهرنگ با نشان زن زندگی آزادی برای یک عده سوگواریم و زیر پرچم با نشان شیر و خورشید برای یک گروه دیگر. کسی که عکس دخترکان و پسرکان میناب را بگذارد با فحاشی مواجه میشود که پس کیان پیرفلک چه؟ و آنکه عکسی از نیکا یا سارینا یا مهسا، مواخده میشود که چرا برای بچههای میناب لال شدهای و آن که برای سرداران و سربازان سوگواری کند با فریاد خشم که اینها «نیروی سرکوبند» نه سرباز وطن(!)...حتی توصیف وضعیتی که به آن دچاریم هم روح آدم را میخراشد. ✅ سوگهای ما تکه تکه شده و هر تکه به تصرف یک گروه درآمده است. این تکه تکه شدن البته تصادفی نیست. اول از همه معلول ساختار قدرتی است که به نحو افراطی فقط برای گروه های مشخصی سوگواری کرده و گاه حق سوگواری را از سایرین سلب کرده است. از آن بالاتر، در نظمی نابرابر، باعث شده برخی مرگها اساساً هیچ گاه امکان سوگواری پیدا نکنند و قصههای آنان همراه با خودشان در خاک دفن شود. ✅ انگار یادگرفتهایم به رسمیتشناختن رنج دیگری مشروط به این است که ببینیم این رنج «مال ما» هست یا نه، اگر نبود «خسارت جانبی» است که در هر آشفتگی ممکن است اتفاق بیفتد. اما اگر «مال ما» بود با همه نیرو و توان آن را عُمق و بُعد میدهیم و همه سوگهای دیگر را در پرتو آن کماهمیت و حتی بی اعتبار میکنیم. خون به ناحق ریخته شده تنها در صورتی «در زمین فرو نمیرود» که متعلق به اردوگاه ما باشد. علاقهای به نیت خوانی پشت سوگواریها ندارم، ولی اگر فکر میکنیم داریم با سوگواری انتخابی در مسیر عدالت قدم برمیداریم خیال نکنم فکر درستی باشد. سوگواری اگر با تلاش برای ندیده شدن سوگهای دیگر باشد انتخابی اخلاقی نیست. گرچه ممکن است هریک از ما بنا به باورها و عواطف خود بیشتر سوگوار باشیم برای یک فرد یا گروه، اما حاشا کردن رنج دیگران یا بلند کردن صدای ناله و فریاد تا آن درجه که هیچ صدای دیگری به گوش نرسد، کم از مشارکت در ظلم نیست. هیچ رنجی با بیاعتبار کردن رنج دیگران «رنجتر» نمیشود. ✅ زیر سایه این جنگ فقط جانها نیستند که از دست رفتهاند که امکان سوگواری مشترک و سوگواریهای غیرمشترک هم از دست رفته است. به هر طرف نگاه میکنی تنها برخی مرگها «قابل سوگواری» میشوند و برخی دیگر، به ویژه آنها که جذابیت کمتری برای رسانهها دارند، در سکوت یا در هیاهوی نفی متقابل، از دایره همدلی بیرون رانده میشوند. به گمان من اگر منتقد ساختاری هستیم که سوگواران و سوگهایشان را طبقهبندی میکند، به طریق اولی امروز نباید اجازه دهیم هیچ سوگی کمرنگ و «از دایره همدلی» خارج شود. @neocritic1,71%
- 24 апр.⭕️ بعداً میسازیم: ایدئولوژی خطرناکِ کوچکانگاری زیرساختها در این یادداشت میکوشم لغزشی تحلیلی را همچون انحرافی سیاسی افشا کنم: کوچکشماری خسارات وارده بر زیرساختها و سپس تبدیل این ادعا به استنتاجی سیاسی برای دمیدن در تنور جنگ و مخالفت با آتشبس در گفتار مدافعان حکومتیِ خط مقاومت. نشان میدهم که این خط فکری چگونه بس حیرتآور با گفتمان مدافعان تهاجم خارجی همسو میشود: هر دو، از دو موضع ظاهراً متضاد، تخریب زیرساختها را کماهمیت جلوه میدهند و ازاینرو ویرانسازی را عادیسازی میکنند. هدفم در این یادداشت دقیقاً نقد همین همگرایی و پیآمدهای سیاسیاش است. نقطۀ عزیمت عبارت است از تحلیل ناشیانۀ سعید لیلاز که صراحتاً میگوید حتی اگر جنگ به مرحلۀ زدن زیرساختها برسد، خسارتی که رخ میدهد در مقیاس کلان چندان بزرگ نیست. برای تقویت این ادعا به تجربۀ جنگ ایران و عراق ارجاع میدهد و بهخطا مدعی است که کل خسارات جنگ هشتساله در فاصلهای کوتاه طی سه سال جبران شد. نتیجه میگیرد که آسیب زیرساختی را نمیتوان عاملی تعیینکننده دانست. در کلام لیلاز، تخریب زیرساختها به رقمی محدود، مثلاً در حد ده درصد تولید ناخالص کشور، تقلیل مییابد و بر این مبنا چونان مسئلهای قابلچشمپوشی بازنمایی میشود. این نوع بیان عملاً چنین القا میکند که حتی ضربات سنگین به زیرساختها نیز نه سرنوشتسازند و نه باید در محاسبات سیاسی وزن زیادی داشته باشند. سپس علی علیزاده وارد صحنه میشود و همین استدلال را طوطیوار تکرار میکند. علیزاده در سطح همین تحلیل خامدستانه متوقف نمیماند بلکه، از دل این کوچکشماری، نتیجهای سیاسی استخراج میکند: پذیرش آتشبس از ترس ویرانی زیرساختها خطاست و باید بر طبل تداوم جنگ کوبید. در روایت ناشیانهای که علیزاده به دست میدهد چون هزینۀ بازسازی زیرساختها در حد و حدودی نیست که دلواپسانِ ویرانی زیرساختها ادعا میکنند استمرار مقاومت در جنگ و اجتناب از آتشبس نیز موجه است. اینجا جابهجایی مهمی رخ میدهد: یک ادعای شبهاقتصادی به سوخت ایدئولوژیک برای جنگطلبی بدل میشود. اما اینجا دقیقاً همان نقطهای است که همسویی خطرناکی نیز پدیدار میشود. همان گزارهای که ایرانیانِ مدافعان تهاجم خارجی تکرار میکنند اکنون در دل گفتار مدافعان مقاومت بازتولید میشود: زدن زیرساختها مسئلۀ چندان مهمی نیست و میتوان بهزودی بازسازیشان کرد. این همگرایی اصلاً تصادفی نیست. هر دو سوی ماجرا زیرساخت را به سطحی تقلیل میدهند که بتوان در معادلات قدرت قربانیاش کرد. این گزاره برای طرفداران تهاجم خارجی در حکم مجوز ویرانسازیها است و برای طرفداران مقاومت داخلی در حکم مجوز تداوم ویرانشدگیها. آنچه در جمع هر دو طرف متخاصم بهتمامی حذف میشود خودِ معنای زیست جمعی است. درک این خطا مستلزم بازاندیشی در خودِ مفهوم زیرساخت است. زیرساخت نه یک دارایی منفرد بلکه شبکهای درهمتنیده از انرژی و حملونقل و ارتباطات و سامانههای دادهها و مدیریت دیجیتال است. اگرچه ایران در زمینۀ هوش مصنوعی مطلقاً در قوارههای کشورهای پیشرفته نیست اما حتی همین سطح محدود از دیجیتالیشدن نیز باعث شده کارکرد این شبکهها بهشدت به همآهنگی مداوم و پیوستگی بیوقفۀ اجزایشان وابسته شود. تخریب زیرساخت به معنای ازدسترفتن «کارکرد» است نهفقط «دارایی». بازسازی کارکرد نیز بهمراتب دشوارتر و زمانبرتر از بازسازی فیزیکی است. لیلاز با کوچکسازی خسارتها این تمایز را نادیده میگیرد. فرض میکند که بازسازی زیرساختها امری خطی و کوتاهمدت است. اما بازسازی زیرساختها فرایندی است که به زمان و ثبات سیاسی و منابع مالی و، مهمتر از همه، اعتماد اجتماعی نیاز دارد. ضربههای گسترده به زیرساختها نهفقط وقفهای در تولید بلکه اختلالی است چنان شدید و ماندگار هم در زندگی روزمره و هم در پیوند میان حکومت و جامعه که امکان سیاسی و اقتصادیِ بازسازیشان بس کمتر از حد و اندازههای خیالپردازیهای غیرمسئولانه است. به همین دلیل است که کوچکانگاری تخریب زیرساختها، چه درکلام لیلاز و چه در تکرارهای طوطیوار علیزاده و چه در گفتمان مدافعان تهاجم خارجی، در نهایت به یک نتیجۀ مشترک میرسد: عادیسازی ویرانی. این عادیسازی است که سیاست را از وظیفۀ اصلیاش، یعنی حفاظت از امکان زیست جمعی، تهی میکند و به محاسبهای سرد از هزینه و فایده فرو میکاهد. در چنین افقی، زیست جامعه دیگر چیزی نیست جز موضوعی برای ریسکپذیری که میتوان بر سرش قمار کرد، چون گویا همیشه میتوان «بعداً» از نو به بازسازیاش پرداخت. همین «بعداً» همان توهمی است که هم مدافعان تهاجم خارجی را جسور میکند و هم مدافعان مقاومت داخلی را. در جهانی که قدرت بیش از هر زمان در زیرساختها متجلی شده است چنین سادهسازیهایی نهفقط خطای تحلیلی بلکه بیمسئولیتی سیاسی است. 🆔 @mmaljoo1,70%
- 9 апр.قاتلانی که چرخِ سرزمینهای دیگر را میگردانند در کمینِ ما نشستهاند تا وادارمان کنند قاتلانِ سرزمین خود را سرنگون کنیم به باور من آن قاتلِ بیگانه بیش از این قاتل آشنای قدیمی از ما جان خواهد گرفت باور ندارم کسی در آنسوی مرزها به راستی خواهانِ آن باشد که ما گره از کارِ خویش بگشاییم و دردهای خود درمان کنیم من میهندوستم و تاب دیدنِ پرچمی در آتش را ندارم چرا که این شعله قاتلانِ هر دو سو را به افراطی شوم میکشاند افراطی که سبکبار و بیمهار پیش میتازد تا جایی که دیگر کسی زنده بر جای نمیماند بخشهایی از شعر «قاتلانی که سرزمینهای دیگر را میگردانند» از مجموعه شعر توان بردگان (۱۹۷۲) سروده #لئونارد_کوهن، با صدا و اجرای خودش در سال ۱۹۷۴. Video: Leonard Cohen reads his poem "The Killers That Run The Other Countries" from his 1972 book "The Energy of Slaves". @gooshe0,88%