📜"Form & Film"🎥
Статистика🔖مجموعه نقدها، یادداشت ها، مقالات و دست نوشته های «آریاباقــری» 📌"زیستن یعنی در درونِ خود، با اشباحِ نیروهای ظلمت در آویختن. نوشتن یعنی آزمودنِ ژرفترین خودِ خویشتن"-(ایبسن) 🌀 @PERSPECTIVE_7 📜 @poem_literature Perspective.ir :سایت ما
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 79
- 1/48двое суток
- 90
- 1/72трое суток
- 97
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
▪️#ضدیادداشت The Invite (2026) ▪️0 از 4 ▪️آریاباقری • قطعا همه چیز انرژی دارد و زندگی را پیش میبرد اما مصادره به مطلوب کردن انرژیِ جنسی در "دعوت" - همانطورکه از نامش پیداست - بیش از آنکه روانشناسانه باشد، غریزی است. با سوژهای میلورز، ملتهب، سوداگر و وسوسهگر. با نگرهای رندانه که از سکسوالیته، سوءاستفادهای زنانه میکند. یعنی به اسم سکسولوژی آتش گرمِ و سوزانِ جنسی دیگران را بیدار میکند، تا به اسم آسیبشناسیِ جنسی و زوجدرمانی، تمایلات نفسانی را با گرایشاتی مذموم و حیوانی توجیه کند. کاری شبیه به کشتارِ یاسمینا رضا که حالا "دعوت" به فحشا میکند. منتهی دیگر اسمش فحشا نیست. انگار همین که راجعش صحبت شود از زشتیاش میکاهد. درحالیکه این بیقیدی جنسی است که از رنج و سختیهای زندگی زناشویی بهره میبرد تا به نفع لذات جنسی علیه چارچوبها امتیاز سوء بخرد. فیلم با یک سکانس پایانی خوب و زنانه تلاش دارد بگوید که از بحران جنسی زوجین است که خیانت و بیقیدی به زندگی دعوت میشود. درحالیکه نحوه روایت فیلم، باطنا شیطنتی را آشکار میکند که نشان میدهد نیت فیلم آنقدرها هم دلسوز تحکیم یک خانواده نیست. 📽| @FormandFilm
📌 نقـد فـیلم « Obsession » 🔖 « مـحالِ مـمـکـن » ✍️ نویسنده: آریاباقـری ▪️¦ نقد یکصد و سیزدهم ▪️︎¦ کارگردان: کری بارکر ▪️¦ نمره ارزشیابی: ۱ از ۴ (⭐️) 📄- خلاصه داستان: یک جوان تنها و عاشقپیشه، پس از شکستن یک «بید تک آرزو»ی اسرارآمیز برای به دست آوردن دل فرد مورد علاقهاش، میبیند که دقیقاً به خواستهاش رسیده است، اما خیلی زود درمییابد که برخی از آرزوها بهایی تاریک و شوم دارند. 🔰- [ مـطالعـه نقد ] 👉 🔘| #سینمای_وحشت #کری_بارکر 🔘| #نقد_فیلم #فیلم_وسواس ▪️¦ Obsession (2026) ▪️¦ #Review #Critic 📽¦ @FormandFilm 🌀| https://Perspective.ir
📌 ضدیادداشت « داستان اسباببازی ۵ » 🔖 « در تراژدیِ تکنولوژی » ✍️ نویسنده: آریاباقـری ▪️¦ نقد یکصد و دوازدهم ▪️︎¦ کارگردان: اندرو استیتن ▪️¦ نمره ارزشیابی: ۲ از ۴ (⭐️⭐️) 📄- خلاصه داستان: پس از گذشت سالها شاهد بزرگ شدن بانی، دختر خردسال صاحب اسباببازیها هستیم که در محلهای که زندگی میکند نتوانسته هیچ دوستی پیدا کند. اسباببازیها نیز به رهبریِ جسی، دختر گاوچران، در تلاشند که در این میان برای صاحبشان، بانی یک دوست و همبازی پیدا کنند. ولی خیلی زود، جسی و سایر اسباببازیها متوجه بحرانی میشوند که کودکان و نوجوانان اطراف بانی را اسیر خود کرده است: تکنولوژی. 🔰- [ مـطالعـه متن ] 👉 🔘| #انیمیشن #سینمای_کودک #پیت_داکتر 🔘| #نقد_فیلم #داستان_اسباب_بازی ▪️¦ Toy Story (2026) ▪️¦ #Review #Critic 📽¦ @FormandFilm 🌀| https://Perspective.ir
▪️#ضدیادداشت فیلم کارآگاهان گوسفند ▪️۲.۵ از ۴ (½⭐️⭐️) ▪️آریاباقری • شاید باورکردنی نباشد ولی «The Sheep Detectives» - که نام «کارآگاهان گوسفند» برایش مناسبتر، کناییتر و استعاریتر از «گوسفندان کارآگاه» است - بهترین اثر کارآگاهی ده سال اخیر است و میتواند الگویی برای knives out ها باشد. اثری ذاتا قصهگو و مفرح که از هیچ، داستان، درام و کاراکتر میسازد و بدرستی میداند چگونه یک اثر داستانی را به یک اثر سینمایی تبدیل کند. این اصلیترین رکن اقتباس است. فیلمی که ابدا کودکانه نیست اما میتواند برای کودکان هم باشد. هوشمند و طناز است و به جدیترین موضوعات از زبان گوسفندان مینگرد و عمیقترین مفاهیم را میکاود. میتوان گفت حتی نمونهای موفق از فیلمی دینی است که راستینترین اعتقادات را در فهم مسئولیت یک شبان به گوسفندهایش و وفاداری گوسفندها به شبانشان مطرح میکند. فیلمی که اول از همه داستانش را میگوید و بعد سراغ نمادگرایی لایههای زیرین میرود. پس به دنبال معنا و مفهومگرایی نیست و این بزرگترین امتیازش است. فیلمی، اول درخور مخاطبین ایالات کشاورزی آمریکا و بعد هر مخاطبی که با طبیعت همدلی دارد. 📽| @FormandFilm
| « ابتذال شـرّ و وحشت » | ضدیادداشت مینیسریال « تنگه وحشت » | نويسنده: آریاباقـری تنگه وحشت؛ با تمام امتیازات موجزی که دارد (بازی نصفه و نیمهی باردم که فقط در یکسری سکانسها خوب است + موسیقی کار) همچنان مینی سریال به گرد پای نسخه اول، اثر جیلیتامپسن نمیرسد. تنگه وحشت دستمایه هرباره فیلمسازان است برای توجیه توحش، ارعاب و تهییج کاذب از بزهکاری و شرارتی که برای هر نسل باید آپدیت شود. به همین خاطر شرّی که میسازد - و بدان میل دارد - همیشه پابرجاست و پا بر جا میماند. نمیآید تا قصاص شود بلکه میآید تا آنتروپی بار بیاورد و خرابکاری کند. تنگه وحشت، انگار قرار است برای سازندگانش میل پنهان به آزارگری دیگران را تسکین دهد. منتهی هربار که ساخته میشود باید با اغراق و افراط و انحطاطی بیشتری ساخته شود؛ مثل همین نسخه مینی سریال. مطمئناً اگر کسی رمان جلادان را نخوانده باشد و فیلم چیلیتامپسن را ندیده باشد شیفته این مینیسریال و حتی کار ناچیز و غلوآمیز اسکورسیزی میشود - اما حقیقت تنگهوحشت اساسا چیز دیگری است. آنچه نسخه جدید را از تبار و اعتبار میاندازد، جرم و بزهکاریای نیست که آرامش یک خانواده سالم را سلب میکند، بلکه خودِ شرایطی است شخصیتها را به سمت بد شدن - مکس کیدی شدن - سوق میدهد. دیگر مکس کیدی قرار نیست کاری بکند؛ کیدی نه - بلکه هیمنهی فضای مجازی و دخترش که انگار توسط اجنه و شیاطین با رفتارهایی تاکسیک تسخیرشده، خودش یک تنه و به تنهایی برای نابودی یک خانواده و تابوهایش کافی هستند. چیزی که اخیرا در فیلمهای اقتباسی امروز مهم است، این است که زیباییشناسی دیگر ارزش و وقار و اصالت سابق را حتی در مواجهه با شرّ و شرارت ندارد. آنهم وقتی قربانیان انگشت پای قطع شدهی خودشان را میخورند؛ وقتی خانوادهای بصورت ضربدری، مستقیم و غیرمستقیم مست و نعشه میکنند؛ وقتی پدر و مادری در عین موفقیتهای اجتماعیشان گذشتهای مبهم دارند؛ و بچههایشان هنوز فرق خوب و بد را نمیدانند که با هر حیوان دوپایی طرح دوستی میریزند، نشان میدهد که فیلم در بدیهیات مانده است. نسخه اول تنگهوحشت؛ اثر جیلیتامپسن خیلی از این لحاظ - و حتی لحاظهای دیگر - از این ابتذال خوشرنگ و لعاب جلوتر است. آنهم وقتی لبهای کاراکترها بجای گفتن حقایق - و یا حداقل زیستی سالم - درصدد بوسیدنِ همجنس و ناهمجنس خود گام بر میدارد؛ یقینا نیروی شرّ برای ضربه زدن به آنها، با شرارت جلو نمیآید تا آنها را به بدی ترغیب کند، بلکه بااین وضعی که آنها دارند، همین که خوبی را برای آنها کمرنگ کند کافیست تا آنها خودشان پازل شرارت را کامل کنند. مثل همان مسیری که پیشتر اسکورسیزی در نسخهای که ساخت رفت و امروزه اسپیلبرگ را هم در تهیهکنندگی اجرایی این کار، با خود همراه کرده است. تا امثال مکس کیدیها به اسم درام بتازند و امثال آن خانواده - که قرار بوده سالم بمانند و برای سلامت کیان خانواده بجنگند - اینبار توسط مکس کیدی ها ادب و تنبیه شوند. به همین خاطر مکسکیدی دیگر شخصیتی شرور (ویلن) نیست بلکه یک ضدقهرمان میشود - که حتی میتواند سمپاتیک باشد. با این معادلهی ترسناک به راستی آنچه از سریال میماند نه تنگه وحشت به معنای راستین عصیانگری وحشتآفرین ضدخانواده است؛ نه به معنای راستین اقتباس از رمان جلادان است؛ و نه حفاظت از کیان خانوادهای که خود مکس کیدی هم کاری نداشته باشد خودشان، خودشان را ویران میکنند. شاید به همین علت است که حنای این سوژه برای مخاطبان امروز آمریکا رنگ باخته که با وجود اسامی بزرگی در تولید و در تیتراژ، نتوانسته امتیازی شایسته در IMDB کسب کند. ● در آینده پس از اتمام مینیسریال، به جزئیات تفصیلی و تطبیقیِ مینیسریال با سه نسخه قبلیاش (دو فیلم و متن رمان) خواهیم پرداخت. 🔘¦ #تنگه_وحشت #ضدیادداشت #Review ▪️| Cape Fear (2026) 📽| @FormandFilm
📌 نقد فیلم « نـامه » 🔖 « تحـمیـلِ تـحملناپـذیر » ✍️ نویسنده: آریاباقـری ▪️¦ نقد یکصد و دهم ▪️︎¦ کارگردان: ویلیام وایلر ▪️¦ نمره ارزشیابی: ½ از 4 (نیم از چهار) 📄- خلاصه داستان: لسلی کراسبی، همسر یک مدیر مزرعه کائوچوی بریتانیایی، یکی از اعضای شناختهشده جامعه مهاجران، که یکی از دوستان شوهرش است، را به ضرب گلوله میکشد. لسلی ادعا می کند که او برای دفاع از خود مرتکب قتل شده است اما این همه ماجرا نیست و وکیل پرونده به همسر دوستش مظنون است... 🔰- [ مـطالعـه نـقـد ] 👉 🔘| #سینمای_کلاسیک #سینمای_اقتباسی 🔘| #نقد_فیلم #ویلیام_وایلر #سامرست_موام ▪️¦ The Letter (1940) ▪️¦ #Review #Critic 📽¦ @FormandFilm 🌀| https://Perspective.ir
• به بهانه درگذشت «رابرت دووال»؛ بازیگر و تهیهکننده آمریکایی در (۹۵) سالگی. او با ۷ دهه فعالیت حرفهای، یک جایزه اسکار، یک جایزه بفتا، چهار جایزه گلدن گلوب، از آخرین ستارههای بازمانده از عصر طلایی هالیوود بود. • دووال را با بازی در «اینک آخرالزمان» و «پدرخوانده» میشناسند، اما کمتر کسی اورا در نقش «استالین» به یاد میآورد. هرچند بازی و گریم دووال در فیلم تلویزیونی سه ساعته استالین، نتوانسته بدرستی صورت استالین را شبیهسازی کند اما فیلم را میتوان از نظر اتکا به روایت تاریخی از واقعیات مستند جامعه وقت کمونیسم شوروی، روایتی صحیح و متقن دانست. سکانس پیشرو، زمانیست که نادیا، همسر استالین، به مجلس جشن و بزرگداشت کمونیستها وارد شده و علنا در ملاعام شوهر دیکتاتور خودرا زیرسوال میبرد. نادیا به فریاد از تبعیدگاهها و جنازهها و مردم در رنج و سختی افتاده شوروی میگوید. در باور و مکتب ویرانگری که استالین به اسم خَلق تباهی و جنایت و فساد میآفریند. نادیا، را از معدود اشخاصی میدانند که شهامت تاختن و زیرسوال بردن استالین را در ملاعام، در جلوی دیگر رفقا داشت. • 𝑹𝒐𝒃𝒆𝒓𝒕 𝑫𝒖𝒗𝒂𝒍𝒍 (𝟏𝟗𝟑𝟏-𝟐𝟎𝟐𝟔) 📽 @FormandFilm
■ « و سوگی که شبهنگام میگذرد » ■ ضدیادداشت درباب جشنواره فیلم فجر ۴۰۴ امروز دیگر بحث سینما و فیلم دیدن و جشنواره فیلم فجر نیست. بحث وطن است، و هموطن. سینما بدون وطن و هموطن هیچ فایدهای ندارد. زیرا سینما، همان ابزار مؤثری بوده - و هست - که از درون مرزها، جوانان جاوید نام و خلاق یک مرز و بوم را به فراتر از مرزها معرفی میکرده است. سینما باید ابزاری برای همسُرایی، همرِسایی و همدلی باشد؛ یک همدلی وطنی و سپس جهانی. اما امروز سینما ابزاری برای پروپاگاندی یکطرفه در جهت خونشویی جوانان وطن و ماستمالی کردن وضعیت وخیم روحیِ ملت ایران شده است. وقتی پارچههای سیاهِ سوگواری بر خانهها و دلها افراشته، پرده نقرهی سینما وقتی رنگین میشود در اصل به خون آلوده شده است. گویی پرده روشن میشود تا مثل چشمبند عمل کند و نمایش دروغ میدهد تا راستی بمیرد. از بازن تا سهراب شهیدثالث بارها گفتهاند که سینما اساسا دروغ است، ولی هيچوقت اینقدر جدی به عمق جملهشان در این برهه از تاریخ، پی نبرده بودم. منتقد سینما نیز، قبل از هرچیز وطن دارد. وجدان دارد، شرف دارد و هموطنی. نقد کردن برای منتقد، نخست برای فیلم است و بعد برای هموطنش. این دو مکمل یکدیگرند. ولی حالا فیلمها هستند و هموطنان نیستند. دانستن این مهم بدیهی است که اولویت باید انسان باشد، نه فیلم. گویی فیلمها هستند و جان دارند اما دیگر هموطنانی نیستند که فیلمها را ببینند و یا نقدها را بخوانند. یا جاویدنامند و یا تن و روحشان زخمی زمانه. (البته که پروپاگاند هیچوقت کم نمیآورد و به زودی شاهد عکسها و فیلمهایی خواهیم بود که جمعیت را زیاد و شرایط را عادی جلوه دهند - انگار نه انگار اتفاقی افتاده است) اما باید در نظر گرفت که فیلم برای انسان است و نه انسان برای فیلم. دیدهها قیمت دارند. و وظیفه یک منتقد و یک مخاطبی که دغدغه نقد دارد، اول از همه باید این باشد که بنگرد دیدهاش به چه قیمتی روی پرده میافتد. دیدگانش خریدارند یا فروشنده؟ خداراشکر آنقدر به اندازهای فیلم دیدهام (و یا فیلم خوبِ ندیده دارم) که ندیدن آثار و نرفتنِ یک الی ده دورهی جشنواره فیلم فجر، برایم غم و اندوه و افسوس به بار نمیآورد. در این دوره اما دیدن فیلمهای جشنواره میتواند مهر تاییدی باشد به بیدردیِ و مرگِ حسیِ یک منتقد. چرا که حسش را از آن چیزی که بیخ گوشش اتفاق افتاده کشته و دریغ کرده است تا مثلا آن را جای دیگری - روی پرده، برای پرده - صرف کند؛ نه برای انسان و انسانیت. مثل این میماند که خانوادهات، شرفت، عزت و تبارت را گرفته باشند، به قتل و غارت و یغما برده باشند و اعتبارت را لطمه زنند ولی تو دلت را تنها به باریکهای از متاع ناچیزی خوش کردهای که توان برابری با سوگواریات را ندارد. انگار که فیلم دیدن فراریست، از مواجهه با حقیقت. به همین علت این چندصباحی فیلم دیدن و قلمفرسایی - به اسم نقد، اما تماما ضد نقد - و دوازده روزی را سبکسَرانه زندگی کردن و فیلم دیدن، انگار که نه انگار اتفاقی افتاده... مثل این میماند که خودت را درون یک سالن تاریک حبس کنی و حواست را پرت کنی تا آن چیزی را که بر سر هموطنت، همسایهات و خانوادهات، همدل و همراهت آمده است، تعمدا نبینی. البته که این حواسپرتی نیست بلکه یک فراموشیِ عمدی و ناهوشیاریِ فکر شده است. برای پیروزی و غلبه بر آنانی که بیداری و هوشیاری را انتخاب کردند. تا آن هنگام که سینماها دوازده روز بر چشمانشان تنها برای ساعاتی ناقابل، چشمبند خیال و بیخبری بزند؛ از آنسو عدهای بیدار بمانند، رنج بکشند، سوگواری کنند و در سردخانهای به وسعت وطن، با چشمانی خیس و باز، به آیندهای دل ببندند که خداوند وعده یاریاش را داده است. یاری به چشمهای نابینا و جانهای خاموش، و سوگی که « شب هنگام میگذرد ». من نیز به سهم خود، بعنوان عضو کوچکی از اهالی نقدِ و هنر در عرصه ادبیات، سینما و تئاتر در این دورهی سرتاسر غـم و غَـبـن، تصمیم دارم «نـه!» بزرگی به جشنواره فیلم فجر بگویم و بجای آنکه در جشنواره شرکت کنم و بصورت مضحک و نمادین برای عکاسها مشکی پوشیده و در سالن سینماها بنشینم و چشمانم را ببندم؛ در عوض کنار ایران و ایرانیان مشکیپوش و خانوادههای جاویداننامانِ وطن بمانم، و با چشمانی باز سوگواری کنم. ارادتمند شما؛ آریاباقـری سردبیر سایت تحلیلی-انتقادی پرسپکتیو ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ 🖤 ▪️ @FormandFilm
▪️ | ۶٠ فیلم سیاسی-اعتراضی | فیلمهای سیاسی با محوریت انقلاب بسیارند. آنهم با سویههای دراماتیک؛ ترور؛ مستندگونه؛ بیوگرافی؛ فانتزی؛ آنارشیستی و حتی چرخههای مختلف اعتصابات صنفی. حال به تناسب این ایام و لیست آثار ضعیف سیاسی-انقلابیای که امروزه دائما منتشر میشوند؛ ۶٠ اثر سیاسی-اعتراضی را شخصا انتخاب کردم، که هم سویهای رئالیستی دارند و هم از کیفیت سینماتیکِ مقبولتری برخوردار باشد. ➖ پ.ن: متاسفانه ایده گلچین کردن شصت فیلم سیاسی-اعتراضیام را یکی از مجلات سینمایی رسمی کشور دزدید و به نام خودش زد (بعدها راجعش در صورت لزوم بیشتر میگویم) اما بنا به وضعیت کنونی جا داشت مجدد این لیست را یادآوری کنم. ▪️¦ برای مشاهده لیست [کلیک کنید] ▪️¦ #Revolutionary_Films 📽¦ @FormandFilm
▪️نبرد پشت نبرد ▪️۲ از ۴ (⭐️⭐️) ▪️آریاباقـری تازهترین فیلم پل توماس اندرسون، برای اولین بار، بنظرم فیلم مقبولی است. فیلمی است متوسط - نه بیشتر -، خوشریتم و پرضرب مانند آثار بلاکباستر، هوشمند و آیرونیک بسان آثار برادران کوئن، همچنین سرراست که از میانه…
без подписи
🎬 «مرکز علمی-کاربردی فرهنگ و هنر» با همکاری پرسپکتیو برگزار میکند: 🎥 اکران، نقد و بررسی فیلم کوتاه ▫️" بره بسوی کشتارگاه " به کارگردانی آلفرد هیچکاک ▫️و بررسی شاخصههای سینمای آلفرد هیچکاک 🔻با بررسی موضوعاتی از قبیل: • بررسی درام مادی؛ درام صوری (۲) • چگونه چشم را کارگردانی کنیم؟ (۲) • ایدهها چگونه بصری میشوند؟ • مرز تفکیک سوژه با درام صوری • درباره جانبخشی و جهانسازی • درباره درام؛ درباره دریغ و دلالت با گریزی به آثار دیگر هیچکاک مانند: - مستأجر - ۳۹ پله - خرابکاری - پرندگان - پنجره عقبی - ربکا - طناب - مردی که زیاد میدانست ▪️مجری: ابوالفضل سلطانیفر ▪️منتقد : آریاباقـری 📆 تاریخ: شنبه، ششم دیماه ساعت ۱۶ الی ۱۸:۳۰ 🏢 مکان: مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر ▫️ آدرس: خیابان کلهری، کوی۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر ▫️ شرکت برای عموم مردم آزاد است ▫️ با حفظ قوانین و مقررات دانشگاهی 📽| @FormandFilm 🌀| @Perspective_7
▪️فیلم پنج انگشت ▪️۲.۵ از ۴ (½⭐️⭐️) ▪️آریاباقری • از سری آثار جاسوسی قدرنادیده سینمای کلاسیک و از سری آثار مهجور جوزف ال.منکیهویچ است. شگرفی درام فیلم در پرتو واقعی بودنش بیشتر کار را جذاب میکند. اینکه تکتک ماجراها، اشخاص و حتی لوکیشنها واقعی هستند، پیش از تیتراژ میخ خودرا در جان مخاطب میکوبد. منکیهویچ در یکی از ملتهبترین آثارش، با میزانسنی نرم و روان، متراکم و همزمان سنجیده، در لبالب ترس و تلاطم، زیرکانه پشت جاسوسش را میگیرد و با او همراهی میکند. فیلم در شخصیتپردازی هرچند ضعیف اما در ارائه دقیق جزییات میزانسنی فوقالعاده قوی است. به نحوی که هر شیای که حتی لمس شده و یا بوییده میشود، میتواند در دنیای جاسوسان و در دنیای درام، مدرکی مهم حساب شود... ▪️برای ادامه ضدیادداشت 👈 [ کلیک کنید ] ▪️ #جوزف_ال_منکیهویچ #ضدیادداشت 🎞| 5 Fingers (1952) 📽| @FormandFilm
без подписи
🎬 «مرکز علمی-کاربردی فرهنگ و هنر» با همکاری پرسپکتیو برگزار میکند: 🎥 اکران، نقد و بررسی فیلم کوتاه ▫️" پرونده آقای پِلِم " به کارگردانی آلفرد هیچکاک ▫️و بررسی شاخصههای سینمای آلفرد هیچکاک 🔻با بررسی موضوعاتی از قبیل: • بررسی درام مادی؛ درام صوری • چگونه چشم را کارگردانی کنیم؟ • چشمها تا کجا میبینند؟ • درباره فضاسازی؛ جهانسازی • با شخصیت؛ علیه شخصیت ▪️مجری: ابوالفضل سلطانیفر ▪️منتقد : آریاباقـری 📆 تاریخ: شنبه، ۲۹ آذرماه ساعت ۱۶ الی ۱۸:۳۰ 🏢 مکان: مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر ▫️ آدرس: خیابان کلهری، کوی۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر ▫️ شرکت برای عموم مردم آزاد است ▫️ با حفظ قوانین و مقررات دانشگاهی 📽| @FormandFilm 🌀| @Perspective_7
▪️فیلم Code 3 (کد ۳) ▪️۲.۵ از ۴ (½⭐️⭐️) ▪️آریاباقـری • از بهترین فیلمهای ۲۰۲۵؛ و از بهترین نمونه فیلمهای امداد و نجات؛ و انسانیترینشان. دردمند و دردناک، خسته اما مهربان. وقتی که غمخوار دیگر تاب غم خوردن ندارد. مثل امدادگرانی که پس از حادثه همیشه با مردم روبرو میشوند. روایت افرادی که با سختی نفس میکشند و زیر فشار اجتنابناپذیر زندگی، دیگر توان مواجهه با خون و مرگ و مغاکِ مردم را ندارند. اثری با طنزی که خندهدار نیست اما تنها راه فرار افرادی میشود که ۲۴ ساعته برای نجات مردم شبانه روز با مرگ ملاقات میکنند. فیلمی پستمدرن، ناب و نیشدار اما نه سمی. با شوخیهایی سیاه که مقام امدادگر را میشناساند. کد ۳؛ روی دیگر تراژدی است و روی ديگر «احیای مردگانِ» اسکورسیزی. نگهبان بیمار است و غمخوار انسان و انسانیتی فراموش شده. در ازدحام جنونآور نیویورک فیلم روایت رَندی است - یک حرفهای خسته، و اورژانسی شدن زندگی او در اورژانس. خلق شخصیتهایی قوی و دغدغهمند در اثری به ظاهر ساده که تمام معرفت خالصش را نثار زحمات قدر نادیدهی امدادگران وظیفهشناس میکند. ▪︎ #ضدیادداشت #سینمای_روز 🎞| Code 3 (2025) 📽| @FormandFilm
без подписи
🎬 «مرکز علمی-کاربردی فرهنگ و هنر» با همکاری پرسپکتیو برگزار میکند: 🎥 اکران، نقد و بررسی فیلم کوتاه " از کار افتادگی " به کارگردانی آلفرد هیچکاک ▫️و بررسی شاخصههای سینمای آلفرد هیچکاک 🔻با نگاه اجمالی بر آثار: - پرندگان - سرگیجه - طناب - پرونده پارادین - بیگانگان در ترن - مردی که زیاد میدانست ▪️مجری: ابوالفضل سلطانیفر ▪️منتقد : آریاباقـری 📆 شنبه، ۲۲ آذرماه ساعت ۱۶ الی ۱۸:۳۰ 🏢 در مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر ▫️ آدرس: خیابان کلهری، کوی۲۳، کانون علمی کاربردی فرهنگ و هنر ▫️ شرکت برای عموم مردم آزاد است ▫️ با حفظ قوانین و مقررات دانشگاهی 🌀| @Perspective_7
▪️فیلم لالایی شکسته (مردی را کشتم) ▪️۴ از ۴ (⭐️⭐️⭐️⭐️) ▪️آریاباقـری • از غیرلوبیچیترین آثار بزرگ استاد لوبیچ. ضدجنگترین فیلم تاریخ سینما بیآنکه حتی یک گلوله شلیک شود. اثری نازدودنی به زبان سینما در بیان خدشههای جنگ. از دو سربازی که نمیخواهند همدیگر را بکشند. دو مرد آخر خط در یک خط. در بیان وجدان بیدارشده انسان مدرن، انسان زاده شده از جنگ، توپ و تفنگ و تباهی که زاییده مرگ است، لوبیچ مواجههای میان مرگ و زندگی ترتیب میدهد. وقتی آدمکشی شکل دیگر خودکشی میشود و بهایی که زندگی نمیتواند از خسران مرگ بپردازد. جانگرفته از ندای خفته سربازی که افتخار براشوبنده جنگ، سوهان روح اوست پس انتخاب میکند تا جور دیگری زندگی کند اما سنگینی، سهمگینی و سترگی سایه مرگ اورا رها نمیکند. لوبیچ در داغدارترین اثر خود برای جنازه انسانیت سوگواری میکند. اثری سرد و بیزمان - مترصد جبران. لالایی شکسته مرثیه جانگدازیست برای روح زخمی بشری که جنگ، رمق زیستن را از او گرفته است.... ▪️برای ادامه ضدیادداشت 👈 [ کلیک کنید ] ▪︎ #سینماگر_مؤلف #ارنست_لوبیچ #ضدیادداشت 🎞| Broken Lullaby (1932) 📽| @FormandFilm
▪️فیلم Frankenstein (2025) ▪️۲.۵ از ۴ (½⭐️⭐️) ▪️آریاباقـری • پس از درخشندگی "هزارتوی پن"؛ دلتورو بار دیگر با "فرانکشتاین" میدرخشد. اثری انسانی و اقتباسی. پرومتهای مدرن که این بار ستیزی نه با خدایان بلکه انسانها و علم پوزیتیویسم دارد. آن زمان که تنها مهمات جنگ، انسانها و تنها باروت و تلفاتشان، تنها بودهاند؛ سنگینیِ بار فقدانِ عزیزان و همدم برای زنان آنقدر جانکاه شد که ارزش زیستن و ماندن به لرزه افتاد. لرزهای که پایههای علومی را میلرزاند که جای آنکه به آدمی حیات بخشد اورا به کشتن میداد. در این اثنا بود که بذر ایده مریشلی جوشید. ایدهای لطیف، روحافزا و زنانه در دل دنیایی بیرحم و خشن مردانه. چه میشود اگر علم، عزیزان ما را زنده کند و آدمی هرگز نمیرد. آدمی از گور برخاسته، آشنا؛ پاک؛ نو و نوین. فرانکشتاین فریاد برساخته آدمی است که هرباره برای انسانیت سوگواری میکند. [...] موضع دلتورو با فرانکشتاین درست و اندازه است و همین اثر را لطیف، زیبا و سمپاتیک میکند تا مخلوقی بخشنده جا بگذارد.... ▪️برای ادامه ضدیادداشت 👈 [ کلیک کنید ] 📽| @FormandFilm