tgindex
روبرت صافاریان

روبرت صافاریان

Статистика
@RSafarianперсидский

سینما، ادبیات، هویت دیاسپورایی

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
470
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
321
24 постов
Вовлечённость
68,3%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
61
1/48двое суток
69
1/72трое суток
75

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • این نگاهی است به فصل‌های آخر رمان سور بز. رئیط جمهور اسمی یک کشور دیکتاتوری بعد از ترور دیکتاتور، طی مانور خطرناکی بین نیروهای امنیتی و نظامی قدرت را به دست می‌گیرد.

  • سیاستمدار، چون شطرنج‌باز: نگاه به فصلی از «سور بز» ماریو بارگاس یوسا - وینش | سایت معرفی و نقد کتاب 99 https://vinesh.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%8C-%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88/

  • داستانی از سال‌های گذشته

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • 2 авг.2621из schooloftehran

    «سینماتک #مدرسه_تهران» برگزار می‌کند: 📌 «انجیل به روایت متی» [۱۹۶۳] ■ ساخته‌ی: پیر پائولو پازولینی با نقد و بررسی: ● روبرت صافاریان (منتقد سینما) حضوری، آنلاین، آفلاین یکشنبه [۱۱ مرداد]، ساعت ۱۸ نجات‌الهی، صارمی، پلاک ۳۲ 📮 جهت ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید: ● @pouya_teh_82

  • 29 июл.26154из schooloftehran

    «سینماتک #مدرسه_تهران» برگزار می‌کند: 📌 «انجیل به روایت متی» [۱۹۶۳] ■ ساخته‌ی: پیر پائولو پازولینی با نقد و بررسی: ● روبرت صافاریان (منتقد سینما) حضوری، آنلاین، آفلاین یکشنبه [۱۱ مرداد]، ساعت ۱۸ نجات‌نجات‌الهی، صارمی، پلاک ۳۲ 📮 جهت ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر به آیدی زیر مراجعه کنید: ● @pouya_teh_82

  • ناکامی در نخستین تجربه‌ی ادبی در نوجوانی، سال‌های نخست دبیرستان، خواننده‌ی مجله‌ی «اطلاعات دختران و پسران» بودم. عاشق پاورقی‌های تاریخی و جنایی این هفته‌نامه. این مجله بخشی هم داشت به نام «داستان‌های شما». در این قسمت داستان‌های خوانندگان را چاپ می‌کردند و هر کس می‌توانست داستانی بفرستد. من هم داستانی برای آن‌ها فرستادم که نوشتن نشانی روی پاکت و زدن تمبر روی آن، این که کدام آدرس را کدام روی پاکت بنویسی و تمبر را کجا بزنی، مسأله بود. تازه تاکید داشتند که حتماً روی پاکت بنویسیم «برای صفحه داستان‌های شما» و معلوم نبود این را کدام طرف پاکت باید نوشت. امّا به هر حال داستانی نوشتم و فرستادم. هیچ نمی‌توانم به یاد بیاورم این داستان راجع به چه بود. امّا چیز دیگری باعث شده که این نخستین تلاش نویسندگی به یادم بماند. داستان‌ها معمولاً در دو صفحه چاپ می‌شد و اسم نویسنده زیر عنوان داستان بالای صفحه می‌آمد. در صفحه دوم معمولاً باکسی باز می‌کردند با عنوان «داستان‌های شما رسید، متشکریم» و فهرستی از اسامی با حروف ریزتر از متن داستان‌ها، در این ستون نوشته می‌شد. یکی دو هفته بعد از ارسال داستانم دیدم اسم من هم در این باکس تقریباً وسط‌های فهرست چاپ شده است. از خوشحالی پر در آوردم. اولین کاری که کردم این بود که شمردم چند نفر قبل از من هستند و اگر داستان‌ها به همین ترتیب اسامی چاپ شود، کی نوبت من می‌شود. چند هفته گذشت و از اسم نفر اوّل آن فهرست هم خبری نشد. مانده بودم بلاتکلیف. تقریباً اسم همه نفرات قبل از خودم را از بر بودم. حالا موتوری روزنامه‌ای که عصرهای دوشنبه از جلوی خانه‌مان رد می‌شد دیگر تنها برای خواندن پاورقی‌های قاضی سعید نبود که به دو خودم را می‌رساندم به بقالی سرکوچه. وقتی همان جلوی بقالی مجله را باز می‌کردم و صفحه داستان‌های شما را می‌دیدم، باز از داستان من که هیچ، از داستان‌های هیچیک از آدم‌های آن فهرست خبری نبود. نمی‌دانم چقدر طول کشید که به قول معروف دوزاریم افتاد (البته اون روزها دوزاری کسی نمی‌افتاد، هرچند فکر می‌کنم ریشه این اصطلاح برمی‌گردم به همان تلفن‌های عمومی و افتادن دوزاری بعد از برقراری ارتباط) و فهمیدم «داستان‌های شما رسید، متشکریم» به زبان مودبانه یعنی این که داستان شما چاپ نمی‌شود، منتظر نباشید. شاید من به خاطر ناآشنایی با این اندازه از تعارف و آداب نزاکت نمی‌توانستم این بیان غیرمستقیم را دریابم. الان هم که فکرش را می‌کنم، می‌بینم عقلاً اشتباهی نکرده بودم. منطقی بود که فکر کنم داستانم را دریافت کرده‌ و در نوبت چاپ گذاشته‌اند. آخر این چه جور گفتن این است که داستان ارسالی شما رد شده است و هرگز چاپ نمی‌شود و منتظرش نباشید. ... بریده‌ای از کتاب «خانه‌ی دوطبقه‌ی خیابان سنايی» از انتشارات نشر مرکز

  • видео или голосовое, без подписи

  • خُب «توی مهمانی … هی می‌دادند آدم بخورد. آدم هم بیکار بود، خوب هی می‌خورد.» یک بار دیگر این جمله را بخوانید. حتماً شما هم احساس می‌کنید که یک اشکالی در نوشتن «خوب» وجود دارد. آدم برای بیان منظور بالا حتماً می‌گوید «… خُب هی می‌خورد». شما هم مثل بیشتر فارسی‌زبانان حتماً موقع خواندن این جمله «خوب» را «خُب» خوانده‌اید. اما این جمله به عنوان شاهد مثال در یکی از فرهنگ‌های بسیار خوب زبان فارسی محاوره‌ای، یعنی «فرهنگ فارسی عامیانه‌» نوشته‌ی ابوالحسن نجفی آمده است. نخستین چاپ این فرهنگ در سال ۱۳۷۸ منتشر شده است، یعنی کمتر از دو دهه‌ی پیش. در این مدت چه اتفاقی افتاده است؟ چرا نجفی ننوشته «خُب»؟ خُب یک دلیلش این است که این مثال هم مثل نمونه‌های دیگر آن فرهنگ، از یکی از یک کتاب قصه گرفته شده، در این مورد کتابی از مهشید امیرشاهی که در سال ۱۳۵۰ نوشته شده است. اما چرا نجفی این نمونه را ذیل مدخل «خوب» آورده است؟ در حالی که می‌دانیم این جا معنی خوب مورد نظر نیست. «خوب» یعنی نیکو و زیبا و گاهی هم زیاد. مثل وقتی می‌گوییم «خوب خوردم». و گاهی هم به معنای به اندازه‌ی کافی است؛ «خوب نگاش کن». اما خُب معنی‌های دیگری دارد. «خُب هی می‌خورد» در جمله‌ی ابتدای این نوشته یعنی «طبیعتاً» هی می‌خورد. وقتی کسی حرفی می‌زند و ساکت می‌شود، مخاطب ممکن است بگوید «خب؟» یعنی منظورت چیه؟ یا بعدش چه شد؟ یا چه نتیجه‌ای می‌خواهی بگیری؟ و البته معنی‌های ظریف‌تری هم دارد. در این معانی هرگز نمی‌شود به جای «خُب» گفت «خوب». اما در این هم شکی نیست که خُب همان خوب است، یعنی همان خوب است که در برخی کاربردها تلفظش عوض شده و در تلفظ جدید به تدریج معانی جدیدی یافته و این معانی جدید با این تلفظ متفاوت پیوند خورده است. می‌توان تصور کرد که زمانی کسی چیزی را تعریف می‌کرده و مخاطبش گفته تا این جا که گفتی خوب، یعنی درست، اما ادامه‌اش چیست؟ یا چه نتیجه‌ای می‌خواهی بگیری؟ و با تداول این کاربرد، «خوب» هم در این کاربرد شده «خُب». اما هر چه هست، گذشته از این تاریخ فرضی، خوب و خُب از هم جدا شده‌اند و خُب حالا که جدا شده‌اند، باید دو جور نوشته شوند. همان طور که در عالم واقع، یعنی در زبان زنده‌ی گفتار، دو جور تلفظ می‌شوند. اما شاید بتوان گفت که مهشید امیرشاهی و نویسندگان همدوره‌اش در دهه‌ی پنجاه هم این را می‌دانستند، منتها آن‌ها حساب می‌کردند که خواننده طبیعتاً در جمله‌ای مثل نمونه بالا، خودش خوب را خُب می‌خواند (همان طور که مثلاً «و» کلمه‌ی «خواهر» را نادیده می‌گیرد و می‌خواند «خاهر»). این فرض خیلی غیرمنطقی نیست و بخصوص در خواندن ذهنی بسیار اتفاق می‌افتد. ما بیشتر گفت‌وگوهای داستان‌ها را محاوره‌ای‌تر از آن چه نوشته شده‌اند می‌خوانیم. خواننده می‌تواند بپرسد خُب اگر این طور است، امروز چرا می‌نویسیم خُب؟ یکی از دلایل این امر آن است که امروز در نگارش فارسی بیش از گذشته از علامت‌های فتحه و کسره و ضمه استفاده می‌کنیم. علتش هم شاید این باشد که تکنولوژی جدیدِ نوشتن، یعنی استفاده از کامپیوتر، این کار را آسان‌تر کرده است. دیگر این که آگاهی به برخی از مشکلات خط فارسی بیشتر شده و کوشش‌هایی برای رفع این مشکلات به عمل می‌آید. شکی نیست که یکی از مشکلات خط ما ابهام در تلفظ حرف «و» است که گاهی o و گاهی u تلفظ می‌شود و این امر مسائل عدیده‌ای به وجود می‌آورد. گرایشی در سال‌های اخیر شکل کرفته که «و» را به نشانه‌ی u به کار ببریم و به جای o از ضمه ( ُ ) استفاده کنیم. با این تحولات حالا طبیعی‌تر می‌نماید که خُب را دیگر «خوب» ننویسیم، آن را به عنوان کلمه‌ی مستقلی به رسمیت بشناسیم. اما نکته جالب این جاست که وقتی خب به جای خوب، خوب جا افتاد، دیگر ضمه را هم نمی‌گذاریم و خب خالی می‌نویسیم. بیشتر تحولات زبان اول در زبان گفتار روی می‌دهند، بعد به نوشتار روزنامه‌نگارانه و ادبیات داستانی سرایت می‌کنند و سرانجام وارد کتاب‌های درسی و فرهنگ‌های لغت می‌شوند. طبیعی است که این آخری‌ها از همه صلب‌تر هستند و مقاومت‌شان در برابر تغییر از همه بیشتر است. و درست هم هست. فرهنگ زبان را نمی‌شود هر روز تغییر داد. اما تغییرات زبان وقتی در گفتار خوب جا می‌افتند، سرانجام راه خود را به فرهنگ‌های لغت هم باز می‌کنند. و اینک «خُب» پیروزمندانه به عنوان مدخلی جداگانه وارد فرهنگ‌های جدید شده است. برای نمونه در «فرهنگ روز سخن» تدوین دکتر حسن انوری، مدخل جدایی را به خود اختصاص داده و چهار معنی برای آن ذکر شده است.

  • видео или голосовое, без подписи

  • آیا نوشتن در وب دارد زبان فارسی را نابود می‌کند؟ مدّتی‌ است نگرانی‌ها درباره‌ خطراتی که زبان فارسی را تهدید می‌کنند بالا گرفته است. گفته می‌شود فضاهای مجازی دارند ضربه‌ی مهلکی به زبان فارسی که مظهر هویت ملّی ایرانی است، وارد می‌آورند. گفته می‌شود حساسیت‌ها کم شده، آموزش کافی نیست و بی‌سوادها و آدم‌های ناآگاه دارند تیشه به ریشه‌ی این درخت تناور می‌زنند. به جای «کتابِ من» می‌نویسند «کتابه‌ من» و برعکس به جای مثلاً «خانه» می‌نویسند «خانِ». به جای «که» می‌نویسند «ک» و به جای «به» می‌نویسند «ب» خالی و به جای «یه» ــ شکل محاوره‌ای «یک» باشد ــ می‌نویسند «ی». نه فقط می‌نویسند «وآآآآآآی»، بلکه حتی «اینجججججا». «آره» می‌شود «عاره» و «بله» می‌شود «بعله». قواعد نگارش زبان فارسی هم مانند هر زبان دیگری از دل تاریخ تحول زبان بیرون می‌آیند. کسره و «ه» ظاهرکننده‌ی صدای آن هم پیشینه‌ای تاریخی دارند. اما سخنگوی عادی زبان، کاری به این پیشینه ندارد. این‌که چرا در جایی صدای «e» را می‌شنویم اما نمی‌نویسیم و جای دیگری یک «ه» هم می‌آوریم که خوانده نمی‌شود چرا امروز مساله‌ساز شده است؟ بیشتر ایرانیان باسواد نسل‌های پیشین در این باره دچار ابهام نبودند. چه چیز تغییر کرده است؟ به گمان من تغییر اساسی را باید در این واقعیت جست‌وجو کرد که امروز بیش از هر زمان دیگری مردم می‌نویسند. امروز در شبکه‌های مجازی، از اینستاگرام و واتس‌اپ گرفته تا پیامک‌هایی که روزانه با هم مبادله می‌کنیم، چیزهایی را می‌نویسیم که قبلاً فقط می‌گفتیم: «کجایی بابا؟ من یه ساعته رسیدم.» «اگه نرسیدی، سر راهت ماست هم بخر!» «هاهاها!» و کسانی می‌نویسند که برای خواندن فارسی را آموخته‌اند نه برای نوشتن. نوشتن چیزی شده است مانند حرف زدن. همان اندازه آزاد، فراوان، غیرقابل‌کنترل و غیرقابل‌ویراستاری. مشکلِ ــ من ترجیح می‌دهم بگویم ویژگیِ ــ شرایط جدید در یک کلام این است که تعداد بیشتری از آدم‌ها می‌نویسند. باید این شرایط جدید را به رسمیت شناخت و متناسب با آن تغییراتی در نظام آموزشی یا در خط فارسی به وجود آورد. در سابق در مدارس نیازی به تمرکز زیاد روی این مساله‌ی «ه» ظاهرکننده صدای کسره نبود. اکنون هست. بنابراین در آموزش در سطوح ابتدایی باید این موضوع را آموزش داد با نمونه‌هایی از فضای مجازی. نه با تاختن به فضای مجازی که گویی آفت است و مسخره کردن کسانی که اشتباه می‌نویسند، بلکه با کوشش برای جا انداختن منطق به کارگیری کسره و ضرورت استفاده از «ه» در جاهایی و نالازم بودن آن در جاهای دیگر. اما گاهی هم می‌توان از ابتکارات کاربران کم‌سواد آموخت. ابهام و اغتشاشی که در مورد صدای e در انتهای کلمه به وجود آمده خبر از ضعفی در قواعد نگارش خط فارسی هم می‌دهد. در یک سطح بالاتر زبان‌شناسان و برنامه‌ریزان زبان باید به این ضعف، این فقدان منطق، توجه کنند و شاید بتوانند با وضع قواع جدید موضوع را آسان‌تر سازند. البته در تغییر قواعد باید با احتیاط و محافظه‌کاری خیلی بیشتری حرکت کرد چرا که با عادات زندگی انبوه مردمان سروکار دارد و ارائه راه‌حل‌های نیاندیشیده می‌تواند مشکل را دوچندان سازد. شخصاً فکر می‌کنم برخی از ابتکارات نگارش در وب جالب و آموختنی‌اند. مثلاً همین تکرار یک نشانه به قصد تاکید بر آن که در محاوره اتفاق می‌افتد: مثل آآآآخ. برخی‌ها می‌گویند این موضوع فقط در مورد صدادارهای بلند پذیرفتنی است و در مورد بی‌صداها نامطلوب است. نمی‌فهمم چرا. آن‌جا هم می‌تواند جواب بدهد. مثلاً آخخخخخ. چیزی مثل تشدید طولانی‌تر. می‌توانید با من موافق نباشید. می‌توان بحث کرد در مطلوب بودن این نوآوری نویسندگان وب. اما یک نکته را نباید فراموش کرد. نکته‌ای تکراری که باید مدام تکرارش کرد: زبان را گویندگان آن متحول می‌کنند. باید به عادت‌های جدید گویندگان و نویسندگان زبان که همان عامه مردم هستند توجه کرد، آن‌ها را قانونمند کرد و به مردم بازگرداند. نوآوری‌های عوام چه بسا ضعف‌های قواعد نگارش زبان را نشان می‌دهند. باید آن‌ها را بررسی کرد، نه این‌که با فضل‌فروشی، مسخره‌شان کرد. واقعیت این است که زبان قواعد ازلی-ابدی ندارد و قواعد‌ش هرچند با احتیاط و بطئی، اما مدام در حال دگرگونی‌اند.

  • 20 июл.265из piroozka

    👆اجرا در روزهای سه‌شنبه تا جمعه‌ی این هفته (۳۰ تیر تا دوم مرداد) تمدید شده است. خرید بلیت و اطلاعات تخفیف در سایت تیوال هست: https://tiwall.com/p/talaghmalagh

  • 19 июл.30732из azniiknews

    🔻اجرای نمایش فراگیر «این‌همه تلق و ملق» در کانون پرورش فکری تمدید شد نمایش فراگیر «این‌همه تلق و ملق» به نویسندگی و کارگردانی ملیحه مقیمی اسفندآبادی، با حضور بازیگران توان‌یاب، پس از استقبال مخاطبان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تمدید شد و تا دوم مردادماه روی صحنه خواهد بود. ملیحه مقیمی اسفندآبادی، کارگردان این اثر، در گفت‌وگو با آزنیک با اشاره به ویژگی‌های تئاتر فراگیر گفت: در این حوزه، فرصت حضور و دیده شدن برای هنرمندان دارای نیازهای ویژه فراهم می‌شود. بازیگران نمایش «این‌همه تلق و ملق» از اعضای انجمن دیرآموزان «سها» هستند و پس از حدود دو سال تمرین مستمر، این اثر موفق شد در شورای بازبینی کانون پرورش فکری پذیرفته شود و به اجرای عمومی برسد. ادامه مطلب را در آزنیک بخوانید: https://aznik.ir/blog/Talagh-v-malagh کانال بله: http://ble.ir/azniknews اینستاگرام: https://instagram.com/aznik.ir?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

  • видео или голосовое, без подписи

  • داستان گیومه گیومه که معرف حضورتان هست؟ یکی از نشانه‌های مشهور نقطه‌گذاری (یا سجاوندی) در زبان فارسی که مثل بیشتر نشانه‌ها در دوران جدید از زبان‌های اروپایی وام گرفته شده است. اما معنی این گیومه چیست؟ گیومه را یکی برای نقل مستقیم حرف‌های آدم‌هایی که درباره‌شان می‌نویسیم به کار می‌بریم و دیگر برای این که نام کتاب‌ها و مقاله‌ها و مکان‌ها و غیره را از باقی متن متمایز کنیم. در داستان‌ها گفت‌وگوهای شخصیت‌ها را درون گیومه می‌نویسند: نگاهی به عکس روی دیوار انداختم و گفتم: «یادته؟». سرش را پایین انداخت و گفت: «نه اصلاً یادم نیست». این طوری نویسنده می‌خواهد بگوید که آن چه بین گیومه‌ها آمده، عین حرف‌های شخصیت داستان است و این مجوزی است که آن حرف‌ها را به زبان محاوره بنویسد، به جای «یادت هست؟» بنویسد «یادته؟» اوائل که نوشتن به زبان محاوره هنوز جا نیافتاده بود، تا زمان درازی، داخل گیومه و بیرون گیومه راهی بود برای جدا کردن زبان محاوره و زبان ادبی رسمی. معنی دیگر گیومه این است که ما عین کلمات گوینده را به کار می‌بریم، این عین حرف خودش است و ما فقط داریم نقل می‌کنیم. یک جور اعلام برائت از محتوا و خوب و بد و درست و نادرست آن چه وسط این دو نشانه آمده است. اما اگر قدری فکر کنیم می‌بینیم این تمایز خیلی معنی نمی‌دهد. در همان مثال بالا از کجا معلوم که نویسنده (یا راوی) کاملاً یادش مانده عین حرف‌های آدم‌های چه بود. مگر ضبط صوت همراهش بوده یا ما گفته‌های آدم‌ها را به این دقت می‌توانیم به خاطر بسپاریم. بعد اتفاقات بیرون گیومه هم معلوم نیست اعتبارشان کمتر از اتفاقات درون گیومه باشد. آیا پاسخ دهنده قطعاً سرش را پایین انداخت و گفت؟ در یک کلام، تفاوت بین بیرون و درون گیومه کاملاً قراردادی است. حالا اگر این طور است، چرا اصلاً نزنیم زیر هرچه گیومه و نقل قول مستقیم است. مثلاً این چند جمله را از یکی از کتاب‌های یکی از نویسندگان معتبر امروز بخوانید: گفتم یادته یک زمانی داستان جنگ و صلحو برای من تعریف کردی؟ گفت داستان جنگ و صلح؟ مگه می‌شه داستان به این مفصلی را برای کسی تعریف کرد؟ گفتم تمومش نکرده بودی هنوز. فقط گفتی چرا دوست داری تا آخرش بخونیش و چه هیجانی داری که ببینی بعدش چی می‌شه. گفت یادم نیست. اصلن یادم نیست. گفتم من هم دقیقاً یادم نیست چی می‌گفتی. اما یادمه خیلی دوست‌داشتی این کتابو و با چه شور و حرارتی هم تعریف می‌کردی. دوباره گفت اصلاً یادم نیست. با وجود این که حرف‌های آدم‌ها داخل گیومه نیست و هیچ دونقطه‌ای هم قبلش به کار نرفته، اما هیچ مشکلی در ارتباط به وجود نمی‌آید. این نوع دیالوگ‌نویسی در ادبیات داستانی و روزنامه‌نگاری روزبه‌روز بیشتر جای خود را باز کرده و گیومه ظاهراً دارد یکی از کاربردهای مهم خود را از دست می‌دهد. امروز دیگر برای محاوره‌نویسی نیازی به سپر بلای گیومه نداریم. زمانه عوض شده و زبان محاوره راه خود را به زبان نوشتار باز کرده است. حالا می‌توان سوال کرد که آیا من باید نقل قول بالا را که عیناً از کتابی رونویسی کرده‌ام، در گیومه می‌گذاشتم یا نه؟ با توجه به این که گفته‌ام این بخش از نوشته را از کتابی نقل کرده‌ام و نویسنده‌اش کس دیگری است، گمانم نیازی به گذاشتن آن داخل گیومه نیست. اگر این‌ها را نگفته بودم، یا شیوه نگارش آن یا مضمون آن، چیزی بود که قبولش نداشتم، قدری تردید می‌کردم. وقتی حرف‌هایی را نقل می‌کنیم که قبول نداریم، این گیومه‌ها به کمک می‌آیند، گاهی حتی وقتی که این نقل‌ قول‌ها جمله نیستند. مثلاً وقتی درباره‌ی جوانان فلسطینی صحبت می‌کنیم و می‌نویسیم «تروریست‌ها» منظور از گذاشتن کلمه‌ی تروریست میان نشانه‌های گیومه این است که ما قبول نداریم آن‌ها تروریست‌اند، آن‌ها را مبارزانی می‌دانیم در راه آرمانی مهم، و صرفاً داریم از لفظی که برخی رسانه‌های غربی به کار می‌برند، استفاده می‌کنیم. این نمونه‌ای است از همان اعلام برائتی که بالاتر به آن اشاره کردم. این کاربرد گیومه آن قدر عمومیت پیدا کرده که حتی در کلام شفاهی هم به کارش می‌بریم. چطوری؟ با انگشتان دو دست در هوا دو تا علامت گیومه رسم می‌کنیم. این از آن موارد جالبی است که علائم سجاوندی که در اصل در زبان نوشتار برای شبیه‌سازی زبان گفتار ابداع شده‌اند، در نوشتار معنی روشن‌تر و جاافتاده‌تری پیدا کرده‌اند، و حالا زبان گفتار دوباره آن‌ها را وام می‌گیرد

  • видео или голосовое, без подписи

  • https://robertsafarian.ir/?tag=%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86

  • لینک مطالب دیگر درباره‌ی زبان

  • اثر مارسل دوشان

روبرت صافاریان — tgindex