tgindex
قبلهٔ عالم

قبلهٔ عالم

Статистика
@Ghebleh_Aalamперсидский

گزیده‌‌هایی خواندنی از تاریخ مملکت ایران

Последний пост
17 июл. 2025 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
368
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
957
20 постов
Вовлечённость
260,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • تمثال همایون اعلی‌حضرت شاهنشاهی روحنا فداه با عزیز سلطان در باغ عمارت سرخه حصار در چهاردهم ربیع‌الآخر سنه ۱۳۱۱ ئیلان‌ئیل سنبله عکس افتاده.

  • اختراعات تازه از روزنامه‌ی خاطرات عین‌السلطنه جمعه، ۱۷ محرم‌الحرام سنه‌ی ۱۳۰۷ قمری [وزیر مختار ایطالیا] از اشیایی که تازه در فرنگ ساخته شده می‌گفت، یک جعبه تلفون تازه درست کرده‌اند که از دو سه فرسنگی آن شخص حرف‌زننده در میان جعبه دیده می‌شود، مثل اینکه عکس آن مرد را در میان جعبه گذاشته‌اند. دیگر اینکه توپی ساخته‌اند که در یک دقیقه پانزده تیر می‌اندازد و باروت بیصدا که اگر صد تفنگ خالی شود نمی‌فهمند که تفنگ خالی شد، هیچ صدا نمیکند. دیگر اسبابی است که روزنامه یا کتاب را در زیر آن اسباب گذاشته تمام مطلبی که در روزنامه نوشته شده با کمال خوبی بی‌غلط هرچه نوشته شده بلند بلند میخواند مثل شخص باسوادی که زبانش هیچ لکنت نکند میخواند، بلکه آدم خسته می‌شود، آن اسباب خسته نمی‌شود‌. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه جلد اول صفحه‌ی ۲۳۵

  • مظفرالدین‌شاه و لئوپولد دوم پادشاه بلژیک سال ۱۹۰۲ میلادی در تصویر دوم میرزا علی‌اصغرخان اتابک هم قابل مشاهده است.

  • 24 янв. 2025 г.1 14462из Ghebleh_Aalam

    ساز زدن ناصرالدین‌شاه دوشنبه ۲۵ ربیع‌الثانی سنه‌ی ۱۳۰۵ قمری ... شب که دربخانه رفتم عزیزالسلطان سازی از من خواسته بود. گرفتم بردم‌‌. بندگان همایون به دست مبارک ده دوازده تصنیف زدند که در عمرم به این خوبی ساز نشنیدم. این ساز یک نوع ارگ فرنگی است کوچک که با دست می‌زنند‌. هزار آفرین به این وجود شریف باد که دارای تمام کمالات است. آیا عشق ملیجک و اعتبار امین‌السلطان از چه راه است. خاطرات اعتمادالسلطنه صفحه ۵۳۳

  • جزییاتِ نقاشی‌ها حیرت‌انگیزه.

  • без подписи

  • без подписи

  • چند پرتره از فتحعلیشاه قاجار اثر مهرعلی اصفهانی، نقاش دربار

  • دوشنبه ۲۰ محرم سنه‌ی ۱۳۰۷ قمری: صبح معلوم شد بعضی اسباب آدم‌ها را دیشب دزدیده‌اند. از ترس اینکه نگویند از جهت این است که بی‌توجهی امین‌السلطان در امر اردو معلوم شود هیچ نگفتم. امروز از کسالتی که داشتم از منزل بیرون نرفتم. شنیدم شاه رؤسای اکراد و اتراک را با سرداری مرصع و جیقه و تشریفات سلطنتی پذیرفته بودند. شب هم احضار شدم نرفتم. از تفصیلات تازه اینکه کرم‌بیک نام شخصی است اصلا از قزاق شمس‌الدین‌لو که در آق‌اسفا(؟) موضعی که مابین تفلیس و ایروان است سکنی دارد و رعیت روس است. چند سال است که راهزنی و آدم‌کشی را شیوه‌ی خود نموده، غالبا در خاک ایران و عثمانی و روس آدم کشته. تنها از ایران قریب پنجاه نفر کشته است و پنجاه هزار تومان مال مردم را برده. نمیدانم شاه به چه ملاحظه به او پناه داده. سالی هزار و دویست تومان مواجب قرار دادند. جزو ملتزمین به طهران میبرند او را. دولت روس هم برای اینکه از حدود خودش دفع شری بکند به سکوت گذرانده است. باشد تا وقتی پشیمانی آوردن این شخص را بکشند. خاطرات اعتمادالسلطنه صفحه‌ی ۶۶۳

  • ملیجکِ باهوش! دوشنبه ۱۳ محرم سنه‌ی ۱۳۰۷ قمری: ... سر شام خدمت شاه بودم. عزیزالسلطان با خودشان شام میخورد. بی‌مقدمه عزیزالسلطان از شاه پرسید شما سرتیپ اول زیادتر از سرباز دارید. اگر جنگی واقع شود یا بخواهید قشونی به استرآباد بفرستید یکی میگوید پایم درد میکند، یکی میگوید زنم ناخوش است، شما چه خواهید کرد؟ تعجب از هوش این پسر کردم که این طفل چطور معایب کار را فهمیده. آفرین! خاطرات اعتمادالسلطنه صفحه‌ی ۶۶۲

  • بوداپست سه‌شنبه ۲۹ ذی‌الحجه سنه‌ی ۱۳۰۶ قمری: توقف در بوداپست است. امروز تماشای شهر رفتم. طرفی که آبادی قدیم آنجا بود و عثمانی هنگام تصرف آنجا را داشتند هنوز قلعه و آثار آنها باقی است. این قسمت شهر که طرف یمین رودخانه‌ی دانوب واقع شده قبرستان قدیم عثمانی‌ها است و مقبره‌ی گل‌بابا که یکی از دراویش معتبر بوده و حالا هم دراویش به زیارت این مقبره از عثمانیها و غیره می‌آیند. نزد عثمانی‌ها خیلی معتبر است، خطوط زیاد از فارسی و عربی به دیوارها نوشته بود، مقبره‌ی کوچک تنگی است شبیه به امام‌زاده‌های ایران، اما خراب و ویران. همه قبرستان را خانه ساخته‌اند. همان مقبره باقی است. خلاصه ناهار را در گراندهوتل خوردم. بعد منزل آمدم. عصر بازار رفته قدری اسباب مفضض خریدم. بستم که ان‌شاءالله به طهران ببرم. شب خدمت شاه بودم. خاطرات اعتمادالسلطنه صفحه‌ی ۶۶۰

  • پنجشنبه ۲۴ ذی‌الحجه سنه‌ی ۱۳۰۶ قمری: ... از وقایعات تازه اینکه اولا سید جمال‌الدین را امین‌السلطان محض تملق روسها به تهران خواهد آورد. شاه را هم راضی کرده است. باشد تا وجود این شخص اسباب فتنه‌ی بزرگی در ایران بشود که هیچ فایده به حال دولت نداشته باشد. خاطرات اعتمادالسلطنه صفحه ۶۵۹

  • без подписи

  • без подписи

  • «اهل طرب مردانه» از آلبوم ۲۵۱ کاخ گلستان الگوی ساختِ ساز تار و تفاوتش با الگوی امروزی قابل توجه است.

  • میرزا علی‌اصغر خان اتابک (امین‌السلطان) با تمثال ناصری بر گردن از آرشیو ملی فرانسه برگرفته از کانال ملانصرالدین

  • نقل شده است که روزی هنگامی که وی [شاه عباس اول] با عالِم مشهور میرمحمد باقر داماد در طرف راستش و شیخ بهاءالدین عاملی که به همان اندازه شهرت داشت در طرف چپش، سرگرم سواری بود، شاه خواست دریابد آیا هیچ رشک یا حسادت پنهانی در سینه‌ی این دو ملای دانشمند وجود دارد یا نه. او به میرمحمد باقر که اسبش جفتک میزد و جست و خیز میکرد، رو کرد و گفت: «شیخ بهاءالدین سوارِ چه جانور تنبلی شده! او نمی‌تواند حیوان را به حرکت در کنار ما وادارد.» میرداماد گفت: «تعجب اینجاست که این اسب وقتی بارِ علم و دانشی را که بر پشت دارد می‌بیند، اصلا چطور حرکت می‌کند.» بعد از مدتی عباس به شیخ بهاءالدین رو کرد و گفت: «هرگز اسبی به چموشی اسبی که میرمحمد باقر سوار شده، دیده بودی؟ هیچ درست نیست که اسبی که چنین ملای مهمی را سواری می‌دهد، اینطور راه برود.» شیخ گفت: «مطمئنم وقتی پادشاه توجه کنند که اسب به راستی حق دارد به سوارش بنازد، او را خواهند بخشید.» شاه روی زین به جلو خم شد و به خاطر اعطای نعمت وجود دو مرد دانا و دیندار در دوران سلطنتش که گرچه در یک دربار زندگی می‌کنند اما قلبشان به رشک و نفرت آلوده نشده، شکر قادر متعال را به جای آورد. از کتاب «ایران عصر صفوی» نوشته‌ی راجر سیوری و ترجمه‌ی کامبیز عزیزی. نقل شده از تاریخ ایران سِرجان ملکم.

  • شاه عباس صفوی و جهانگیرشاه اثر نادرالزمان

  • نگاره‌ی شاه‌عباس‌اول صفوی اثر هنرمند مشهور دربار صفوی، «رضا عباسی»

  • ... امروز در اکسپوزیسیون در قهوه‌خانه‌ی اعراب دختر یهودیه‌ی عربی را دیدم میرقصید که در تمام عمر بهتر و مقبول‌تر از این دختر ندیدم، مگر عیال خودم که از دنیا بهتر است. خاطرات اعتمادالسلطنه صفحه 656