♟Liberty 🍃new idea
Статистика🧠خطرناک تر از سرنیزه و توپ،سلاح های ذهن هستند. ✒️فون میزس 📃📰مطالب متنوع و اطلاعات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی وفلسفی 🌎بازار آزاد ♟️لیبرالیسم 📼 مستند 🗞مقاله 📖خلاصه کتاب وکتابخانه📚 📕 @kholaseketabe 🍃 👥گروه اندیشه نو https://t.me/+n7-KwTAA3Vc3Mjg0
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 303
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 75
- 1/48двое суток
- 85
- 1/72трое суток
- 92
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔻تحریف به مثابه روش؛ بررسی کیفی استنادات در پژوهشهای کوئین اسلوبودیان ✍️ ترجمه، تنظیم و تلخیص: مهران خسروزاده این یادداشت نسبتا طولانی، به بهانه بررسی کتاب «حرامزادگان هایک» تنظیم شده است. قسمت اول قسمت دوم قسمت سوم قسمت چهارم قسمت پنجم قسمت ششم قسمت هفتم قسمت هشتم قسمت نهم قسمت دهم قسمت یازدهم قسمت دوازدهم قسمت سیزدهم قسمت چهاردهم قسمت پانزدهم قسمت شانزدهم قسمت هفدهم @Mehrannotes
. ═════『 اتحادیه آزادی خواهان 』═════ ⚜ آزادی، مسئولیت، مالکیت ⚜ 📍این فولدر، دروازه ورود به شبکهای از کانالهای لیبرتارین راست است؛ مجموعهای از رسانههای مستقل که با وجود تفاوت در سبک و دیدگاه، بر ارزشهای بنیادین آزادی فردی و تعامل داوطلبانه اشتراک دارند. 👇🏻🗽🟦🟦⬛️⬛️🟨🟨🗽👇🏻 توجه 👇🏻 دریافت پوشه و چنل های حاوی محتوای ذکر شده و عضو شدن در اتحادیه آزادی خواهان 👆🏻🗽🟦🟦⬛️⬛️🟨🟨🗽👆🏻توجه👆🏻 📜-آزادی انسانها در این است که جز به قانونی که با رضایت در آن شریکاند، تابع هیچ قدرت قانونگذاری دیگری نباشند؛ و تنها از اراده یا اقتدار خودسرانه هیچ انسانی پیروی نکنند ✍🏻-جان لاک
«چرا قیمتها همچنان بالا میروند؟» خوشحال میشوم توضیح دهم که چرا قیمتها همچنان بالا میروند ... سیاست پولی تورمی. «چرا ما سیاست پولی تورمی داریم؟» خب، دلایل زیادی وجود دارد، اما دلیل اصلی این است که سیاستمداران واقعاً دوست دارند پول خرج کنند، زیرا این یک راه آسان برای خرید رأی است. مشکل این است که سیاستمداران پول در نمیآورند، بنابراین باید آن را از طریق یکی از ۳ راه اصلی بهدست آورند ... ۱. آنها میتوانند مالیات بگیرند ... که بیشتر آن را از این طریق بهدست میآورند، اما نکتهای وجود دارد که مالیات بازده نزولی دارد زیرا مالیات گرفتن بیش از حد از کسی منجر به عدم بهرهوری یا استراتژیهای اجتناب میشود. ۲. آنها میتوانند قرض بگیرند ... که یکی از موارد مورد علاقه آنهاست زیرا به آنها اجازه میدهد وقتی صحبت از پرداخت واقعی هزینهها میشود، قوطی را به پایین پرتاب کنند. مشکل این است که در مقاطعی اعتبار دولت خیلی خوب نیست و مردم دیگر نمیخواهند داوطلبانه بهآنها پول قرض دهند. ۳. آنها میتوانند آن را چاپ کنند ... که کاری است که ما مدتهاست انجام میدهیم. این امر بهویژه آسیبزننده است زیرا وقتی دولت مقدار زیادی پول برای خرج کردن چاپ میکند، بلافاصله باعث افزایش همه قیمتها نمیشود، بنابراین وقتی دولت پول را خرج میکند، به ارزش کامل دلار در زمان خرج شدن نزدیک میشوند ... تنها پس از اینکه دلارهای کاغذی جدید بدون افزایش متناظر در عرضه شروع به گردش کردند، دلارهای بیشتری برای همان مقدار کالا و خدمات رقابت میکنند و بنابراین قیمتها افزایش مییابند، زیرا ارزش هر دلار از طریق چاپ پول کاهش یافته است، یعنی "سیاست پولی تورمی". در نهایت تورم آنقدر بد میشود که آنها مجبور میشوند چاپ و خرج کردن را متوقف کنند، اما این فقط تورم را کاهش میدهد؛ آن را پایان نمیدهد، بنابراین قیمتها بهجایی که بودند پایین نمیآیند؛ آنها به سادگی از افزایش با نرخ قبلی متوقف میشوند. "خب، چرا آن را اصلاح نمیکنند؟" زیرا باعث میشود اقتصاد بهطور قابل توجهی، هرچند موقت، سقوط کند و سپس هر حزبی که مسئول نبود، حزب مسئول را سرزنش میکرد و شهروندانی که بیشترین آسیب را از سیاست پولی تورمی میدیدند، حزبی را که سیاست پولی تورمی را متوقف کرده بود، مجازات میکردند. "خب، جواب چیه؟" خب ... مردم آمریکا میتوانند خیلی بیشتر آموزش ببینند و در مورد خطرات پول فیات همراه با یک دولت رفاه رو به گسترش و برنامهریزی مرکزی اقتصادی نگران شوند، یا این سیستم میتواند تا زمانی که به یک توده بحرانی برسد و سقوط کند و ما درد بسیار بیشتری را نسبت به آنچه در غیر این صورت لازم بود، متحمل شویم، ادامه دهد ... @antileft01
«وقتی قانون برای گرفتن از برخی و دادن بهدیگران استفاده میشود، دیگر از آزادی محافظت نمیکند و به ابزاری برای غارت تبدیل میشود. این عدالت نیست، غارت قانونی است.» فردریک باستیا @antileft01
📌بخشی از کتاب اخلاق آزادی (The Ethics of Liberty) ♦️درآمدی بر حقوق طبیعی ✍🏻مورای روتبارد 🧩قسمت سوم ▪️پراکسیولوژی (Praxeology) یا علم کنش انسانی، و نیز فلسفهٔ فایدهگرایی که این علم پیوند نزدیکی با آن داشته است، «خوشبختی» را صرفاً به معنایی صوری در نظر میگیرند؛ یعنی خوشبختی را چیزی جز تحقق آن هدفهایی نمیدانند که افراد، به هر دلیلی، در سلسلهمراتب ارزشهای خود در جایگاه بالایی قرار دادهاند. هرگاه انسان به آن هدفها دست یابد، گفته میشود که به «فایده»، «رضایت» یا «خوشبختی» رسیده است.²⁶ ▪️در نتیجه، ارزش، به معنای ارزشگذاری یا مطلوبیت، کاملاً ذهنی (Subjective) است و هر فرد خود دربارهٔ آن تصمیم میگیرد. ▪️این شیوهٔ نگرش، برای علم صوریِ پراکسیولوژی یا نظریهٔ اقتصادی کاملاً درست و مناسب است؛ اما لزوماً نمیتوان آن را به حوزههای دیگر(فلسفه)، بهویژه اخلاق، تعمیم داد. ▪️زیرا در اخلاق حقوق طبیعی، نشان داده میشود که هدفها و غایتهای مختلف، برای انسان در درجات متفاوت میتوانند خوب یا بد باشند. ارزش در اینجا امری عینی است؛ یعنی بر اساس قانون طبیعیِ وجود انسان تعیین میشود. در این دیدگاه، «خوشبختی» انسان نیز در معنای معمول و واقعی آن در نظر گرفته میشود، نه صرفاً به معنای صوری و شکلی. ▪️همانطور که پدر کینالی میگوید: «این فلسفه بر این باور است که در محدودهٔ توانایی عقل انسان، یک نظم اخلاقی عینی وجود دارد؛ نظمی که جوامع انسانی از نظر وجدانی موظفاند با آن هماهنگ شوند، و صلح و خوشبختی زندگی فردی، ملی و بینالمللی به آن وابسته است.»²⁷ ▪️و حقوقدان برجستهٔ انگلیسی، سر ویلیام بلکستون، حقوق طبیعی و ارتباط آن با خوشبختی انسان را چنین خلاصه میکند: «این همان پایه و اساس چیزی است که ما آن را اخلاق یا قانون طبیعی مینامیم... زیرا نشان میدهد که یک عمل مشخص، به سعادت واقعی انسان کمک میکند؛ و از این رو بهدرستی نتیجه میگیرد که انجام آن عمل بخشی از قانون طبیعت است. یا از سوی دیگر، نشان میدهد که یک عمل مشخص، سعادت واقعی انسان را نابود میکند؛ و بنابراین قانون طبیعت آن را منع میکند.»²⁸ ▪️روانشناس، لئونارد کارمایکل، بدون استفاده از اصطلاح «حقوق طبیعی»، توضیح داده است که چگونه میتوان با روشهای علمی و بر پایهٔ پژوهشهای زیستشناختی و روانشناختی، یک نظام اخلاقی عینی و ثابت برای انسان ایجاد کرد: ▪️«از آنجا که انسان دارای ساختار کالبدی، فیزیولوژیکی و روانشناختیِ ثابت و دیرینهای است که از نظر ژنتیکی تعیین شده، دلیلی وجود دارد که باور کنیم دستکم برخی از "ارزشهایی" که انسان آنها را خوب یا بد تشخیص داده، در طول هزاران سال زندگی انسانها در جوامع مختلف، کشف شدهاند یا شکل گرفتهاند. ▪️آیا دلیلی وجود دارد که بگوییم این ارزشها، پس از آنکه شناسایی و آزمایش شدند، نمیتوانند بهعنوان اموری اساساً ثابت و تغییرناپذیر در نظر گرفته شوند؟ ▪️برای مثال، کشتن عمدی یک انسان بالغ توسط انسان بالغی دیگر، فقط برای سرگرمی شخصیِ فردی که مرتکب قتل میشود، هنگامی که بهعنوان یک خطای عمومی و اخلاقی شناخته شود، احتمالاً همیشه نیز چنین شناخته خواهد شد. چنین قتلی پیامدهای زیانباری برای فرد و جامعه دارد. ▪️یا برای نمونهای سادهتر از حوزهٔ زیباییشناسی، انسان همواره احتمالاً تعادل میان دو رنگ مکمل را به شیوهای خاص درک خواهد کرد، زیرا با چشمهایی متولد شده است که ساختار ویژهٔ انسانی دارند.»²⁹ یکی از ایرادهای رایج فلسفی به اخلاق حقوقطبیعی این است که گفته میشود این دیدگاه، واقعیت و ارزش را با یکدیگر اشتباه میگیرد یا یکی میداند. ▪️برای بحث کوتاه ما، پاسخ جان وایلد کافی است: «در پاسخ میتوان گفت که دیدگاه آنها [طرفداران حقوق طبیعی]، ارزش را نه با صرفِ وجود، بلکه با تحقق گرایشهایی مرتبط میداند که از ساختار موجودِ مورد نظر ناشی میشوند. ▪️همچنین آنها شر را نه با عدم وجود، بلکه با نوعی از وجود مرتبط میدانند که در آن گرایشهای طبیعی، ناکام مانده و امکان تحقق خود را از دست دادهاند.... گیاه جوانی که برگهایش به دلیل نرسیدن نور در حال پژمردن است، وجود ندارد؟ خیر، وجود دارد؛ اما در وضعیتی ناسالم و ناقص. ▪️انسانی که دچار نقص جسمی است، وجود ندارد؟ خیر، او وجود دارد؛ اما بخشی از توانایی طبیعی او تحقق نیافته است....این ایراد متافیزیکی بر این فرض رایج استوار است که وجود، کاملاً کامل و تمامشده است.... اما [در حقیقت] آنچه خوب است، تحقق یافتن وجود است.»³⁰ #مقاله #حقوق_طبیعی #قانون #فلسفه #الهیات #مسیحیت #طبیعت #عقل #اخلاق #آزادی #مالکیت #نومینالیسم #پروتستان #عرف #هیوم ♟ #liberty 🗞 @andishee_noo 🍃 🔻ادامه مطلب را از اینجا بخوانید🔻
📌پرونده لیبرالیسم چگونه قانون از پادشاه مهمتر شد؟ 🧩قسمت چهارم زمانی که قدرت شخصی جای خود را به چارچوبهای محدودکننده داد 📎بررسی مسیر شکلگیری یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ لیبرالیسم، یعنی انقلاب شکوهمند انگلستان در سال ۱۶۸۸ میپردازد؛ انقلابی که با محدود کردن قدرت پادشاه و تثبیت نقش پارلمان، پایههای حکومت مبتنی بر قانون، مالکیت خصوصی و آزادیهای مدنی را بنا گذاشت. 📎چگونه ویژگیهای اقتصادی و اجتماعی انگلستان؛ از رشد تجارت و شهرنشینی تا شکلگیری طبقه متوسط و اقتصاد بازارمحور، زمینه ظهور یک نظم سیاسی جدید را فراهم کردند. 📎بحران اصلی زمانی آغاز شد که جیمز دوم تلاش کرد قدرت سلطنت را متمرکز کند و بدون رضایت پارلمان حکومت کند. 📎دعوت از ویلیام اورانژ و پیروزی انقلاب شکوهمند، مفهوم مشروعیت سیاسی را تغییر داد: قدرت دیگر از حق الهی پادشاه نمیآمد، بلکه به قانون و رضایت نهادهای نمایندگی وابسته شد. تصویب منشور حقوق، محدود شدن قدرت شاه، استقلال بیشتر قانون، آزادی مطبوعات و شکلگیری نهادهای مالی جدید، پایههای سیاسی و اقتصادی لیبرالیسم مدرن را بنا گذاشت. #مستند 🗃دنیای اقتصاد 📹 @andishee_noo 🍃
مقدمه: اسپینوزا، بزرگترین ویرانگر توهمات غایتشناسانه باروخ اسپینوزا را میتوان بزرگترین فیلسوف ویرانگر توهمات غایتشناسانه در تاریخ فلسفه دانست. او استدلالی کلیدی و بنیادین ارائه میدهد مبنی بر اینکه طبیعت به هیچرو نمیتواند دارای غایت، هدف، یا طرح و تدبیری…
مقدمه: اسپینوزا، بزرگترین ویرانگر توهمات غایتشناسانه باروخ اسپینوزا را میتوان بزرگترین فیلسوف ویرانگر توهمات غایتشناسانه در تاریخ فلسفه دانست. او استدلالی کلیدی و بنیادین ارائه میدهد مبنی بر اینکه طبیعت به هیچرو نمیتواند دارای غایت، هدف، یا طرح و تدبیری از پیش تعیینشده باشد. برای درک عمق و قدرت استدلال او، نخست باید اهمیت بنیادین این بحث را در دستگاه فکریاش به خوبی شناسایی کرد. از نظر اسپینوزا، نسبت دادن غایت، طرح، مقصود و هدف به طبیعت، چیزی جز نمونهای آشکار از مغالطه «انسانانگاری» نیست. او با شدتی کمنظیر با غایتشناسی مخالفت میورزد، چرا که علت غایی در حوزه غیرانسانی را ریشه و منشأ اصلی انسانانگاری میداند. این مخالفت ریشه در خداشناسی انقلابی او دارد. اسپینوزا یک موحد درجه یک است، اما خدای او به شدت و به طور مطلق «غیرانسانی» است. از این منظر، او خدای ادیان ابراهیمی و نیز خدای فیلسوفانی چون افلاطون و ارسطو را عمیقاً انسانوارانگاریشده میداند. دلیل این امر دقیقاً آن است که همگی این تصورات، به طبیعت یا خداوند، غایت یا خیر ذاتی نسبت میدهند: از افلاطون که خدا یا مثال خیر را غایت نهایی همه چیز میدانست، تا ارسطو که خدا را به عنوان «علت غایی» جهان توصیف میکرد که همه موجودات به شوق رسیدن به کمال او در حرکتاند، و همینطور خدای ادیان ابراهیمی که موجودی خیرخواه مطلق، عادل، دارای نیت و هدف از آفرینش، و حتی دچار احساسات و انفعالاتی چون خشم، غضب، عشق و رضایت تصور میشود. همه این تصورات، از نگاه اسپینوزا، فرافکنی ویژگیهای محدود انسانی بر موجودی نامتناهی است. استدلال کلیدی اسپینوزا در نفی غایت طبیعی استدلال ویرانگر اسپینوزا بر پایه تعریف او از خدا به عنوان «جوهر» بنا میشود و در دو سطح مطرح میگردد: یکی در سطح خود خداوند (طبیعت طبیعتآفرین) و دیگری در سطح اشیاء و اجزای طبیعت (طبیعت طبیعتشده). سطح اول: نفی غایت برای خداوند (طبیعت به مثابه کل) محور استدلال اسپینوزا این است: خدا جوهری است واحد، مطلقاً نامتناهی و کامل علیالاطلاق. تعریف «کمال مطلق» در اینجا نقشی حیاتی ایفا میکند. یک وجود کامل مطلق، یعنی وجودی که هر آنچه را که میتواند باشد، بالفعل هست. حال، مفهوم «غایت» یا «هدف» مستلزم چه چیزی است؟ غایت همواره به معنای طلب کردن چیزی، میل به رسیدن به چیزی، یا تلاش برای به دست آوردن چیزی است که فاقد آن هستیم. غایت و هدف، پیوندی ناگسستنی با «فقدان» و «کمبود» دارند. ما برای چیزی هدف تعیین میکنیم که اکنون از آن بیبهرهایم و میخواهیم در آینده به آن دست یابیم. حال پرسش این است: آیا میتوان برای خداوند، که وجودی کامل علیالاطلاق است، هدف یا غایتی متصور شد؟ پاسخ اسپینوزا قاطعانه منفی است. دلیل اول و مهم آن است که هیچ چیز خارج از خدا وجود ندارد تا او طالب رسیدن به آن باشد. اگر خداوند همه چیز است و جوهر یگانه هستی را تشکیل میدهد، دیگر «خارجی» وجود ندارد که بتواند متعلَق میل یا هدف او قرار گیرد. او نمیتواند برای رسیدن به چیزی خارج از خود تلاش کند، زیرا اساساً چیزی خارج از او نیست. دلیل دوم، عمیقتر است: حتی فرض هدفی در درون ذات او نیز متناقض است. اگر خداوند کامل مطلق است، پس هیچ کمبودی ندارد. او همه چیز را بالفعل داراست. حال اگر بگوییم خداوند برای رسیدن به هدفی (مثلاً خیر، یا کمال بیشتر) عمل میکند، این مستلزم آن است که او در لحظه عمل، فاقد آن هدف بوده است. اما «فقدان» با «کمال مطلق» در تضاد آشکار است. نسبت دادن غایت به خدا، مساوی است با فرض نقص در ذات او، و این با بنیادیترین تعریف اسپینوزا از خدا ناسازگار است. بنابراین، خداوند بر اساس ضرورت ذات خود عمل میکند، نه بر اساس اختیار مبتنی بر هدف و انتخاب میان بدیلها. فعل او «ضرورت آزاد» است، نه «اراده غایتمند».
📌بخشی از کتاب اخلاق آزادی (The Ethics of Liberty) ♦️درآمدی بر حقوق طبیعی ✍🏻مورای روتبارد 🧩قسمت دوم ▪️یکی از انتقادهای رایج و تا حدی سطحی که مخالفان حقوق طبیعی مطرح میکنند این است: چه کسی قرار است این حقیقتهای ادعایی دربارهٔ انسان را تعیین کند؟ ▪️پاسخ این پرسش «چه کسی» نیست، بلکه «چه چیزی» است: عقل انسان. عقل انسان امری عینی (Objective) است؛ یعنی ابزاری است که همهٔ انسانها میتوانند از آن استفاده کنند و به کمک آن دربارهٔ جهان به حقیقت دست یابند. ▪️پرسیدن اینکه «طبیعت انسان چیست؟» در واقع خود پاسخ را نیز در بر دارد. پاسخ این است: برو، مطالعه کن، تحقیق کن و آن را کشف کن! این ایراد درست مانند آن است که کسی بگوید طبیعت فلز مس را میتوان از طریق تحقیق عقلانی شناخت، اما منتقد از او بخواهد همان لحظه و در همانجا، با بیان تمام قوانینی که تاکنون دربارهٔ مس کشف شدهاند، این ادعا را اثبات کند. ▪️انتقاد رایج دیگری نیز مطرح میشود. گفته میشود که طرفداران حقوق طبیعی با یکدیگر اختلاف نظر دارند؛ بنابراین باید همهٔ نظریههای حقوق طبیعی را کنار گذاشت. ▪️این ایراد، بهویژه وقتی از سوی اقتصاددانان فایدهگرا (Utilitarian) مطرح میشود ــ همانگونه که اغلب نیز چنین است ــ تا اندازهای عجیب و ناموجه به نظر میرسد. ▪️زیرا علم اقتصاد نیز همواره یکی از مناقشهبرانگیزترین علوم بوده است؛ بااینحال، افراد بسیار اندکی پیشنهاد میکنند که به همین دلیل باید کل علم اقتصاد را کنار گذاشت. ▪️علاوه بر این، صرفِ وجود اختلاف نظر هرگز دلیل موجهی برای کنار گذاشتن همهٔ طرفهای یک بحث نیست. انسان مسئول کسی است که با استفاده از عقل خود، استدلالها و دیدگاههای گوناگون را بررسی کند و سپس بر اساس داوری خود به نتیجه برسد.²² او از همان ابتدا و بدون بررسی نمیگوید: «مرگ بر همهٔ شما و همهٔ دیدگاههایتان!» ▪️اینکه انسان از عقل برخوردار است، به این معنا نیست که خطا کردن برای او ناممکن باشد. حتی علومی که «علوم دقیق» نامیده میشوند، مانند فیزیک و شیمی، در طول تاریخ هم دچار اشتباه شدهاند و هم شاهد اختلافهای شدید و بحثهای داغ میان دانشمندان بودهاند.²³ هیچ انسانی همهچیزدان یا مصون از خطا نیست؛ و اتفاقاً همین نیز یکی از قوانین طبیعت انسان است. ▪️اخلاق مبتنی بر حقوق طبیعی اعلام میکند که برای همهٔ موجودات زنده، «خوبی» عبارت است از تحقق آن چیزی که برای آن نوع از موجود بهترین است. بنابراین، «خوبی» همواره نسبت به طبیعت همان موجود معنا پیدا میکند. ▪️ازاینرو، پروفسور کراپسی مینویسد: «دیدگاه کلاسیکِ حقوق طبیعی این است که هر موجودی به همان اندازه کامل یا ممتاز است که بتواند کارهایی را انجام دهد که نوعِ او بهطور طبیعی برای انجام آنها مجهز شده است....» ▪️«چرا امر طبیعی را خوب میدانیم؟ ... زیرا هیچ راه و هیچ دلیل معقولی وجود ندارد که ما را از تمایز گذاشتن میان حیوانات سودمند و بیفایده، برای مثال، بازدارد؛ و... عینیترین و عقلانیترین معیار برای تشخیص سودمندی، یا حد و مرز فعالیت هر موجود، همان طبیعت آن موجود است.» ▪️«ما فیلها را صرفاً به این دلیل خوب نمیدانیم که طبیعی هستند؛ یا به این دلیل که طبیعت ذاتاً از نظر اخلاقی خوب است ــ هر معنایی که چنین عبارتی بتواند داشته باشد.» ▪️«ما دربارهٔ یک فیل مشخص، با توجه به آنچه طبیعتِ فیل امکان انجام دادن و امکان بودن را برای او فراهم کرده است، داوری میکنیم و بر همان اساس میگوییم که آیا آن فیل، فیلِ خوبی هست یا نه.»²⁴ ▪️در مورد انسان نیز، اخلاق حقوق طبیعی بر این باور است که خوبی یا بدی را میتوان بر این اساس تشخیص داد که آیا یک رفتار یا شیوهٔ زندگی، آنچه را برای طبیعت انسان بهترین است تحقق میبخشد یا برعکس، مانع تحقق آن میشود.²⁵ ▪️بنابراین، حقوق طبیعی روشن میکند که چه چیزی واقعاً برای انسان بهترین است؛ یعنی انسان باید چه هدفهایی را دنبال کند تا بیشترین هماهنگی را با طبیعتش داشته باشند و بیش از هر چیز موجب شکوفایی آن شوند. ▪️از این جهت، حقوق طبیعی را میتوان نوعی «علم سعادت» دانست؛ دانشی که راههایی را پیش روی انسان قرار میدهد که او را به خوشبختی واقعیاش میرسانند. ▪️در مقابل، پراکسیولوژی (Praxeology) یا علم کنش انسانی، و نیز فلسفهٔ فایدهگرایی که این علم پیوند نزدیکی با آن داشته است، «خوشبختی» را صرفاً به معنایی صوری در نظر میگیرند؛ یعنی خوشبختی را چیزی جز تحقق آن هدفهایی نمیدانند که افراد، به هر دلیلی، در سلسلهمراتب ارزشهای خود در جایگاه بالایی قرار دادهاند. ▪️هرگاه انسان به آن هدفها دست یابد، گفته میشود که به «فایده»، «رضایت» یا «خوشبختی» رسیده است.²⁶ #مقاله #حقوق_طبیعی #قانون #فلسفه #طبیعت #عقل #اخلاق #آزادی ♟ #liberty 🗞 @andishee_noo 🍃 🔻ادامه مطلب را از اینجا بخوانید🔻
📌دیالوگ انسان تاکنون تمام اشتباهات و حماقت های خودش را مرتکب شده است. و الان فقط در حال تکرار کردن همه آنهاست! 🎥 Andrei Rublev #سینماهنر 📽 @andishee_noo 🍃
📗فرمانده ونزوئلای هوگو چاوز ✒️روری کارول داشتن یک شغل دولتی به معنای داشتن هویت، آب باریکه و امنیت بود. اگر شغلت را رها میکردی، ناگهان به یک فضای تهی سقوط میکردی، به همین دلیل است که بسیاری از بوروکراسیها، دیکتاتوریها، و امپراطوریها عمری چنین طولانی پیدا کردهاند. فرمانده به این واقعیت واقف بود و لذا تا میتوانست بر تعداد وزارتخانهها، ادارات، برنامههای اجتماعی، شوراها، مجمعها، تعاونیها و غیره افزود. امواج بحرانهای اقتصادی به درون کشتی بخش خصوصی راه یافته و در حال غرق کردنش بود. اما همزمان سرنشینان بخش دولتی دو دستی مشاغل تشریفاتی و زائدشان را چسبیده بودند. #ازکتاب 📗 @andishee_noo 🍃
📌تلخ ترین نکته درباره فقر ✍🏻معین دهاز 📎بیپولی خیلی وقتها در حدی نیست که بقای انسان را تهدید کند. شما بدون داشتن ماشین و لباس خوب هم میتوانید به زندگی ادامه دهید؛ اما واقعیت اینقدر هم ساده نیست. 📎آلن دوباتن در کتاب خوبِ "اضطراب منزلت" به این پرسش میپردازد که شأن یک انسان به چه چیزهایی وابسته است؟! من بخاطر شغلم، بخاطر پول و یا ماشينم، چقدر در چشم دیگران محترم دیده میشوم؟ اصلا چرا بین "ثروت" و "منزلت" رابطهای هست؟ این کتابِ خوب را مطالعه کنید. 📎او از فقر میگوید. انسانِ فقیر فقط درگیر بیپولی و فقدان مادیات نیست. پولدار بودن (چه در جوامع شایستهسالار و چه در ایرانِ خودیسالار) نشانهی نوعی "توانایی" است. درست یا غلط کسی که ثروتی دارد، در نگاه جامعه "زرنگ، باهوش، بلد، توانا و غیره" و در یک کلام "شایستهی احترام" است. 📎ماجرا طرفِ تلخی هم دارد. در چنین وضعی، وقتی کسی پول ندارد، در نقطه مقابل قرار میگیرد. گویا بخاطر تنبلی، بیعرضهبودن و نادانی فقیر است، پس منزلت خود را از دست میدهد. او دیگر شایستهی احترام و توجه و عشق نیست. همین، فقر را دشوارتر و هولناکتر میکند. 📎دوباتن اصرار ندارد که بیدلیل دلداریات بدهد. با حوصله موقعیتها را تحلیل میکند تا سرانجام ببینیم آیا فقیر بودن لزوما نشانهی بیعرضه بودن است؟ او میگوید حتی در جوامع شایستهسالار گاهی عواملی مثل شانس، خانواده یا حتی بیاخلاقی و تقلب و... ممکن است کسانی را پولدار کنند. مشاهدهی جایی مثل ایران، دست این نویسندهی محترم را بازتر میکرد تا با خيال راحتتر بگوید که بهسختی و بهندرت ارتباطی بین "ثروت" و "شایستگی" وجود دارد. مردم اصلا عاملیتی ندارند، و زیر ضربههای تورم و تبعیض و رانت، چندان نمیتوانند قدمی بردارند. و داوریها دربارهی عملکرد انسان در جایی مثل اینجا، دشوار است. احترام به انسان را نباید و نمیتوان به توفیقات اقتصادیاش ربط داد. #تحلیل #فقر 📄 @andishee_noo 🍃
📌پروندهای برای لیبرالیسم 🧩قسمت سوم 🎙صوتی اولین حکومت لیبرال "چگونه دایکها زیربنای لیبرالیسم شدند" 📎 سومین قسمت به بررسی ویژگیهای مختلف نخستین حکومت لیبرال جهان، یعنی هلند قرن هفدهم پرداخته است. 📎در این زمان که اروپا زیر سلطه پادشاهان مطلقه و کلیسا اداره میشد، جمهوری هلند با رد سلطنت مطلقه، ساختاری غیرمتمرکز، جمهوریخواهانه و نمایندگی ایجاد کرد که قدرت را بین استانها، شهرها و مجالس محلی پخش کرده بود. 📎این مدل از حکومت بر پایه تساهل مذهبی، آزادی بیان، مالکیت خصوصی، اقتصاد بازار آزاد و جدایی نسبی دین از سیاست بنا شده بود. میتوان گفت که بورس آمستردام، به عنوان نخستین بورس سهام در جهان و همچنین بانک آمستردام از جمله مهمترین نمادهای اقتصاد این کشور بودند. 📎جمهوری هلند در این قرن، با جذب مهاجران که در میان آنها افرادی مانند دکارت نیز حضور داشتند، به پناهگاه آزادی تبدیل شد و نشان داد که آزادی سیاسی و مذهبی نه تنها با ثروت و نوآوری تعارضی ندارد، بلکه موتور اصلی پیشرفت است. 🗃دنیای اقتصاد #مستند #تاریخی #لیبرالیسم #لیبرال #مقدمه #آزادی_فردی #اقتصادی 📹 @andishee_noo 🍃
📌بخشی از کتاب اخلاق آزادی (The Ethics of Liberty) ♦️درآمدی بر حقوق طبیعی ✍🏻موری روتبارد 🧩قسمت اول ◾۱. حقوق طبیعی و عقل ▪️امروزه در میان بسیاری از روشنفکرانی که خود را «علمگرا» میدانند، عبارت «طبیعت انسان» تقریباً همان واکنشی را برمیانگیزد که پارچهٔ قرمز در برابر یک گاو خشمگین. شعار رایج این دوران این است که: «انسان هیچ طبیعت ثابتی ندارد!»¹ ▪️نمونهای از این نگرش را میتوان در سخنان یکی از نظریهپردازان برجستهٔ علوم سیاسی دید. او چند سال پیش، در نشست انجمن علوم سیاسی آمریکا، اعلام کرد که «طبیعت انسان» صرفاً یک مفهوم الهیاتی است و بنابراین جایی در هیچ بحث علمی ندارد و باید کنار گذاشته شود.² ▪️در بحث بر سر «طبیعت انسان» و همچنین مفهوم گستردهتر و جنجالیتر «حقوق طبیعی»، هر دو طرف این مناقشه معمولاً بر یک نکته توافق دارند: اینکه حقوق طبیعی و الهیات چنان به هم وابستهاند که نمیتوان آنها را از یکدیگر جدا کرد. این برداشت، هرچند از سوی دو گروه کاملاً متفاوت مطرح میشود، اما نتیجهای مشترک به همراه داشته است. ▪️از یک سو، بسیاری از مدافعان حقوق طبیعی در محافل علمی و فلسفی، ناخواسته موضع خود را تضعیف کردهاند؛ زیرا چنین القا کردهاند که عقل و استدلال فلسفی بهتنهایی برای اثبات حقوق طبیعی کافی نیست و انسان برای پذیرش آن ناگزیر به ایمان دینی نیاز دارد. ▪️از سوی دیگر، مخالفان حقوق طبیعی نیز با رضایت کامل همین نتیجه را پذیرفتهاند. از نگاه آنان، اگر باور به حقوق طبیعی مستلزم ایمان به امور ماوراءطبیعی باشد، پس این مفهوم دیگر جایگاهی در مباحث علمی و سکولار ندارد و باید به حوزهٔ الهیات و مطالعات دینی محدود شود. ▪️در نتیجهٔ این دو رویکرد، این اندیشه که میتوان حقوق طبیعی را صرفاً بر پایهٔ عقل و تحقیق عقلانی بنا کرد، تقریباً از میان رفته است. بنابراین، کسی که معتقد باشد حقوق طبیعی را میتوان تنها با اتکا به عقل اثبات کرد، ناچار است با مخالفت هر دو گروه روبهرو شود. ▪️گروه نخست تصور میکند چنین دیدگاهی به دین حمله میکند، زیرا حقوق طبیعی را از ایمان مستقل میسازد. گروه دوم نیز گمان میکند که طرفداران این نظریه میخواهند خدا و عرفان را پنهانی و از «درِ پشتی» وارد فلسفه و علم کنند. ▪️در پاسخ به گروه نخست باید گفت که آنان در واقع از دیدگاهی بسیار افراطی، برگرفته از سنت آگوستینی، دفاع میکنند. بر اساس این دیدگاه، تنها ایمان ابزار معتبر برای شناخت طبیعت انسان و هدف واقعی زندگی اوست و عقل صلاحیت انجام چنین کاری را ندارد. به بیان دیگر، در این سنتِ ایمانگرایانه (Fideism)، الهیات کاملاً جای فلسفه را گرفته است. ▪️اما سنت تومیستی دقیقاً نقطهٔ مقابل این دیدگاه است. این سنت بر استقلال فلسفه از الهیات تأکید میکند و معتقد است عقل انسان توانایی آن را دارد که قوانین نظم طبیعی را ــ چه قوانین حاکم بر جهان مادی و چه قوانین اخلاقی ــ بدون اتکا به وحی کشف و درک کند.³ ▪️اگر صرفِ اعتقاد به وجود نظمی از قوانین طبیعی که عقل انسان قادر به کشف آن است، ضد دین محسوب شود، در آن صورت باید قدیس توماس آکویناس، متفکران متأخر مکتب اسکولاستیک و حتی حقوقدان پروتستان و مؤمن، هوگو گروسیوس، را نیز ضد دین بدانیم. ▪️در واقع، وقتی میگوییم «نظمی از حقوق طبیعی وجود دارد»، هنوز دربارهٔ این پرسش هیچ داوری نکردهایم که آیا خداوند این نظم را آفریده است یا خیر. ▪️همچنین وقتی میگوییم عقل انسان قادر است این نظم را کشف کند، هنوز دربارهٔ این مسئله نیز هیچ موضعی نگرفتهایم که آیا این عقل را خداوند به انسان عطا کرده است یا نه. ▪️بنابراین، اعتقاد به وجود قوانین طبیعیِ قابل کشف از طریق عقل، به خودی خود نه موضعی دینی است و نه موضعی ضد دینی. ▪️از آنجا که این دیدگاه برای بسیاری از مردم امروز عجیب و غیرمنتظره به نظر میرسد، بهتر است کمی بیشتر به موضع تومیستی بپردازیم. ▪️خودِ قدیس توماس آکویناس استقلال حقوق طبیعی از مسئلهٔ وجود خدا را بهصورت صریح بیان نکرد، بلکه این مطلب در آثار او بیشتر بهطور ضمنی قابل استنباط است. اما همانند بسیاری از نتایج اندیشهٔ تومیستی، این موضوع بعدها بهوسیلهٔ فرانسیسکو سوارز و دیگر متفکران برجستهٔ اسکولاستیک اسپانیا در اواخر قرن شانزدهم بهروشنی توضیح داده شد.4 ▪️سوارز، که از الهیدانان یسوعی بود، یادآور میشود که بسیاری از متفکران اسکولاستیک معتقد بودند قانون طبیعی اخلاق ــ یعنی قانونی که مشخص میکند چه چیزی برای انسان خوب است و چه چیزی بد ــ وابسته به ارادهٔ خداوند نیست. #مقاله #حقوق_طبیعی #قانون #فلسفه #الهیات #مسیحیت #طبیعت #عقل #اخلاق #آزادی #مالکیت ♟ #liberty 🗞 @andishee_noo 🍃 🔻ادامه مطلب را از اینجا بخوانید🔻
📌دیالوگ مردم عادی معمولاً نه مهمن و نه مایهی نگرانی اما هیچ وقت به کسی که با چنگ و دندون خودش رو به قدرت رسونده اعتماد نکن 🎥house of the dragon #سینماهنر 📽 @andishee_noo 🍃
قانون در طبیعت قانون وجود دارد. قانون طبیعی را نمیتوان زیر پا گذاشت و این نتوانستن جنبهٔ ارزشی ندارد. شما نمیتوانید با سرعتی که از حدی کمتر باشد، از گرانش زمین بگریزید، مگر آنکه قوانین مربوط به گرانش را بشناسید و با ابزاری خود را با آن تطبیق دهید. «قوی ضعیف را میخورد» خود یک قانون طبیعی است. اگر یک زیستبوم را به حال خود رها کنید، در آنجا یک گونهٔ جانوری دارای ویژگی خاصی که به دلیل همان ویژگی شکار بسیار دمدستی برای چند گونهٔ دیگر باشد، پس از مدتی منقرض میشود و تنها آن گونههایی باقی میمانند که آن ویژگی را ندارند. شما اگر به هر دلیلی به آن گونه علاقه دارید، میتوانید با شناخت این قانون از آنها محافظت ویژه به عمل آورید. در مناسبات میان انسانها هم میتوان از قانون طبیعی سخن گفت و این قانون را کسی به وجود نیاورده است. برخلاف مفهوم حق که انسان آن را اختراع کرده است و مثل آتش میتوانست آن را اختراع نکند، قانون در طبیعتِ زیستنِ تعدادی انسان در کنار یکدیگر وجود دارد و گریزی از آن نیست. اگر جرمی وجود داشته باشد، ناچار گرانش هم وجود دارد و هرچه جرم افزایش یابد، گرانش هم افزایش مییابد. گریزی از این قانون نیست. به همین ترتیب، هرجا چند انسان کنار یکدیگر زندگی کنند، قوانینی در مناسبات آنها وجود خواهند داشت که گریزی از آنها نیست؛ برای مثال، وقتی سرعت افزایش تقاضا برای یک کالا کمتر از سرعت افزایش تولید همان کالا باشد، قیمت آن کالا کاهش مییابد. حالا ممکن است یک نفر بگوید آمدیم و در جامعهای اصلاً مبادله وجود نداشت (بله، چنین جوامعی وجود داشتند، البته به شرط آنکه تعریفمان از مفهوم مبادله به نوع خاصی از این عمل محدود بماند) و بیدرنگ از این نتیجه بگیرد که اصلاً چنین قانونی وجود ندارد. این حرف مانند این است که کسی بگوید: آمدیم و در جایی جرمی وجود نداشت، آنگاه گرانشی هم نخواهیم داشت؛ پس نتیجه میگیریم که گرانش یک قانون نیست و عمومیت ندارد! به محض اینکه مبادلهٔ کالاها میان تعدادی از انسانها رواج پیدا کند، تعدادی از قوانین اقتصادی هم درون این فرایند خود را نشان خواهند داد. اگر در مرحلهٔ بعدی پول وارد مبادلات شود، خود این پدیده تعدادی دیگر از قوانین را فعال خواهد کرد. در جامعهای که از پول استفاده نمیشود، تورم هم نداریم، ولی به محض آنکه پول رواج یافت، نوع خاصی از استفاده از این ابزار، منجر به بروز تورم خواهد شد و این تورم هم باز به نوبهٔ خود مطابق قوانین دیگری، پیامدهای دیگری مانند نابرابری و فقر را به وجود خواهد آورد. ذهن ما توان درک جهانی را که در آن این قوانین وجود نداشته باشند، ندارد؛ مثلاً ذهن ما نمیتواند جهانی را درک کند که در آن قانون پایستگی انرژی برقرار نباشد، چون برقرار نبودن این قانون مستلزم این است که انرژی بدون علت از هیچ به وجود بیاید یا آنکه نیست بشود. به عبارت دیگر، ذهن ما نمیتواند فقدان علیت را درک کند. اینکه گاهی میگویند در فلان شاخه از فیزیک فلان قانون را فرض نمیگیرند، صرفنظر از اینکه در اکثر مواقع گویندهٔ این حرفها اطلاع خاصی از آن شاخه از فیزیک ندارد، باز به فرض صحت خللی در این قاعده نیست که ذهن ما توان تجسم و درک آن شرایط را ندارد. ذهن ما نمیتواند درک کند که هستی چگونه به وجود آمده است. اگر بگویند خدا به وجود آورده است، ذهن ناخودآگاه میپرسد خود خدا کِی به وجود آمد؟ به همین ترتیب، اگر بگویند همه چیز از مِهبانگ (بیگ بنگ) به وجود آمد، باز ذهن ناخودآگاه میپرسد که پیش از مهبانگ چه بود؟ «خدا همیشه بود» یا «پیش از مهبانگ هیچ نبود» هیچیک ذهن را قانع نمیکنند. خیلیها با انگیزههای ایدئولوژیک دوست دارند با بازی با کلمات و سخنان نامفهوم این پاسخها را قانعکننده جلوه بدهند؛ ولی این بازی با کلمات برای کسی که با آن انگیزهها همراه نباشد، مسخره جلوه میکند. پس ما نمیتوانیم جهانی را تصور کنیم که در آن قوانین طبیعت طور دیگری باشند. کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که قوانین طبیعت را بشناسیم و این قوانین شامل آنها که در طبیعتِ با هم زیستنِ تعدادی انسان وجود دارد، نیز میشوند. ما میتوانیم این قوانین را کشف کنیم و رفتار خود را مطابق آن شکل دهیم. علمی را که این قوانین را مطالعه میکند، اقتصاد مینامیم، هرچند اصراری بر روی این نامگذاری نداریم. ما با اختراع فضاپیما بر قانون گرانش غلبه نکردهایم، بلکه تنها آن را شناختهایم و عمل خود را متناسب با آن تنظیم کردهایم تا به هدفی گریز از زمین برسیم. به همین ترتیب، اگر هدف مشخصی در رابطه با جامعه داریم، مثلاً اگر هدف این است که فقر کاهش یابد، باید قوانین اقتصادی را بشناسیم و خود را با آن تطبیق دهیم. حالا ممکن است یک نفر هدفش این باشد که فقر افزایش یابد و مردم گرسنگی بکشند. علم اقتصاد نمیتواند بگوید تو نباید این هدف را داشته باشی. علم تجویز ارزشی نمیکند.
📗نظریههای منفی باف چگونه پژوهش و کنشگری همه چیز را به نژاد و هویت ربط میدهد و چرا این مسئله به ضرر همه است ✒️هلن بلاکرز، جیمز لینزی نظریه را نمیتوان نقد کرد. لیبرالیسم به پیشرفت باور دارد؛ نظریه شدیداً نسبت به امکان پیشرفت منفیباف است. لیبرالیسم به دلیل فرآیندهای تکاملی که بهوجود میآورد ذاتاً سازندهاست؛ نظریه به دلیل منفیبافی و اتصالش به روشهایی که آنها را «انتقادی» میخواند، ذاتاً تباه کننده است. جای تعجبی ندارد چون روشهای انتقادی همیشه به صراحت و ماهیتاً منتقد لیبرالیسم به عنوان وسیلهای برای سازمان اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بودهاند. #ازکتاب 📗 @andishee_noo 🍃
حق در طبیعت حقی وجود ندارد. در طبیعت فقط توانا از ناتوان بهره میبرد؛ یا کموبیش همان که میگویند قوی ضعیف را میخورد. البته مصداق «توانایی» در طبیعت، تنها در قدرت پنجه و آروارهها و برندگی چنگ و دندان نیست؛ مثلاً لاکپشت از جهاتی بسیار توانمند است. اگر اعضای یک گونهٔ جانوری توان حملهٔ گلهای خوبی داشته باشند، این هم یک جور توانایی به حساب میآید. به هر حال، در طبیعت حق نداریم و چنین اصطلاحی در طبیعت بیمعناست. گرگی که آهویی را میدرد، حق او را ضایع نکرده، بلکه صرفاً او را دریده است. جانورها ممکن است بهعنوان یک خصلت فرگشتی نسبت به اعضای گلهٔ خود حساس باشند؛ بعضی گونهها بیشتر و بعضی کمتر. اگر یکی از اعضای گله مورد حمله قرار بگیرد، دیگر اعضا از آن دفاع میکنند. گونههای پیشرفتهتر چهبسا رفتاری را انجام دهند که ما آن را با عنوان «انتقامجویی» توصیف میکنیم؛ هرچند دقیق نیست که بخواهیم این اصطلاحات متعلق به رفتارهای انسانی را برای توصیف رفتارهای جانداران دیگر استفاده کنیم. انسانهایی که صرفاً بر مبنای پیوندهای خونی واکنش نشان میدهند، نیز مانند دیگر جانداران با مفهوم حق بیگانه هستند. رفتاری از کسی سر میزند. انسانی صرفنظر از اینکه رفتار انجامشده چه بوده است، نگاه میکند که آیا این رفتار را یک همخون او انجام داده است یا غیرهمخون او. او، صرفنظر از محتوای رفتار، از همخون خود دفاع میکند و با غیرهمخون خود میجنگد و این را بسیار بدیهی میداند. چنین انسانی با مفهوم حق بیگانه است و آن رفتارش با رفتار دیگر جانوران در موقعیت مشابه تفاوتی ندارد. حق اختراع انسان است. مصنوعی است؛ مثل آتش، مثل فضاپیما. کی اختراع شد و کی آن را اختراع کرد؟ نمیدانیم. مگر میدانیم آتش را کی اختراع کرد و کِی؟ لزومی هم ندارد یک نفر در زمانی مشخص آن را اختراع کرده باشد و سپس اشاعه یافته باشد. اختراعهای مکرر میتواند یک گزینهٔ محتمل باشد. اما از لحاظ منطقی میتوانیم لحظهٔ اختراع آن را بازسازی کنیم: همخون من رفتاری را با غیرهمخون من انجام داد که آن غیرهمخون را خشمگین کرده است؛ در ضمن من هیچ دشمنی قبلی با همخون خودم نداشتم. لحظهای که من با مشاهدهٔ رفتار همخونم، خودم را جای آن غیرهمخون گذاشتم و احساس کردم که دوست دارم طرف او را بگیرم، آن لحظهای که احساس کردم حق با اوست، این مفهوم در ذهن من زاده شده است. باقی میماند تدوین آن همچون یک قاعدهٔ عمومی. این را شما تنها در جوامع انسانی میتوانید مشاهده کنید. حق اختراع و مصنوع انسان است؛ بنابراین مفهوم «حقوق طبیعی» میتواند یک مفهوم متناقض باشد. طبیعت اگر طبیعت باشد که دیگر در آن حقی وجود ندارد. ما با دست بردن در طبیعت و نقض قاعدهٔ «قوی ضعیف را میخورد» حق را ایجاد میکنیم؛ همانگونه که با روشن کردن آتش یا تیز کردن نوک سنگ و اتصال آن به سر چوب با استفاده از الیاف، قدرت خود را بیش از آنچه طبیعت و فرگشت برای ما مقرر کرده است، افزایش میدهیم. مفهوم حق نیز همین کار را برای ما انجام میدهد. با حق جامعه را از حد گله فراتر میبریم و آن را مطلوبتر از آنچه در وضع طبیعی هست، میسازیم. این ابزار، یعنی حق، میتواند بد شناخته شود یا بد استفاده شود، چنانکه از آتش میتوان برای کشتار استفاده کرد. اینکه حق چگونه باید تعریف شود و تمایز آن از ناحق مشخص گردد و چه معیاری برای آن باید وجود داشته باشد، متعلق به مرحلهٔ بعد است.
📌شریعتی انگلی برای جامعه ایران 🎙علی موسوی 🎙فایل صوتی 📎علی شریعتی کمدین و متفکرنمایی که پس از سفر به مصر در وصف کارگرانی که در ساخت اهرام مصر شرکت داشتند مرثیه سرایید و هنگام مرگ وصیت کرد تا مانند فراعنه مصر پیکرش را مومیایی کنند. علی شریعتی تئوریسین اعتراض برای اعتراض بود. کسی که در وصف زن ایرانی فاطمه فاطمه است را نوشت و زن ایرانی را فقط در پستوی خانه تصور کرد، اما همسرش بدون حجاب در فرانسه به گردش میرفت. علی شریعتی نماد و تئوریسین اعتراض و تخریب نظم عمومی بود. تمام چیز هایی که علی شریعتی در طول عمرش نفی میکرد در زندگی شخصی اش نمود کامل داشت. 📎علی شریعتی یکی از موفق ترین تئوریسین های قرن معاصر است. چراکه تمام تلاش هایش نتیجه داد و امروزه کارنامه علی شریعتی را بصورت زنده میتوان در جامعه ایران مشاهده کرد. 🗃رسانه پارسی #مستند #شخصیت_شناسی #علی_شریعتی 📹 @andishee_noo 🍃
📌علی شریعتی سوسیالیست اسلامگرا ✒️مجید محمدی 📎علی شریعتی را به درستی ایدئولوگ اسلامگرای انقلاب خونین و خشونت بار سال ۵۷ (با هزاران کشته) نامیدهاند. آثار و ایدههای وی در سالهای ۵۶ و ۵۷ به شدت در میان جوانان انقلابی مسلمان و طلاب حوزههای علمیه رواج داشت. 📎صدها هزار نسخه از سخنرانیهای پیاده شده و دهها هزار کپی از نوار گفتارهایش در میان نسل انقلابی مسلمان مثل کاغذ زر دست به دست می شد. اسلام انقلابی یا اسلامگرایی شیعهای که وی عرضه می کرد اذهان نسل جوان را برای تخریب وضعیت موجود سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آماده می کرد تا یک رژیم اسلامی و انقلابی رویایی جای آن را بگیرد. 📎 اما او فراتر از ایدئولوگ انقلاب ۵۷ (یا حداقل یکی از آنها) ایدئولوگ جمهوری اسلامی به عنوان نظام سرکوب و ترور نیز بوده است. هیچ کس مثل وی نظام سانسور، گزینش، دشمنی با غرب و لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی، نفی حاکمیت_قانون، نفی چرخش نخبگان، نفی آزادیهای فرهنگی و هنری، تمرکزگرایی دولتی و دولت محوری، نظام چوپان و رمهای، دخالت در زندگی خصوصی، نفی مالکیت خصوصی،مرگ باوری، اقتدارگرایی و سرکوب هر روزه و همه جانبه را اسلامیزه نکرده است. 📎 این وجه از تاثیر وی کمتر مورد توجه قرار گرفته است چون دوستداران و پیروان سرسخت شریعتی که بسیاری از آنها قربانی این نظام بودهاند نمی خواهند اندیشههای وی را کلا یا بعضا مسئول نظام ترور و سرکوب موجود تلقی کنند. اما اگر سید قطب ایدئولوگ ترور در میان اهل سنت بود (و آثارش مورد توجه خامنهای و شریعتی نیز قرار گرفت) شریعتی هم ایدئولوگ ترور و هم ایدئولوگ سرکوب در شرایط پس از تاسیس نظام اسلامی بوده است. مطهری و مصباح به عنوان ایدئولوگهای جمهور ی اسلامی در دوران خمینی و خامنهای نکات تازهای به گفتمان ترور و سرکوب شریعتی نیفزودند. 📎 در این نوشته مبانی جمهوری اسلامی را در برابر مبانی فکری شریعتی گذاشته و نشان می دهم که تا چه حد این دو به هم نزدیک هستند. جمهوری اسلامی بر چهار مبنای فکری بنا شده است که شریعتی مبلغ جدی آنها بوده و تلاشی بیوقفه در پیشبرد آنها داشته است: ۱. ضدیت با غرب، سرمایه داری و لیبرالیسم ۲:هویت اسلامی ۳. اجرای شریعت ۴:قهر انقلابی و فاصلهی شریعتی با جمهوری اسلامی؟ 🔻 ادامه مطلب را اینجا بخوانید 🔻 #مقاله #علی_شریعتی #اسلام #سوسیالیسم 🗞 @andishee_noo 🍃