tgindex
«گُفت»
@Goft_ehперсидский
Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
18
Всего постов
320
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
177
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
34
40 постов
Вовлечённость
19,2%
к подписчикам
Постов в день
2,6
всего 320
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
23
1/48двое суток
26
1/72трое суток
28

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.13из idk_730

    مثل هر شب، تیغ بر رگ و قلم در دست، منتظر بود واژه نازل شود. در این انتظار نه خالقی آمد نه اعجاز مخلوقی. چنان غرق خون شده بود که سوز اندیشه را حس نمی‌کرد. آنقدر از مرگ اشباع شد تا عاقبت جان داد. شب سیاهی بود که حتی واژه‌ها راه را گم کرده بودند. شاید کمی نور می‌خواست و شاید هم‌صحبتی که تا صبح، صبرش را با او شریک شود. ثانیه‌ای پس از آخرین تپش قلبش، در هزاران واژه‌ی آشنا تناسخ یافت. خون سرخش، با عبور از گرگ و میش، مسیر رگ‌هایش را دوباره پیدا کرد. در نهایت، او از میان مخلوقات خویش، جان تازه گرفت. لحظه‌ای درنگ... پس نفرین خالق نامیرایی اوست!

  • به هر کوچه‌ای که کوچ میکنم؛ از بُن... بسته! بن‌بسته‌. بر که میگردم، عقب گرد؛ دیگه عقلم قد نمیده. کی آغوشش برای اشکِ دمِ مشکِ ما، تَشته؟

  • از درون له و لورده‌ام. خراش نداره صورتم‌...! اما جونِ روحم رسیده به آخراش

  • اما

  • خراش نداره صورتم!

  • یکی بیاد یه نگاه به قلبم بندازه؛ یقه‌مو بچسبه؛ بگه بچس که! من به کی بگم که؛ تپش نبض شاهرگِ من🫀 با ارزش‌تر از این دنیا و انواعِ ارزشه💸...

  • منِ کور در این جوبِ لوکس. هرچی به مشامم رسید، دیدم که رز بوی خوب نمیده. دیدم که عنبر از وجودیت شیکش به ذات اسمش رسیده.

  • از من به گوشِ اون کوته‌بین کور بکوب که؛ اگر بمونم تو دلِ این آشوب، گناهام بیشتر و آتیش بیشتر شعله‌ور میشه تا تیغ برسه به نقطهٔ اخر خط-دفتر تمام. سر خطی نیست.

  • اگر وایستادم رو پام، فقط چون خدا، اعلام گناه کرده‌؛ ببین کِی شعلهٔ داغتر جهنم رو ترجیح بدم به این زندان اختیار و دنیا با نمای مترسک فاحشه.

  • ایده‌هام سِر؛ مغزم سُر از پوستهٔ سُرب. ایست! منطق‌ام گلوله رو قورت... میده.

  • پارسال همین تاریخ، حول‌وحوش همین ساعت‌ها، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بودم؛ با وجودی سراسر هیجان، اضطراب و نگرانی. آزمون عملی عکاسی داشتم و هر لحظه ممکن بود اسمم رو برای مصاحبه صدا بزنن.هزار فکر توی سرم می‌چرخید؛ قبول می‌شم یا نه؟ از عکس‌هام خوششون…

  • 13 авг.1812из dellgft

    پارسال همین تاریخ، حول‌وحوش همین ساعت‌ها، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بودم؛ با وجودی سراسر هیجان، اضطراب و نگرانی. آزمون عملی عکاسی داشتم و هر لحظه ممکن بود اسمم رو برای مصاحبه صدا بزنن.هزار فکر توی سرم می‌چرخید؛ قبول می‌شم یا نه؟ از عکس‌هام خوششون میاد؟ سوال‌ها در چه سطحن؟ از پسشون برمیام یا نه؟ احساس میکردم بدترین عکس های دنیا رو برداشتم و با خودم آوردم برای مصاحبه. بالاخره اسمم رو خوندن. قرار بود دو نفر از استادای درجه‌یک این حوزه، استاد مهران مهاجر و استاد حسن رجبی‌نژاد از من مصاحبه کنن. بعد از دیدن نمونه‌کارهام، استاد رجبی‌نژاد بهترین جمله‌ ای رو که می‌تونستم در اون لحظه بشنوم رو به من گفتن: «کاش رتبه کنکورت هم یه چیز خوب باشه و قبول شی بیای زیر دست خودم. این عکس‌هایی که من می‌بینم، تهش چیزای خوبی برات داره. دختر، تو باید بیای تو همین راه.» نمیدونین چقدر شنیدنش حس خوبی داشت🫠 درسته که اون روز از ده سوال، سه‌تاش رو به معنای واقعی کلمه خراب کردم؛ اما در نهایت یکی از فراموش‌نشدنی‌ترین روزهای زندگی‌ منه و کاملا از خودم رضایت داشتم. وقتی از سالن وارد حیاط دانشکده شدم از ذوق و خوشحالی اون جملات بدون توجه به آدما تا خود سردر اصلی دویدم دویدن که نه پرواز میکردم. آزمون عملی عکاسی رو با رتبه ۸۷ قبول شدم. و حالا که یک سال از اون روز گذشته، بیشتر از همیشه می‌فهمم که بعضی جملات چقدر خوب در آدم می‌مونن؛ با اینکه استاد رجبی‌نژاد احتمالاً خیلی وقته که اون لحظه رو فراموش کرده اما تا همیشه بابت باوری که به خودم نداشتم و الان دارم ازش ممنونم.🤍

  • بنزین لیتری ۸۷ هزارتومن؟

  • مرداب.pdf

  • چندیست به علاقه قلم به دست نگرفته‌ام؛ چندیست که نیست! چه؟ هیچ... هیچ چیز بر سر جایش نیست؛ چندیست که از نوکِ گنجشک‌ها، آوای کلاغ می‌آید؛ چندیست که آرایه‌ها در نوشته‌هایم به نظم، به رقص در نمی‌آیند؛ چندیست از درون آشوب و در برون کور شده‌ام؛ چندیست که گرمای تابستان مرا یاد گدازه‌های جهنم می‌اندازد؛ چندیست که یک نیست و چند است... چه؟ @Goft_eh

  • اوضاع خراب تر از آنچه هست که به توان با خراب توصیفش کرد. خرتراب است.

  • شعر بفرستید

  • از اشکِ ذوقِ پشتِ پلکت، پیکمون رو پر کنیم...

  • خورهٔ پرواز؛

  • بوده جایی از زندگیتون که برای هدفی بپرید از بالای کوهی؟

«گُفت» — tgindex