tgindex
همراهان

همراهان

Статистика

سفر بسوی خدا

Последний пост
6 июл.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Путешествия
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
291
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
433
20 постов
Вовлечённость
148,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • الاسماء الحسنی ۲۷۶ یا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ هرکس به چیزی افتخار می‌کند، یکی به خانواده و نسبت فامیلیش، یکی به ثروتش، یکی به کشور محل تولدش، یکی به اطلاعات و محفوظاتش، یکی به زیبایی ظاهرش، یکی به زور بازویش، یکی به شهرتش و هوادارانش… و خدا فخر کسی است که چیزی ندارد با آن فخر بفروشد و دنبال فخرفروشی به دیگران نیست. چه اصطلاح خوبی است ترکیب فخرفروشی. این افتخار کردن‌ها همه برای فروش به دیگران است و نشانه فقر ذاتی فروشنده. هرکس چیزی ندارد دنبال چیزی می‌گردد تا با آن فخرفروشی کند. «مشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید.» فخرفروشی‌ها گفتن عطار است و کسی را عطری خوشبو نمی‌کند. کسی به فخر و افتخار حقیقی می‌رسد که از بازار فخرفروشی بیرون برود. کسی که خدا فخرش شد همان عطری است که خوش می‌بوید و به بوی خوشش عالمی خوشبو می‌شود.

  • الاسماء الحسنی ۲۷۵ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ غیاث از غیث است و باران شدید را غیث گویند. باران فریادرس زمینی است که در تنگناست و گرفتار خشکی است. باران به زمین مرده جان دوباره می‌بخشد. خدا در تنگنا و فشار دستگیر ماست و همانجا که احساس می‌کنیم درها بسته است و گشایشی نیست او گشایش‌گر و رهایی‌بخش است. او می‌شنود ناله‌ای را که هیچکس نمی‌شنود و او هست آنجا که هیچکس نیست و او نزدیک است آنجا که همه دورند. برادران حسود یوسف را به چاه افکندند و در آن تنگنا و تاریکی خدا فریادرس یوسف بود و تشنه‌کامان را بسوی چاه کشاند تا او را رهایی دهند. گاهی تو از همه نومید می‌شوی اما امیدی تازه در جانت می‌روید، امیدی که با کسی دیگر است و هرگز به نومیدی نمی‌گراید.

  • الاسماء الحسنی ۲۷۴ یا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ حرز پناهی برای در امان ماندن از خطر و بلاست خواه کسی باشد یا بنایی باشد یا دعا و ذکری باشد. طوفان شد و نوح که پناهی جز خدا نداشت در امان ماند. آتش برافروختند و ابراهیم را در آن افکندند تا بسوزد و ابراهیم که پناهی جز خدا نداشت در امان ماند. امواج خروشان آب پیش روی موسی بود و فرعون و سپاهش پشت سرش. موسی که پناهی جز خدا نداشت بسلامت از آب گذشت. تو هر روز از میان بلاها و خطراتی می‌گذری که شاید خودت یکی از آنها را هم نبینی تا به جایی و کسی پناه ببری و او که پناه بی‌پناه است تو را در امان داشته است. سبب‌ها هم اثرشان را از او دارند و تو اگر پناهی هم داشته باشی اوست که پناه توست اما چه بسیار که او بی‌سبب رخ می‌نماید و آن که نگاهش به سبب‌هاست نمی‌بیند و می‌گذرد. با سبب یا بی‌سبب آن که از همه به ما نزدیک‌تر است خداست اما هنگامی که او بی‌سبب جلوه‌گر می‌شود تو فرصت داری نزدیک‌تر جلوه زیبایش را تماشا کنی.

  • الاسماء الحسنی ۲۷۳ یا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ بعضی تعبیرها که در قرآن و دعاها هست با آنچه رایج و مانوس ذهن‌هاست فاصله دارد و اگر در دعا نیامده بود شاید کسی بکار نمی‌برد. خدا در قرآن گفته چه کسی حاضر است به من قرض دهد؟ خدایا تو که بی‌نیازی! یا در روایت است که خدا به موسی گفت چرا من بیمار شدم به عیادتم نیامدی؟ اینجا نیز گفته: ای اندوخته کسی که تهی‌دست و بی‌نواست. چگونه می‌شود چنین تعابیری برای خدایی که سبوح و قدوس است بکار برد: سند، عماد، ذخر… اینها همه گویای نزدیکی اوست، بسیار نزدیک‌تر از آنچه ما تصورش را بکنیم چنان که واژه نزدیک هم برایش دور است. آه در بساط نداری؟ اندوهگین مباش و روی خدا حساب کن! مشکل این است که انسان خودش را بیش از خدا قبول دارد و جیب خودش بیشتر برایش اعتبار دارد. کسی که چنین خدایی را باور داشت هیچ مانعی نمی‌تواند نومیدش کند و او را از حرکت بازدارد. در آسمان‌ها دنبال خدا می‌گردند اما خدا بسیار نزدیک و نزدیک‌تر از نزدیک است اما تا باور نباشد دیده نمی‌شود. دست‌های خالی هم می‌توانند بیشتر از هر دست پری هنرها داشته باشند اگر در دست خدا باشند.

  • الاسماء الحسنی ۲۷۲ یا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ سند هر چیزی اعتبار آن است. سخنی که سند نداشته باشد شنیده نمی‌شود. ملکی که سند نداشته باشد اعتبار ندارد. خیلی از انسان‌ها می‌کوشند برای خود سندی پیدا کنند. آنها خودشان را به کسی که اعتبار و جایگاهی دارد وصل می‌کنند تا اعتبار و اهمیت پیدا کنند. سندهایی که بسیاری به آنها دل خوش می‌کنند تاریخ اعتبار دارد و روزی تاریخش سر می‌آید و باطل می‌شود. قرآن در توصیف منافقین گفته كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ منافقین مانند چوب‌هایی هستند که به جایی متکی و متصل شده‌اند اما همیشه ترسان و لرزانند مبادا که فروافتند و هر صدایی را تهدیدی برای خودشان می‌دانند. این حال کسی است که سندش کسی جز خداست مانند این که کسی سندی بی‌اعتبار داشته باشد و همواره نگران از دست دادنش باشد. حال انسان شگفت است. خدا از خودش و روحش به او اعتباری ازلی و ابدی داد تا او به همه چیز اعتبار دهد اما او خودش را گم کرده و از هر چیزی اعتبار می‌جوید. چه کسی جز انسان به پول اعتبار بخشید؟ آنگاه همین انسان می‌خواهد با پول برای خودش اعتبار و اهمیت بخرد. خدا سند اعتبار و اهمیت کسی است که فقط خدا را سند خویش می‌داند. زمانی که برده‌داری بود برده‌ها سند داشتند و هرکسی مشخص بود اربابش کیست. آنها که از کسی اعتبار می‌جویند گویا که به بردگی تن داده‌اند. خدا سند کسی است که آزاده است و رها از بردگی و بندگی ماسواست.

  • الاسماء الحسنی ۲۷۱ یا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ کسی که تکیه‌گاهی ندارد تکیه‌گاهش خداست. هنگامی که می‌خواهند بنایی را بالا ببرند یا خیمه‌ای برافرازند از عماد کمک می‌گیرند. قرآن می‌گوید خدا آسمان‌ها را بدون عمادی که شما ببینید بالا برده است. اللَّـهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها رعد ۲ در میان مردم هرکسی که از جهتی بر دیگران برتری می‌یابد پشتیبان و تکیه‌گاهی دارد، یکی بواسطه حزبش، یکی بواسطه پولش… گاهی کسی سری بالاتر از سرها دارد بدون این که تکیه‌گاهی داشته باشد. گاهی همه همسو شده‌اند تا نگذارند کسی پیدا باشد و دیده شود اما دستی پنهان بالاتر از همه دست‌ها او را بلند کرده است. همه نگاه زمینیان به سبب‌های ظاهری است اما فراتر از سبب‌های ظاهری مسببی هست. آسمان عالم فعلیت است و زمین عالم قوه و استعداد. یک دانش‌آموز هرچه نخبه باشد استعدادش بالقوه است و آموزگار است که استعدادش را فعلیت می‌بخشد. زمین نیز مانند همین دانش‌آموز است که سرشار از استعداد است اما نیازمند آسمانی است که آن را از قوه بسوی فعلیت براند. پس آسمان برتر از زمین است و زمین با همه گرد و خاکش و اسباب ظاهریش نیازمند آسمان است و مسبب الاسباب آن آسمان را بر این زمین برتری بخشیده بدون این که عمادی به جشم آید. این است چشم‌بندی مسبب الاسباب.

  • الاسماء الحسني ٢٧٠ یا اَکْرَمَ الْأَکْرَمینَ هرکسی گوهرهایی ارزشمند دارد که آنها را در خزانه‌ای امن نگاهداری می‌کند و به هیچکس نشان نمی‌دهد حتی نزدیک‌ترین دوستانش یا اسراری دارد که آنها را برای کسی وانمی‌گوید. اگر کسی آن گوهر ارزشمند را در اختیار دوستش گذاشت یا از اسرارش با هم‌نشینی گفت معلوم شود آن دوست برای او جایگاهی والا دارد. در عالم هستی علم همان گوهر یکدانه و بی‌بدیل است. علم کلید خزانه جواهرات عالم است. علم رمز راهیابی به اسرار هستی است.خدا کلید خزانه اسرار عالم را حتی به فرشتگان هم نداده و آنها دسترسی خیلی محدودی با اجازه خدا به این خزانه دارند. انسان تنها کسی است که خدا به او دسترسی نامحدود به خزانه اسرار داده و کلید خزانه را بی هیچ محدودیتی به او داده است. انسان تنها موجودی است که گرامی داشته شده و تاج علم بر سرش نهاده‌اند. خدا آنجا که می‌گوید برای انسان اکرم است از علم و دادن علم به انسان سخن می‌گوید. اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ

  • الاسماء الحسنی ۲۶۹ یا اَشْفَعَ الشَّافِعینَ، او خودش از هر شفیعی بیشتر شفیع است. عالم هستی سنت‌هایی دارد، سنت‌هایی که گاهی انسان در برابرشان می‌ایستد و خودش را گرفتار می‌کند اما خواست خدا رهایی انسان است و کسانی که خدا به آنها اجازه شفاعت داده همان کاری را می‌کنند که در جهت خواست خداست نه برخلاف خواست او. خدا انسان را نیافرید تا بسوزد بلکه او را آفرید تا آیینه و جلوه‌گاهش باشد و هر انسانی برای این که حامل حقیقت ارزشمند روح خداست از همه آفرینش سنگین‌تر است. آنگاه که هیچ‌کس نمی‌تواند شفاعت کند اوست که خود شفاعت می‌کند و آنگاه که کسی شفاعت می‌کند اوست که از هر شفیعی به ما نزدیک‌تر است. اشفع الشافعین تجلی او به لطف است و آنگاه تجلی می‌کند که شفیعی برای بنده نباشد.

  • الاسماء الحسنی ۲۶۸ یا اَبْصَرَالنَّاظِرینَ کودکان در نگاه بزرگ‌ترها می‌بالند و با نگاه آنها تشویق می‌شوند و این نگاه برای آنها تکیه‌گاهی می‌شود حتی وقتی بزرگ می‌شوند. اگر قدمی بردارند و کار شایسته‌ای انجام دهند ولی دیگران نبینند از کاری که انجام داده‌اند خوشنود نیستند و شاید پشیمان هم بشوند. کمتر کسی است که حاضر باشد کار خوبش را ادامه دهد حتی هنگامی که جامعه به کار نیکش توجهی نکند. بنابرین عموم انسان‌ها در رفتارشان مستقل از نگاه دیگران نیستند و همانطور که در کودکی با نگاه دیگران تشویق شدند و راه رفتن را یاد گرفتند و درس خواندند در بزرگ‌سالی نیز این وابستگی به نگاه دیگران و تکیه به دیده شدن همچنان در آنها انگیزه حرکت است و بدون آن ناتوان می‌شوند. آن که ببیند خدا او را می‌بیند و ببیند خدا از هر بیننده‌ای بیناتر است از نگاه مردم بی‌نیاز می‌شود. هنگامی که نیکی او دیده نمی‌شود یا حتی برای نیکیش سرزنش می‌شود دلسرد نمی‌شود و رفتار نیکش را ترک نمی‌کند و صفات خوبش را برای بی‌مهری دیگران تغییر نمی‌دهد و می‌داند آن که باید ببیند می‌بیند و هیچیک از نیکی‌هایش گم نخواهد شد.

  • الاسماء الحسنی ۲۶۷ یا اَسْمَعَ السَّامِعینَ بسیاری از دردهای ما هنگامی که شنیده می‌شود بهبود می‌یابد اما به سختی کسی پیدا می‌شود که بشنود. خیلی حرف‌ها گفتنی نیست، خدا آنها را هم می‌شنود. گاهی هست که همه ما را رها می‌کنند، به ما پشت می‌کنند، به ما بدگمان می‌شوند اما اوست که در تنهایی‌ها شنوای ماست. هنگامی که در تنگناها بی‌یاوریم اوست که صدای ما را می‌شنود و فریادرس ماست. هنگامی که راستی و درستی را برمی‌گرینیم و با خدا عهد می‌بندیم و بر عهدمان می‌مانیم و در فشار و آزار ناراستان گرفتار می‌شویم اوست که شنوای ماست. هنگامی که سال‌ها به تمنایی بر آستان او می‌ایستیم و نومید نمی‌شویم و همچنان او را می‌خوانیم و چشم‌انتظار عطایش می‌مانیم اوست که شنوای لحظه لحظه دعای روزها و سال‌های ما بوده است. هنگامی که داریم دیگران را داوری می‌کنیم اوست که شنوای ماست. هنگامی که در گرفتاری‌های زندگی روزمره دست و پا می‌زنیم اوست که شنوای ماست. هنگامی که از ستم ستمگر بستوه می‌آییم اوست که شنوای ماست. هرجا که در نهان و آشکار آفرینش با همه گستردگیش ذره‌ای به تمنا ایستاده اوست که شنواست. هرگاه که در لغزش‌گاه، خود را ناتوان می‌یابیم و از او پناه می‌خواهیم اوست که شنوای ماست. هرگاه که او ما را می‌آزماید و نگرانیم مبادا سرافراز آزمونش نباشیم اوست که شنوای ماست.

  • الاسماء الحسنی ۲۶۶ یا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ این نام یک بار در قرآن آمده است: ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّـهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ (۶۲ انعام) پس از این که انسان از تنگنای طبیعت و زمان و مکان و محدودیت‌ها و تعلقات جسمی رها می‌شود بسوی خدا بازگردانده می‌شود، خدایی که حقیقتا مولای اوست و حکم نهایی درباره انسان با اوست. هنگامی که انسان به این نقطه می‌رسد خدا به نام اسرع الحاسبین برای او تجلی می‌کند. وقتی حساب با خلق باشد خیلی طول می‌کشد. مردم برای کوچک‌ترین چیزی که به کسی می‌دهند یا کوچک‌ترین رفتاری که از کسی می‌بینند گاهی سال‌ها با او حساب می‌کنند و از هیچ چیز چشم‌پوشی نمی‌کنند. در غوغای انبوه حساب‌ها و دفترها او که مولاست خطاب می‌کند من مولای اویم و حساب او با من است و حکم او با من. چه فرجام خوش و شیرینی!

  • الاسماء الحسنی ۲۶۵یا اَحْسَنَ الْخالِقینَ این نام دو بار در قرآن آمده و هردو بار در رابطه با آفرینش انسان است، یکی خلقت او و دیگری ربوبیت او. ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّـهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ (۱۴ مؤمنون) در این آیه شرح می‌دهد که خدا چگونه انسان را ذره ذره پروریده و از هیچ به همه چیز رسانده تا جایی که او خلقتی دیگر یافته، خلقتی ممتاز که در هیچ کجای دیگر از آفرینش نمونه‌اش نیست، انسان یک چیز دیگری شده است که سوای همه مخلوقات است. این آیه نشان می‌دهد کمال در انسان تدریجی است و بی‌پایان. أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ (۱۲۵ صافات) در این آیه الیاس به مردم می‌گوید چگونه خدایی که احسن الخالقین است را رها کرده‌اید و بت می‌پرستید او همان است که شما و پدرانتان را ربوبیت کرده. اللَّـهَ رَبَّكُمْ وَ رَبَّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ این آیه گویای آن است که انسان باید رهای از بندگی ماسوا و آزاده باشد چون آیینه احسن الخالقین است و همو انسان را کفایت خواهد کرد. پس تو ای انسان فراموش نکن که احسن الخالقین دست در کار توست تا تو زیباترین باشی. کار تو تمام نشده و همه زندگی و فراز و نشیب‌هایش نشان از آن دارد که گوهری دارد گوهر بی‌همتای تو را تراش می‌دهد، شکیبا باش! چگونه ممکن است احسن الخالقین زیباترین گوهر کارگاهش را رها و فراموش کند!

  • الاسماء الحسنی ۲۶۴ یا اَطْهَرَ الطَّاهِرینَ خدا پاک‌ترین پاک‌هاست. خدا از هر گمان بدی دور است. گاه ما بنده‌ها بر اساس انتظارات و گمان‌های خود درباره خدا گمانی می‌کنیم که او از آن دور است. خدا دور است از این که ما را رها کند، به ما ستم کند، برای ما بد بخواهد، دعای ما را نشنود… اینها همه گمان‌های بدی است که با پاکی خدا ناسازگار است. از امام رضا سلام الله علیه روایت شده: أحسِنِ الظَّنَّ باللّه ِ؛ فإنّ اللّه َ عَزَّ و جلَّ يقولُ : أنا عِندَ ظَنِّ عَبدِيَ المُؤمِنِ بي؛ إن خَيرا فخَيرا، و إن شَرّا فَشَرّا . به خدا خوش گمان باش؛ زيرا خدا گفته: من نزد گمان بنده مؤمن خويشم ؛ اگر گمانِ او به من نيك باشد ، نیکی می‌یابد و اگر بد باشد بدی می‌یابد. گمان ما به خدا واسطه‌ای است بین ما و خدا و روی رابطه قلبی ما با خدا تأثیرگذار است. خدا رفیق ماست. اگر تو رفیقی داشته باشی و به او بدگمان شوی رابطه تو با او مکدر می‌شود، دیگر نمی‌توانی به او نزدیک شوی، از او دور می‌ایستی. اگر تو پاکی رفیقت را باور داشته باشی به او بدگمان نمی‌شوی، بر اساس ظاهر رخدادها درباره او داوری نمی‌کنی. ما نیاز داریم به خدا تکیه کنیم، این همه سرمایه ماست. پس باید باور داشته باشیم او پاک‌ترین پاک‌هاست تا این سرمایه را حفظ کنیم و افزایش دهیم.

  • الاسماء الحسنی ۲۶۳ یا اَصْدَقَ الصَّادِقینَ ای راست‌گوترین راست‌گویان در عالم اشياء، آیینه مظهر راستی است چون همان که هست را می‌نماید. جهان هستی آیینه خداست و صفات الهی را بازمی‌نماید. گاهی خدا آیینه بنده می‌شود و بنده را به خودش به راستی نشان می‌دهد. انسان آنچه در زندگیش می‌بیند به گردن تقدیر می‌اندازد بویژه هنگامی که رخدادها برایش ناخوشایند باشد و می‌گوید خدا چنین کرد و چنان کرد در حالی که خدا که راستگوترین راست‌گویان است گاهی آیینه انسان می‌شود و خود انسان را به او نشان می‌دهد و در واقع آنچه انسان در آیینه تقدیر و مشیت و فعل خدا می‌بیند خود او و رفتار او و انتخاب‌های اوست. خیلی وقت‌ها صفت ستاری خدا نمی‌گذارد انسان خودش را ببیند و برای همین همه خود را زیبا می‌بینند و نمی‌دانند آن زیبایی که دارند می‌بینند خداست نه آنها. خیلی وقت‌ها هم برای کمال انسان لازم است این پرده ستاری خدا کنار رود و اینجاست که خدا آیینه انسان می‌شود و به صدق، او را به او وامی‌نماید. قیامت و حساب و کتاب و میزان همه تجلی خدا به صدق است تا انسان خودش را تماشا کند. تا روزی برسد که انسان در تماشای خدا از خودش و تماشای خودش فارغ شود و اینجاست که او آیینه خدا می‌شود.

  • الاسماء الحسنی ۲۶۲ یا اَعْدَلَ الْعادِلینَ، خدا از همه کسانی که عادلند عادل‌تر است چون آنچه خدا به انسان نشان می‌دهد حتی پاداش عملش هم نیست بلکه همان عمل اوست. آنچه انسان انجام می‌دهد با آنچه حیوان انجام می‌دهد متفاوت است. انسان بر خودش آگاهی دارد. انسان می‌داند دارد چه می‌کند ولی این آگاهی در حیوانات نیست. حیوانات دادگاه و محاکمه ندارند. گرگ را برای دریدن گوسفند محاکمه نمی‌کنند چون آگاهی ندارد چه می‌کند اما هیچ انسانی نیست که به رفتارش آگاهی نداشته باشد. آگاهی که باشد یعنی اختیار و انتخاب و توانایی تغییر هم هست، یعنی توانایی انتخاب بهترین هم هست. انسان هر بهانه و توجیهی برای اشتباهاتش بیاورد نمی‌تواند این آگاهی را انکار کند. خدا نخواسته غلط‌های انسان را به رخش بکشد اما خواسته که او مسؤولیت رفتارش را بپذیرد و تا او چنین مسؤولیتی را نپذیرد تغییر و رشد را تجربه نخواهد کرد. هرکه مسؤولیت رفتارش را نپذیرد خودش را به حد حیوانات تنزل داده است. عدالت خدا برای رهایی انسان از رنج‌ها و تنگناهایی است که خودش برای خودش درست کرده و خودش باید بخواهد تا رها شود. خدا با همه به فضلش رفتار می‌کند نه به عدلش اما اگر کسی منکر آگاهی و مسؤولیتش شد عدل خدا بیدارش می‌کند.

  • الاسماء الحسنی ۲۶۱ یا اَحْکَمَ الْحاکِمینَ این نام دو بار در قرآن آمده است. داوری‌ها بسیار است اما داوری نهایی با خداست. طوفان از راه رسید و نوح نگران پسرش بود. او دست به دعا برداشت که خدایا پسرم عضوی از خانواده من است. وعده تو حق است و تو احکم الحاکمینی. نوح می‌دانست هرکس حقیقتا عضو خانواده‌اش باشد از طوفان دور است و می‌دانست این حکم نهایی خداست که می‌گوید چه کسی عضو خانواده اوست. خودش در دعایش داوری و حکم می‌کند که پسرم عضوی از خانواده من است ولی خداست که احکم الحاکمین است و خدا در پاسخ نوح گفت ای نوح برخلاف حکم تو پسرت عضوی حقیقی از خانواده‌ات نیست. آنگاه نوح حکم خدای احکم الحاکمین را می‌پذیرد و به خدا پناه می‌برد و استغفار می‌کند. در سوره تین سخن از تکذیب پیامبر است. پیامبر راستگوست اما درباره‌اش حکم و داوری کردند که دروغ‌گوست. احکم الحاکمین خداست. پیامبر و دعوتش ماندگار شد و تکذیب کنندگانش محو شدند چون آنها بودند که دروغ می‌گفتند و دروغ فروغی ندارد و ماندگار نیست هرچند چند روزی جولان دهد و صدق است که ماندگار است.

  • الاسماء الحسنی ۲۶۰ يا رَبَّ الْقُدْرَةِ فِى الْأَنامِ با این که هیچ کس از خود چیزی ندارد و هرکسی هرچه دارد از اوست اما او خواسته هریک از خلق و بندگانش در جای خود، مظهر قدرت او باشند. از این روست که هرکسی برای خودش گمان می‌برد کسی است. گاهی در بعضی شرایط پرده کنار می‌رود و همه می‌بینند کسی و چیزی نیستند. هنگامی که بیمار می‌شوند ناتوانی و هیچ بودن خویش را می‌بینند. هنگامی که دست‌بسته موج حوادث می‌شوند و می‌بینند چاره‌جوییشان راه به جایی نمی‌برد ناتوانی خویش را می‌بینند اما کار دنیا به پرده است. بیشتر چنین است که همه در پرده پندار، خود را دارای قدرت و مستقل در توانایی می‌بینند و نمی‌بینند توانای حقیقی کیست. پرده فرصتی برای خودنمایی است تا هرکسی خود را نشان دهد کیست و تا پیدا شوند آنها که توانسته‌اند از خویش و دیدن خویش بگذرند و ببینند که صاحب قدرت در وجودشان کیست و آیینه و مظهریت ربوبیت و قدرت چه کسیند.

  • الاسماء الحسنی ۲۵۹يا رَبَّ التَّحِيةِ وَالسَّلامِ قرآن گفته بندگان رحمن کسانیند که چون افراد نادان آنها را مخاطب قرار می‌دهند و سخن ناپسندی می‌گویند در پاسخ چیزی جز سلام نمی‌گویند یعنی اگر تو سر جنگ داری ما آشتی هستیم، ما اهل دشمنی نیستیم، اهل سلامیم. (۶۳ فرقان) مقربین برجسته‌ترین بندگان خدایند. قرآن در توصیف بهشتشان گفته: آنجا هیچ سخن بیهوده و گناه‌آلودی نیست، سلام است و سلام. بنابرین سلام بر زبان کسی است که سخنش هیچ رنج و زشتی و آسیبی در آن نیست. (۲۶ واقعه) در همان سوره فرقان و در توصیف بهشت عباد الرحمن گفته اینها برای این که شکیبایی ورزیده‌اند در مراتب بالای بهشت هستند و با تحیت و درود و سلام روبرو می‌شوند یعنی اینها همانطور که روزی شکیبایی ورزیدند و پاسخشان به آزار نادان سلام بود در بهشت بر آنها سلام و درود می‌فرستند و خدا این رفتارشان را پسندیده است که سخنشان سلام است حتی با نابخردان آزار دهنده. (۷۵ فرقان) نماز خلوت با خدا و معراج نمازگزار است و در پایان نماز نمازگزار در حقیقت از خلوتی که با خدا داشته بسوی مردم می‌رود و از معراج پایین می‌رود و ورودش در کثرت مردم با سلام است و این رهاورد سفر و معراج اوست. نمازگزار به معراج رفته و بوی خدا دارد و اولین سخنی که با مردم دارد این است که السلام علیکم یعنی سلام بر همه شما، سلام بر همه، من با همه آشتیم، برای هیچکس گزند و آسیبی ندارم چرا که بسوی خدا رفته‌ام و بازگشته‌ام. خدا پروردگار تحیت و سلام است. درود و سلام از اوست و او خواسته آنچه بین مردم است درود و سلام باشد. سلام سخن کسی است که آزار و جنگ و نزاع و آسیبی در آن نیست و همه سلامتی و صلح و آشتی است و تحیت سخن کسی است که جان‌بخش است. تحیت از حیات است. نه تنها آزاری در آن نیست بلکه پر از آرزوهای خوب و زیبایی است.

  • الاسماء الحسنی ۲۵۸ يا رَبَّ النُّورِ وَالظَّلامِ ای پروردگار روشنی و تاریکی این عالم عالم نور محض نیست، عالم سایه و روشنی است. نور خورشید به زمین می‌تابد و با تابش بر زمین، به عالمی که سایه و روشنی با هم است نزول می‌کند. این عالم از جهت ارتباط با خدا نور محض است و جز روشنی نیست اما از جهت حضور ما عالم عالم نور و تاریکی شده است و اگر در عالمی که ما زندگی می‌کنیم جز خدا پیدا نباشد آن عالم عالم نور محض خواهد بود. هم نور وجود این حکم را دارد هم نور وحی. نور وحی که می‌تابد و نازل می‌شود نور محض است اما به مخاطبان که می‌رسد سایه‌ها و تاریکی‌ها و تردیدها و چند دستگی‌ها و تفسیرها پدید می‌آید. خود نور و وحی یکی است. این تاریکی و سایه در عالم انسان است. با این حال خدا نخواسته سایه ما نباشد، نخواسته سایه ما حذف شود. او خواسته انسان در این عالم سایه و روشن رشد کند و به جایی برسد که نور محض شود. این عالم سایه و روشن عالم رشد انسان است. انسان کسی نیست و چیزی ندارد و هرچه هست از خداست اما او در این عالم سایه و روشن گمان می‌کند کسی است تا روزی که رشد کند و نور محض شود و ببیند همه خداست و جز او چیزی و کسی نیست.

  • ۲۵۷ الاسماء الحسنی يا رَبَّ الْحلِّ وَالْحَرامِ او پروردگار حلال و حرام است پس کسی نمی‌تواند از خودش چیزی را بر مردم حرام کند. اوست پروردگار حلال و حرام پس حلال و حرام برای این است که راه بسوی کمال مطلق هموار و نزدیک شود. از پیامبر پرسیدند چه چیزی برای آنها حلال شده؟ يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ خدا گفت به آنها بگو آنچه پاک است . بنابرین آنچه را او که خدای پروردگار حلال و حرام است گفت حرام است برای ناپاکی و ناگواریش بود، ناپاکی‌هایی که می‌توانست بهره‌مندی انسان را از او بگیرد و با شأن والای او ناسازگار بود. آنگاه که طبیب بیماری را از غذایی پرهیز می‌دهد برای این است که روزی او و خوشی و آسایشش بیشتر شود. حلال‌ها بسیار بسیار است و حرام‌ها بسیار اندک. هیچیک از آیات قرآن حلال‌ها را نشمرده‌اند چون حلال‌ها بی‌شمار است اما حرام‌ها را شمرده‌اند چون اندک است. در سوره نحل ۱۱۵ فقط چهار مورد را برمی‌شمارد که حرام شده… کسانی که طیبات و حلال‌ها را بر مردم حرام می‌کنند هم بدعت و تحریف است هم سبب می‌شود مرزهای حرام نیز شکسته شود.