Hannah Arendt هانا آرنت
Статистика- Последний пост
- 30 мая
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دو پرسش اساسی هانا آرنت : ▫️ما چه کسی هستیم؟ ▫️ما چه چیزی هستیم؟ https://t.me/KetabTOpdf
تبلیغات نازی به حدی هوشمندانه بود که بتواند ضدیهودیگری را به یک اصل قائم به ذات تبدیل کند. ضدیهودیگری، به توده های ذره ذره شده و تعریف ناپذیر و بیثبات و عبث وسیلهای برای تعریف نفس و ماهیت بخشید. به طوری که نه تنها برخی از احترام نفسی را که پیش از آن از کارکردشان در جامعه به دست میآوردند جبران میکرد بلکه یک نوع ثبات دروغین در آنها می آفرید که برای تشکل در یک سازمان از آنان افراد مناسبتری میساخت. جنبش توتالیتر توانست از طریق اینگونه تبلیغات، خود را همچون یک گردهمایی تودهای وسیع جلوه دهد و به احساس عبث اهمیت نفس و نیز احساس نامعقول امنیت که به افراد جدا از هم در یک جامعه ذره ذره شده میبخشید، جنبهای عقلایی دهد. زمانی که توجه عامه به گونهای برابر، از یکسو بر ملیتگرایی و از سوی دیگر بر سوسیالیسم معطوف شده بود، دو نظریه ناسازگار که به راستی نیز بستر عقیدتی راست و چپ را تشکیل میدادند، حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمانی (نازی) ترکیبی از این دو را پیشنهاد کرد که میبایست به وحدت ملی انجامد؛ چون ملیتگرایی راست با بینالمللگرایی چپ مرتبط ساخته بود. ✍ #هانا_آرنت 📙 #توتالیتاریسم @HanahArendt
امروزه در لایههایی عمیقتر از لایههای سطحی نزاع تعصب بر ضد سیاست، بیمها و امیدهایی وجود دارد، بیم آن است که بشریت خود را زیر دستوپای سیاست له کند و به یک معنا در لابهلای مفهوم قدرت منهدم شود. در کنار این بیم این امید نیز وجود دارد که بشریت در مسیر معنا و مفهوم خود برببالد و جهان را نجات دهد، نه تنها نوع بشر را که سیاست را هم نجات دهد. این امید میتواند از مجرای یک حکومت جهانی تحقق یابد. حکومتی که دولتهای ملی را در حد یک ماشین رتق و فتق امور تنزّل دهد، نزاع های سیاسی را به شیوه ای بروکراتیک و مسالمتآمیز حل کند و نیروی پلیس را جایگزین ارتشها سازد. ✍ #هانا_آرنت 📘 #سیاست_چیست @HanahArendt
حکومتهای توتالیتر ابتدا پیوندهای میانِ مردم را از بین میبرند. وقتی آدمها نسبت به هم بیاعتماد شوند و هر کسی در جزیرهی تنهاییِ خودش بماند، دیگر هیچ قدرتی برای ایستادگی نخواهند داشت. هانا آرنت
دیکتاتوری تمامعیار به دنبال این نیست که مردم را به یک عقیده خاص معتقد کند، بلکه هدفش این است که توانایی تشخیص حقیقت از دروغ را در آنها نابود کند. هانا آرنت
رستگاری به سبک هانا آرنت بزرگترین جنایت ها را نه هیولاهای سادیست بلکه آدمهای معمولی مرتکب میشوند که فکر کردن مستقل را کنار میگذارند . که اطاعت میکنند. که سؤال نمیکنند. که داوری خود را به قدرت میسپارند. پس چه باید کرد؟آرنت تسلیم ناامیدی نشد. در سال ۱۹۶۸ ، او کتاب «مردان در روزگار تاریک» را منتشر کرد — مجموعهای از جستارها درباره افرادی که با اعمال کوچک شجاعت و درستکاری در برابر استبداد ایستادند . او نوشت «حتی در تاریکترین زمانها ، ما حق داریم به اندکی روشنایی امیدوار باشیم، و این روشنایی ممکن است نه از نظریه ها و مفاهیم، بلکه از شعله لرزان و ناپایدار مردان و زنانی بیاید که در زندگی و کارشان، تقریباً در هر شرایطی، آن را روشن میکنند.» در اعمال فردی شجاعت اهمیت دارد . نه انقلابهای بزرگ . نه قهرمانان کامل . فقط انسانهایی که از فکر کردن دست نمیکشند . که از واگذار کردن داوری خود امتناع میکنند. که بر تمایز میان حقیقت و دروغ پافشاری میکنند هیچ نظامی، هرچقدر هم توتالیتر ، نمیتواند این توان انسانی برای آغاز چیزی نو را کاملاً کنترل کند. برای مقاومت . برای اندیشیدن . برای عمل کردن ۴ دسامبر ۱۹۷۵. نیویورک. هانا آرنت بر اثر سکته قلبی در ۶۹ سالگی ، پشت میز کارش، در میانه نوشتن جملهای از دستنوشتهای درباره داوری، درگذشت . بهطور نمادین ، او در حال فکر کردن مرد . @yaddasht_shab
نازیها در پایان جنگ، همه توان متمرکز سازمانی و پابرجایشان را در جهت نابودی هرچه بیشتر آلمان به کاربرده بودند تا پیشگوییشان که آلمان درصورت شکست ویران خواهد شد، درست از کار در آید. هانا آرنت
توتالیتاریسم در رأس قدرت، همه استعدادهای ناب را بدون هیچ اعتنایی به هواداری آنها از جنبش، از سر کارها برمیدارد و به جای آنها عقلباختگان و بیخردانی را مینشاند که همان بیعقلی و عدم آفرینندگیشان، بهترین تضمین وفاداری آنهاست. توتالیتاریسم هانا آرنت
حق شورش توماس جفرسون سومین رئیس جمهور آمریکا، وقتی در سفر پاریس بود، به او خبر ميدهند که دهقانان ایالت شیکاگو به رهبری فرد جوانی به نام شیزو، دست به شورش زدهاند. وقتی خبر به او ميرسد، جفرسون پیام ميفرستد، از شورش مردم علیه حکمرانان نترسید، از روزی بترسید که مردم تسلیم حکمرانان شوند و هیچگونه اعتراضی انجام ندهند. به نقل از کتاب انقلاب نوشته هانا آرنت ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمی ص 334 https://t.me/dastane_kootah_sarv1356
بدینسان خشمی که در اثر افشای فسادها پدید آمده بود رو در روی غیظ معلول بدبختی قرار گرفت، ثمره این ستیز نابرابر همان واکنش دائمی خشونت متزاید بود. این غیظ و خشم نه تنها نتوانست آن گونه که روبسپیر معتقد بود فقط در ظرف چند سال کار چندین قرن را انجام دهد، بلکه حاصل زحمت صدها سال را نیز بر باد داد. غیظ، مطابق تعریف عاجز و ناتوان است؛ ولی در مرحله نهائی که یأس بغایت میرسید عجز فعال میشود و به صورت غیظ در میآيد. «خشمگینان» کسانی بودند که از اینکه باز محنت را بدوش بکشند و متحمل رنج بشوند سر باز میزدند، بدون آنکه بتوانند این بار را بر زمین بگذارند یا دست کم از سنگینی آن بکاهند. در مسابقهای که برای ویرانگری در گرفته بود «خشمگینان» نیرومندتر از آب درآمدند زیرا غیظی که در سینه داشتند مستقیماً از محنت و رنج برمیخاست. هنگامی که رنجدیدگان تاب از دست بدهند، رنج که تمام نیرو و فضیلت آن در پایداری است به حد انفجار میرسد و به غیظ مبدل میگردد، غیظی که البته قادر به انجام کار مثبت نیست اما با نیروئی که از رنج حقیقی مایه میگیرد بجائی میرسد که قدرت ویرانگر آن از برآشفتگی ناشی از ناکامی محض هم بیشتر و پایدارتر است. راست است که توده های رنجدیده مردم بدون دستور و دعوت از سوی کسانی که بعد سازمان دهنده و سخنگویشان شدند به خیابانها ریختند، لیکن رنجی که بدین سان بر همه هویدا شد فقط هنگامی «تیره بختان» را به «خشمگینان» مبدل ساخت که انقلابیون با غیرت غمگسارانه خود به تجلیل آن پرداختند و این بینوایی آشکار را به عنوان بهترین و تنها ضامن فضیلت ستودند. عزم مردان انقلاب فرانسه نادانسته بر این جزم شد که مردم را نه به عنوان شهروندان آینده بلکه همچون گروهی تیره بخت رهائی ببخشند. چون به جای رهانیدن مردم مسألۀ آزاد کردن توده های رنجدیده مطرح بود، جریان انقلاب میبایست به قدرت خشم جنون آسا یا به نیروی محنت و رنج قائم شود. غیظ ناشی از عجز، سرانجام انقلاب را به کام نابودی کشید، ولی شك نیست که اگر رنج به غیظ مبدل شود میتواند نیروهائی بس چیرهگر را به جنبش درآورد. ✍🏻 #هانا_آرنت 📘 #درباره_انقلاب @HanahArendt
هنگام تاسیس انجمن سلطنتی (Royal Society)، اعضای آن میبايست بپذیرند که در امور خارج از شرایط و ضوابطی که پادشاه مقرر میکرد به ویژه در منازعات سیاسی یا دینی دخالت نکنند. آرمان علمی مدرن عینینگری یا بیطرفی در این جا زاده شد که خود دلالت دارد بر اینکه سرچشمه آن سیاسی است نه علمی. دانشمندان از همان ابتدا لازم دیدند خود را در قالب انجمنی سازمان ببخشند. هر سازمانی، خواه مرکب از دانشمندانی باشد که به سیاست پشت کردهاند، خواه مرکب از سیاستمداران، همواره نهادی سیاسی است؛ در جایی که افراد تشکیل سازمان میدهند، قصدشان این است که عمل کنند و قدرت به دست آورند. کار جمعی علمی علم ناب نیست، خواه مقصود آن اثر نهادن بر جامعه و فراهم کردن جایگاهی برای اعضای آن درون جامعه، خواه مقصود آن عمل مشترک و جمعی برای سیطره بر طبیعت باشد. در واقع بقول وایتمهد: تصادفی نیست که عصر علم بدل به عصر سازمان شده است. تفکر سازمان یافته پایه عمل سازمان یافته است، این امر نه بدان جهت که تفکر پایۀ عمل است بلکه از آن روست که علم مدرن در مقام سازمان تفکر، رگهای از عمل را وارد تفکر کرده است. ✍ #هانا_آرنت 📕 #وضع_بشر @HanahArendt
نزد اسپینوزا، پرسش از خود مرحلهای است که انسان خود را در برابر اعمالش قرار میدهد و جویای علل رفتارهایش میشود. با این حال، حتی اگر به آگاهی برسد، ممکن است همان اعمال پیشین را ادامه دهد و باور کند که «بهترین کار همین است که انجام میدهم». در اینجاست که شخصی مانند آیشمن، که هانا آرنت در نقد خود او را «کارمند عالی» مینامد، اعمالش را بهواسطه همراستایی با حالومایه قالب زمانهاش «خوب» میانگارد. این موضوع ارتباط مستقیمی با فضای حاکم بر زمانه دارد. اسپینوزا در کتاب «اخلاق»، بهجای تجویز احکام اخلاقی، امکان بازتوصیف اعمال انسانی را فراهم میکند و جهان را از منظری عاری از پیشداوریهای اخلاقی توصیف میکند.با استناد به گفته اسپینوزا که «هنوز نمیدانیم یک بدن به چه چیزی تواناست»، قضاوت اخلاقی قطعی درباره رویدادهای گذشته، مانند فاجعه آشویتس، دشوار است، زیرا اعمال انسانها در بستر شرایط و زمینههای خاص تاریخی معنا مییابند. این دیدگاه نشان میدهد که ممکن است در زمانهای دیگر، بهجای نکوهش آیشمن، از او اسطورهای ساخته شود. این نسبیت تاریخی پرسشهایی بنیادین را مطرح میکند: آیا میتوان معیاری فرازمانی برای قضاوت اخلاقی یافت؟ آیا میتوان در عین پذیرش دیدگاه اسپینوزایی، که اعمال را در چارچوب ضرورتهای طبیعی و علل خاص میبیند، راهی برای مسئولیتپذیری اخلاقی و جلوگیری از تکرار فجایعی مانند آشویتس یا حتی وضعیت کنونی غزه و اسرائیل یافت؟ وضعیت امروز غزه و اسرائیل خود گویای پیچیدگی این پرسشهاست. فجایع انسانی در این منطقه، مانند آشویتس در گذشته، ما را وادار میکند تا نهتنها به اعمال افراد، بلکه به ساختارهای اجتماعی، سیاسی و تاریخیای که این اعمال را ممکن ساختهاند، توجه کنیم. رویکرد اسپینوزا ما را به تأمل در علل و بسترهای این رویدادها دعوت میکند، اما آیا این تأمل میتواند به مسئولیتپذیری جمعی و جلوگیری از تکرار چنین فجایعی منجر شود؟
. دیدن این این صحنه برام عجیب نبود. دختر وارد اتاق شد، سیگارش رو توی زیرسیگاری تکوند، و خیلی ساده، از پنجره پرید پایین. نه موسیقیای اوج گرفت، نه دوربین لرزید، نه صدایی بالا رفت. همهچیز درست مثل زندگی واقعی بود: بیسر و صدا، بیتشریفات، بیدرام. گاهی فکر میکنم مرگ برای بعضیها نه فاجعهست، نه پایان؛ یه واقعیت پذیرفته شدهست. برای اونا، کشیدن سیگار تهدید نیست؛ تهدید یعنی تظاهر به زندهبودن، وقتی درونت مُرده. هانا آرنت از «ابتذال شر» گفت، ولی بعضی لحظهها، «ابتذال رنج» رو یادم میندازن. آنجا که درد با صدای بلند فریاد نمیزنه؛ فقط پنجره رو باز میکنه و پایین میپره ... 🎬 Ida – ۲۰۱۳ #فلسفه_سینما #هانا_آرنت #لحظه_های_بی_صدا #روایت_شخصی #نویسندگی #تحلیل_فیلم #Ida2013 @HanahArendt
ادیبانی وجود داشتند که استعداد خود را در خدمت پیشه و موقعیتی اجتماعی قرار میدادند. ادیب بودن یعنی زیستن تنها تحت پرچم عقل، همان طور که روسپی گری یعنی زیستن تنها تحت پرچم سکس. همان گونه که روسپی به عشق جنسی خیانت میکند، ادیب نیز به ذهن خیانت میکند و این خیانت ذهن بود. ✍ #هانا_آرنت 📕 #انسانها_در_عصر_ظلمت @HanahArendt
تقارن مهیب انفجار جمعیت مدرن و کشف دستگاههای فنی پیشرفته، که با استفاده از خودکارسازی بخش عظیمی از جمعیت جهان را حتی به عنوان نیروی کار زائد خواهد کرد و با استفاده از انرژی هستهای میتواند با چنان ابزارهایی به مصاف این تهدید دوگانه برود که تأسیسات گاز هیتلر در مقایسه با آنها به اسباببازیهای دمدستی کودکی شرور شبیهند، باید برای لرزاندن کل وجود ما کافی باشد. اصولاً به دلیل اینکه امر بیسابقه اگر یک بار نمود یافت میتواند تبدیل به سابقهای برای آینده شود، تمام محاکمههای مرتبط با جنایت علیه بشریت، باید طبق معیاری انجام شوند که امروز هنوز یک «آرمان» است. اگر نسل کشی جزء محتملات واقعی آینده باشد هیچ یک از مردمان کره زمین - مخصوصاً یهودیان در اسرائیل یا هرجای دیگر - بدون کمک و حمایت حقوق بینالملل نمیتوانند نسبت به تداوم وجود خود اطمینان معقولی داشته باشند. موفقیت یا عدم موفقیت در مواجهه با امری که تاکنون بیسابقه بوده تنها در گرو آن است که این مواجهه تا چه حد میتواند به عنوان سابقهای موجه و معتبر در مسیر منتهی به حقوق کیفری بین الملل به کار بیاید. ✍🏻 #هانا_آرنت 📒 #آیشمن_در_اورشلیم @HanahArendt
همان طور که یک قاتل به دلیل تعدی از قانون جامعه محاکمه میشود و نه به این خاطر که فلان خانواده را از وجود شوهر، پدر و نانآور محروم کرده، این قاتلان گماشته دولت که دست به کشتارهای جمعی زدهاند هم باید محاکمه شوند، از آن رو که به نظم بشریت تعدی کردهاند نه به این دلیل که میلیونها نفر را کشتهاند. مخرب ترین چیز در درک این جرائم جدید و مهمترین مانع بر سر راه ظهور یک قانون کیفری بینالمللی که بتواند به این جرائم رسیدگی کند همین پندار خطا و فراگیر است که قتل و نسل کشی ذاتاً جرائم یکسانی هستند و اینکه نسل کشی، درواقع جرم جدیدی نیست... تاکنون هیچ مجازاتی نتوانسته چنان قدرت بازدارندهای داشته باشد که از ارتکاب جرم جلوگیری کند. برعکس مجازات هر چه باشد، به محض اینکه یک جرم مشخص برای اولین بار نمود پیدا یابد احتمال نمود مجدد آن به مراتب بیشتر از احتمال وقوع اولیه آن است... ✍🏻 #هانا_آرنت 📚 #آیشمن_در_اورشلیم @HanahArendt
#فرانسوافوره در پایان کتاب #گذشتهیکتوهم مینویسد: ما محکوم به زیستن در همین دنیایی هستیم که در آن زندگی میکنیم این شرایط امکان تداوم روح جوامع مدرن را بیش از حد دشوار ساخته است. ما همه جا از جمله در قدیمی ترین دموکراسیها شاهد فشارهای اقتدارگرایانه و شراره های فاشیستی بوده ایم مردان «قوی» یا آنها که ادعا میکنندقوی،اند مثل پیشکسوتانِ غم زده شان راه حلهایی ساده برای مشکلاتی بیش از پیش پیچیده ارائه میدهند. این راه حلها حول سه محور امنیت و هویت و مصرف صورتبندی میشود سه گانه ای که از برزیل تا ایالات متحده و از ژاپن تا مجارستان به کار گرفته میشود. نقل قول هانا آرنت را به یاد بیاوریم 🔰 در دنیایی همواره بی ثبات و غیرقابل درک تودهها به نقطه ای میرسند که همزمان به همه چیز باور دارند و هیچ چیز را باور ندارند و فکر میکنند همه چیز امکان پذیر است و هیچ چیز حقیقی نیست🔰 https://t.me/ostourehsazantarikh
هنگامی که کارشناسان حکومتهای توتالیتر، از زیر و بم امور باخبر بودند و اذهان عمومی نیز در مقابل آنها با بیحالی و انفعال واکنش نشان میدادند، خود انقلاب غیر منتظره از راه رسید... انقلاب از پیش تدارک دیده نشده بود و هیچکس آمادگی آن را نداشت. نه آنان که مبارزه میکردند و پذیرای آسیبها میشدند، نه کسانی که با خشمی عاجزانه فقط شاهد قضایا بودند و بالاخره نه آنهایی که به زور اسلحه انقلاب را سرکوب کردند. . اگر چیزی که رزا لوکزامبورگ آن را انقلاب خودانگیخته نامیده یعنی قیام ملتی برای آزادی نه چیز دیگری، هرگز وجود خارجی پیداکرده باشد، این موهبت برای ما فراهم شد تا شاهد قیامی خودانگیخته، غیرفرمایشی باشیم ؛ قیامی که ناشی از هرج و مرج مایوس کنندهٔ یک شکست نظامی نبود ؛ قیامی که توسط تکنیکهای معمول براندازی پیش نیامده بود و بوسیلهٔ دستگاهی از توطئهگران و انقلابیون حرفهای سازمان داده نشده بود... این انقلاب سازمانیافته نبود و از هیچ مرکزی هدایت نمیشد، فقط اراده و آرزوی آزادی نیروی محرکه برای هر اقدام را تشکیل میداد. خواست، آزادی بود. ✍🏻 #هانا_آرنت 📗 #مقاومت_مردمی_علیه_توتالیتاریسم @HanahArendt
ادر عمل و در موقعیتهای سیاسی، دستاوردی به نام خانواده و اهمیت ریشهمندی آن در واقع به نحوهٔ سازماندهی این جهان برمیگردد و ناشی از این واقعیت است که در این دنیا جایی برای «فرد» نیست و این پیامی است که از سوی جهان برای هر آن کس که متفاوت است مخابره میشود. خانواده ها به مثابه پناهگاه و قلعههای پرهیبت و نیرومند در برابر نامهربانیهای جهان تاسیس شدهاند؛ جهانی بیگانه، ناشناخته و ترسناک و این ما هستیم که در برابرش مفهوم «خویشاوندی» را معرفی میکنیم و این میل ما منجر به انحرافی بنیادین در سیاست میشود، از آن رو که پایههای اساسی تکثرگرایی را از بین میبرد و یا آن را با جا انداختن و معرفی مفهوم «خویشاوندی» نقض میکند. انسان آنچنان که فلسفه و الاهیات میشناسد موجودی است که تنها از مجرای سیاست میتواند واجد حقوق برابر شناخته شود و این بدان معناست که این موجود سیاسی از موجودی که نمیتواند حقوق دیگری را رعایت کند بسیار متفاوت است. این تضمین ارادی و مزیت ممتاز بشر که مدعی یک برابری حقوقی است، تکثر انسانی را به رسمیت میشناسد. ✍ #هانا_آرنت 📘 #سیاست_چیست @HanahArendt
گویا تکرار روندهای تاریخی، تکالیفی است که ظاهراً جز جدایی ناپذیر جنبشهای توتالیتر است و معمولاً به مضحکه کشیده میشوند. ✍🏻 #هانا_آرنت 📗 #مقاومت_مردمی_علیه_توتالیتاریسم @HanahArendt