H o l y F e e l i n g 🎃
описание
🤘😎 https://t.me/HarfBeManBOT?start=MTAzMjExMzYz 📲 instagram: Holy_Us
2 696
подписчиков
Охват к подписчикам
161,7%
ERR
Реакции к просмотрам
1,35%
1 345 на 25 постов
Пересылки к просмотрам
0,69%
689
Постов в день
0,0
всего 25
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 29 апр.کاش اون شبی که همه رفتیم دوش گرفتیم، همهچیز تموم میشد.6,80%
- 22 янв.« Last seen 2026/01/08 » و در آخر ما موندیم و یه تاریخ تو پروفایل دوستامون، که نمیدونیم دلیلش قطع بودن اینترنتشونه یا ...4,64%
- 24 янв. 2025 г.دقت کردید پای همهی پستها حداقل یک 🖕 هست؟ این یعنی حداقل یک نفر باهام حال نمیکنه ولی اینجا رو چک میکنه :)))) سلام قرمساق بخدا من بگا رفتم باخیال اسوده به زندگیت برس منم قول میدم همیشه یادم بمونه که فاک تو تحت هرشرایطی پشت و پناهمه4,57%
- 26 янв. 2025 г.فارغ از نتیجهی بازی امروز؛ بنده مادر اقایان ترابی، اسماعیلیفر، بیرانوند، خلیلزاده، زنوزی و مظفریزاده رو گاییدم. سلام صبح بخیر.2,06%
- 21 июл. 2025 г.مدتهاست که دوست دارم یک چیزی بنویسم شاید کمی راحتتر نفس بکشم ولی هیچ وقت بیشتر از دو خط حرفهای بیسر و ته چیزی به نگارش درنیومد. غبطه میخورم به حال گذشتهی خودم که از ته یک دونه بلوط میرفتم تا انتهای عالم و سر اخرین دور برگردون، فرمون و تا ته میچرخوندم و دوباره میرسیدم به همون حوالیای که بودم؛ با این تفاوت که انگار چیزی رو از رو دوشم یک جایی تو مسیر دفن کرده و برگشته باشم. ولی الان پر از خلا شدم؛ پر از هیچ. هیچ کلامی به هیچ مفهومی نمیرسه؛ انگار از هر مسیری که برم همینجام. همهی فرداها هیچ ارزش افزودهای نداره فقط غمباد گفته نشدن حرفهایی که فقط یک سری هجای بیمعنی و مفهومه، که حتی عنوان شدنش هم غیرموجهه. شبیهترین حالت به زندگی کردن دلمردگی. @HolyFeel2,02%
- 3 мар. 2025 г.میدانم چرا هیچگاه یاد من نیستی من زخمی بر روحت به یادگار نگذاشتم که با هرتلنگری یادم بیافتی. انسان به زخمها بیشتر میاندیشد تا مرهمها - ایوان کلیما @HolyFeel1,97%
- 26 янв. 2025 г.فارغ از نتیجهی بازی امروز؛ بنده مادر اقایان ترابی، اسماعیلیفر، بیرانوند، خلیلزاده، زنوزی و مظفریزاده رو گاییدم. سلام صبح بخیر.1,78%
- 29 янв. 2025 г.همیشه یه دلشوره عجیبی دارم. انگار بهم گفتن خودتو برسون بیمارستان. انگار رفیق صمیمیم میخواد مهاجرت کنه. انگار ابلاغیه دادگاه برام اومده. انگار برگه امتحان جلومه و همهچی یادم رفته. انگار یه بچهم که وسط بازار گم شده. نمیدونم این دلشوره از کی یقهمو گرفت. ولی فکر کنم دیگه ولم نکنه. @HolyFeel | فِرِدی1,72%
- 9 февр. 2025 г.پیام رفقا @HolyFeel1,72%
- 5 мар. 2025 г.اسمش احمد بود. تنها دانشگاه رفتهی خانوادهای که توش کارمند ساده شدن هم افتخار بود؛ خودش رو از چاله سرویس تعمیرگاه به دانشگاه رسونده بود و تهش یه مهندس جز بود توی یه کارخونهی باطریسازی. اولین و اخرین تصویری که ازش به یاد دارم سر کوچه با لنگ توی دستش کنار پراید کرهای برق افتادهش ایستاده بود انگار با حسی توامان با ترس و احترام و بیاعتنایی، منی که کنار بابام راه میرفتم و نگاه میکرد. پسر کوچکی که بالاخره موفق شده بود از سلطهی برادر بزرگ خارج بشه. دیگه ندیدمش فقط تصویر محوی دارم از اینکه چندباری قبل از برگشت همون برادر بزرگترش به خونه به ما زنگ میزد و با من و خواهرام صحبت میکرد. دلتنگ، تنها و مهربان با تاکید بر اینکه باباتون چیزی نفهمه باحوصله حالمون و میپرسید و قربون صدقهمون میرفت و تهش با مامان کمی طولانیتر حرف میزد. اون موقعی که دیگه عقلم میرسید اسمشو کمتر شنیدم تا اینکه یه روز عمه زنگ زد و با اشک و ناله مامان و وادار کرد گوشی رو به بابا بده! یادمه که اون تنها روزی بود که بابا بعد قیلوله ظهرش سرکار نرفت. بابا حتی شب هم نیومد. فردا ظهر که از مدرسه برگشتم با پیرهن مشکی روی صندلی نهارخوری گوشهی هال نشسته بود و با اخم سیگار بیکیفیت پردودش و دود میکرد. هوای خونه ابری بود و من ترسیده توی خونه فقط دنبال مامان بودم که گوشهی اشپزخونه داشت اهسته گریه میکرد. گفت احمد بیشتر از یک ماه پیش اوردوز کرده و مرده و چندتا مامور شهرداری تو تنهایی و غربت اون به خاک سرد قبرستان سپردن. بعد اون هیچ وقت بابا راجع به احمد حرف نزد. ولی اسم احمد که میاومد مامان به سیم اخر میزد؛ عروس مهربان و محترم خانواده خرخرهی همه رو میگرفت! همیشه میگه این خانوادهی بیاحساس و نفرین شدن. احمد و به خاطر عشق به طیبه دخترِ خالهش ترد کردن، بهش انگ زدن و حتی مادرش هم راضی نشد باهاش هم خونه بشه! میگفت دستات کثیفه؛ من پول ندارم تاید بخرم! همهی اینها رو گفتم که بگم؛ توی این چهارسال هروقت هرگهی خوردم و مامانم چشم پوشید فردای هوشیاری فقط احمد تکیدهی ایستاده زیر تیغ افتاب یک ظهر تابستانی رو خاطرم بود. انگار این زن نمیخواد این خانواده احمد دیگهای رو از خودش دور کنه. من برای زمین و زمان نوشتم الا این زن. تو بگو! برای این مادر چه میشه نوشت؟! @HolyFeel | #برش_های_از_زندگی_یک_ممد1,60%
- 28 янв. 2025 г.از وقتی که عقلم رسیده بود و قابلیت درک مسخره شدن بهم اضافه شده تا همین الان من بابت صدای ضبط شده با میکروفون پشت ی نوارکاست توی ی دونه از این ضبطهایدو کاسته مسخره میشم! علت؟ چمباتمه زده بودم کنار خواهرم و بعد اینکه دکلمهش ضبط شد مثل یک مجری حاذق بحث…1,52%
- 12 мар. 2025 г.توی چند سال اخیر نظرات بشدت رادیکال و بدوی نسبت به رابطه پیدا کردم (هرچند که یک جایی در درون خودم هنوز میدونم کسشره) تازگیها هم که بعد پنج شش سال اکانت اینستاگرام ساختم یکی از سویههای این تفکرات برام اینه که «یعنی چی مثلا در طول هفته تعداد فالوورات چند بار بین اعداد ۱۱۵ تا ۱۲۰ تغییر میکنه؟ غریبهها رو راه میدی تو زندگیشون یه سرک میکشی و بعد سیکتیر؟» بعد امروز میبینم ی رفیق کسکش ما با دوتا پیج ما رو فالو داره بعد ماهی چهاربار با مدلهای مختلف این اکانتها رومیبنده و دوباره باز میکنه! و ماهی هشت بار فالوورهای خودم هم بین ۱۹ تا ۲۱ جابجا میشه! خردادی فرومایه اروم بگیر شرف برامون نذاشتی ریدم دهن اونی که دی اکتیو و به تو یاد داد1,16%