𝐇𝐮𝐧𝐇𝐚𝐧 𝐜𝐢𝐭𝐲ャֶָ֢
описание
ꞌꞋꞌ𝑴𝒚 𝒂𝒏𝒈𝒆𝒍𝒊𝒄 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒉𝒐𝒎𝒆🫐☁️‹𝟹 - 훈한 ,𝑻𝒉𝒆 𝒎𝒐𝒔𝒕 𝒓𝒆𝒂𝒍 𝒄𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆! ǂੈ ▾𝑻𝒂𝒍𝒌: @HunHan_CityBot᭡ ▾𝑰𝒏: @HunHan_CityIn᭡
937
подписчиков
Охват к подписчикам
18,4%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
0 на 30 постов
Пересылки к просмотрам
1,87%
119
Постов в день
0,0
всего 30
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 4 авг.بعد از سه فصل سکوت و یک فصل پذیرش، اون بالاخره احساسش رو بیان کرده و دیگه چیزی رو پنهان نمیکنه بدون ترس از قضاوت کسی؛ از دلتنگی گفت، از اولین دیدار و از دستهایی که میخواد دوباره بهم گره بخورن و حتی از قلبی که هنوز برای همون آدم مثل روز اول تند میزنه...! و بالاخره میبینیم وقتی این عشق دوباره فرصت پیدا میکنه چه شکلی میشه؟! دقیقاً همینجاست که داستان وارد آخرین فصل خودش میشه «𝑭𝒆𝒆𝒍 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒆𝒆𝒛𝒆» 🌈 آیندهای که توی اون فقط شاید یه آرزو داره، این بار تا آخر مسیر دستش رو رها نکنه...!0,00%
- 4 авг.کی وقتی شرایط سخت بود بهش گفت، وقتی همه چیز سخته نترس و دست منو بگیر چون تو منو داری و من اینجام؟! درسته سهون و حالا لوهان بازهم ازش میخواد که دستش رو بگیره یا بهتر بگم گرفته!0,00%
- 4 авг.- اگه من بیوفتم کی دستمو قراره بگیره؟ تو؟! + وقتی همه چیز سخته دست منو بگیر و نترس چون تو منو داری و من اینجام! - من حقیقی رو بشناس و دوباره عاشقم باش. تو دستم رو بازم میگیری ؛ قلبم رو از عشقت پر کن! 𝑺𝒆𝑯𝒖𝒏 - 𝑳𝒖𝑯𝒂𝒏0,00%
- 4 авг.你和我牵着手 «و تو دوباره دستم رو بازم میگیری!» - این دیالوگ رو قطعا خیلیاتون یادش هست دیگه انگار که دوباره مطرحش کرده آخر همین پست میذارمش بازم :) زمانی که توی فصلهای قبلی، هر دو از هم دور شده بودن حالا میخواد که دستشو بگیره و بگه که من حاضرم این مسیر رو دوباره باهم شروع کنیم ، یه قول مهم برای ادامه دادن. 想象着流星划过天际 «تصور کن که ستارههای دنبالهدار آسمون رو احاطه کردن» - ستارهی دنبالهدار همیشه نماد آرزو هستن، یعنی اون دیگه فقط حسرت گذشته رو نمیخوره و دوباره جرئت پیدا کرده رویا بسازه و آسمون خاکستریشون رو زیبا کنه! این تغییر، خودش نشون میده که قلبش بعد از تمام این دردها، دوباره به امید برگشته. 这场景是罗曼约定 «این یه صحنه و وعده از رمانِ!» - نمیدونم ولی حسمیکنم شماهم متوجه حتماً متوجه منظورش از رمان شده باشید و نیاز به توضیح نداشته باشه فصل های این داستان واضح بود :) 我想我不用再去说明 «فکر نمیکنم نیازی به توضیح بیشتری باشه» - این نتیجهی تمام چهار فصل داستانمونه حرفهایی که هیچوقت گفته نشدن. و در 𝑭𝒂𝒅𝒆، سهون اعتراف کرد که هر دوشون فکر میکردن که سکوت همه چیز رو حل میکنه اما حالا بعد از این شناخت خودش حقیقیشون دیگه لازم نیست چیزی رو توضیح بدن چون وقتی دو نفر واقعاً همدیگه رو به خوبی درک میکنن و همو میشناسن را دیگه نیازی به توضیح نداره. بعد از تموم اعترافهایی که توی 𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓 انجام داه حالا احساس میکنه که سهون حقیقت قلبش رو فهمیده! 许下的心愿直到永远 «آرزویی کن که تا ابد باقی بمونه» - اگه که ستارهی دنبالهدار نماد آرزو بود، پس این هم ادامهی همون ماجراست که تفاوت مهمی داره اینکه اون دیگه آرزوی یک دیدار کوتاه یا یه فرصت موقت رو نداره...! او آرزو میکنه که «تا ابد» ادامه پیدا کنه داستانشون با تمام سختی ها و این خودش نشون میده که به آیندهای داره فکر میکنه که این بار دوام داشته باشه! 𝑪𝒂𝒏 𝒚𝒐𝒖 𝒇𝒊𝒍𝒍 𝒎𝒆 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆 «میتونی وجودم رو پر از عشق کنی؟!» - انگار میگه که من دیگه آمادهام و اگه توام آمادهای، بیا دوباره این عشق رو باهم زندگی کنیم آخییی :) 在浪漫宇宙, 和你的回忆都变慢镜头 «در دنیایی رمانتیک و عاشقانه ، خاطرات با تو دارن تبدیل به اسلوموشن میشن» - فصل سوم یعنی 𝑭𝒂𝒅𝒆، سهون توی دنیایی بیرنگ و بیوزن سرگردون بود اما حالا لوهان از یه دنیای عاشقانه که قطعاً رنگ زندگی داره حرف میزنه، انگار تموم اون تاریکی و بیرنگی، جای خودش رو به دنیایی داده که دوباره پر از نور، احساس و زندگی باشه! در واقع این همون دنیایی هست که هر دوشون آرزوش رو داشتن که دوباره بهش برگردن. اون دیگه از خاطرهها فرار نمیکنه و مثل فصل 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘با دیدنشون فقط درد نمیکشه ، حالا خاطرهها رو آروم مرور میکنه! انگار تمام لحظههاشون رو با دقت و لذت بیشتری میبینه 靠近一点 你的温度 «فقط میخوام دوباره گرمای وجودت را حس کنم.» - اون دلتنگ گرمای حضورش شده ، همون گرمایی که بعد از فاصله از بین رفته بود! و البته خیلیامون میدونیم اونا بخاطر فاصله جغرافیایی خیلی کمتر ممکنه همو ببینن و همین خودش یه باگ بزرگه و اینجا دقیقاً داره راجب دلتنگی فیزیکش میگه..! 心跳加速就𝒇𝒊𝒍𝒍 𝒎𝒆 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆 «اگه که قلبت هنوزم تند میزنه، قلب من روهم از عشقت کن پر کن.» - یه امید پنهان داره، براش سؤاله که اون هنوزم همون حس رو داره؟! مثل قبل قلبش براش تند میزنه؟ و چون نمیدونه و مطمئن نیست میگه که اگه قلبت هنوزهم با دیدن من تند میزنه پس بیا دوباره عشق رو زندگی کنیم. این یعنی هنوز برای انتخابش احترام قائله و عشق رو تحمیل نمیکنه ، فقط داره حسش رو میگه و ازش دعوت میکنه! ▾ #Thread0,00%
- 4 авг.나를 알아보고, 또 사랑하고 «من واقعی رو همونطور که هستم بشناس و دوباره عاشقم باش!» - یه نکته رو از همین اول بگم که توجهم رو جلب کرد هر زمان که توی این آهنگ انگار میخواد طرف مقابل رو خطاب قرار بده به طور مستقیم به زبان کرهای میگه ای بابا :) و نکته دوم که به یادتون باشه چون اواسط این متن راجبش کامل میخوام صحبت کنم اینکه این قسمت کاملاً به زبان کرهای گفته شده، منو بشناس و دوباره عاشقم باش! - این دو جمله شاید بنظر کوتاه باشن، اما به شخصه فکر میکنم خاص ترین اعتراف کل آهنگ همینجاست! اگر فصل قبل «𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓» دربارهی این بود که اون خود حقیقیش رو پذیرفت حالا دیگه انگار یه قدم جلوتر اومده ، او فقط ازش نمیخواد که به گذشتشون برگرده نمیگه همون آدم قدیمی رو دوست داشته باش بلکه میگه که : «اول منِ واقعی امروزم رو ببین...! همون کسی که بعد از تموم این دردها، ترسها و جداییها هنوز روبهروت ایستاده. بعدش اگه هنوزم دلت منوخواست، دوباره عاشقم شو!» این تفاوت بنظرم خیلی خیلی مهم بود. کسی که حالا پشت نقاب نیست و خودش رو نشون میده یادتونه بعد از رهایی از قرارداد لوهان چندبار خودش اومد لایو و به هرشکلی مومنت نشون میداد چه توی کنسرتاش و چه لایوش که آهنگ های اکسو روهمش میخوند و میگفت گور بابای لی سومان که حالا راحت شدم چون رفته!! کسی که دیگه خودش رو پنهان نمیکنه :) و حالا اون قسمتی که گفتم توضیح میدم خیلی جالبه لوهان یه آهنگ میده که این قسمت از متنش به کرهای گفته شده مخاطبش کیه؟! کسی که زبان مادریش کرهای بود و اگه یادتونم باشه لوهان چقدر ذوق اینکه این آهنگ قسمت کرهای داره رو داشت توی لایوش چندین بار نشون داد و مشخص بود. اول اجازه میده سهون، حقیقت قلبش رو ببینه؛ بعد از او عشقش رو میخواد. واضحه که چرا میگه اول «منو بشناس» و بعد «دوباره عاشقم شو» ترتیبشون اصلا اتفاقی نیست ، چون واضح داره میگه که : «این بار نمیخوام عاشق یه تصویر از من بشی؛ میخوام عاشق خودِ واقعی من بشی!» ارتباط آهنگ ها انقدر واضح هست که نیاز به توضیح و جزئیات خاصی نداره واقعاً چون این دقیقاً ادامهی 𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓 بود. 말해줘 𝒇𝒊𝒍𝒍 𝒎𝒆 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆 «بهم دوباره بگو که وجودم رو از عشقت پر میکنی.» - عنوان آهنگ، حتی خودشم یه نوع اعترافه که کاملاً واضح و مشخصه. اون ازش میخواد که تمام جاهای خالی وجودش رو از عشقش پر کنه. ارتباط خاص و قشنگی که با فصل دوم 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘 که گفته بود : «تنها چیزی که جلوی چشمم مونده، جای خالیته.» حالا بعد از دو فصل، همون جای خالی رو به یاد میاره و ازش میخواد با وجودش و عشقش پرش کنه چیزی که خود سهونم میخواستش توی فصل سوم 𝑭𝒂𝒅𝒆 : «بیا و این خلأ رو دوباره با حضورت پر کن!» انگار که جواب مستقیم بهش داده که بیا و این زخم قدیمی رو برای هردومون درستش کنیم. انگار میگه که : «بیا و دوباره تمام قسمتهایی رو که بعد از رفتنت خالی مونده با عشقت پر کن.» این بازی سوال و جواب داره باروح روانم بازی میکنه جدی ..! ▾ #Thread0,00%
- 4 авг.آهنگی با یه پارت خاص از لیریک کرهای :)0,00%
- 4 авг.без подписи0,00%
- 4 авг.без подписи0,00%
- 4 авг.فصل پنجم ~♪ 𝑭𝒊𝒍𝒍 𝑴𝒆 𝑰𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆| دوباره عاشقم باش و دستم رو بگیر - پوستری که حالا با یه تغییر از خاکستری انگار داره رنگ هاشو به رخ میکشه زیبا نیست...؟! این بار دیگه نمیخواد فقط دوستش داشته باشه، اون دوباره میخواد عشق رو زندگی کنه. اگه که «𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓» فصلِ پذیرفتن حقیقت بود، «𝑭𝒊𝒍𝒍 𝑴𝒆 𝑰𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆» فصلِ عمل کردن به همون حقیقت! - در فصل قبلی، اون بالاخره با خودش صادق شد و دیگه از احساسش فرار نکرد! دیگه پشت نقاب آدمی که "بیتفاوت بود" پنهان نشد. و برای اولین بار گفت: «هر رنگی از وجود من، حقیقت قلب منِ!» مهمتر از همه ، قبول کرد که حتی اگه همهی دنیا مخالفت کنن، دیگه قرار نیست عشقش رو انکار کنه! اما پذیرفتن این احساس، پایان داستان نیست. وقتی بالاخره حقیقت رو قبول میکنی، یه سؤال بزرگ اینجا باقی میمونه. «حالا باید چه کار کنم؟» جواب این سؤال، همون چیزی هستش که توی 𝑭𝒊𝒍𝒍 𝑴𝒆 𝑰𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 نشون داده میشه...! اون دیگه فقط گذشته رو مرور نمیکنه و این بار روبهی همدیگه ایستادن نه برای توضیح دادن بلکه برای اینکه بخواد بگه: «اگه که هنوزم چیزی از اون عشق قدیمی باقی مونده، بیا دوباره عاشقم باش و دستم رو بگیر!»0,00%
- 3 авг.تا اینجا فقط احساسشون رو پذیرفتن، اما هنوز بیان نشده. حالا که دیگه از قضاوت دیگران نمیترسن و رنگ واقعی قلبشون رو قبول کردن... طبیعی هستش که قدم بعدی فقط یک چیز باشه؛ بیان کردن احساسات اصلی. برای همین، داستان توی فصل پنجم وارد فضایی کاملاً متفاوت میشه!0,00%
- 3 авг.我每一種色彩 都值得燦爛 «هر رنگی از وجود من ؛ لایق اینه که بدرخشه!» - ما سهون در فصل قبلی داشتیم که گفت: «دنیا بعد از رفتنت کاملاً بیرنگ شده» و اینجا بنظرم همچین جوابی دریافت میکنیم به این معنی که تمام رنگهای وجودش، حقیقت قلب اون هستند به هرشکلی که میخوان باشند پس نیازی به پنهان کردنشون نیست و این دوست داشتن بخشی از وجودشه! 就算不被明白,別見怪 «حتی اگه هیچکسی هم منو نفهمه، تعجب نکن!» - احساسیترین اعتراف کل آهنگ همینجاست بنظرم اینکه حالا اون دنبال تأیید دیگران نیست و تنها چیزی که براش اهمیت داره، حقیقت قلب خودشه! انگار که داره بهش میگه : «شاید هیچکسی راجب احساساتی که داریم نفهمه اما برام مهم نیست درکشون!» 没有誰 能替代 «هیچکس نمیتونه جایگزین بشه!» - اگه در ظاهر بخوایم به این جمله بهتنهایی دقت کنیم، شاید منظورش فقط خودش باشه. اما بنظرم خیلی ماجرا عمیق تر از این حرفاست اینکه حالا اون به این نتیجه رسیده که: «هیچکس نمیتونه جای تو رو برای من پر کنه و جایگزین بشه» این جمله بنظرم یه حرف دوطرفست اما میدونید که توی خیلی از متن های آهنگ های لوهان بارها بهش اشاره کرده ، که بنظرم این پایان حقیقی تمام تردیدهای سه فصل قبل بود. 就算 背負了成就, 依然需要個出口 «حتی اگه کلی موفقیت روی دوشمون باشه، باز هم به یه راه برای رها شدن و نفس کشیدن احتیاج داریم.» - این قسمت هم خیلی عمیق بود که اشاره به این داره که «حتی اگه همه فکر کنن موفق شدیم و حالمون خوبه، باز هم یک جایی از قلبمون هست که هنوزم خالیه.» و هیچ موفقیت و شهرتی نمیتونه اونجارو پرکنه برای همین «هنوز به یه راه فرار، یه راه نفس کشیدن احتیاج داریم.» و این راه، فقط برگشتن به حقیقت قلبشون یعنی دوست داشتن همدیگست. ▾ #Thread0,00%
- 3 авг.ما گفتیم 𝑻𝒓𝒖𝒆 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒖𝒓 یعنی رنگِ حقیقی. رنگی که هیچوقت از بین نرفته بود؛ فقط زیر غم، سکوت و ترس پنهان شده بود! که توی پایان فصل قبلی، سهون گفت: «از وقتی که رفتی، تمام دنیا برای من فقط سیاه وسفید و بی رنگ شده.» انگار لوهان توی این فصل، دقیقاً جواب همون اعترافه رو میده با این جمله که «من میخوام دوباره رنگ واقعیمون رو پیدا کنم.» 我可以 耗盡所有天真, 把自己 偽裝得更深 «میتونم تمام سادگی و معصومیتم رو از دست بدم و خودم رو پشت یه ظاهر سرد و پخته پنهان کنم.» - این جمله فقط دربارهی بزرگ شدن و اشاره به اون نداره درواقع به این معنی هستش که تمام این مدت، اون سعی کرده احساس واقعیش رو از همه پنهان کنه! وانمود کنه به اینکه دیگه براش مهم نیست چیزی و قوی بوده توی اون مدت اما این فقط یک نقاب بوده ؛ چون کسی که واقعاً فراموش کرده باشه همه چیز رو ، لازم نیست خودش رو مجبور کنه که بیاحساس به نظر برسه. 沿著 追夢的方向, 塗上 別人的期盼 «در مسیری که دنبال رؤیاهام میرم، رنگِ انتظارها و خواستههای بقیه رو هم بهش بزنم.» - این شاید یه اعتراف مهم بنظر برسه که میگه، درواقع میخواد بگه که من اونقدر به حرفای بقیه و قضاوتشون و حتی انتظاراتشون فکر کردم که کمکم یادم رفت خودم واقعاً چی میخوام.» انگار تمام این مدت، عشقشون زیر فشار چیزهایی قرار گرفته که به خودشون اصلا ربطی نداشته باشه ، قضاوت مردم و ترس از دیده شدن...! همهی اینها کمکم باعث شده بود اون از چیزی که واقعاً دلش میخواست فاصله بگیره. 絢爛卻不再勇敢 «شاید از بیرون درخشان به نظر میومدم، اما دیگه اون شجاعت قبلا رو نداشتم.» - این جمله، دقیقاً حتی میشه گفت ممکنه دوتاشون اما در نگاه کلی لوهانِ سه فصل قبل رو داره برای ما انگار توصیف میکنه از بیرون، همهچیز عادی به نظر میرسه. اما درونش،هنوزم کسی هستش که از ابراز احساساتش میترسه ، از پذیرفته شدن و قضاوت بقیه میترسه! اون موفق شده بود خودش رو از همه پنهان کنه ، اما بهاش رو با از دست دادن شجاعتش و یا رابطشون داده بود چیزی که هیچوقت حتی فکرش رو نمیکرد! 就讓遠空回到蔚藍, 眼淚歸還給傷懷 «بذار آسمون دوردست دوباره آبی بشه ، بذار اشکام پیش همون غمها و خاطرههای تلخ بمونه.» - توی فصل دوم یعنی 𝑺𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘، آسمون خاکستری شده بود و حتی در 𝑭𝒂𝒅𝒆 هم دنیا تماماً خاکستری شده بود. اما حالا اون داره از آبی حرف میزنه یادتون میاد گفتم آبی وقتی تو ادبیات برای آسمون به کار برده میشه معنی زندگی میده؟! این فقط یک رنگ نیست ، این یعنی: «من دیگه نمیخوام توی اون دنیای خاکستری زندگی کنم.» اون تصمیم گرفته از این چرخهی غم بیرون بیاد بالاخره، چرخهای که توی 𝑭𝒂𝒅𝒆 هم باهاش روبه رو شدیم البته نه با فراموش کردن بلکه با پذیرفتن حقیقت احساسش. 哪怕全世界背叛,也不再重返 «حتی اگه تمام دنیا بهم پشت کنه، دیگه هیچوقت به گذشته برنمیگردم.» - در معنای تک خبر از برگشت اعتماد به نفس دوباره خودش رو میده اما معنی دیگهای که بنظرم میتونه داشته باشه و عمیق تره این جمله دیگه فقط دربارهی خود لوهان نیست ، انگار داره مستقیم به سهون میگه که : «این بار، حتی اگه همه مقابلمون بایستند، حتی اگه هیچکس ما رو نفهمه، من دیگه قرار نیست از احساسم فرار کنم!» این جمله، دقیقاً نقطهی مقابل سه فصل قبل بود. کسی که قبلاً سکوت میکرد و حسش رو پنهان میکرد حالا تصمیم گرفته کنارش بمونه همه جوره بدون ترس از کسی. ▾ #Thread0,00%