tgindex

اندیشکده ایرانِ پسامَهسا

описание

اندیشکده ایران پسامهسا اتاق فکری مجازی و مستقل استکه با رویکردی «سیستمی» به تحلیل و تفسیر انتقادی از کلان‌روَندهای اجتماعی-سیاسی-اقتصادی ایران در دوران پسامهسا میپردازد و بازتاب‌دهنده کنشهای مدنی بنیادتوسعه پایدار ایران است. 🔹راه ارتباطی: گروه داخل کانال

843
подписчиков
Охват к подписчикам
140,8%
ERR
Реакции к просмотрам
1,05%
259 на 21 постов
Пересылки к просмотрам
2,06%
506
Постов в день
0,0
всего 21

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 3 авг.نامه‌ای به نیرمال پورجا به‌نام انسانیت نیرمال عزیزم اکنون که این نامه را برایت می‌نویسم تو در ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۶ از میان ما رفته‌ای و در بیکرانِ ابدیت - در دامنه‌های کوه ۸۰۰۵۱متری برودپیک آرام گرفته‌ای! همانگونه که در یکی از ایمیل‌هایم برایت نوشته‌ام؛ من در حوزه مدیریت استراتژیک، روی مکاتب استراتژی فعالیتی پژوهشی انجام میدهم. هنری مینتزبرگ (استاد دانشگاه مک‌گیل) در کتاب جنگل استراتژی، ده مکتب را مورد شناسایی قرار میدهد. پژوهشهای من مکتب یازدهمی را با عنوان مکتب طبیعت (Nature School) مورد شناسایی قرار داده است. بر پایه این یافته‌ها؛ قهرمانان مکتب طبیعت کسانی‌اند که تحقق استراتژی را نه از مسیرها یا روشهای نرمال بلکه از: ۱)روشهای غیر نرمال (چون صعود بدون اکسیژن) و ۲)مسیرهای گشایش نشده ممکن میدانند. بر این پایه؛ قرار بود من در یکی از صعودهایم به هیمالیا، به روش مشاهده سایه‌به‌سایه (Shadow Observation) ویژگیهای تو (بعنوان یکی از کیس‌های پژوهشی‌ام) را در سه نشانگرِ ۱) ذهن، ۲) فیزیک و ۳) تکنیک مورد بررسی میدانی قرار دهم که متاسفانه دست سرنوشت، مجال این مهم را از ما گرفت! کوروش برارپور - ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶6,01%
  • 6 янв.نامه سرگشاده محسن مخملباف به رضا پهلوی (۶|پایان) اجازه دهیم در فردای ایران، سیمرغ ایرانی که از نمایندگان آنان شکل می گیرد، مجلس موسسان را تشکیل دهد و اداره کند، نه تنها هواداران رضا پهلوی. سلطنت اگر بی قدرت است، چه کاری برای فردای ایران خواهد کرد؟ شاهی که مثل ولی فقیه به هیچ نهادی پاسخگو نیست، چگونه قرار است خود مانع از استبداد بعدی دیگران شود؟ ما به قدرتمندانی در فردای ایران نیازمندیم که در مقابل قوه قضاییه مستقل پاسخگو باشند و موقت باشند و در صورت آگاهی مردم از خطاهایشان، با اولین رای گیری از قدرت عزل شوند، نه چون ولی فقیه و شاه که با رای مردم عزل نمی شوند. رضای عزیز! از دو گانگی خارج شو! برای چند هزار طرفدار سلطنت که بیشترشان تنها نوستالژی طبقاتی دوران گذشته خود را دارند و خیلی هایشان در پایان عمر خود به سر می برند، مردم را دچار دوگانگی نکن. با آزادگی اعلام کن، سلطنتی که جز تعصب به تئوری غیر علمی ژن برتر مبنایی ندارد، برای تو بی ارزش است. با احترام و دوستی محسن مخملباف 🔻بازنشر: اندیشکده ایرانِ پسامهسا t.me/IranPostMahsa2,73%
  • 6 янв.نامه سرگشاده محسن مخملباف به رضا پهلوی (۲) متاسفانه شخص شما هم با آنکه ادعای اتحاد بین مخالفین را دارید، با رد نکردن ایده احیای سلطنت، خود علت اصلی اختلاف بین مخالفین جمهوری اسلامی هستید. جلوه این اختلافات از هم اکنون در بین ایرانیان قابل مشاهده است. هواداران کامنت نویس شما، هنوز به قدرت نرسیده با کلمات رکیک، تهمت، توهین، تهدید، عده ای را که وقت و ادبیات کامنت نویسان شما را ندارند، به سکوت کشانده اند. عده‌ای هم از ترس این که مبادا اختلاف بین مخالفین به سود جمهوری اسلامی تمام شود، هنوز ساکت اند. اما این سکوت دیری نمی پاید و استدلال و گفتگو و روشنگری، جای هیاهوی هواداران سلطنت را خواهد گرفت. شما خود دیده اید که در همه بزنگاه های تاریخی، برخی از مخالفین جمهوری اسلامی بر سر دو راهی جمهوری یا پادشاهی گیر کردند و متفرق شدند. بارها نشست های اپوزوسیون مثل نشست پاریس، لندن و... بی نتیجه بر سر این دوراهی از هم پاشید. سلطنت موروثی یا همان ژن برتر! اگر می خواهید در کنار هم بایستیم، دست از سلطنت که اصرار بر برتری ژن خانواده شاه، بر ژن همه ایرانیان دیگر دارد، بردارید. (لطفا واژه ژن را توهین قلمداد نکنید، که من هر چه می اندیشم، دلیل دیگری برای این که تنها شما می توانید شاه بشوید و هیچیک از هشتاد میلیون ایرانی دیگر نمی توانند، نمی یابم. سلطنت موروثی، مبنایی جز توهم ژن برتر خاندان سلطنتی ندارد.) از افغانستان بیاموزیم به نظرم شما فراموش می کنید که حتا در جامعه غیر مدرنی مثل افغانستان، با آن مناسبت های قبیله ای اش، دیگر برای بازگشت دوباره ظاهر شاه به سلطنت جایی نداشت و مردم افغانستان به فراخوان شاه مخلوع و سلطنت طلبان به هیجان آمده، قاطعانه نه گفتند و در اجلاس بزرگان (لویه جرگه) با تمام قدرت، علیه برقراری نظام سلطنتی ایستادند. آنها که در آن اجلاس حضور داشتند دیدند که واکنش های مردم چنان تند بود که پیرمرد (ظاهر شاه) با تواضع اعلام کرد احیای سلطنت منتفی است و هرگز خودش را برتر از سایر افراد جامعه نمی داند. آقای رضا پهلوی عزیز! فراموش نکنید که سلطنت پدر و پدر بزرگ شما، محصول کودتاهای خارجی بود و نه برخاسته از رای مردم. پس برای آنچه با کودتا بر مردم تحمیل شد و در آزمایشی پنجاه ساله، ناکارآمدی اش در ایجاد دمکراسی و حقوق بشر اثبات شد، اصرار نکنید. چرا شما هم چون اصلاح طلبان بر تکرار آزمایش های ناموفق گذشته اصرار دارید؟! اگر شما واقعا به اتحاد مردم و مخالفین برای سرنگونی استبداد فکر می کنید، یکی از بزرگترین معضلات آن را که سلطنت استبدادی آزمایش شده است، خود از سر راه بردارید. هشتاد میلیون ایرانی مثل هم فکر نمی کنند. از ایرانیان کسانی از خمینی بیزارند، کسانی از شاه. کسانی هم از هر دو. اگر طرفداران این و آن، با احیای گذشته، زخم های کهنه یکدیگر را فشار دهند، در صفوف مردم تفرقه انداخته اند. این گروه چه اصلاح طلبان باشند، چه سلطنت طلبان فرقی نمی کند، و متاسفانه اکنون هر دو چنین اند. ما تنها یک راه گریز به آزادی داریم و آن رفتن به سوی آینده است و نه بازگشت به گذشته. تبعیض نه! بخشی از مردم می گویند "رای گیری در مورد حکومت پادشاهی، تبعیض آشکار میان شهروندان است. این رای گیری فقط یکبار، برای همیشه و فقط برای به قدرت رسیدن یک فرد، یعنی رضا پهلوی صورت می گیرد. حقی که بقیه شهروندان از آن محروم خواهند بود. این رای گیری یک تبعیض آشکار است. در واقع قانونی کردن تبعیض و به رسمیت شناختن یک ژن برتر است. همانطور که ضدیت با محتوی اعلامیه حقوق بشر را نمی شود به رای گذاشت، همانطور که بی عدالتی، شکنجه و نابرابری حقوقی میان شهروندان را نباید به رای گذاشت، حکومت پادشاهی که یک مقام موروثی، مادام العمر، غیرانتخابی و تبعیض آمیز است را هم نمی شود به رای گذاشت! قدرت در هر شکلش باید دوره ای و چرخشی باشد. اینکه در جاهای دیگر دنیا اینطور بوده یا هست نیز دلیل به رای گذاشتن این موضوع در آینده ایران نیست." هواداران سلطنت مثال می آورند که بعضی جاها مثل انگلیس و سوئد مشروطه پادشاهی دارند و به دمکراسی رسیده اند. غافل از این که در همین کشورها، حتی در برنامه های رادیویی روزانه، زمزمه های فراوانی بلند است که چرا ملت از مالیات خود باید خرج زندگی پر زرق و برق یک خانواده سلطنتی که فکر می کنند نسبت به دیگران برتری دارند را بپردازند؟ و بعید نیست با رفراندوم روزی سلطنت در این کشورها هم ملغی شود. هر چند همین امروز هم، هیچیک از موافقین سلطنت در انگلیس و سوئد، مخالفین خود را چون هواداران سلطنت موروثی شما، مورد اتهام و تهدید و ناسزاهای رکیک که در شان شما نیست قرار نمی دهند. و این خود دلیل دیگری است برای اینکه چگونه سلطنت موروثی در ایران، به فوریت به فرد پرستی و کیش شخصیت منجر خواهد شد. ادامه در (۳) ... 🔻بازنشر: اندیشکده ایرانِ پسامهسا t.me/IranPostMahsa1,79%
  • 4 авг.چرا ج.ا.ا. ۴۸سال رجز می‌خواند، تهدید می‌کند، اعدام می‌کند و انتقام می‌گیرد؟! ✍کوروش برارپور - آینده‌پژوه مستقل 📆شنبه، ۱۰ امرداد ۱۴۰۵ 📚مطالعه‌ای بر پایه مبانی سرگذشت‌پژوهی و تحلیل روایت A study based on the principles of life history and narrative analysis >------------ به‌زودی منتشر می‌شود ------------< 🔻کانال تلگرامی اندیشکده ایران پسامهسا t.me/IranPostMahsa1,69%
  • 6 янв.نامه سرگشاده محسن مخملباف به رضا پهلوی (۱) ♦️توجه: آنچه در این نوشتار نسبتا طولانی (در ۶صفحه) می‌خوانید؛ دیدگاه‌های محسن مخملباف - کارگردان سینمای ایران در خصوص آینده سیاسی ایران و در نقد دیدگاه‌های رضا پهلوی و هوادارانش است که (در ۱۴۰۱ و در کوران خیزش مهسا) خطاب به ایشان نگاشته است. جناب آقای رضا پهلوی عزیز! با سلام و احترام محسن مخملباف هستم شهروند ایرانی که مدت چهار سال و نیم برای مبارزه با استبداد شاه در زندان پدر شما بوده‌ام. هنگام دستگیری گلوله خوردم و برای مداوا تنها دو هفته در بیمارستان ماندم، اما در زندان شاه در ١٧سالگی چنان شکنجه شدم که برای آنکه بتوانم دوباره روی پای خودم راه بروم، چهار بار جراحی شدم و مدت صد روز در بیمارستان بستری شدم. اکنون بعد از ٤٣ سال هنوز به اندازه ٢٠ سانت در ٢٠ سانت، یادگارهای شکنجه دوران شاه بر بدنم باقی مانده است. این ها را نمی گویم که رضا پهلوی را برنجانم یا شرمنده سازم، که گناه پدر بر پسر نمی نویسند. از آن بالاتر برخورد من با خانواده شما از پشت عینک رنج های آن دورانم نیست. شاهد بوده اید که پس از درگذشت برادرتان، چنان از داغ مادرتان متاثر شدم که نامه ای برای تسلی ایشان به این مضمون فرستادم: "دختری که در روز عروسی اش پرندگان را از قفس آزاد کرد، امروز پرنده دیگرش از قفس آزاد شد..." ساعتی بعد، خانم فرح تلفن مرا یافتند و روی پیغام گیر تلفن خانه ما این پیام را گذاشتند: "آقای مخملباف! از بین تسلیت هایی که برایم ارسال شده، تنها حرفهای شما مرا آرام کرد و تحمل این شرایط جانکاه را برایم ممکن می کند تا بتوانم روی پای خودم بایستم. الان دارم برای به خاک سپردن پسرم به آمریکا می روم. خیلی دوست دارم بعد از برگشتنم از آمریکا شما را ملاقات کنم..." اگر امروز آن نامه را به یادتان می آورم، قصدم این است که بگویم هرگز به آینده از عینک رنج هایی که شخصا از نظام پادشاهی دیده ام، نگاه نمی کنم. و همواره خود را همدرد رنج های انسانی، از جمله خانواده شما می دانم. در عین حال یکسره تاریخ ستمبار ایران را به فراموشی نمی سپارم، تا مبادا دوباره دچارش شویم. متاسفانه پدر شما همه قصه ها را برای شما نگفته است. من بخشی از آنها را به زودی در کتاب "شاه این قصه را برای پسرش نگفت" بازگو خواهم کرد. با انتقام مخالفم! برای همین وقتی در حوالی انقلاب ٥٧ آزاد می شدم، قبل از خروج از زندان، لحظه ای جلوی در ایستادم و به پشت سرم نگاه کردم و آنچه از شکنجه در چهار سال و نیم زندان شاه بر من وارد شده بود را بخشیدم و سپس از زندان خارج شدم. وقتی بعضی از بازجویانم، مثل "تهرانی" و "آرش" در دادگاه بعد از انقلاب محاکمه می شدند، با آن که دوستان دوران زندانم بسیار اصرار داشتند، هرگز برای شهادت دادن علیه شکنجه گران و نشان دادن آثار شکنجه بر بدنم، به دادگاه نرفتم، و گفتم گذشته را بخشیده ام. اگر متقاعد شده اید که سخن من با شما از سر درد و رنج گذشته ای که در نظام سلطنتی پدر شما کشیده ام نیست، اکنون می خواهم شما را به یک بحث ملی دعوت کنم که فراتر از رنج های شخصی من و رویاهای شخصی شماست. اینک این نامه را می نویسم چون فکر می کنم اصل گفتگو ارزشمند است. همانطور که از اصلاح طلبان درخواست کردم که واضح سخن بگویند، نه اینکه در درون سکولار باشند اما در بیرون از حکومت دینی سخن بگویند. از شما هم می خواهم شفاف باشید نه آنکه در درون سلطنت طلب باشید اما در بیرون از دمکراسی و رای مردم سخن بگویید. بیایید دور از تهمت و جو سازی و ترور شخصیتی از سوی طرفدارانتان، با رعایت اصول مذاکره و از روش استدلال با هم گفتگو کنیم. که در همین گفتگوها باید تمرین دمکراسی کرد. با طفره رفتن و ضد و نقیض حرف زدن، باعث گیجی مردم نشوید. گذشته نه، رو به آینده! انقلاب ایران گذر از استبداد سلطنتی بود به قصد آزادی، اما چون به رهبری یک فرد اعتماد کرد و به دنبال او رفت، به استبدادی دیگر که این بار دینی بود، رسید. پنجاه سال طول کشید تا ایرانیان از شر استبداد سلطنت بعد از مشروطه رها شوند، و چهل سال هم طول کشید تا آماده براندازی استبداد دینی شوند. اکنون اگر هر کدام از جریانات اپوزیسیون، به جای یافتن راهی برای رسیدن به آینده ای روشن، رو به سوی گذشته تاریک کنند؛ چه این گذشته مثل اصلاح طلبان، بازگشت به دوران امام راحل باشد، چه این گذشته بازگشت به دوران شاه راحل، هر دو یک نتیجه خواهد داشت و آن نرسیدن به آزادی و تفرقه در صفوف مبارزه است. امروزه هم اصلاح طلبان و هم سلطنت طلبان از باورهای خود یک ایدئولوژی ساخته اند و ما برای رسیدن به آزادی از ایدئولوژی حکومت دینی، با موانع دو خرده ایدئولوژی دیگر هم روبرو هستیم. ادامه در (۲) ... 🔻بازنشر: اندیشکده ایرانِ پسامهسا t.me/IranPostMahsa1,47%
  • 6 янв.نامه سرگشاده محسن مخملباف به رضا پهلوی (۵) شاه پدر شما با قدرت طلبی مستبدانه و اینکه فکر می‌کرد او چون از ژن رضا شاه است، شعورش از همه مردم ایران بالاتر است، حتی به یک روزنامه و حزب آزاد اجازه فعالیت نداد، تا آنجا که برای مردم ایران راهی جز انقلاب باقی نماند. اما شما حداقل دو راه در پیش رو دارید. یا رسما پایان سلطنت را اعلام کنید و به همه شبهه ها پایان دهید که ژن خود را چون پدرتان برتر از ایرانیان دیگر نمی دانید، تا همه در کنار هم بایستیم. یا پشت سلطنت بایستید و همانطور که قرار است از مزایایش استفاده کنید، هزینه هایش از جمله پاسخگویی به ژن برتر و ظلم های نظام سلطنت پهلوی که شما وارث آنید را هم بپردازید. مگر غیر از این است که شما با امتیاز همین پسر شاه بودن، در صفوف مخالفین ظاهر شده اید و دست از سلطنت بر نمی دارید تا در رقابت های سیاسی قد بلندتر از سیاسیون دیگر بنمایید؟ آن رضا پهلوی دوست داشتنی و خوش سخن که در بعضی مصاحبه ها خود را می نماید، هم چون ما یک شهروند است و کسی بر او ایرادی نمی بیند. اما آن رضا پهلوی که پسر شاه است، به محض تظاهرات مردمی که رهبری نشده در بیش از هفتاد شهر به خیابان ها ریختند، در تلویزیون ظاهر می شود و چون رهبر یگانه انقلاب با مردم حرف می زند و می فرماید شما ادامه دهید! (گویی آنها با فرمان او به خیابان آمده اند که با فرمان او بمانند. او سوار بر موج های خودجوش ایجاد شده می شود، که نتیجه اش مصادره جنبش مردم ایران به نفع سلطنت موروثی و سرخوردگی همه مخالفین است). پسر شاه به مردم حاضر در خیابان می گوید در خیابان بمانید، من با خارجی ها صحبت می کنم. این حرف او ما شنوندگان را به این نتیجه می رساند که وی راهی جز راه پدر بزرگ و پدرش که تکیه بر حمایت خارجی بود را نمی شناسد و می خواهد آزموده ناموفق وابستگی به خارجی را دوباره بیازماید. و از همینجا معلوم می شود در آینده، او از دو رضا پهلوی موجود و نامعلوم، به یک رضا پهلوی معلوم، که تنها پسر شاه است و وارث تاج و تخت موروثی و وابسته به خارجی تبدیل خواهد شد و میل قدرت و سلطنت، دیگر جایی برای آن رضا که به ظاهر مهربان و آزادی خواه است نخواهد گذاشت. ما می دانیم، و شما بهتر از همه ما می دانید که تلویزیون های حامی شما، با بودجه های سری سالهاست با پخش برنامه های غیر سیاسی سرگرم کننده، مشغول کار شده اند، تا در روز صفر سیاسی شوند و پسر شاه را با تبلیغات گسترده بر تخت سلطنت بنشانند. آنها مدتهاست با نمایش صحنه های تبلیغاتی از آرشیو تلویزیونی دوران شاه، بخشی از نسل جدیدی را که بدبختی های زمان شاه را تجربه نکرده اند را به این نتیجه می رسانند که زمان شاه گویی دوران گل و بلبل بوده و نسل قبلی همگی دیوانه بوده اند که علیه منافع خودشان انقلاب کرده اند. حال آن که این تصاویر همان تصاویری است که وقتی ما زندانیان سیاسی زیر شکنجه بودیم و اکثریت مردم در فقر می زیستند، از تلویزیون های حکومتی شاه پخش می شد. کار این تلویزیونها مثل این می ماند که چهل سال بعد، تصاویر تبلیغاتی جمهوری اسلامی را که هم اکنون از رسانه های حکومتی پخش می شود، برای اثبات خوبی رژیم آخوندی نمایش دهند. آیا استفاده از تصاویر تبلیغاتی دوران شاه به عنوان واقعیت های آن دوران، تحریف تاریخ برای بازگشت سلطنت شما نیست؟ در دوران شاه نسل ما و مردمی که در ایران فقر زده و استبداد زده می زیستند، به دروغ بودن آن تصاویر تبلیغاتی تلویزیون شاه می خندیدند. همانگونه که مردم ایران امروزه به تصاویر تبلیغاتی جمهوری اسلامی از رسانه هایش می خندند. سیمرغ ایرانی نجات جامعه ایران با رهبری واحد ممکن نیست. چرا که این جامعه از مرحله پذیرش استبداد، چه دینی، چه سلطنتی، چه فردی گذشته و هیچ رهبر واحدی نمی تواند این جامعه متکثر ایرانی را نمایندگی کند. توهم رهبری واحد، هنوز شکل نگرفته به شکست می انجامد و یا بر فرض محال اگر هم به پیروزی رسد، به دیکتاتوری خواهد انجامید. در فردای ایران تنها باید به سیمرغ ایرانی دل بست که از نمایندگان اقشار، اقوام، نسل ها و گروه های مختلف جامعه شکل بگیرد. برای خیال خام قدرت فردی، با سیمرغ آینده ایران نمی توان جنگید. اگر سیمرغ رهبری جامعه آزاد ایران شکل نگیرد، برنده آن نه شما هستید، نه هیچ یک از مخالفین فعلی جمهوری اسلامی. که متاسفانه احتمال اول این است که به جای سیمرغ ایرانی، یک لاشخور، یک سپاهی یا اطلاعاتی کراواتی وابسته به روسیه بر سر کار خواهد آمد. او حتی ممکن است سران این رژیم را هم محاکمه کند تا مردم را در ابتدا راضی کند. سیمرغ ایرانی، نه سلطنت موروثی! مردم ایران یک گروه سلطنت طلب نیستند. گروه های فکری و دینی و قومی و نسلی و طبقاتی آنها از خود سخنگویان و نمایندگانی دارند که نماینده درد و رویاهای ایشان است. ادامه در (۶|پایان) ... 🔻بازنشر: اندیشکده ایرانِ پسامهسا t.me/IranPostMahsa1,47%
  • 6 янв.نامه سرگشاده محسن مخملباف به رضا پهلوی (۳) در عین حال فراموش نکنید که انگلیس و سوئد و امثال آنها در تجربه تاریخی خود موفق شده اند زنگوله را به گردن استبداد بیندازند و شاه و ملکه را به سمبل بی قدرتی تبدیل کرده اند. ما در تجربه تاریخی خود در این زمینه موفق نبوده ایم. و هرگز در شرایط تاریخی و جغرافیایی آنها نیستیم. ما در قرون وسطای خاورمیانه به سر می بریم و همسایگان ما اروپایی های به دمکراسی رسیده نیستند. ما همسایه ترکیه ای هستیم که علیرغم میراث آتاتورک، اردوغانی که با قطار دمکراسی آمده بود را، در یک بزنگاه با یکبار رای مردم هیجانزده، در ایستگاه استبداد پیاده کرد. بعد هم چرا باید نظام پادشاهی را که یکبار با انقلابی خونین از کار انداخته ایم، دوباره با رای خودمان بر قدرت بنشانیم؟ و بعد شاه را در حد یک سمبل، با قوانین و نظارت کنترل کنیم تا مبادا دوباره دیکتاتور شود؟ آن هم سمبلی که از همین امروز باعث اختلاف در اپوزیسیون ایران است و نه باعث وحدت آنها. واضح سخن بگویید! آقای پهلوی! لطفا مشخص کنید آیا به خاطر شاه که پدرتان بود، تصور می کنید دارای ژنی برتر از دیگران هستید؟ با ابهام نمی شود به سمت آینده قدم برداشت. واضح سخن بگویید. آیا شما می پذیرید ٤٠ سال دیگر در صورت نارضایتی مردم، یکی از فرزندان خامنه ای، حتی اگر فرشته ای باشد، بگوید دوباره نظام ولایت فقیه را به رای می گذاریم، اگر مردم به ولایت فقیه رای دادند، دوباره عمامه بر سر می گذارد و حکومت دینی به راه می اندازد؟ در آن صورت آیا شما وظیفه خود نمی دانید که به یاد مردم بیاورید که این نظام و صندلی قدرتش بارها دیکتاتور پروراند، تا مردم بار دیگر این صندلی را با تغییر آدم رویش به آزمایش نگذارند؟ تخم مرغهایت را در یک سبد بگذار! آقای پهلوی عزیز! تاجران تخم مرغهایشان را در یک سبد نمی گذارند، تا اگر یکی از سبدها افتاد و تخم مرغها شکست، در سبد دیگر، تعدادی تخم مرغ سالم برایشان باقی بماند. اما مبارز آزادی، تاجر مابانه رفتار نمی کند تا تخم مرغهای قدرت را در دو سبد قدرت احتمالی آتی بگذارد. شما بخشی از تخم مرغهای شانس تان را در سبد سلطنت موروثی گذاشته اید، بخشی از تخم مرغها را هم در سبد جمهوری خواهی مبتنی بر رای مردم قرار داده اید. یک مبارز واقعی، راهی را که غلط می داند به هیچ قیمتی نمی رود، حتی در صورت اصرار طرفدارانش. شما دو نوع نظام را به رای آینده مردم حواله می کنید، یکی نظام سلطنت، که برنده اش فقط شما هستید؛ یکی هم نظام جمهوری، که خودتان را با این گفته که پدر بزرگم از جمهوری هم بدش نمی آمد، در نبود شانس سلطنت، کاندیدایش می دانید. از عملکردتان علیرغم ادعایتان به نظر می رسد شما به جای رهایی مردم، روی دو اسب محتمل قدرت شرط بسته اید و به پیامدهای غیر شفاف و تفرقه بر انگیزش بی اعتنا هستید. حزب سلطنت چرا از هم اکنون حزب سلطنت تشکیل نمی دهید؟ تا هم سودش را ببرید و هم هزینه اش را بپردازید. در آن صورت مردم می توانند وزن سیاسی شما را از تعداد واقعی هوادارانتان اندازه گیری کنند. شما حتما با این همه تبلیغات از تلویزیون های حامی تان، تعدادی طرفدار دارید. تاسیس حزب سلطنت خواه، قدمی واقع بینانه برای تعداد هواداران شما و صندلی هایی است که احتمالا در مجلس آینده خواهید داشت و نه بیشتر. سلطنت طلبان حداکثر یک حزب هستند در کنار احزاب دیگر، نه همه حاکمیت فردای ایران. تکرار کودتای ٢٨ مرداد ممنوع! واقعیت تاریخی این است که پدربزرگ شما رضا شاه، چه او را خوب بدانیم و چه بد، با انتخاب و رای مردم به قدرت نرسید. او با کودتای انگلیسی بر سر کار آمد و زمانی که برای خارجی ها بی فایده شد، با یک نامه سه خطی از سوی انگلیس از کار بر کنار شد. آن نامه این بود: "اعلیحضرت لطفا از سلطنت کناره گیری کرده، تخت را به پسر ارشد ولیعهد واگذار نمایند. ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راه حل دیگری وجود دارد!" آقای رضا پهلوی! می بینید چگونه یک قدرت خارجی(انگلیس)، با یک نامه سه خطی، پدر بزرگ شما را از سلطنت بر کنار کرد و پدرتان را به جایش گذاشت. بی جهت نیست که پدر شما هم که با رای مردم بر سر کار نیامده بود، اعتماد به نفس لازم را نداشت و در زمان بحران فرار را بر قرار ترجیح داد. او در بحران سال ٣٢ به محض احساس خطر، سوار هواپیمای شخصی اش شد و با همسر و سگش از ایران گریخت. آمریکا با کودتای خونین ٢٨ مرداد، مصدق را به زندان فرستاد و پدر شما را دوباره بر سر کار آورد. ٢٥ سال بعد وقتی انقلاب شد، شاه باز هم منتظر رای مردم نماند. که می دانست در نظام سلطنت، شاه را مردم با رای خود نیاورده اند تا با رای خود حفظ کنند. ادامه در (۴) ... 🔻بازنشر: اندیشکده ایرانِ پسامهسا t.me/IranPostMahsa1,43%
  • 8 февр.سکوتی رساتر از فریاد و رنجی فراتر از داغ و عزا! ✍کوروش برارپور 📆یکشنبه، ۱۹بهمن ۱۴۰۴/تهران ✅زمانی که زبان نقد و اعتراض «سکوت» می‌کند و خشم جمعی از خیابان به درون‌مان فرومی‌خفتد؛ نشان از یک «زخم عمیق جمعی» دارد! ✅بر پایه‌ی آموزه‌های علم نظریه‌ی بازی (Game Theory)، «سکوت ِ بامعنا» و «بی‌اقدامیِ معنادار»؛ گونه‌ای از «کنش موثر مدنی» است. این کنش، گاهی در سطح «استراتژی» و گاهی دیگر نیز در تراز «تاکتیک» معنا می‌یابد. ✅هنگامی که رژیمی در حال احتضار «حق حیات» را از پاک‌ترین عزیزان و نازنین‌ترین جوانان سرزمین‌ات سلب می‌کند؛ گاهی سکوت ِ همراه با تفکر، رساترین فریاد و گویاترین بیانیه‌ای است که در محکومیت ِ جنایتی هولناک نگاشته می‌شود که مصداق بارز «نسل‌کشی»، «کشتار جمعی» و «جنایت علیه بشریت» است! ✅زمانی که با بُهتی پویا نظاره‌گر در خون غلطیدن «سپهرهای بابا» و «مهساها و نیکاهای مامان» هستی که با شلیک و تیر خلاص دژخیمان زمان همچون برگ خزان در مظلومانه‌ترین و بی‌پناه‌ترین شکل ممکن بر زمین می‌افتند؛ چنان رنجی بر شما مستولی می‌شود که هیچ آیین گرامیداشتی نمی‌تواند تسَلیِ خاطر این درد عمیقِ جمعی و این عزای ملی و ماتم تاریخی باشد! ✅در سکوت می‌توان گریست، می‌توان اندیشید، می‌توان نوشت، می‌توان خواند، می‌توان فریاد نقد و اعتراض سر داد و می‌توان داغدار بود و رخت ماتم و عزا بر تن کرد؛ ولی شایسته‌تر آن است که پناهِ بی‌پناهانی باشیم که مبادا لحظه‌ای یا ذره‌ای احساس بی‌پناهی کنند. ✅گاهی نیز ممکن است در سکوت احساس شرمساری، بی‌معنایی و عذاب وجدان ناشی از خالی کردن خیابان به سراغ‌مان آید؛ در چنین شرایطی شایسته‌تر آن است، با خانواده‌هایی که عزیزی از دست داده‌اند یا خشمی بر دل، زخمی بر تن و عزیزی در بند دارند، اعلام همدلی، همبستگی و پشتیبانی کنیم. بامداد آزادی و هنگامه پیروزی در یک‌قدمی ماست/ پاینده ایران و زنده‌باد ایرانیان - ملتی شگفت‌انگیز با کنش‌های مدنیِ الهام‌بخش🌹 🔻اندیشکده ایرانِ پسامهسا t.me/IranPostMahsa1,32%
  • 7 янв.رابطه دموکراسی با توسعه دموکراسی، آزمونی اجتماعی-سیاسی در بستر زمان برای تحمل دیدگاه مخالف است! هرگاه توانستیم سازوکاری را فراهم آوریم تا در بستر آن، مخالفان‌مان بتوانند علیه ما رای دهند یا در نقد دیدگاه ما اعلام نظر کنند، آنگاه می‌توانیم ادعا کنیم؛ ما انسانی دموکرات، توسعه‌یافته و قرن بیست‌ویکمی هستیم! دموکراسی، بکارگیری روش‌های معین برای رسیدن به نتایج معین است. من توسعه‌ی اقتصادی را سرآغاز مسیر توسعه‌یافتگی و توسعه‌ی انسانی را مقدم بر توسعه‌ی سیاسی و دموکراسی می‌دانم. یک انسان توسعه‌یافته محال است به مخالف خود بی‌احترامی کند. یک انسان توسعه‌یافته دیدگاه‌های مخالفش را نقد می‌کند، نه آنکه به شخصیت او حمله یا بی‌احترامی کند. یک انسان توسعه‌یافته می‌کوشد تا در بستر گفتمانی همراه با احترام، مخالفش را اقناع کند؛ نه آنکه با هدف تحمیل دیدگاهش به مخالفش، اقدام به مغالطه کند. کسی که بجای تحلیل دیدگاه مخالفش، در آغاز به او برچسب می‌زند و سپس به شخصیت وی حمله می‌کند؛ در حقیقت دچار دو نوع مغالطه شده است: ۱) در گام نخست، بر پایه Labling Theory، دچار مغالطعه‌ی «برچسب‌زنی» شده است ۲) و در گام دوم، دچار مغالطه‌ی «حمله به شخص» به مخالفان‌مان احترام بگذاریم و دیدگاه‌هاشان را ارج نهیم. ✍کوروش برارپور 📆۴شنبه، ۱۷دی ۱۴۰۴ 🔻نشر: اندیشکده ایرانِ پسامهسا t.me/IranPostMahsa1,25%
  • 7 янв.چرا "عملیات کاراکاس" اسم رمزِ نجات دلار بود؟ و چرا ایران در حساس‌ترین پیچ تاریخ خود ایستاده است؟ (۲|پایان) ✍نویسنده: ناشناس 📆 ۵ ژانویه ۲۰۲۶ نقش رضا پهلوی در این میان، "تضمین امنیت" است. غرب با او هماهنگ کرده تا در فردای سقوط، شیرازه کشور از هم نپاشد و ایران تجزیه نشود. یا در نقش رهبر یا شاه می‌ماند یا برای حالت گذار نوعی امنیت و انتخاب اصلی می‌باشد. ۳. آیا ایران "لیبی" می‌شود؟ ترس از لیبی شدن بجاست، اما شواهد نشان می‌دهد نقشه غرب این بار کاملا متفاوت است: سناریوی لیبی (مردود): نابودی زیرساخت‌ها و تجزیه کشور. (این به ضرر غرب است چون نفت ایران قطع می‌شود و منطقه ناامن می‌شود). سناریوی بازپس‌گیری (مطلوب): حذف رأس هرم قدرت (مثل عملیات کاراکاس) و حفظ ساختار کشور. نتیجه‌گیری نهایی: تمام قطعات پازل تکمیل شده است. سقوط ونزوئلا نشان داد که "پترودلار" با کسی شوخی ندارد. جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و حمایت ترامپ نشان داد که تصمیم برای "تغییر" در تهران قطعی است. ایران اکنون بر سر دوراهی تاریخ است: یا همچنان توسط "الیگارش‌های روسی و چینی" غارت می‌شود تا زمانی که از فقر فروبپاشد... و یا تغییر بزرگی در راه است که غرب با وعده "آزادی" و "رفاه" (و البته برای منافع خودش در برابر چین) تدارک دیده است. تنها چیزی که قطعی است این است: وضعیت فعلی پایدار نیست. 🔻بازنشر: اندیشکده ایرانِ پسامهسا t.me/IranPostMahsa ♦️پ. ن: بازنشر این مقاله توسط کانال تلگرامی اندیشکده ایرانِ پسامهسا الزاما به منزله تایید یا رد ادعاهای مطرح شده در آن نیست.1,24%
  • 6 янв.نامه سرگشاده محسن مخملباف به رضا پهلوی (۴) لذا به سراغ حامی خارجی خود رفت و از سولیوان سفیر وقت آمریکا پرسید: "من چه وقتی باید ایران را ترک کنم"؟ سولیوان هم جواب او را نداد و تنها به ساعتش نگاه کرد و شاه در خاطراتش می نویسد: "در این لحظه فهمیدم که وقت رفتن من فرا رسیده است." صحبت‌هایی که از بی‌بی‌سی پخش نشد! در برنامه ٥٢ دقیقه ای صفحه دو بی‌بی‌سی فارسی که در مورد رفراندوم و ناممکن بودن اصلاحات در حکومت دینی بود، سخنان ما دو سه دقیقه ای نیز به حاشیه بحث سلطنت کشید. مجریان، اعلام کردند به دلایل حقوقی و عدم حضور آقای رضا پهلوی در برنامه برای پاسخگویی، ادامه بحث در این باره ممکن نیست. من به آنها حق دادم. در پخش برنامه قسمتی از گفته های من حذف شد. در این صورت ایکاش یا اجازه ادامه بحث داده می شد تا منظور من روشن شود، و یا همه این دو سه دقیقه بحث حاشیه ای نیز حذف می شد. نه این که تنها چند جمله پایانی بحث من باقی بماند، و ناخواسته این سوتفاهم ایجاد شود که من با حضور آقای رضا پهلوی در هر صورتی مخالفم، حتی اگر بخواهد از طریق مبارزات دمکراتیک برای دوره ای موقت در قدرت باشد. در اینجا آنچه را گفتن اش در بی‌بی‌سی میسر نشد را می گویم. در تاریخ خوانده ایم که در چه شرایطی مظفرالدینشاه بیمار به پارلمان خواهی ایرانیان رضایت داد و چندی بعد در گذشت. ولیعهد او محمد علیشاه، که نژاد پرستانه ژن پدرش را دلیل برتری خود بر دیگر ایرانیان می دانست، با تکیه به دولت خارجی (روسیه آن زمان) و به همراه گزمه های خود، مجلس را به توپ بست و پارلمان را تعطیل کرد. در برابر او چریک های ایرانی، از تبریز به همراه ستارخان و باقرخان چریک به تهران آمدند و مجلس را از استبداد پس گرفتند. جناب پهلوی! با درس آموزی از تجربه های گذشته و آنچه بر پدر و پدر بزرگتان رفت، نپذیرید که افراد، هواداران و از همه بدتر، سیستم هایی شما را به عنوان شاه، وارث آن گذشته غیر قابل دفاع و شکننده قرار دهند و ناخواسته در برابر نسلی قرار بگیرید که در تجربه عملی، دوران پدر شما را دیکتاتوری وابسته به خارجی ها می دانند. رک بگویم اجازه ندهید آمریکای ترامپ و حکومت عربستان با قرار دادن یک تیم و بودجه اختصاصی از رضا پهلوی خوش سخن و مدرن، شاه مستبد دیگری بسازند که مردم به جای همراهی با او در برابرش قرار بگیرند. معلوم است که اگر گذار ایران از استبداد دینی، به دخالت خارجی و نابودی ایران برای احیای سلطنت منجر شود، ایرانیان بی شماری چون ستارخان و باقرخان چریک در مقابل آن خواهند ایستاد. کدام رضا؟ پهلوی یا پسر شاه؟ استراتژی تخم مرغها در دو سبد، به دوگانگی شخصیت و رفتار شما منجر شده. در نتیجه ما با دو رضا پهلوی روبروییم. یکی آن که در غرب بزرگ شده و دمکرات است و علاقمند به هنراست و در مصاحبه با رادیو فردا می گوید اگر دوباره به دنیا می آمدم، دوست داشتم یک کارگردان سینما باشم. یعنی هنرمندی و خلق یک فیلم را به بودن در سیاست ترجیح می دهد. همین آقای رضا پهلوی است که از آینده ایران دمکراتیک، سکولار، هماهنگ با موازین حقوق بشر حرف می زند و می گوید در خون من ژن سلطنت نیست و بر گذشته پدرش انتقاد دارد و می پذیرد که اگر پدرم و رژیم پدرم ایراد نداشت، که انقلاب نمی شد. این همان رضا پهلوی است که اعلام می کند میلی به قدرت ندارد و برایش تنها رفتن استبداد و آزادی مردم ایران مهم است. از این نظر رضا پهلوی شبیه تمامی هشتاد میلیون ایرانی است با حقوق برابر شهروندی. با این رضا پهلوی حتی من که زندانی سیاسی پدرش بوده ام، احساس هم مسیر بودن می کنم. اما ما با رضا پهلوی دیگری هم روبرو هستیم. کسی که هم نام شماست، اما بیش از هر چیزی پسر شاه سابق ایران است. وارث سلطنت اوست. برای ادامه پادشاهی ایران قسم خورده. و حاضر نیست قسم اش را به حفظ تاج و تخت پس بگیرد. و در مقابل انتقادهایی که به پدرش می شود، تنها با گفتن این جمله که "اما پدرم ایران را دوست داشت" پنجاه سال پیامد وابستگی پدرش به انگلیس و آمریکا را نادیده می گیرد. هزاران اعدامی و شهید و دهها هزار زندانی سیاسی شکنجه شده را نادیده می گیرد. کودتای آمریکایی ٢٨ مرداد سال ٣٢ را در حمایت از پدرش، علیه مصدق و ملیون، نادیده می گیرد. فساد و ناکارآمدی سیستم پادشاهی پدرش را که منجر به انقلاب شد را نادیده می گیرد و تنها با یک جمله کلیشه ای احساسی که "اما پدرم ایران را دوست داشت" از پاسخ دادن طفره می رود. پدر ایراندوست شما طبق اسناد منتشر شده اخیر آمریکا، حتی به اصرار کندی رییس جمهور آمریکا هم حاضر نبود فقط سلطنت کند و قدرت را در اختیار نخست وزیر موقت آقای امینی قرار دهد. ادامه در (۵) ... 🔻بازنشر: اندیشکده ایرانِ پسامهسا t.me/IranPostMahsa1,21%
  • 16 июн.شیوه قدرتمند زیستن در شرایط بلاتکلیفی! (۳) ✍کوروش برارپور 📆سه‌شنبه، ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ 📚توصیه‌هایی به ملت ایران: مطالعه‌ای بر پایه تجربیات زیسته بشری و نظریه‌های علمی ۸) هدف و معنا: ناملایمات نه تنها انسانِ چشم‌اندازپرداز را خُرد نمیکنند بلکه به زندگی او «معنا» می‌بخشند. «هدف»، به روزها جهت می‌بخشد و به دردها ارزش. «معنا»، سوختِ موتورِ پیشرانِ انسانِ هدفمندِ دردمند و تاب‌آور است. ۹) دانش: اگر باغبان، مکانیک، صافکار، نجار، خیاط، خانه‌دار، دانش‌آموز، دانشجو، کارآفرین یا در هر حرفه دیگری صاحب دانش تجربی هستید، اقدامات زیر را بصورت پیوسته انجام دهید: الف) «دانش تجربیِ» خود را مستند کنید ب) به آنچه مستند میکنید، عمل کنید پ) مجموعه اقدامات خود را پایش کنید ت) اگر نتایج بدست آمده منطبق با خواسته‌هاتان بود که هیچ؛ وگرنه این حلقه را دوباره (و یا شاید بارها) تکرار کنید ج) تجربیات موفق و ناموفق خود را منتشر کنید تا دیگران از شما بیاموزند چ) با دریافت بازخورد از محیط نشرتان، از بازخوردهای اصلاحی دیگران بیاموزید، یاد بگیرید و پیشرفت کنید اگر پژوهشگر یا دانشگر هستید در فرایندی روشمند؛ نتایج یافته‌های علمی خود را در قالب دو دانش نظری و تجربی به «دانشی ساختمند» تبدیل و در شکل مقاله و کتاب منتشر کنید. بر پایه‌ی اندیشه‌های پیتر دراکر که می‌گوید: "دانش، قدرت است (The kowledge is power)"، شما نیز انسانی قدرتمند هستید. ۱۰) مهارت و توان خلق ارزش: مهارت یعنی بتوانی از صفر شروع کنی و چیزی ارزشمند بیافرینی و آنرا بدست مشتری یا مخاطب خود برسانی. انسان ماهر در هر شرایطی فرصت‌یابی و فرصت‌سازی میکند. مهارت، دارایی قابل حمل انسان است. ۱۱) فکرِ مبتنی بر روش: «فکر»، برون‌دادِ فرایندی روشمند به‌نام «تفکر» است که مهمترین درون‌دادِ آن «انسان متفکر» است. فکر با «تراوش‌های ذهنیِ آنی و خلق‌الساعه» متفاوت است. تفاوت یک انسان متفکر که صاحب ذهنی ساختمند و منسجم است با فردی شلخته‌ذهن، در گزیده‌گوییِ اوست. فرد شلخته‌ذهن تنها طولانی سخن نمی‌گوید، بلکه از ادبیات توتیزم (بی‌سر و ته) نیز برخوردار است. وقتی صاحب فکرِ روش‌پایه باشی، بلند می‌اندیشی. و کسی که بلند می‌اندیشد، کوته سخن می‌گوید. و کسی که کوته سخن می‌گوید، ارجمند شمرده میشود؛ حتی از سوی جماعت شلخته‌ذهن‌ها. باید توجه داشت؛ گرچه فکر و اندیشه منبع قدرت‌اند ولی در جوامع دیکتاتوری همچون ایران، به تنهایی منبع قدرت محسوب نمیشوند. بنابراین برای اثرگذاری بیشتر، لازم است قدرت سیاسی را نیز در اختیار گرفت! براین پایه؛ «قدرت ِ بدون اندیشه، نابیناست و اندیشه‌ی بدون قدرت، ناتوان»! ۱۲) حضور، کُنش و اثرگذاری: حضور یعنی وقتی وارد جایی میشوی فضا بهتر شود. کنش یعنی حرکت در بافتار اجتماعی جامعه با هدف عامل تغییر بودن. اثرگذاری یعنی حضور و کنش‌ات اعتبار دارد و رفتارت الهام‌بخش است. این ترکیب، امضای انسان اصالتمند و فضیلتمندِ امروزی است که در گفتار، کردار، نوشتار و در یک کلام؛ در کنش‌های مدنی او متجلی است. پاینده ایران و زنده‌باد ایرانیانی که عامل تغییر و منشاء اثرند. 🔻اندیشکده ایران پسامهسا t.me/IranPostMahsa1,15%