یدالله کریمی پور
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 6 024
- 1/48двое суток
- 6 903
- 1/72трое суток
- 7 445
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
نیایش برای صلح امروز احمد خاتمی در خطبه های جمعه: کسانی که می گویند فقط صلح و لاغیر، از خدا نمی ترسند که چنین می گویند؟ پروردگارا در مقام یک کهنه سرباز از تو به خاطر همراهی نکردن آگاهانه با احمد خاتمی و دور بودن از او، پوزش خواسته و سپاسگزارم؛ رئوفا، با دلی شکسته و چشمانی پر اشک از تو می خواهم، سایه هر جنگ، تنش، کشمکش و منازعه را از سر ایران دور کنی؛ ودودا، لذت صلح و سازگاری با عالم و آدم را به تصمیم سازان و مدیران بچشان؛ رحمانا و رحیما، ما ملتی عاشورایی و کربلایی بوده ایم، پس لذت صلح حسنی و... را هم نصیب ما بگردان. مومنا، درد و رنج را از این مردم دور کن و صبر و بردباری را به آنان بیاموز؛ علیما، چراغ دانش و خرد را بر تصمیمات تصمیم سازان بتابان؛ پاکا، صداقت را بر سیاست و رفتار فرمانروایان و مردم حاکم کن؛ بخشایگرا، خشم و کینه را از دل تصمیم سازان بزدای و خویشتنداری را جایگزین آن کن. #یدالله_کریمیپور #karimipour_k
گرفتار در خانهی فرعون راستش سالهای سال میان غل و زنجیرهای ایدئولوژیها اسیر بودم؛ ولی بالاخره از آن خانه رها شدم. با اینهمه، بیدرنگ اسیر خانهای پلشتتر شدم: ژئوپلیتیک. ماندن در این خانه دشوار است. تفسیر خوبیست برای درک جهان سیاست، اما پلیدیهای خود را نیز به همراه دارد؛ کمتر راهی برای صلح و سازگاری پیش پایم گذاشته است. من در پی روز و روزگار و جغرافیایی مملو از صلحم؛ یا به بیانی دیگر، «ژئوپاسیفیک»، صلح جغرافیایی؛ شاید ادامهی همین ژئوپلیتیک باسد، نه نقطهی مقابلش. اما چه میتوان کرد؛ برای درک این مهم(ژئوپاسیفیک) ناگزیرم به زبان متداول و رایج ژئوپلیتیک سخن بگویم؛ چنانکه برای درک آزادی، موسی ناگزیر باید مدتی در خانهی فرعون بماند. #یدالله_کریمیپور #karimipour_k
چرا ایران پیروز نخواهد بود با وجود تغییرات عمدهای که در جابهجایی تصمیمسازان کلیدی تهران رخ داده، احتمال تغییر اهداف استراتژیک جمهوری اسلامی ناچیز است. از سوی دیگر، فراز و نشیب کشمکش و جنگ، فرآیندی نیست که با چنین تغییراتی بهکلی دگرگون شود. امروزه روز، جنگ تنها با معیار آرایش قدرت صرفا مادی سنجیده میشود. تصویری که امروز از میدان نبرد جاری در دست است، نه نشانه ی توازن، که نشانه فرسایشی یکطرفه است؛ فرسایشی که در پوسته مقاومت تاکتیکی پنهان مانده و پنهانگر بطن و متن استراتژی کشمکش است. نخست به رویکرد متحدان ایران بنگرید. روسیه و چین، بهرغم بیانیههای حمایتی و کمکهای اطلاعاتی و فناورانه، از ورود آشکار به میدان امتناع میورزند و همچنان خواهند ورزید. تحلیلگران بیپرده بیان میکنند: مشارکت استراتژیک تهران-پکن، فاصله ی بعیدی با تعهد نظامی دارد. روسیه نیز، گرفتار در جنگ اوکراین و محاسبات منفعتمحور خود، جنگ ایران را نه میدان همبستگی، که فرصتی برای تخلیه منابع رقیب میبیند. ایران، برخلاف آمریکا که با شبکهای از پیمانهای دفاعی و ائتلافهای نهادینه وارد میدان شده، تنها با شراکتهایی بیتعهد و غیر استراتژیک پدافندی روبهروست. دومین نشانه، در اقتصاد سیاسی نهفته است: تنگه هرمز. اختلال در این گذرگاه، بیتردید بزرگترین شوک بازار نفت در تاریخ را رقم زده و بهای برنت را در کوتاهمدت بهشدت افزایش داده است. ولی همین شوک، بهجای آنکه ایران را در موضع چانهزنی برتر بنشاند، محرک بیسابقهای برای بازآرایی زیرساخت جهانی انرژی شده است. کشورهای خلیجفارس اکنون با شتابی که پیش از جنگ متصور نبود، شبکهای از خطوط لوله جایگزین میسازند تا تا پایان این دهه، بیش از نیمی از صادرات پیشازجنگ خود را از گزند هرمز مصون سازند. ایران با بهکارگیری اهرم خود، انگیزه نابودی همان اهرم را در دشمنانش برانگیخته است. هر روز که این پروژهها به بهرهبرداری نزدیکتر میشوند، ارزش استراتژیک تهدید ایران کاهش مییابد، درحالیکه هزینه سیاسی و اقتصادی آن همچنان بر دوش تهران سنگینی میکند. سومین نشانه، در نامتقارن بودن ظرفیت انطباقپذیری دو طرف است. آمریکا و متحدان منطقهایاش، بهموازات ساخت زیرساخت جایگزین، توان ضد مین دریایی و اقدامات دفاعی خود را نیز تقویت کردهاند. حتی ابزار عملیاتی ایران. ولی رفتهرفته با تدبیرهایی روبهرو میشود که اثربخشی آن را کاهش میدهند. در چنین آرایشی، تکرار همان تاکتیک، بازده نزولی دارد: هر دور از اختلال، هزینه بیشتری بر ایران تحمیل میکند و سود کمتری نصیبش میسازد. چکیده از دل این سه نشانه، یک نتیجه بیرون میآید، نه یک احتمال: ایران میتواند در میدان نبرد ضربات موثر بزند، تلفات به دشمن تحمیل کند، کشورهای عرب را در مخمصه اندازد،حتی گذرگاهی حیاتی را موقتا فلج سازد؛ ولی در عین حال، همین حالا، نه فردا، در سطح استراتژیک در حال باختن باشد. زیرا پیروزی استراتژیک را نه شمار ضربات، که توان شکلدادن به نظم پس از جنگ تعیین میکند؛ و در همین لحظه، در آرایش موجود قدرت، ایران نه شریکی استراتژیک دارد که تعهد آورد، نه اهرمی که ارزشش را در طول زمان حفظ کند، و نه ظرفیتی برای همگامی با انطباقپذیری دشمن. آنچه امروز بهعنوان مقاومت جلوه میکند، در غیاب یک «نظریه شکست» روشن، همان زنجیرهای است که هر پیروزی تاکتیکی امروز را به سنگبنای شکستی استراتژیک فردا بدل میکند؛ نه بهشرط تحقق آن در آینده، بلکه بهمثابه فرآیندی که هماینک در جریان است. #یدالله_کریمیپور #karimipour_k
پیروزی نظامی، شکست استراتژیک تفاوت میان دو تفکر مسلط بر رهبری و تصمیمسازان( یعنی «نظریهٔ پیروزی» و «نظریهٔ شکست»)یکی از بنیادهای استراتژی است. باورمند به نظریهٔ پیروزی در وهلهٔ نخست میپرسد: من چه کنم که برنده شوم؟ ولی باورمند به نظریه شکست میپرسد: دشمن چه میتواند بکند که من، حتی پس از چند پیروزی، در نهایت بازنده شوم؟ استراتژیست پخته باید هر دو را داشته باشد. برای نمونه، جمهوری اسلامی ممکن است برای خود چنین نظریه پیروزیای داشته باشد: «هزینهٔ جنگ را برای آمریکا آنقدر بالا میبریم که واشنگتن مجبور به عقبنشینی شود.» ولی باید همزمان نظریه شکست خود را نیز تعریف کند: «اگر جنگ طولانی شود، صادرات نفت و درآمد ارزی کاهش یابد، اقتصاد داخلی فرسوده شود، آمریکا ائتلاف منطقهای گستردهتری بسازد و حمایت بینالمللی از ایران کاهش یابد، آیا همین استراتژی در نهایت ما را شکست نمیدهد؟» چنانچه پاسخ مثبت باشد، باید پیش از رسیدن به آن نقطه، راه خروج و پایان جنگ از پیش طراحی شده باشد. نکتهٔ عمیقتر دیاکو حسینی، به گمان من، این است: جنگ را نباید با معیار «چه کسی ضربه بیشتری زد» سنجید، بلکه باید با معیار «در پایان، چه کسی توانست شرایط سیاسی پس از جنگ را مطابق منافع خود شکل دهد» سنجید. این همان تفاوت میان پیروزی نظامی و پیروزی استراتژیک است. ممکن است کشوری در میدان نبرد موفق باشد، ولی در میز مذاکره، اقتصاد، دیپلماسی و نظم منطقهای شکست بخورد؛ و برعکس، ممکن است کشوری در میدان نبرد امتیازاتی از دست بدهد، اما در پایان جنگ به هدف سیاسی اصلی خود برسد. در یک جمله، منظور حسینی از «نظریه شکست» این است: ایران باید از هماکنون بداند چه زنجیرهای از رویدادها میتواند یک پیروزی نظامی امروز را به شکست استراتژیک فردا بدل کند، و سپس استراتژی جنگ را طوری طراحی کند که هرگز وارد آن زنجیره نشود. این مفهوم، بهویژه دربارهٔ تنگه هرمز، بسیار کلیدی است؛ زیرا هرمز میتواند همزمان ابزار قدرت ایران باشد یا، اگر بد مدیریت شود، ابزار ائتلافسازی و فشار علیه ایران. کوتاه بگویم: درک و وجدان کردن این مفهوم و ترتیب دادن ساز وکار مناسب برای آن، در بطن و متن جمهوری اسلامی نیست. #یدالله_کریمیپور #karimipour_k
چگونه ممکن است ببازیم؟ یکی از وجوه مشترک هیتلر، موسولینی و صدام این بود که همواره در جنگ فقط به پیروزی میاندیشیدند و طرح و برنامهای برای فرض شکست نداشتند. درست برعکس، وجه مشترک هیروهیتو (امپراتور ژاپن)، مائو و ژنرال جیاپ این بود که هر سه، افزون بر تلاش برای پیروزی، برای احتمال شکست هم سناریو داشتند. سرنوشت رهبران، حکومت، کشور و مردم در مورد نخست فاجعهبار بود؛ دستکم دو نسل سوختند تا کشورشان دوباره سرپا شود. ولی هیروهیتو و مائو، وقتی با بنبست مواجه شدند، خود را نباختند؛ با تغییر اهداف و استراتژی، مسیر متفاوتی برای پیشرفت کشورشان در پیش گرفتند، یا زمینهٔ قدرتگیری زیردستانشان را فراهم آوردند. نمونه مائو در این میان برجستهتر است: پس از شکاف چین-شوروی و انزوای استراتژیک، بهجای پافشاری ایدئولوژیک، مسیر گشودن روابط با غرب و آمریکا را برگزید. نمونهای روشن از پذیرفتن پایان یک راه و رفتن بهسراغ راهی دیگر. ویتنام نیز پس از صلح با ایالات متحده همین رویکرد را در پیش گرفت. صدام اما نمونه متضاد است. ممکن است گفته شود او برای دوران پس از سقوط، از پیش زمینهسازی کرده بود (مثلاً شبکههای وفادار که بعدها به شورش مسلحانه بدل شدند)؛ ولی این با «نظریه شکست» به معنای واقعی آن فرق دارد. نظریه شکست یعنی بازتعریف اهداف و استراتژی برای اجتناب از تکرار فاجعه؛ حال آنکه صدام پس از شکست فاحش ۱۹۹۱، هیچ بازنگری راهبردی نکرد و همان رفتار تهاجمی و بازی با ابهام درباره سلاحهای کشتارجمعی را ادامه داد. نتیجه، تکرار عین همان فاجعه در سال ۲۰۰۳ بود. به این معنا، سرنوشت صدام نه فقط شاهدی برای نبود نظریه شکست، بلکه دلیلی بر ضرورت آن است. منظورم در اینیادداست تشریح و تایید دیدگاه دیاکو حسینی در گفتگو با محمد فاضلی است. او باور دارد و به رهبران کنونی جمهوری اسلامی توصیه میکند که پیش از آنکه حکومت در پی پاسخ به این پرسش باشد که «چگونه پیروز شویم؟»، باید از خود بپرسد: «چگونه ممکن است ببازیم؟» ممکن است جمهوری اسلامی در مقاطعی پیروزیهای مقطعی کسب کند: حملات آمریکا را دفع کند، به برخی اهداف آمریکایی ضربه بزند، تنگه هرمز را برای مدتی محدود کند، آمریکا را به مذاکره وادارد، و... ولی هیچکدام از اینها بهمعنای پیروزی در جنگ نیست. پرسش اصلی برای حکومتمسئولی در جنگ این است: نهایتا آمریکا چگونه میتواند این پیروزیهای کوتاهمدت ایران را تحمل کند و حتی به شکست بلندمدت بدل سازد؟ فرض کنیم ایران بتواند آمد و شد در تنگه هرمز و حتی بابالمندب را مختل کند؛ این از منظر نظامی میتواند موفقیت تلقی شود. ولی اگر نتیجه نهایی این زنجیره باشد: اختلال هرمز ← افزایش قیمت نفت ← فشار اقتصادی بر جهان ← ائتلاف بینالمللی علیه ایران ← مشروعیت بیشتر برای حضور نظامی آمریکا ← فشار اقتصادی شدیدتر بر ایران، آنگاه همان اقدامی که در کوتاهمدت پیروزی تاکتیکی محسوب میشد، ممکن است در بلندمدت به شکست استراتژیک بدل شود. بنابراین نظریه شکست از خود میپرسد: «اگر این اقدام من موفق شد، دشمن چگونه میتواند همان موفقیت را علیه خودم به کار گیرد؟» #یدالله_کریمیپور #karimipour_k
چرا زبان مشترک؟! دهه ی هفتاد بود؛ با دانشجویان برنامه ی کوهنوردی سه روزه ای به سوی قله ی باغروداغ تالش گذاشته بودیم. پس از گذر از جنگل و رسیدن به یال, هوا ناگهان دگرگون شد؛ باد و بوران و کولاک و سرمای تن سوز. همه ی 26 عضو ، کلبه بزرگ چوبی تابستانی پایین قله را جان پناه گرفتیم. بیدرنگ هیمه ای و آتشی و بساط چای؛ دانشجویان گرم که شدند، آرام آرام گفتگو ها و بحث ها آغازید. در آن سال ها یک بحث داغ، مساله زبان ملی و زبان های قومی بود؛ در کلبه ی جان پناه ما دوباره و بلکه چندباره این بحث آغازید و اوج گرفت. در کنار اجاق کلبه در حال آماده سازی شام ابوالفضل بلند بلند می گفت: این فارس ها همه را زیر سلطه گرفته و زبان خود را به ما تحمیل کرده اند. گروهی مخالف و گروهی هم موافق این دیدگاه بودند. در میان دانشجویان 2 تن کردسورانی و اورامی و دیگران بلوچ، ترک، سمنانی، لک، لربویراحمدی، مازنی، گیلک، عرب خوزستانی و یزدی بودند، خود را در حلقه ی دانشجویان جا دادم. بحث ها تند تند شده بود. دانشجویان را برای لحظه ای به آرامش فراخواندم و پیشنهادی دادم. از همگی خواستم، 25 تن دیگر هر کدام تنها و تنها یک ساعت تا آماده شدن شام، فقط به زبان محلی خود گفتگو را ادامه دهیم. 10 دقیقه ای نگذشت که غوغایی از خنده و قهقهه از گروه برخاست. ترکی، اورامی، سورانی، گیلک و مازنی و لری و لکی و بلوچی و ...، هر کدام با زبان وگویش خود سخن می راندند؛ من هم با زبان بهبهانی کوشش می کردم که بر پایه سیاق وعده داده شده، باور و سخنم را به دیگران منتقل کنم. ولی مگر میشد؟! بالاخره پس از 10 دقیقه، همگی قول را شکستیم و دیدیم راهی برای تفهیم و تفهم با هم نمانده است، جز آن که زبان مشترکی را برای گفتگو انتخاب کنیم. در آن جا بود که بخشی از ایران نامه ی خود را سرودم: اگر خوان گسترده آراستی زهر قوم ایران یکی خواستی بلوچ و لر و کرد و گیل و لکی عرب، ترک، آسوری و ارمنی تپور و گلش، تالش و مازنی چگونه بپرسند، احوال همدیگری؟! اگر پارسی گفت ایران نبود سه و هفت دولت و ز آن زاده بود بسی رنج برده است از سال سی که تا نو کند بست همبستگی نظر شما چیست؟ایا در جمعی پر تنوع، بدون زبان مشترک، به موازات حفظ زبان مادری، راه دیگری وجود دارد؟ #یدالله_کریمیپور #karimipour_k https://t.me/Karimipour_K/474 ۵ ژوئن ۲۰۱۸ کانال
👇 ۱۱. گسترهی کلان جغرافیایی هلپرکی در گونههای متنوع ولی با ماهیتی یکسان، از عفرین تا بویراحمد و از خراسان تا ایلام رواج داشته و بیش از ۷۰ میلیون نفر را دربرمیگیرد. امروز بیشتر کردها پاسدار آناند: کردهای شمالی (کرمانجی): سنجاری، جدیکانی، ارفی، بوتانی، بایزیدی، هکاری، سورچی، کرمانجی خراسانی، شکاکی، وانی، شمدینانی، جزیری و بادینانی کردهای میانی: مکریایی، بشدری، خوشناوی، اربیلی، اردلانی، سلیمانیهای، ورماوهای، گرمیانی، کرکوکی، بنگردی، رواندزی و جافی کردهای جنوبی (پهلوانی): کرمانشاهی، کلهری، ایلامی (فیلی)، دالاهویی، سنجانی، زنگنهای، کلایی، گروسی، عبدویی، دوانی، ملکشاهی، کرونی، لکی و کردی بغدادی همهی این اقوام، به اضافهی دوسوی سیمره، بویراحمد و کهگیلویه، در این رقص دستهجمعی شراکت فرهنگی دارند. رقص دودستمالهی کرمانشاه و ایلام نیز شکلی دیگر از همین هلپرکی است. ۱۲. دیرپا و دیرمان تا آنجا که تاریخ رقص شناخته، هلپرکی همان هلپرکی بوده است. شاید از دوران پارینهسنگی، یا دستکم از هزارهی نخست پیش از میلاد، اینگونه پایکوبی در باختر ایران رایج بوده. امروز نیز با وجود تغییرات، نهتنها به حیات خود ادامه میدهد، بلکه دستکم در گسترهی ایران در مراسم شادی و عروسی رو به گسترش است. هلپرکی تنها رقص نیست؛ پیوندی است میان آسمان و زمین، میان آزادی و ایستادن بر خاک، میان شادی و ماتم، میان فرد و جمع. حلقهای باز که هنوز هم میچرخد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k https://t.me/Karimipour_K/90
پیوند آسمان و زمین در «هله پرکی» جغرافیای رقص گروهی، جغرافیایی شگفتانگیز است؛ شگفتانگیزتر از بسیاری پدیدههای زمینی، بهویژه وقتی فلسفهاش را بدانیم. پایکوبی یا همان رقص، یکی از هنرهای هفتگانه است که نماد پیوند انسان با زمین و چرخهی زندگی است؛ همان که در واژهی آلمانی Welt (جهان) بازتاب یافته. رقص گونههای بسیاری دارد: صحنهای، آیینی، عرفانی، محلی (فولکلور)، سنتی و ملی، بالروم و اجتماعی. از دههی ۱۹۲۰ در بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان بهعنوان رشتهی دانشگاهی پذیرفته شده و در مقاطع کارشناسی تا پسادکتری دارای نظریهها، مکاتب و روشهای پژوهش خاص خود است. امروز هیپهاپ، بریکدنس و جاز شهرت جهانی دارند. در میان رقصهای گروهی نیز رقصهای ایرانی، آذری، باله، عربی، گرجی، هولا، لزگی، هندی، شمشیر و کردی شناختهشدهاند. ولی از نگاه یک بینندهی صرف، «هلپرکی» بر پایهی دوازده ویژگی، پرمعناترین و شورانگیزترین رقص در جغرافیای پایکوبی جهان است. این ویژگیها آن را ممتاز و متفاوت کردهاند: ۱. حلقهای بیکانون هلپرکی حلقه و چرخهای باز از رقصندگان است که هیچ نقطهی محوری و مرکزی ندارد. همه در این حلقه یکیاند. هرچند مسئولیت هدایت با «سرچوپیکش» (کارکشتهترین رقصنده در سمت راست حلقهی باز) و کمک «گاوانی» در منتهیالیه سمت چپ است، ولی این پایکوبی به معنای راستین گروهی، بیمحور و آزاد است. ۲. یکپارچه و متحد هلپرکی اغلب حلقهای است از پیوستن دستها، گره خوردن پنجهها، هماهنگی شانههای چسبیده و هارمونی شگفتآور پاها. حتی اگر ده یا بیست نفر برقصند، از بیرون که بنگری، در اوج نشاط و هیجان، «یک تن» میبینی. با رهبری سرچوپی و همراهی کرنا و دهل، همه «یکی» و یکپارچهاند. ۳. برابری جنسیتی زنان و مردان میتوانند حلقههای جداگانه بسازند یا چند حلقه همزمان داشته باشند. ولی در اوج هیجان، حلقهها به گونهای شگفت انگیز درهم گره میخورند، بیآنکه هارمونی مختل شود. زنان و مردان با گرفتن دستهای یکدیگر چرخهای یکپارچه میسازند. همه برابر و یکی میشوند و دستکم برای لحظهای، مفهوم نابرابری جنسیتی رخت برمیبندد. این حلقه، حلقهی زندگی است؛ همانگونه که واژهی «ژن» (زن) در زبانشناسی با مفهوم زندگی پیوند دارد. جالب آنکه این درآمیختن رقصندگان را «گندم و جو» میخوانند؛ دو نماد محوری زندگی زاگرسی که در کنار هم قرار گرفتهاند. ۴. آزادی آسمانی دستمالها پیاپی در هوا میچرخند و رقصندگان همراه سرچوپی بالا و پایین میشوند. گویی چیزی در آسمان گم شده که حلقه ناخودآگاه و بیمحابا در پی آن است. هزاران سال است، از پیش از دیاکو و ایختیویگو تا امروز، در حصارهای تودرتو، در صلح و نبرد، در پی گمشدهای هستند: آزادی. و این را میتوان با تمام جزئیات در هلپرکی دید. ۵. زمینی هستم دستها رو به زمین و در امتداد پهلوهاست و پنجهها حلقهای پیوسته و باز ساختهاند. رقصندگان سه گام به چپ میروند و سپس پای راست را جلوی پای چپ به زمین میکوبند و نیمدایرهای میچرخند. سر به آسمان و پا در زمین دارند. میدانند که طالب پروازند، ولی زمینی و زمینگیرند. آموختهاند که برای پرواز کردن، نخست باید بتوانند بایستند؛ راه بروند، بدوند و برقصند. آنان میدانند که در نهایت زمینیاند. ۶. جنگ و صلح رنگ دستمال سرچوپی و گاوانی معنادار است. دستمال سفید نماد صلح و دوستی است؛ دستمال قرمز نشان آمادگی برای پیکار. گاه هر دو با هم به کار میروند و از درهمآمیختگی بزم و رزم حکایت میکنند. ۷. پوشیدگی هلپرکی با وجود ریتم تند، هیجان و گاه مختلط بودنش، پوشیدهترین رقص گروهی در جغرافیای رقصهای اجتماعی جهان است. زنان و مردان سر و تن را با کلاه، شال و قبا پوشاندهاند و بیشتر رقصندگان فامیل و محرمند. ۸. بیطبقگی در حلقههای هلپرکی همه میتوانند شریک باشند: فقیر و دارا، پیر و جوان، زن و مرد. این رقص طبقاتی نیست. حتی برای کسانی که لباس مناسب ندارند، تدارک دیده میشود. در کمتر فرهنگی چنین رقص گروهیِ غیرطبقاتی دیده شده است. ۹. تمرین آفند و پدافند گروه با هدایت سرچوپی پیاپی سه گام به جلو و چپ میرود، بیآنکه چرخه و جایگاهها در هم بشکند. این حرکت، تمرینی است برای آفند و پدافند؛ در بزم، در رزم و حتی در ماتم. ۱۰. شادی و ماتم هلپرکی و پایکوبیهای کردی تنها ویژهی شادی و عروسی نیست. در عزا، ماتم و حتی سماع نیز به کار گرفته میشود. این خود نشاندهندهی همبستگی دستهجمعی در هر شرایطی است. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k https://t.me/Karimipour_K/90
رقصی برای آزادی امروز همین جوری در پی نخستین پست های کانال می گشتم. چشمم به یادداشت شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶(۲۵ نوامبر ۲۰۱۷)خورد. کلیپی قدیمی از هلپرکی. کار اداره کل امور سینمایی. گفتم کمی حال و هوای کانال را عوض کنم. حیفم آمد آن را باز پخش نکنم. با اجازه همه زاگرس نشینان، آن را به زنده یاد حسین خواجه امیری(ایرج)، که امروز ترکمان کرد، تقدیم می کنم. کوتاه آن که هلپرکی رقصی است که هنوز، پس از هزاران سال، در پی آزادی می چرخد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه
لب کلام سخنان حریری را نباید فقط یک هشدار اقتصادی تلقی کرد؛ او در واقع دارد درباره آسیبپذیری ژئواکونومیک ایران هشدار میدهد. تحریم، ایران را ناگزیر به پرداخت هزینه بیشتر برای تجارت کرده است؛ محاصره دریایی میتواند خودِ مسیر تجارت را مختل کند. تفاوت این دو بسیار مهم است. اگر محاصره کوتاهمدت باشد، ایران احتمالاً با ترکیبی از ذخایر، مسیرهای جایگزین، تجارت زمینی و واسطهها آن را مدیریت میکند. ولی چنان چه بیش از ۴ ماه ادامه یابد، مساله از «اختلال تجارت خارجی» به «اختلال زنجیره تولید و مصرف داخلی» تبدیل می شود. در چنین شرایطی، حتی اگر جنگ نظامی پایان یافته باشد، جنگ اقتصادی عملاً ادامه دارد. یک نکته دیگر مهم است: رقم ۱۸ میلیارد دلار برآورد ایشان تلقی است، نه رقمی قطعی. حتی اگر این رقم نصف یا کمتر باشد، اصل مسئله جدی میماند: وابستگی بالای تجارت ایران به مسیر دریایی جنوبی باعث میشود اختلال طولانیمدت در آن، یکی از موثرترین اهرمهای فشار اقتصادی علیه ایران باشد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
👇ادامه صد رحمت به... هنگامی که مسیر رسمی بازرگانی بسته میشود، بازار به سمت مسیرهای غیررسمی میرود: کشتی واسطه → بندر واسطه → شرکت واسطه → کشور واسطه → پرداخت غیرشفاف → حمل چندمرحلهای → افزایش ریسک. در چنین شرایطی، تفاوت قیمت میان مسیر رسمی و غیررسمی به رانت تبدیل میشود. در نتیجه، به احتمال زیاد عدهای از محل محاصره سود کلان میبرند، در حالی که اقتصاد ملی متضرر میشود. این همان خطری است که حریری با تعبیر «فساد ناشی از عادیسازیِ دور زدن تحریم» از آن یاد میکند. ولی چرا مسیر زمینی جایگزین مناسبی نیست؟ اینجا جغرافیا تعیینکننده است. در حالت دریایی مسیر ساده است: چین → اقیانوس هند → خلیج فارس → بندر ایرانی. اما در حالت زمینی باید از شبکهای بسیار طولانیتر و پیچیدهتر عبور کرد؛ مسئله فقط مسافت نیست، بلکه ظرفیت جاده و راهآهن، گذرگاههای مرزی، تشریفات گمرکی، انتقال از کشتی به قطار و کامیون، ظرفیت انبارها، هزینه سوخت، بیمه، زمان، محدودیت ناوگان، و امنیت مسیر هم وارد معادله میشوند. مسیر زمینی میتواند بخشی از تجارت را نجات دهد، ولی در کوتاهمدت نمیتواند جایگزین دو میلیون کانتینر دریایی شود. یک نکته مهم درباره خود واژه «محاصره» معمولاً نادیده گرفته میشود: باید بین «محاصره کامل» و «اختلال شدید دریایی» تفاوت گذاشت. محاصره کامل یعنی تقریبا هیچ کشتی تجاری نتواند وارد یا خارج شود؛ ولی اگر بخشی از شناورها یا کشتیهای کشورهای خاص عبور کنند و تجارت با هزینه، ریسک و زمان بسیار بیشتری انجام شود، از نظر اقتصادی ممکن است همچنان اثری به سنگینی محاصره ایجاد کند، بدون آنکه از نظر فنی محاصره صددرصدی باشد. این تمایز مهم است چون اقتصاد با «صفر و یک» کار نمیکند: ممکن است ۳۰ درصد تجارت ادامه داشته باشد ولی هزینه ۷۰ درصد باقیمانده چند برابر شود، و همین از نظر اقتصادی میتواند بسیار مخرب باشد. نکته: آنچه حریری دربارهاش صحبت میکند عمدتاکانال واردات کالا (کانتینر) است. محاصره ولی یک کانال دیگر هم دارد که پویایی متفاوتی دارد: صادرات نفت از تنگه هرمز، که موضوع اصلی مذاکرات جاری ایران و عمان بر سر بازگشایی هرمز است. این دو کانال به هم مرتبطند ولی یکی نیستند. ممکن است در یکی توافقی حاصل شود بدون آنکه دیگری فوراً حل شود. پیام ژئوپلیتیک سخنان حریری چیست؟ به گمان نگارنده، مهمترین بخش همینجاست: وقتی رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین میگوید محاصره باید با «مذاکره، خواهش، تهدید یا جنگ» پایان یابد، در واقع به یک واقعیت ژئوپلیتیک اشاره میکند. مساله اصلی اقتصاد ایران دیگر فقط تحریم نیست، بلکه «دسترسی» است. ایران در جغرافیای خلیج فارس، مزیت طبیعیِ دسترسی مستقیم به آبهای آزاد را دارد؛ اگر این مزیت از کار بیفتد، ایران ناچار میشود برای تجارت خود از جغرافیای دیگران (ترکیه، عراق، قفقاز، آسیای مرکزی، پاکستان) استفاده کند و هزینه ژئوپلیتیک وابستگی به همسایگان افزایش مییابد. اینجا یک پارادوکس شکل میگیرد: ایران از یک سو یکی از مهمترین کشورهای ساحلی منطقه است؛ از سوی دیگر اگر دسترسی آزاد به بنادر جنوبی مختل شود، عملا به کشوری محصور در خشکیِ نسبی تبدیل میشود. یعنی داشتن ساحل با داشتن دسترسی مؤثر به دریا یکی نیست. کشوری میتواند هزاران کیلومتر ساحل داشته باشد، ولی اگر کشتیهای تجاری نتوانند آزادانه وارد بنادرش شوند، مزیت ساحلی تا حد زیادی بیاثر میشود. این شاید یکی از مهمترین درسهای ژئوپلیتیک بحران کنونی است. اثر آن بر بازار ایران در صورت تداوم چند ماهه، به این ترتیب قابل پیشبینی است: ۱. افزایش هزینه حمل، بیمه و زمان تحویل؛ ۲. کاهش موجودی کالای وارداتی و مواد اولیه؛ ۳. افزایش قیمت کالاها و قطعات؛ ۴. کاهش تولید صنایع وابسته به واردات؛ ۵. افزایش تقاضا برای ارز و فشار بر نرخ ارز؛ ۶. افزایش تورم و کاهش قدرت خرید؛ ۷. افزایش فشار اجتماعی و سیاسی بر دولت. محاصره دریایی، برخلاف حمله نظامی، آهستهتر، ولی ژرف تر وارد زندگی روزمره مردم میشود. نکته امیدوارکننده هم هست: این وضعیت الزاماً به معنای فروپاشی تجارت ایران نیست. ایران چند مسیر جایگزین دارد: مرز ترکیه، عراق، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان، پاکستان، بنادر خزر، و کریدورهای ریلی و جادهای. ولی مساله اصلی ظرفیت است؛ این مسیرها بخشی از فشار را جذب میکنند ولی جایگزین کامل ظرفیت خلیج فارس نیستند. به همین دلیل، اگر محاصره طولانی شود، پرسش اصلی دیگر «آیا ایران میتواند کالا وارد کند؟» نیست، بلکه «ایران با چه هزینهای میتواند کالا وارد کند؟» است. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه
👇ادامه تحلیل ژئواکونومیک محاصره... حریری میگوید سالانه حدود دو میلیون کانتینر از بنادر جنوبی وارد کشور میشود و ادامه محاصره سنتکام، میتواند حدود ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافی ایجاد کند. اگر این دو رقم را ساده بر هم تقسیم کنیم: ۱۸ میلیارد دلار ÷ ۲ میلیون کانتینر = حدود ۹۰۰۰ دلار هزینه اضافی برای هر کانتینر. این رقم را نباید تنها «کرایه حمل هر کانتینر» دانست. برای مقایسه، کرایه معمول یک کانتینر در شرایط عادی چند هزار دلار است، نه ۹۰۰۰ دلار اضافه بر آن. احتمالاً منظور حریری مجموع هزینههای ناشی از تغییر مسیر، حمل جایگزین، بیمه، زمان، انبارداری، واسطهگری، ریسک و اختلال زنجیره تامین است؛ یعنی اثر واقعی میتواند بسیار فراتر از صرف کرایه کشتی باشد. ولی خطر اصلی حتی خود ۱۸ میلیارد دلار نیست؛ مشکل جای دیگری است. اگر یک کانتینر مثلاً ۱۰ هزار دلار گرانتر شود، این هزینه در نهایت به یکی از سه جا منتقل میشود: واردکننده → تولیدکننده → مصرفکننده. در اقتصاد ایران که هماکنون با تورم و کمبود نقدینگی مواجه است، معمولاً بخش مهمی از این هزینه به قیمت کالا منتقل میشود. ولی داستان تنها گرانی هم نیست؛ زنجیره را تصور کنید: کشتی نمیرسد → مواد اولیه نمیرسد → کارخانه مواد اولیه ندارد → تولید کاهش مییابد → کالا کمیاب میشود → قیمت بالا میرود → سرمایه در گردش بیشتری لازم میشود → تولیدکننده کوچکتر حذف میشود. بنابراین محاصره دریایی میتواند از یک مساله حملونقل، به مساله تولید ملی تبدیل شود. چرا حریری میگوید ممکن است از جنگ بدتر باشد؟ به نظر می رسد اغراقآمیز باشد؛ ولی نه چنین نیست؛ از منظر اقتصاد جنگ قابل فهم است: محاصره میتواند شوک مزمن باشد. فرض کنید جنگ متوقف شود ولی کشتیها همچنان نتوانند آزادانه آمد و شد کنند. در چنین حالتی جنگ تمام شده، ولی واردات عادی نشده، مواد اولیه و قطعات نمیرسد، کالای واسطهای کمیاب میشود، هزینه حمل و بیمه بالا میرود و انتظارات تورمی افزایش مییابد. این همان چیزی است که میتوان «جنگ اقتصادی پس از جنگ نظامی» نامید. حریری در بخش دیگری از سخنانش نکته مهمی میگوید: نباید بهجای رفع محاصره، دوباره به دور زدن آن عادت کرد. این از منظر اقتصاد سیاسی اهمیت دارد؛ چرا؟ در ادامه توضیح میدهم. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه ادامه ادامه
صد رحمت به جنگ (تحلیل ژئواکونومیک محاصره دریایی) مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین، طی گفتگو با خبرآنلاین با تاکید بر ضرورت فوری پایان یافتن محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران توسط سنتکام، گفته است: این محاصره باید پایان یابد؛ با مذاکره، خواهش، تهدید یا جنگ. به گفته او هزینه حمل هر کانتینر از مسیر زمینی حدود ۴ برابر مسیر دریایی است و ادامه محاصره میتواند حدود ۱۸ میلیارد دلار هزینه اضافی سالانه به اقتصاد ایران تحمیل کند. یادآوری میشود از چند ماه پیش، همزمان با جنگ ایران و آمریکا، سنتکام محاصره دریایی بنادر جنوبی را اعمال کرده و در چند مقطع، پس از آتشبسهای موقت، آن را از سر گرفته است. ایران سالهاست تحت تحریم است؛ ولی پیامدهای محاصره دریایی جنس متفاوتی دارد، چون با این شیوه محاصره، اصلا کالایی وارد بندر نمیشود که بعدا توزیع شود. بنادر جنوبی سهم اصلی و عمده واردات کشور را پوشش میدهند(شاید ۷۰ تا ۸۰ درصد). به همین دلیل نمیتوان گفت « خب کالا را از بنادر خزر یا مسیرهای زمینی وارد میکنیم و مشکلی هم پیش نمی آید»؛ چون مثلا هزینه حمل کانتینر از چین تا ایران، ۴ برابر افزایش مییابد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k 👇ادامه ادامه ادامه
تنگه هرمز بسته نیست گلوگاه هرمز کاملا بسته نیست. امکان عبور از بخش جنوبی آبراه، با حمایت نیروهای آمریکایی، تا حدودی باز مانده است. برترین دلیل درستی این گزاره آن است که بازار جهانی هنوز شوک عرضه بزرگی حس نمیکند. آنچه امروز در تنگه رخ میدهد، وضعیتی پیچیده و چندلایه است: نخست آنکه مسیر کاملا مسدود نیست و عبور کشتیها ادامه دارد، هرچند بسیار کمتر از سطح عادی پیش از جنگ. دوم آنکه ترافیک بهشدت کاهش یافته و اغلب در حد ارقام تکرقمی یا بسیار پایین در روز است. سوم اینکه عبور گزینشی، کنترلشده و البته پرریسک است؛ مسیر جنوبی با پشتیبانی آمریکا فعالتر است، در حالی که مسیر شمالی تحت ادعاهای حاکمیتی ایران قرار دارد و تهدید حملات همچنان بالاست. چهارم آنکه صادرات نفت ایران بهشدت محدود شده است. پنجم آنکه پایانه خارک، که بخش عمده صادرات نفت خام ایران از آن انجام میشود، در شرایط آسیبپذیری شدیدی قرار دارد؛ محاصره دریایی مجدد آمریکا با مبدا خلیج عمان، بر بنادر ایرانی باعث شده بارگیری در این پایانه به شدت کاهش پیدا کند. کوتاه آنکه آنچه در میدان رخ داده، نه بستن کامل آبراه، بلکه سازوکاری هدفمند و انتخابی است که فشار حداکثری را روی صادرات نفت و زیرساختهای حیاتی ایران، بهویژه خارک، متمرکز کرده است. این سازوکار به بازار جهانی اجازه میدهد از شوک تمامعیار فاصله بگیرد و نسبتا آرام بماند، در حالی که هزینههای اقتصادی و لجستیکی بهطور مستقیم بر تهران تحمیل میشود. همین واقعیت، شاهد غیرمستقیم روشنی بر آن است که بحران کنونی بیش از آنکه هرمزمحور باشد، ایرانمحور است. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
لیلاز؛ ادب و دانشش با پوزش از اعضای گرامی. جناب دکتر لیلاز، فعال اصلاح طلب می فرمایند: حکومت پهلوی یه بشکه گُوهه که دو سانت روش عسله، به لحاظ اقتصادی. ولی کاش این اقتصاددان مودب و گرانپایه پیش از ارائه این حکم بسیار کلی، به داده های بانک مرکزی ایران و یا دستکم آمار صندوق بین المللی پول سرکی میزد. این دو منبع معتقدند که طی دو دهه ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۵، رشد واقعی تولید ناخالص داخلی ایران، سالانه بین ۹تا۱۰ درصد بوده که حاکی از افزایش بیش از پنجبرابری درآمد سرانه واقعی بوده است. بنابراین ادعای «بشکه گه با دو سانت عسل» از نظر شاخصهای کلان اقتصادی با دادههای معتبر سازگار نیست. رشد آن دوره واقعی و در مقیاس جهانی قابلتوجه و بلکه کم مانند بود. اقتصاد ایران در ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۶ بهطور متوسط سالانه ۹٫۸٪ رشد واقعی داشته؛ جزو ۵ رشد بالای جهان. همچنین رشد واقعی درآمد سرانه نیز حدود ۷٪ در سال بوده است. مهمتر اینکه بر پایه داده های آماری بین المللی، سرانه واقعی از ۲۵۷۷ دلار در ۱۹۵۶ به ۱۳۳۳۰ دلار در ۱۹۷۶ رسید. ببخشید که در تاریخ اقتصاد دخالت شد #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
پایان پایان ها تاریخ به قدرتهای منطقهای وامیگذارد که یکی دوبار بار نفس بکشند، نه بیشتر. پیام تاریخ جنگ با قدرت های بزرگ، اغلب ابن بوده است: شکست نخوردن را با پیروزی اشتباه نگیر؛ زندهماندن از یک رویارویی را با پایانیافتن ماجرا اشتباه نگیر. صدام از جنگ با ایران خسته و ناکام بیرون آمد، ولی زنده ماند؛ همین زندهماندن را نشانه قدرت خواند و به کویت تاخت. جهان یک بار او را عقب راند، اما وسط کار نابودیش را متوقف کرد و برای ویرایش خود، به او فرصت داد. او این ارفاق را هم نشانه ضعف حریف پنداشت، نه توقف موقت. سرانجام، وقتی هیچکس دیگر منتظر بهانه نبود، ضربه نهایی فرود آمد؛ که نه رعایت کرد، نه اخطار داد، هرچه بود را با خود برد. از رییس تا حزب و مکتبش. صدام و بعث و ایدئولوژیش یکجا به فنا رفتند. این الگو تصادفی نیست؛ قانون است. قدرتهای بزرگ در نخستین رویارویی، بهندرت همه توانشان را می نمایانند؛ محاسبه، افکار عمومی، ائتلافسازی، همه به آنها فرصت گامبهگامبودن میدهند. ولی این تانی و تدریجی بودن را نباید بهحساب ناتوانی گذاشت. آنچه در دور نخست نیامده، در دور دوم میآید؛ آنچه در دور دوم مهار شده، در دور سوم میآید. قدرت منطقهای که در جنگ نابرابر یک بار سالم، دو بار سالم ماند، نمی تواند و اجازه ندارد سراسر سرمست شود و آن را نشانهی پایان تهدید بپندارد؛ سرمداران چنین تصمبم سازانی در واقع تاریخ جنگ را لمس نکرده اند و در تخیلات سراسر سیندرلایی خود شناورند؛ یا فقط فقط یکی دو فصل از تاریخ جنگ را خوانده اند. صدام هم تا آخرین روز، یعنی تا پایان پایان ها باور داشت وقت بیشتری دارد. هیچ ارتشی، در برابر ارادهی تجمیعشدهی یک ابرقدرت و متحدانش، تا ابد جان بهدر نمیبرد. پرسش واقعی هرگز «آیا ضربهای در راه است؟» نیست؛ بلکه این است: چه کسی زودتر، پیش از فرارسیدنش، واقعیت را میبیند؟ #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
پیمان مکه؛ آن چه در متن نیست مثل همیشه سرتان را زیر برف نکنید. با گفتن انشاالله گربه است خطر رفع نمی شود. هدف پیمان مکه همان چیزی است که در متنش نیست. فریادی است در سکوت. مگر در ماده ۵ ناتو، نام شوروی و روسیه که ناتو برای مهار او شکل گرفت، آمده است؟ بیشتر پیمانها را باید از روی نامی که در آنها نیست خواند. در «توافق مکه»، نام ایران غایب است؛ ولی تاریخ رفتار امضاکنندگان، خود گویاترین متن است. عربستان نه با اسرائیل جنگیده، نه با آمریکا؛ سال هاست حریفش همیشه یک محور بوده: حوثی در یمن، حشدالشعبی در عراق، حزبالله در لبنان، و در پس همه، تهران. این تنها کشوری است که در یک سال اخیر دوبار مستقیم با ایران درگیر جنگ شد؛ آن هم نه ریاض، که واشنگتن و تلآویو. و در همین حال، عربستان نامزد جدی پیوستن به ابراهیم است؛ کشوری در آستانه صلح با اسرائیل، چگونه میتواند علیه او تسلیح کند؟ پس معادله ساده است: وقتی حریف تاریخی یکی است، و دوست استراتژیک جای دیگری، پیمان سهجانبهای با ترکیه ناتویی و پاکستان هستهای، تنها یک معنا دارد؛ نه دفاع مبهم از «صلح منطقهای»، که چتری برای بازتوزیع هزینه هر رویارویی احتمالی با محور ایران. بیانیههای رسمی میگویند «علیه هیچکس نیست». ولی زبان دیپلماسی، فقط راه بازگشت را برای مذاکره باز نگه میدارد. جغرافیای این پیمان تصادفی نیست. مکه محور است، ولی هدفش تهران است. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
وقتی دریا قفل شود فرض شود ۳-۴ ماه دیگر بایکوت دریایی ادامه یابد. با چنین فرضی، تا جایی که به اقتصاد جغرافیایی بر می گردد، چشم انداز خوشایندی در پیش نیست. بخش عمده تجارت خارجی ایران از جنوب میگذرد؛ غیر از بنادر صادراتی نفت، بنادر دیگر به ویژه شهید رجایی، امام خمینی، چابهار و دهها بندر کوچکتر، ستون فقرات ورود کالای اساسی و صادرات نفتیاند. قفلشدن بنادر وارداتی، یک مشکل بندری کوچک نیست؛ زلزلهای در زنجیره تامین کل کشور است. شمال نمی تواندجایگزین باشد. بنادر خزر ظرفیتی به مراتب کوچکتر دارند؛ آبخور کم، تراز پایین دریا و ناوگان محدود. راه زمینی هم توهمی بیش نیست: یک کشتی فلهبر ۶۰هزارتنی بار هزاران کامیون را حمل میکند؛ سرریز ناگهانی آن به بازرگان، آستارا و سرخس، یعنی صف کامیون، فرسودگی ناوگان، جهش کرایه، و در نهایت جیب خالیتر مصرفکننده. زنجیره ی فاجعه از همینجا شروع میشود: کمبود ذرت، کنجاله، غلات و روغن؛ گرانی مرغ، گوشت و لبنیات؛ تورمی که نه از چاپ پول، که از جغرافیای مسیر و واسطه میآید؛ افت درآمد ارزی از صادرات نفت و پتروشیمی؛ و در نهایت، واردات گرانتر برای همه. این تنها «کمبود کالا» نیست؛ سه حلقه همزمان گره میخورند: دریا، ارز و زنجیره تامین. دولت پزشکیان شاید بتواند با ذخایر و مسیرهای فرعی فقط مدتی دوام بیاورد، ولی تابآوریاش در برابر فشار اجتماعی- اقتصادی در ماههای طولانی، محدود است. جغرافیا اینجا فقط نقشه نیست؛ اقتصاد است؛ و بحران جغرافیایی، پیش از آنکه به بحران سیاسی برسد، نخست در سفره مردم خودش را نشان میدهد. کوتاه آن که با سیاست می توان بازی کرد، ولی اقتصاد بازیگران ناپخته را درهم می کوبد. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
جاها عوض نشده اند؟! از همان آغازها، مثلا قرار بر این بود که ملت-دولتهای مسلمان در پرتو انقلاب اسلامی متحد شده، قدس آزاد گشته و اسرائیل از میان برود. ولی امروز پس از گذشت نزدیک به ۵ دهه، سوگیری استراتژیک همان متحدان بالقوه خیالی(از عربستان و کویت و امارات تا بحرین و...) چیست؟! آیا آن کشوری که داعیه امتسازی و ایجاد همبستگی میان ملت های مسلم را داشت، اینک خود در میدان، محور تفرقه نشده است؟! و برعکس دولتی که قرار بود نابود شود، پروژه ی اختلافش به ثمر نرسیده است؟! امروزه روز، برای ابوظبی، منامه، کویت و ریاض، آزادی قدس مهم است یا مهار تهران؟! آرمان اولیه در میانه راه، جایش را به هدفِ حریف نداده است؟! هنگامی که استراتژی و هدف های استراتژیک از بنیاد اشتباه باشند، فرجام همه چیز ابر خسارت های تصور نشدنی خواهد بود. #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
مرداد شگفت امرداد، از حادثهخیزترین ماههای تاریخ معاصر ایران، بوده است: ۱. درگذشت رضاشاه پهلوی (۴ امرداد ۱۳۲۳)؛ ۲. خروج اجباری محمدرضاشاه از ایران به بغداد و سپس رم (۲۵ امرداد ۱۳۳۲)؛ ۳. کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲؛ ۴. درگذشت محمدرضاشاه پهلوی (۵ امرداد ۱۳۵۹)؛ ۵. صدور فرمان مشروطیت (۱۴ امرداد ۱۲۸۵)؛ ۶. فاجعه سینما رکس آبادان (۲۸ امرداد ۱۳۵۷)؛ ۷. آغاز آتش بس قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت (۲۹ امرداد ۱۳۶۷)؛ ۸. و جشن باستانی امردادگان. تا چه بازی رخ نماید، بیرقی خواهیم راند عرصه ی شطرنج رندان، راه خوردمات نیست #یدالله_کریمی_پور #karimipour_k