- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 44
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 70
- 1/48двое суток
- 80
- 1/72трое суток
- 86
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
تو گر گناہِ من شوی، توبه نمیکنم ز تو جام لبت بنوشم و باز گناہ میکنم. #مولانا
دلم بدون تو غمگین و با تو افسردست؛ چه کرده ای که ز بود و نبودت آزردست. #فاضل_نظری
بارها گفتم که از سگ کمتری یادش کنی کار و بار قلبِ از سگ کمترِ ما را ببین...! #احمد_جم
گفتم: تو شیرین منی، گفتی: تو فرهادی مگر؟ گفتم: خرابت می شوم، گفتی: تو آبادی مگر؟ گفتم: ندادی دل به من، گفتی: تو جان دادی مگر؟ گفتم: ز کویت می روم، گفتی:تو آزادی مگر؟ گفتم: فراموشم مکن. گفتی: تو در یادی مگر؟ #مجتبی_عدالتی
تو نمیخواهی عزیزت بشوم، زور که نیست یا نگاهم بکند چشم تو، مجبور که نیست شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی؟ با تو اَم! خانهی تنهایی من دور که نیست آن که با دسته گلی حرف دلش را میزد پُرِ درد است ولی مثل تو مغرور که نیست نازنین، عشق که نه، اخم شما قسمت ماست عاشقیهای تو با این دلِ رنجور که نیست تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی تو نگو نه، دل دیوانهی من کور که نیست خواستم دل بکنم از تو، ولی حیف نشد لعنتی غیرِ تو با هیچ کسی جور که نیست مشکل اینجاست نگفتی تو به من، میدانم تو نمیخواهی عزیزت بشوم، زور که نیست #زهرا_حسینی
*نامههای کوتاه شبانه* «سلام. شنیدهام که اهلِ ایمان را در آن نفسِ آخر، به قدرِ ذکری مجال میدهند. فرصت دهند، چون #اوحدی به یادت خواهم گفت: "جانم از تنگیِ این دل به لب آمد بیتو." من، به طنینِ نامِ تو مؤمنم.»
اثر ظلم محال است به ظالم نرسد ناله پیش از هدف از پشت کمان میخیزد. #صائب_تبریزی
خستهام بسیار امّا همچنان میایستم هرچه باشم اهل دشمن شادکردن نیستم. #محسن_حیدری
گفتم که: مکن! گفت: مکن تا نکنم! این یک سخنم چنان خوش آمد که مپرس! #مولانا قبول کنید اگه میگفت چشم، همونی بود که #کلیم_کاشانی گفت: دلبرِ بی خشم و کین، گلبُنِ بی رنگ و بوست! معشوقی که میگه چشم، خیلی کسل کنندهس!
چیستم من؟ زلف يارم، در تمام عمر خويش يا پریشان بودهام يا پشت گوش افتادهام..! #علیرضا_نورعلیپور
مثل آن شیشه که در همهمهی باد شکست ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست… #سیدتقی_سیدی
سعی کردم که بمانی و بریدی، به درک کارمان را به غم و رنج کشیدی، به درک به جهنم که از این خانه فراری شده ای عاشقت بودم و هرگز نشنیدی، به درک میوهی کال غزل بودم و از بخت بدم تو مرا هرگز از این شاخه نچیدی، به درک فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست جنس پاخوردهی بازار خریدی، به درک دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمین سادگی کردی و از دام پریدی به درک عاقبت سنگِ بزرگی به سرت خواهد خورد میکشی از ته دل آهِ شدیدی به درک بی من این راه تو را گمتر ازین خواهد کرد مدتی هست به بنبست رسیدی، به درک نوشدارو شدی اما به گمانم قدری دیر بالای سَرِ کُشته رسیدی، به درک #سوفی_صابری
تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت، تو خیالت راحت میروم از قلبت، میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی برنمیگردم، نه میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد. عشق زیباست و حرمت دارد. #سهراب_سپهری
سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم از کوی تو آشفتهتر از موی تو رفتیم. #سیمین_بهبهانی
خواجه فرمود : گر مسلمانی از این است که #حافظ دارد وای اگر از پی امروز بوَد فردایی...
شاید این غصه مرا بعد تو دیوانه کند که قرار است کسی موی تو را شانه کند #متین_شریفی
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟ تا ابد دور تو میگردم، بسوزان، عشق کن ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟ مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی، تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟ خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟ شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن گریه کن، پس شانهی مردانه میخواهی چه کار؟ #مهدی_فرجی