خوشهچین
Статистикаبه خاطر درنگ کردن و به خاطر آوردن. به خاطر آن چند کلمهی برگزیده از میان هزاران. به خاطر مِهر پنهان و آشکار میان خلوت ِ کلمات ِ تقدیمی. به خاطر یادها، نامها، آدمها… اینجا از تقدیمنامهها مینویسم.
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 564
- 1/48двое суток
- 646
- 1/72трое суток
- 697
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
این شمارهی وزن دنیا تقدیم میشود به الهه محمدی و نیلوفر حامدی ای مرغ گرفتار، بمانی و ببینی آن روز همایون که به عالم قفسی نیست هوشنگ ابتهاج 📚مجلهی وزن دنیا | شمارهی ۲۵ * اسفند ۱۴۰۱
برای تهران و چراغهای خاموشش، ساکنان کمصدایش و خیابانهای پرخاطرهاش. برای تهران و تاریخ بیقراریاش، تشنگی روزهایش و جذبه فراموششدهاش. برای تهران، به این امید که زنده بماند و بدرخشد. 📚تقدیمنامهی پایاننامهی تحصیلات تکمیلی با موضوع «سناریوهای توسعه خلاق شهر تهران» •||• نفیسه آزاد
به تو که مرا نشناختهای. 📚عطر مهآلود شامگاه •||• فریده رازی
تقدیم به هزاران ایرانی بینام و نشان که در زندانهای استالینی و اردوگاههای سیبری جان باختند. 📚خانهٔ دایی یوسف وقایعی تکاندهنده از مهاجرت فداییان اکثریت به شوروی •||• نوشتهٔ اتابک فتحاللهزاده به کوشش: علی دهباشی
تقدیم به پدر و مادرم و امیدوار به ساختن ایرانی که در آن همهٔ پدران و مادران به زندگی و آیندهٔ نیک فرزندان خود شادمانه بنگرند. 📚ایران، بر لبهٔ تیـــغ •||• محمد فاضلی
برای پدرم و به یاد مادرم با سپاس از همسرم و همچنین مدیر انتشارات فرهنگ جاوید که ترجمهٔ این اثر را به من سپرد و کُندیام را تاب آورد. ترجمهٔ این اثر را به دلاورمردان و شیرزنانی پیشکش میکنم که حصر آبادان را شکستند. ــ مزدک صدر 📚پسر انسان •||• آئوگوستو روئا باستوس - ترجمهی مزدک صدر
به ویک لاول که به من گفت اژدها وجود ندارد، آنگاه مرا به کنام اژدها برد. 📚پرواز بر فراز آشیانهٔ فاخته •||• نوشتهٔ کن کیسی - ترجمهٔ سعید باستانی https://t.me/amirhkamyar/520
یا مرگ یا تجدد و اصلاح راهی جز این دو پیش وطن نیست. با یاد و خاطرهی همهی کوشندگان راه تجدد و نوگرایی ایران. مترجم 📚جامعههای ماقبل صنعتی کالبدشکافی جهـــان پیشــامدرن •||• پاتریشیا کرون - ترجمهی مسعود جعفری
این نوشته را به دوستم نیکلاس، سرباز کوچک گمنام جمهوری اسپانیا، که روز چهاردهم آوریل سال ۱۹۳۷، در ششمین سالروز تولد جمهوری، در زندان سویل تیرباران شد، تقدیم میکنم. آ. ک. 📚گفت و گو با مرگ شهادتنامهٔ اسپانیا •||• آرتور کوستلر - ترجمهٔ نصرالله دیهیمی • خشایار دیهیمی
ترجمهای برای آنها که شاید نامشان در هزارتوی تاریخ گم شود، اما هموارتر شدن راه ثمرهی پویه و تکاپوی آنهاست. 📚شبهای سیرک •||• اَنجلا کارتِر - ترجمهی خاطره کردکریمی
شخصیتهای این کتاب خیالیاند. شرایط تاریخیای که آنها را به عمل وا داشته واقعی است. سرگذشت ن. س. روباشف آمیزهای است از سرگذشت عدهای که قربانیِ بهاصطلاح محاکمههای مسکو بودند. نویسنده با بسیاری از آنها شخصاً آشنا بوده است. این کتاب به خاطرهی آنها تقدیم میشود. 📚ظلمت در نیمروز •||• آرتور کوستلر - ترجمهی مژده دقیقی
به تمامی فمینیستهای ضدحالی که مشغول کار خودشانند: این یکی تقدیم به شما. 📚 فمینیستی زیستن •||• سارا احمد - ترجمهٔ آتنا کامل و ایمان واقفی
ترجمهای برای ستمدیدگان و آسیبدیدگان همهی جنگها پ.ر. ، س.ع. 📚هنر و جنگ •||• لورا برندن - ترجمهی پدرام رمضانی و سینا علیزاده
تقدیم به همسرم کارلین این کتاب به یک اندازه به هر دوی ما تعلق دارد. من آن را نوشتم، اما او به هر صفحه و دقیقتر بگویم، به هر کلمهٔ آن افزوده است. بسیار دوستش دارم و ای کاش میتوانستم برای توصیف ازدواجمان واژگان مناسبی بیابم. تامس هاردی در کتاب « دور از مردم شوریده» عبارتی دارد که من آن را برای توصیف رابطهٔ خودم و کارلین در اینجا نقل میکنم: متأسفانه در دوستی و رفاقتهایی که به واسطهٔ شباهت ذوقها به وجود میآید، خیلی کم اتفاق میافتد که به عشق بین دو جنس بیفزاید، چرا که در این فرایند زن و مرد نه در رنج و تلاشهای خود، بلکه فقط و فقط در خوشیها با یکدیگر سهیم میشوند. ولی اگر بخت یاری کند، این احساس مشترک به یگانه عشقی به قوت مرگ تبدیل میشود؛ عشقی که آبهای عالم هم نمیتوانند آن را خاموش کنند و سیلابهای فراوان نیز نمیتوانند آن را در خود فرو برند، در حالیکه مصائب و مشکلات همچون بخار آب، فرّار و گذرایند. 📚 درآمدی بر روانشناسی امید تئوری انتخاب •||• دکتر ویلیام گلسر - ترجمهٔ دکتر علی صاحبی
به ژان کلود کرییر که عشق را برای من صرف و معنا کرد. 📚ایرانیتر •||• نهال تجدد
خوشهچین pinned ««به همهی کسانی که دوستشان دارم.» * گفت و گو با خودم || خاطرات ارشد تهماسبی»
به نام دخترم ریرا فردا صبح در ماراتن اتاوا به یاد دخترم ریرا میدَوَم و مرارت ِ این دو سال تمرین ِ بیوقفه را، رنجش را، انضباطش را، تنهاییاش را، تقدیم میکنم به او که برای من زیباترین دختر جهان بود، هست و خواهد بود. ** حامد اسماعیلیون
«فوتبال و تماشای آن، تنها یک لحظهی توقّف است، نه نقطهی فراموشی. فراموش نمیکنیم که بیرون از این زمین، در این چند ماه، چه روزهای سختی بر مردم عزیز ِما گذشته و میگذرد و چه جانهای عزیز و بیگناهی از دست رفتند. گزارش این بازی را به همهی مردمی که مظلومانه از بین ما رفتند و میتوانستند تماشاگر پُرشور این بازی باشند، تقدیم میکنم.» ** عادل فردوسیپور - ابتدای گزارش بازی فینال لیگ قهرمانان اروپا
این خاطرات را تقدیم میکنم به مردم عراق و همهی آنهایی که از تأثیرات فلجکنندهی جنگ و تحریمها رنج بردهاند. تشکر صمیمانه از خواهرم سِلما، که انتشار این خاطرات را ممکن کرد، و با تشکر از تو بی ایدی برای پیگیریهایش. 📚یادداشتهای بغداد روزنوشتههای زنی در جنگ و تبعید ( ۲۰۰۳_۱۹۹۱) •||• نُها الراضی - ترجمهی مریم مؤمنی
"به آنها كه در خاك حل شدند تا طعم ِسرزمينم را زنده نگه دارند." 📚 بخشی از شعر گروس عبدالملكيان