- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- ku
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 57
- 1/48двое суток
- 65
- 1/72трое суток
- 70
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
همه فرهنگ های بزرگ در مواجهه با این جهان که خود وهم است، کوشیده اند با وهم پاسخش را بدهند، به بیانی دیگر، شر را با شر جواب دهند. ما اما همواره در پی این بوده ایم تا وهم را به وساطت حقیقت تخفیف دهیم. کاری که خودش از اساس وهم آلود است! این راه حل نهایی، این حقیقت غایی، هم تراز و این همانِ نابودی است. جنایت تام ،که جهان و زمان و بدن را زیر ضرب می گیرد. زوال و واپاشیدگی را به میان می کشد، [جنایت تام ] با راستی آزمایی و تصدیق ابژکتیو و با همانند انگاردن چیزها همه چیز را فسخ می کند. ژان بودریار/گذرواژەها/علی رستمیان/نشر بیدگل١٤٠٤
سایه ات تو را بیرون می آورد از تن و درخت ات روزی رمز می گشاید از عدد واژه ای، با هر چه اش سبز خود را نشا می کند پل سلان
без подписи
با خود بمان با آن خودِ ناپدید در خود با آن خود دور در جرٲت چشم دیگرت بمان. یداللە رویایی
نیمه شب به دریاچه رفت تا نامی را که بر فراز آب به زبان می آید به گوش بشنود اما کسی را نیافت که با او ملاقات کند. پس دو تا شد، یکی که نام را به زبان آورد، و یکی که آن را دریافت کند. فراموش کرد کدام یک کدام است. هر دو نام را به زبان آوردند، و هیچ یک دریافتش نکرد. آنگاه هر دو ایستادند تا آن را به گوش بشنوند، اما به زبان نیامد. قبالا و نقد/هارولد بلوم/محسن ملکی/نشر نیلوفر زمستان ١٤٠٤
سریال تریلوژی ویژەی لارس فون تریه: قلمرو پادشاهی، کە با آن بە شهرت رسید و با آن بە فرجام، در نهایت بدبینی فرجام می یابد. تریه کە بە تاسی از لینچ، سریال را درسە فصل و فصل سوم را بعد از بیست و پنج سال ساخت. ماجراهایی ماورایی و واقعی پیرامون نبرد خیر و شر و بر مبنای بدکرداری و پلیدی انسان ها، خاصه انسان های ممتاز جامعه: جراحان و متخصصان مغر و اعصاب در بیمارستانی خیالی بە نام قلمرو پادشاهی ارائە کرد. بیمارستانی کە قرن ها پیش جایگاە رخت شویان نیک خواە گرد آمدە در مرداب بود. نوک تیز حملە تریە بە طبقه ویژە درس خواندگان در عالی ترین سطوح پزشکی است کە کج کار، متفرعن، خود بزرگ بین و گاە مضحک و دست و پا چلفتی اند. خادمان اصلی و خدمت کاران در خدمت بشریت: رفتگران، باربران و پیر زنان مدیوم معتقد بە ماوراء اند ،کە هرچند گاە آلودە بە خرافە و بلاهت اند اما در نبرد با اهریمن و اهریمنان صادق و راست کردار اند و بر هم زنندە نقشەها و افشاگر پلیدی و ناپاکی اند. البتە این سیر تحولات در دو فصل اول صادق است و در فصل سوم تریه جانب اهریمنان را می گیرد. فصل سوم با زیر سوال بردن سریال و خیالی نامیدنش و تخطئە کارگردان از سوی کارکنان بیمارستان آغاز می شود. پیر زنی خوابگرد کە تازە از مرور سریال فارغ شدە بە بیمارستان می آید چرا کە بە او الهام شدە گرەای ناگشودە در داستان هست و او باید آن را بگشاید. تریەی جوان کە در پایان هر اپیزود فصل های یک و دو چونان حکیمی خیرخواە ظاهر می شد و بە مخاطب پند می داد کە در نبرد خیر و شر ، اگر می تواند جانب خیر و نیکی را بگیرد، در فصل سوم- هر چند ارجاعاتی بسیار بە فلاسفەای چون سویدنبرگ، کیرکەگار و آگوستین می شود و اشاراتی بە اساطیر و افسانەهای اسکاندیناوی مشهود است و هنر کارگردانی تریە خودنمایی می کند، تٲثیر توئین پیکس لینچ هم نمایان تر است چنان کە اتاق قرمز بە شیوەای تریەای بازسازی می شود و سرو کله همزادان توئین پیکسی پدیدار می گردد ؛اما این بار تریە بە دلیل ضعف جسمانی و گرفتاری اش در پنجە آلزایمر در پس پردەای نهان شدە و تنها نوک کفش هایش پیداست، کمتر چونان حکیمی نیک خواە ظاهر می شود و بیشتر متمایل بە شر می نماید. این بار در روند مبارزە مجازی نیک و بد در سریال، نە تنها سرو کلە ایادی شیطان پیدا می شود، بلکە ملک مغضوب، بعل زبوب در قامت پزشکی و ناظری خودخواە و مرموز ظهور می کند و خواهان برپایی مکاشفە نهایی یوحنا-بدون ظهور نجات دهندە- ظهور فاحشە بابل وتسخیر مردمان و احاطه بر نوع بشر و نابودی خیر و نیکی است. انگار تریه ی بدبینِ شوپنهاوریِ پیشین بە کل منقلب شدە، نە تنها جسم و ذهنش بیمار و ناتوان شدەاند، بلکە روحش هم سقوط کردە و در کالبدش لوسیفر ساکن است. او، اینک همنوا با مفیستوفلس ندا سر می دهد کە: من جراح دملی هستم کە زندگی نام دارد، طی مراسمی خاص، بعد از آن کە در قطعات پازلی تکمیل شدە، ظاهر می شود در نهایت چون پادشاە دوزخ بر قلمرو نزول اجلال می کند. البتە نمی توان تریه را یکسره تخطئە کرد و پلید نامید. شاید هر کدام از ما هم در میان سالی اسیر دیوی چون آلزایمر شویم، از تریه هم بدخواە تر و بد قلق تر شویم،اگر فراسوی خیر و شر برویم و از نبرد و مقاومت امتناع ورزیم بە جایی کە مٲمن و مٲوای ماست رجوع کنیم، در اینک و اینجا.... #حسین_کریمی #لارس_فون_تریە #سینمای_ماندگار #آرماگدون
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
تٲملی در اولین و آخرین سریال فون تریە: قلمرو پادشاهی
این عشق است که همواره باید گره بردگی خیالی را بگشاید یا قطع کند و انسان را تا مرز این مکاشفه رهنمون شود که تو « آنی» که در آن راز تقدیر فانی اش نهفته است. ژاک لکان/مکاتبات
تنها با وجود داشتن "در زبان بی آن که "آوایی" آدمی را به سوی آن فراخوانده باشد" و مردن " بی آن که مرگ آدمی را به سوی خویش فراخوانده باشد" است که بشر می تواند به اقامتگاه مألوف و حقیقی یا اتوس اش باز گردد.
без подписи
تٲملی فی البداهە در شرح بیتی از مثنوی شریف: آن چە می گویم بە قدر فهم توست مُردم اندر حسرت فهم درست هیچ کس نمی تواند فراتر از آنچه خود هست ببیند و درک کند. هر کس در دیگری، بیش از آنچه خود هست و ادراک می کند، نمی تواند ببیند و ادراک کند، غیر از رها شدگان متصل بە واقعیت پنهان وجودی مثل مولانا و عطار و.... کە استثنا هستند. ابناء بشر عمدتا -تقریبا همە- گرفتار ایگو اند و از دریچە چشم ایگو می بینند و ایگو صد درصد کور است، چرا کە فقط بازتاب خودش را می بیند. و از درک درون دیگری عاجز است؛ دیگری ای کە در اساس خود اوست، چرا کە همە در اصل یکی هستیم در صورت ها و نام های مختلف، پس ایگوی فعال در شخص، بازتاب نارسایی هایش را در دیگری می بیند و امکان دارد در این بازتاب از دیگری متنفر شود، او را تحقیر کند و مورد تمسخر قرار دهد. او در اصل از خودش متنفر است و بە قول فروید فرافکنی می کند، یعنی دیگری را با ایگویش- کە می پندارد خودِ درونی اش است- می سنجد و تعریف می کند. انسان گرفتار ایگو ابدا دیگری را نمی تواند بشناسد، چرا کە خودش را نمی شناسد پس از کوزە همان برون تراود کە در اوست. کوزە درون شخص ایگویی، سرشار از نجاست، پلیدی ، چرک و تعفن است، پس همان را در دیگری می بیند و می فهمد و بازتاب می دهد، یعنی محتویات درون و ذهن خودش را. انسان ایگوییِ پر هیاهو، خودش را نشناختە است و دیگری را فقط به قدر هوشمندی خود می سنجد- کە هوشمندی نیست و این شناخت ظاهری بە قول مولانا هوش پوش است چون منبعش هوشیاری درونی و کلی نیست. هوشی وانمودە است. ایگوست کە دیگری را بە قدر توانایی درک خود و فهم ظاهری اش می تواند ادراک کند و بفهمد. اندیشه و درکش سطحی است و از عمق نمی آید، پس شناختش هم نارساست و درونش بستە و منقبض. این وضعیت انقباض ایگویی کە کوری مطلق است متاسفانە در روابط میان انسان ها حاکم اصلی است و سبب این همە نفاق، دورویی، دو بە هم زنی، غیبت و علت اصلی بیماری های روانی و جسمی شدەاست و می شود. انسان گرفتار در ایگو بە اندازە بینایی اش می بیند و می فهمد یعنی هیچ... پس استعداد ذهنی و درونی فردی دیگر حتی بزرگترین استعداد و توانایی درونی دیگری بر او هیچ تاثیری نخواهد گذاشت، چون توانایی دیدن صحیح و درست را ندارد و از دیگری جز یست ترین خصوصیات فردی- ایگویی کە در خودش موج می زنند، نمی بیند، یعنی همەی کمبودهای مزاجی و شخصیتی خود را می بیند و هیچ ادراکی از واقعیت وجودی دیگری ندارد. توانایی های برتر ذهن و درون دیگری به همان اندازه برایش واقعیت وجودی دارند که رنگ برای نابینایان. بە قول عطار : هرچە در فهم تو آید آن بود مفهوم تو.... #حسین_کریمی #ایگو #درونکاوی #هوشمندی #مثنوی_معنوی
без подписи