"مردی به نامِ قاف"
Статистикаمغموم، مشغولِ فرار، روان پریش و گاهی دست به قلم! 《هرچیزی که اینجا میخونید تراوشاتی از ذهن منه.》 (نام اینجا، از عنوانِ کتاب مردی به نام اُوه الهام گرفته شده.) کپی نکنید.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 15
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 831
- 1/48двое суток
- 952
- 1/72трое суток
- 1 027
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
حوصلهی ساختن یک روز مفیدِ جدید ندارم.
مدتی ارتباطم با آهنگهام قطع شد و اشتباهی به آدمها پناه بردم. باگ بود، درست شد.
پذیرفتنش کار سختیه اما، تمام دنیا به تو نگاه نمیکنن. به این فکر نمیکنن علاقههات چه شکلیه یا چقدر مطابق عرف جامعه هستی. اون ها نهایتا مابین یک مکالمه روزانه اسمت رو بیارن و بعد برن سراغ مشکلات زندگی خودشون. و برای همینه که اگر خودت رو مطابق نظرات اونها تغییر بدی، واقعا باخت دادی.
без подписи
без подписи
یک روز تمام چیزهایی که براشون میجنگیدی برات بیمعنی میشه؛ جنازهی تلاشهات رو به دوش میکشی و میفهمی چقدر توانمندیهات رو دست کم گرفتی و میری سراغ جنگی که در شأن پتانسیلهاته.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
گاهیوقتها هم امید و نجاتدهنده توی یخچاله.
درک ما از زمان به میزان اطلاعات جدیدی که مغزمون پردازش میکنه بستگی داره. تو یه روز پر از تجربهی تازه، زمان کندتر حس میشه چون خاطرات بیشتری رو ثبت و پردازش کردی. اینکه حس میکنیم زمان خیلی زود داره برامون میگذره، احتمالاً به خاطر اینه که روزهامون تکراری…
без подписи
без подписи
«از مرداد»
روزهایی که توی اتاق و خونهم، در ظاهر در حال ساختن چیزی برای زندگیم و تلاش کردن نیستم اما درواقعیت، دارم تلاش میکنم چیزهایی که قبلا ساختهم رو از دست ندم.
без подписи
این چیزی که دارم هرروز باهاش دستو پنجه نرم میکنم و میجنگم، سخت ترین راز و احتمالا سازنده ترین بخش آیندهست. نمیخوام تمام روزهایی که دردش رو تحمل کردم پوچ و بیارزش بشه. من درستش میکنم و از این درد، یه موهبت میسازم.
عاشق مکان هاییم که بهم حس این رو میدن که جای درستی هستم. کار، باشگاه، کتابخونه، کنار تو. هرکجا که حس بطالت رو میگیره و احساس مفید بودن میده.
فکر میکردم خیلی بزرگ شدم برای اینکه برای اولین بار هریپاتر رو ببینم. اما خب، دیدمش و الان کاش یک چوبدستی یا جغد میداشتم.