آبی
описание
دانشجوی زبان روسیام و از روزمرهم میگم. https://t.me/BiChatBot?start=sc-c44b4631c5
128
подписчиков
Охват к подписчикам
307,0%
ERR
Реакции к просмотрам
1,05%
87 на 21 постов
Пересылки к просмотрам
0,31%
26
Постов в день
0,0
всего 21
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 5 февр.بر روی سنگ قبر تماماً سیاهش، نامش را با رنگ سبز نوشتهاند. رها، رهای سبز. خبری از اسم «زهرا» نیست. بالاخره همه قبول کردند نام واقعیات رهاست.6,35%
- 7 февр.از شدت عذاب وجدان دارم خفه میشم.5,43%
- 17 мар. 2025 г.وسط اتاق نشستهم و دارم عیدیهایی که برای دوستهام گرفتم و کادو میکنم. پارسال به همهی دوستهای نزدیکم کارت پستال دادم ولی امسال دوست داشتم به غیر از کارت پستال، یه هدیهی بامزه هم بدم. لاو لنگوئجم برای انسانهای نزدیک زندگیم هدیه گرفتن توی موقعیتهای مختلفه انسانها.2,54%
- 9 янв. 2025 г.فردا دوتا امتحان دارم. وصایای امام و ترجمهی متون ادبی. اگر صبح زود خواب بمونم و بیدار نشم، با دانشی که الان از هر دوتا درس دارم ده هم نمیشم. البته برای ترجمه میتونیم فرهنگ لغت ببریم پس اون و پاس میشم. ^^1,92%
- 31 дек. 2024 г.ای خدا تو تلگرام برف میآد😭😭😭😭😭😭1,73%
- 4 мар. 2025 г.این یک سال اخیر جملهی "زندگی خیلی عجیبه" رو بارها به خودم گفتم. اما عجیبترین لحظهی این یک سالام، شاید جمعه شب بود. ستارههای خیلی زیادی توی آسمون بودن و جاده تاریک تاریک بود. همگی آهنگ камин و توی ون با صدای بلند میخوندیم. همزمان یک عالمه حسهای مختلف داشتم و هزارتا فکر توی سرم بود. وقتی رسیدیم هتل سهتایی روی تخت نشستیم و شام خوردیم. با هرلقمهای که میخوردم، بغضم و هم قورت میدادم. رفتیم توی بالکن. ساکت ساکت. لیوان چایی یخ کرده بود. چند قطره اشک از چشمهام اومد پایین. خداروشکر میکردم که چراغها رو روشن نکردیم. شب تا صبح هزاربار از خواب پریدم و هر هزاربار و خوابهای خیلی بدی دیدم. پرده رو دادم کنار، خورشید داشت طلوع میکرد. شب صبح شده بود.1,53%
- 14 июн. 2025 г.شمام گاهی به این فکر میکنید که مهاجرت در سن ۱۸ سالگی، چقدر واجب بوده و چقدر متوجهش نبودید؟ چه اشتباه مهلکی بود که به عشق دانشگاه رفتن بمونم ایران.1,35%
- 16 янв. 2025 г.انقدر نخوابیدم که دیگه زیر چشمی ندارم تا گود بشه.1,26%
- 25 мая 2025 г.ببخشید؟ آخرین کلاس کارشناسی؟1,17%
- 9 янв. 2025 г.اون روز، تایم امتحان ترجمهی متون ادبی ما با امتحان بچههای ترم سه یکی بود و توی یک کلاس بودیم. تونستم استاد موردعلاقهم و بعد از مدتها ببینم چونکه خیلی وقته با ما کلاس نداره. از اول تا آخر امتحان سر جلسه میشینه چون ممکنه یک نفر حتی لحظههای آخر امتحان،…0,93%
- 7 апр. 2025 г.امکان نداره ماتیلدای هری و گوش بدم و گوله گوله باهاش اشک نریزم. دیگه ریل مهاجرتم باهاش میسازین؟0,81%
- 21 июн. 2025 г.چقدر قدر لحظهها رو ندونستم0,72%