Narges Kalbasi نرگس كلباسي
СтатистикаAll of my links are below👇 https://linktr.ee/justnarges 🩷❤️🧡💛💚🩵💙💜🩶🤎
- Последний пост
- 14 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
👇👇👇 https://www.instagram.com/reel/Das4gO5sYF1/?igsh=MWl0YWdrbzNidDFlaQ==
دنیا خیلی کوچک است و آدمهایی که شبیه هم فکر میکنند، بالاخره راهشان را به هم پیدا میکنند. پس نگران نباشید؛ دوباره همدیگر را پیدا خواهیم کرد. الان مشغول مهمترین کاری هستم که تا به حال در زندگیام داشتهام. من باور دارم که دنیا را دیوانههای واقعی اداره میکنند؛ بیشترشان مردانی هستند که در کودکی هرگز عشق واقعیِ مادرشان را تجربه نکردهاند. برای همین، حالا که مادرِ دو پسر هستم، بزرگترین مسئولیتم این است که تا جایی که میتوانم کنارشان باشم و با تمام وجود دوستشان داشته باشم. بزرگترین دستاورد زندگی من هیچوقت کارهایی که در انظار عمومی انجام دادهام نخواهد بود. بزرگترین دستاوردم این خواهد بود که دو مردِ قوی، دلسوز و پر از عشق تربیت کنم؛ مردهایی که هرگز به این دنیا آسیبی نرسانند. میدانم خیلی از شما هم، در دنیایی که انگار هر روز بیشتر از نفرت و ظلم پر میشود، همین مسیر را با تمام وجود طی میکنید. آسان نیست، اما از پسش برمیآییم. چون این فرزندان ما هستند؛ نسل بعد، که بدون هیچ شکی دنیا را تغییر خواهند داد. آنها نسلی خواهند بود که سرانجام به این دوران تاریک از تاریخ بشریت پایان خواهند داد. چه اینجا باشد و چه جای دیگری، وقتی زمانش برسد دوباره همدیگر را خواهیم دید. دوستتان دارم 🩷❤️🧡💛💚🩵💙💜🩶🤍
The world is so small and people who think alike always find each other in the end. So don’t worry - we will find each other. Right now, I’m doing the most important job I’ve ever had. I believe that the world is run by absolute lunatics - mostly men who as children, were never loved by their mothers. So as the mother of two boys, my biggest responsibility now is to be as present and as loving as I possibly can. My biggest accomplishment in life won’t be anything I’ve done in public. It will be raising two strong, compassionate, loving men who will never bring harm to this world. I know so many of you are striving to do the very same thing in a world that constantly feels consumed by so much hatred and cruelty. It isn’t easy but we can do it. Because it will be our children, the next generation, who will without a doubt change the world and finally bring this dark chapter of human history to an end. Whether it’s here or somewhere else, I’ll see you again when the time is right. I love you 🩷❤️🧡💛💚🩵💙💜🩶🤍🤎
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
این برآورد من بر اساس پیامهاییه که هر روز میخونم. من هم مثل بقیه، وقتی آمار رسمی و قابل اتکایی وجود نداره، به خوندن نظرهای شما تکیه میکنم. ۸۰۰ هزار نفر عدد کوچیکی نیست؛ این یک بخش قابلتوجه از جامعهست. دقیقاً به همین دلیله که در دنیا از «فوکوسگروه» استفاده میکنن. فوکوسگروهها قرار نیست آمار دقیق و عدد قطعی بدن؛ هدفشون اینه که حالوهوای فکری جامعه، الگوها و دمای افکار عمومی رو نشون بدن. معمولاً هم زمانی بهکار میرن که یا دادهی سراسریِ قابل اعتماد وجود نداره، یا مردم بهدلیل ترس، فشار یا فضای سرکوب نمیتونن آزادانه نظرشون رو بیان کنن. وقتی من میگم حدود ۵۰٪ «موافق» به نظر میرسن، منظورم عشق، رضایت یا پذیرش از ته دل نیست. برداشت من از حجم بالای پیامهایی که میخونم اینه که بخش بزرگی از این ۵۰٪ صرفاً ترجیح میدن این وضعیت باقی بمونه؛ نه از سر رضایت، بلکه از ترس. ترس از اینکه اگر اینها برن، اوضاع بدتر بشه… ترس از بیثباتی، از فروپاشی، از تجزیه. این افراد زیر چتر همون ۵۰٪ موافق قرار میگیرن، نه چون خوشحالان، بلکه چون گزینهی جایگزین رو خطرناکتر میبینن. من هر روز دارم نظرهای شما رو از هر دو طرف میخونم و از اعتمادتون ممنونم. هیچکس بهخاطر نظرش از صفحه اینستاگرام من حذف نمیشه. تنها کسانی که حذف میشن، اونهایی هستن که به تهدید، توهین و خشونت کلامی متوسل میشن. دارم آگاهانه تلاش میکنم فضایی اطراف خودم بسازم که کمتر خشن باشه، شاید هم بخشی از غریزهی این دوران بیبیداری باشه؛ تلاشی ناخودآگاه برای محافظت از بچههام و ساختن محیطی امنتر. از این به بعد فقط توی اینستاگرامم پست میذارم که خصوصیش کردم. اونجا میبینمتون ❤💛💚🩷💜🩵💙
نباید اینقدر خشن و تهاجمی برخورد میکردند. باید میتونستند فرق بین کسی که واقعاً جاسوسه و کسی که فقط میخواد کمک کنه رو تشخیص بدن. اما اصلاً چنین تواناییای نداشتن. من شهروند بریتانیا بودم و تقریباً بدون شناختِ درست از من، من وارد کشور شدم و خیلی زود هم شناختهشده شدم پس میتونم بفهمم چرا به من شک کردند. اما حتی با این توضیح هم، نحوهی برخوردشون بههیچوجه قابل توجیه نبود. زندگی من رو خیلی، خیلی سخت کردند و در نهایت کاری کردند که دیگه نتونم اونجا زندگی کنم. اینکه از کاری که با من کردند ضربهی شدیدِ روحی و روانی خوردم، به این معنی نیست که نتونم بفهمم چرا این اتفاق افتاد. و دقیقاً همین منطق، در مورد وضعیت امروز هم صدق میکنه. باید بتونن فرق بذارن بین مردمِ معترضِ واقعی و کسانی که به اعتراضهای خودجوش نفوذ میکنن و اونها رو منحرف میکنن. اما نمیتونن. نباید بگن همه «نیروی خارجی» بودن، چون این اصلاً درست نیست. آدمهای واقعیِ بیگناهی هم بودن که واقعاً داشتن اعتراض میکردن. اینکه همیشه همه رو یکی فرض کنن و با یه چوب بزنن، نه اخلاقیه، نه انسانی، و نه از نظر وجدانی قابل قبول
نه، به هیچوجه. هیچکس، تحت هیچ شرایطی، حق نداره فقط بهخاطر اعتراض، جونِ آدمها رو بگیره. یه مثال میخوام بزنم. خیلیهاتون میدونید که وقتی ایران بودم، چند بار به اتهامِ جاسوسی بازجویی شدم. تجربهای بود تحقیرآمیز، ترسناک و کاملاً ناعادلانه. چون من هیچ کاری جز کمک به مردم انجام نداده بودم. تنها چیزی که میخواستم، این بود که کار خیریهام رو انجام بدم و کاری رو بکنم که عاشقش بودم. اما نه یک بار، نه دو بار، بلکه سه بار بازجویی شدم؛ بیشترش هم زمانی بود که کرمانشاه بودم. بارِ چهارم که بعد از استعفام از کارم به خونهام اومدند، همون موقع بود که ما بالاخره تصمیم گرفتیم کشور رو ترک کنیم. اون زمان، نوآ توی شکمم بود و با هزار تا ترس و لرز از کشور خارج شدیم. با تمام سختیهاش، باز هم میفهمیدم چرا این کارها رو با من میکردند؛ چون هیچ شکی نداشتم کشور بهشدت با نفوذِ جاسوسها روبهروست. اما این به هیچوجه به این معنی نیست که رفتارشون با من درست بود. اونها این حق رو نداشتن که با من اینطوری رفتار کنن.
همین اختلافِ نظرها و ناتوانی در پذیرفتنِ باورهای همدیگه، بهتنهایی خودش بهقدری سخت و فرساینده هست که فهمیدنش و کنار اومدن باهاش اصلا آسون نیست. اما ماجرا فقط به این ختم نمیشه. در کنارِ همهی اینها، یک فشارِ اضافه هم از بیرون داره بیوقفه اعمال میشه. فشارِ نیروهای خارجی. یک ماشینِ عظیمِ تبلیغاتی که شبانهروز در حال کار کردنه واقعیت اینه که عملاً کل دنیا علیه ایرانه. اگر ایران منابع نداشت، موقعیت استراتژیک نداشت و چیزی برای غارت نداشت، هیچکس ذرهای به «مبارزه برای آزادی» مردمش اهمیت نمیداد؛ همونطور که نه اهمیت داد و نه هنوز اهمیت میده به کاری که اسرائیل با غزه کرده. پس انکارِ نقشِ موساد در ناآرامیها، انکارِ نقشِ سیا، انکارِ نقشِ رسانهها دستکاری و حتی ساختنِ آمارها، بهنظر من دقیقاً افتادن در همون تلهایه که این ماشینِ تبلیغاتی میخواد ما توش بیفتیم. بعداً چند تا کتاب بهتون معرفی میکنم؛ کتابهایی که واقعاً بهم کمک کردن واضحتر ببینم دنیا چطور کار میکنه، قدرت، رسانه و دستورکارهایی که پشتِ صحنه هستن چطور عمل میکنن. اگه دوست داشتید، میتونید بخونیدشون این موضوع خیلی پیچیدهتر از چیزیه که اغلب فکر میکنیم. همه توی این صفحه اینستاگرامم آزادن نظرشون رو بگن؛ اما از لحظهای که شروع به توهین به کسی بهخاطر طرز فکرش بکنید، من حذفتون میکنم.
الان هم آدمهای زیادی داخل ایران هستن که این تغییر رو میخوان و دارن جونشون رو به خطر میندازن. ولی درست مثل زمانِ شاه، این خواسته باید بشه خواستهی اکثریت. اگه واقعاً برامون ایران مهمه، باید بپذیریم که ایران یه کشور بزرگه با آدمهایی با باورهای کاملاً متفاوت. اینکه بعضیها توی فضای آنلاین صدای بلندتری دارن، به این معنی نیست که نمایندهی همه هستن. نه حامیان حکومت حق دارن از مخالفها انتظار داشته باشن باهاشون موافق باشن یا هر کسی که نیست رو «وطنفروش» صدا کنن. نه مخالفان حکومت حق دارن انتظار داشته باشن بقیه ساکت بشن یا هر کسی که باهاشون موافق نیست رو «مزدور» خطاب کنن. و اونهایی که نه اینطرفن نه اونطرف، فقط میخوان مردم یه زندگی با کرامت داشته باشن و واقعاً نمیدونن راهحل چیه، هیچکدوم از این دو طرف حق ندارن مجبورشون کنن یکی رو انتخاب کنن یا بهشون برچسب بزنن.
من هر روز پیامهاشون رو میخونم و واقعاً میتونم بگم قضیه نزدیک به ۵۰/۵۰ـه. اینجا توی پیجم حدود ۸۰۰ هزار نفر هستن و من این دوپارگی رو هر روز، واضح میبینم. قبلتر هم وقتی ایران کار میکردم، شغلم طوری بود که با آدمهایی از سراسر کشور در ارتباط بودم؛ از شهرهای مختلف، با نگاهها و باورهای متفاوت. اونجا هم دقیقاً همین رو میدیدم و میشنیدم. اون موقع هم ماجرا ۵۰/۵۰ بود. خیلیها هستن که آنلاین حمایتشون رو علنی نمیکنن، نه چون وجود ندارن، بلکه چون میترسن مورد حمله قرار بگیرن. خیلیها بهشدت ناراضین، کاملاً قبول دارن اوضاع افتضاحه، ولی با این حال میگن ترجیح میدن این حکومت تغییر نکنه این چیزیه که بهنظرم خیلیها حاضر نیستن بپذیرنش. دلایلشون میتونه مذهبی باشه، ایدئولوژیک باشه، یا هر دلیل دیگهای. ولی این باورِ خودشونه. و این کشور، کشورِ اونها هم هست. و حق دارن. قبلا گفتم و باز هم میگم که بهنظر من، وقتی اکثریتِ واقعیِ مردم داخل ایران، بهصورت طبیعی و خودجوش بدون دخالت خارجی به نقطهای برسن که دیگه نخوان ادامه بدن، اون موقع تغییر اتفاق میافته. بیشک. و این رو هم نباید فراموش کنیم که زمانِ شاه هم زندان بود، اعدام بود، کشتار بود، سرکوب بود. اما وقتی اکثریتِ مردم واقعاً به این نتیجه رسیدن که دیگه نمیخوان ادامه بدن، هیچکدوم از اینها نتونست جلوی مردم رو بگیره. نه زندان، نه زور، نه کشتار. وقتی خواستِ تغییر شد خواستِ اکثریت، تغییر اتفاق افتاد.
وقتی این سؤالها پرسیده میشه، معمولاً یه پیشفرض پشتشه، اینکه همهی مردم ایران میخوان این حکومت بره. و واقعیت اینه که این فرض، درست نیست. چه شما خوشت بیاد، چه نیاد. چه من خوشم بیاد، چه نیاد. چه نفر بعدی خوشش بیاد، چه نیاد… این حقیقت رو عوض نمیکنه که این حکومت هنوز داخل ایران، طرفدارای زیادی داره. اینکه بعضیها حاضر نیستن این واقعیت رو قبول کنن، باعث نمیشه واقعیت عوض بشه. اونها هم هموطن ما هستن. اونها هم حق رأی دارن. اونها هم حق دارن نظر بدن. و بهنظرم این دقیقاً همون چیزیه که خیلیها توی فضای آنلاین دارن نادیده میگیرن. خیلیها فکر میکنن تکتکِ آدمهایی که توی ایران زندگی میکنن میخوان این حکومت بره. من متأسفم، ولی باور ندارم این درست باشه. ایران یه کشور با جمعیت خیلی زیاده. حدود هشت میلیون ایرانی خارج از ایران هستن؛ خیلی پرصدا توی فضای مجازی، و مطمئنم خیلیهاشون دنبال تغییر حکومت هستن. ولی حدود نود میلیون نفر داخل ایران زندگی میکنن. و من باور دارم اونجا جامعه واقعاً دوپارهست.