tgindex
روایت یک مَرگ

روایت یک مَرگ

Статистика
@Narrative_of_deathперсидский

اینجا٫ نیمه تاریک ِ من جایی برای بیرون ریختن طراوشات ذهن @Narrative_of_death_bot

Последний пост
25 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 055
−4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
423
20 постов
Вовлечённость
40,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
361
1/48двое суток
413
1/72трое суток
446

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • باید برم تا وقتی که چیزی برای گفتم داشته باشم٫ حس ‌می‌کنم خالی‌ام از زندگی٫ از حرف٫ از اتفاق. کلمه‌‌هام نمی‌رقصن٫ روح ندارن و فقط کنار هم زنجیر میشن. راستش زیاد بهش فکر نکردم٫ ولی زود به نتیجه رسیدم. نمی‌دونم چند روز یا چند ماه. اینجا روایت ِ یه زندگیه؛ هر وقت زندگی بهم برگشت به این روایت ادامه میدم. نمی‌خوام بیشتر از این آلوده به تکرار و این چرخه باطل بشید.

  • تسلیم شدم؛ منی که باختنت آخرین تصویرِ ذهنم بود.

  • منو با دست کی کُشتی؟

  • می‌گفت: یه دردی سوخت تو سینم که تو از خاطرم بردی من اون زخمی رو خوردم که تو از حس کردنش مُردی

  • امروز بوی موهات تو هوا بود.

  • خواستم برگردم بهت؛ دیدم من دیگه اون من نمیشم. خواستم بهت بگم بیا فراموش کنیم؛ دیدم فراموش شدیم. چی مونده جز چند خط خاطره‌ آلوده به لبخند و حسرت. واقعیت بی‌رحم‌تر از این حرف‌هاست.

  • بارِ آرزوهام روی زندگی سنگینی می‌کنه.

  • جسمت زیر خروار خروار سال و ماه پوسید؛ با تصویر نامیرای نگاهت چه کنم؟

  • انعکاسی از گذشته‌ام؛ تُهی از آینده.

  • نمی‌دونم شاید آخر هفته‌ها بیای یه سر به من تو قبرستون دلت بزنی. امیدوارم نشونیمو گم نکرده باشی. همون قطعه همیشگی٫ کنار همون نهال بی‌جون.

  • خواب می‌بینم دفن شدم تو لحظه‌ای که باید جای سکوت دستتو می‌گرفتم؛ اونجایی که با تبر افتاده بودی به جونمون. من همون تنه جدا شده از درختم که از آتیشِ جنگل جون سالم به در برد٫ من همون شاخه سبزم که از خاکستر جوونه میزنه.

  • مثل ماهی دنبال قلابت می‌گردم. مثل دیوانه‌ها دنبال صیاد خودم می‌گردم. می‌دونم تو آب زنده نمی‌مونی، ولی من تو هوای تو حداقل چند لحظه کنارت نفس می‌کشم.

  • خیالی برای خیال‌پردازی نمونده؛ انگار رویاهام دربست رفتن ته‌ دره.

  • اسير بودن در عين آزادى، غمگين بودن در عين شادى، تنها بودن در عين شلوغى، غريب بودن در عين آشنایی. تعریف چند خطی این روزها…

  • بعضی نگفته‌ها سال‌ها یقه‌ت رو میگیره.

  • без подписи

  • 18 июл.4127из In_Search_of_San_Francisco

    می‌دونی چرا اولین‌قدم سخت‌ترینه؟ چون باید خودت رو بلند کنی، و هیچ‌چیز سنگین‌تر از حجم افکار نیست.

  • 18 июл.1 00213

    کجاست رویایِ بیهوده بوسه‌ها ؟