tgindex
ندای آگاهی💙

ندای آگاهی💙

Статистика
@Nedaye_Agaahiперсидский

سلام👋 خوشحالم از همراهیتون💙🌸

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
610
+2 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
321
20 постов
Вовлечённость
52,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
62
1/48двое суток
71
1/72трое суток
76

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🎶 روح نواز مثل این ترکیب فوق‌العاده سه‌تار و دایره @Nedaye_Agaahi

  • 9 авг.1881611

    تمام دعاهای شما چیزی نیست جز اینکه به خدا بگویید چکار بکند و چکار نکند. فکر میکنید مشاور خدا هستید. اما مراقبه یعنی اینکه شما محدودیت های خودتان را درک می‌کنید و حالا فقط ساکت می‌شوید. بدون هیچ توصیه و سفارشی به خدا.... اگر بتوانید فقط ساکت باشید، هم در بیرون و هم در درونتان، هر آن چیزی که واقعا نیازتان باشد برایتان رخ خواهد داد. تمام تعالیم برای آن است که ساکت شوید و ایده های احمقانه‌تان را به خدا حواله ندهید! بلکه فقط ساکت شوید. - سادگورو @Nedaye_Agaahi

  • 7 авг.223102

    فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز حافظ @Nedaye_Agaahi

  • 4 авг.197124

    برای این غمِ موزون چه شعرها که سرودند...! - سهراب سپهری @Nedaye_Agaahi

  • 3 авг.277199

    ميليون‌ها انسان تصميم گرفته‌اند كه ديگر احساساتى نباشند. پوست كلفت شدند تا ديگر كسى نتواند آزارشان دهد، امّا به بهايى گزاف! كسى نمی‌تواند آزارشان دهد، امّا دیگر كسى نمی‌تواند شادشان هم كند...! اوشو 💙 @Nedaye_Agaahi

  • ‏آن‌چه انکار می‌کنی، تو را شکست می‌دهد؛ آن‌چه می‌پذیری، تو را تغییر می‌دهد. - کارل یونگ @Nedaye_Agaahi

  • هر وقت احساس کردی که حال خوبی نداری و در هنگام کار حس خوبی نداری، قبل از شروع کار، فقط برای پنج دقیقه، عمیق بازدم کن. حس کن که به همراه بازدم حال بد و تاریکت را به بیرون پرتاب می کنی و شگفت زده خواهی شد، در طی پنج دقیقه به ناگه به حالت نرمال باز می گردی، و تاریکی و بی حوصلگی ناپدید می شوند. اگر بتوانی کارت را به مدیتیشن تبدیل کنی، بهترین کار است. آنگاه دیگر مدیتیشن در برخورد با کارت نیست. هرکاری کنی می تواند به مدیتیشن تبدیل شود. مدیتیشن چیزی جدا نیست؛ بخشی از زندگی است. درست مانند تنفس است: همانطور که دم و بازدم می کنی، مدیتیشن هم می کنی. و این به سادگی چرخش بر تأکید است؛ کار زیادی لازم نیست انجام شود. کارهایی را که بی دقت انجام می دادی، با دقت انجام بده. کارهایی را که براي به دست آمدن نتایجی انجام می دادی، برای مثال پول ... مشکلی نیست، اما می توانی از آن پدیده‌ی جدیدی بسازی. پول خوب است و اگر کار به تو پول بدهد خوب است؛ آدم به پول احتیاج دارد، اما همه اش این نیست. و اگر در کنار این بتوانی لذات بیشتری به دست آوری، چرا از دستشان بدهی؟ آنها هزینه ای در بر ندارند. تو کارت را انجام خواهی داد، چه دوستش داشته باشی چه دوستش نداشته باشی، پس فقط با آوردن عشقت به آن بسیاری چیزها را که از دست می دادی را به دست می آوری. هنر، مدیتیشن است؛ اگر در هر کاری خودت را گم کنی، آن کار تبدیل به مدیتیشن می شود. پس فقط یک تکنسین نمان. اگر فقط یک تکنسین باشی، نقاشی کردن هرگز به مدیتیشن تبدیل نمی شود، تو باید دیوانه وار در آن باشی، کاملاً خودت را در آن از دست بدهی، ندانی که به کجا داری می روی، ندانی که چه داری می کنی، ندانی که چه کسی هستی. این وضعیت ندانستن، مدیتیشن خواهد بود؛ بگذار اتفاق بیفتد. نقاشی کردن نباید همچون فعالیت انجام شود، بلکه تنها باید اجازه دهی که اتفاق بیفتد - و منظورم این نیست که تنبل بمانی، نه، آنگاه هرگز اتفاق نخواهد افتاد. باید بر تو سوار شود، باید خیلی خیلی فعال باشی و با این حال تبدیل به فعالیتش نکنی. قلقش همین است، اصل مطلب همین است: تو باید فعال باشی و با این حال کننده نباشی. پشت بوم نقاشی برو. چند دقیقه مدیتیشن کن، تنها در سکوت بنشین. باید مانند نوشتن اتوماتیک باشد. قلم در دست می گیری و در سکوت می نشینی و ناگهان دستت تکانی می خورد و اینطور نیست که تو تکانش داده باشی، می دانی که تو تکانش نداده ای. تو به سادگی منتظرش بودی. تکان می آید و دست شروع به حرکت می کند، چیزی شروع به رخ دادن می کند. باید اینگونه شروع به نقاشی کنی. چند دقیقه مدیتیشن، فقط در دسترس بودن. هر اتفاقی که بخواهد بیفتد تو اجازه می دهی که بیفتد. کل مهارتت را به آن می آوری تا اجازه دهی رخ دهد. قلم به دست بگیر و شروع کن. در آغاز آهسته حرکت کن، تا خودت را واردش نکنی. تنها آهسته برو. بگذار موضوع از طریق تو به آهنگ خود شروع به جاري شدن کند و بعد در آن گم شو. و به هیچ چیز دیگر فکر نکن. هنر باید برای هنر باشد، آنگاه این مدیتیشن است. هیچ انگیزه ای نباید اجازه‌ی ورود به آن پیدا کند. و من نمی گویم که نقاشی ات را نفروش یا به نمایش نگذار؛ این کار کاملاً خوب است اما این نتیجه‌ی فرعی است.انگیزه‌ی اصلی این نیست. آدم به غذا نیاز دارد، پس نقاشی را می فروشد. اما فروختنش سخت است، گویی که کودکت را داری می فروشی. اما آدم نیاز دارد، پس مشکلی در این کار نیست. احساس غم می کنی، اما این انگیزه نبود؛ تو نمی بایست برای فروش، نقاشی بکشی. نقاشی فروخته شده است - این موضوع دیگری است - اما انگیزه وجود ندارد، وگرنه تکنسین می مانی باید از خود بی خود شوی. لازم نیست آنجا بمانی، باید کاملاً در نقاشی ات محو شوی، در رقصت، در تنفست، در خواندنت. در هر کاری که انجام می دهی می بایست کاملاً در بی کنترلی گم شوی. اکنون علم به مراقبه گران بزرگ نیازمند است، وگرنه این زمین نابود خواهد شد. اوشو 💙 @Nedaye_Agaahi

  • مراقبه‌گر می‌نشیند و به تنفسش نگاه می‌کند، نه برای اینکه سرگرم شود، بلکه می‌خواهد با بی حوصلگی مواجه شود. وقتی به عمق بی حوصلگی بروی، می‌توانی به هیچ درونیت وارد شوی. اوشو 💙 @Nedaye_Agaahi

  • آنچه از ذهن تو می‌گذرد، آنچه در نیتت پنهان است، رفتار و حرف‌هایی که از تو جاری می‌شود… همه همچون دانه‌هایی‌ هستند که در میدان هستی کاشته می‌شوند. هیچ‌چیز گم نمی‌شود، هیچ موجی بی‌اثر نمی‌ماند. هر اندیشه، لرزشی در بافت زندگی‌ات می‌سازد. هر سخن، جهتی تازه به مسیر وجودت می‌دهد. هر نیت، چه آگاهانه چه ناآگاه، چون بذر کارما در خاک هستی جای می‌گیرد و روزی در شکلی ظریف یا آشنا، به خودت بازمی‌گردد. وقتی آگاه می‌شوی، می‌بینی زندگی پاسخی‌ست به آنچه از درونت بیرون می‌تابد. هستی بی‌قضاوت است، فقط بازتاب می‌دهد؛ بازتابِ کیفیتی که تو در جهان می‌پراکنی. اگر اندیشه‌ات روشن باشد، اگر نیتت نرم و خالص باشد، اگر رفتارت در هماهنگی با قلبت باشد، جریان زندگی نیز روشن‌تر، نرم‌تر و هماهنگ‌تر می‌شود. طبیعت خطا نمی‌کند؛ او فقط پاسخ می‌دهد. و تو، با هر لحظه آگاهی، می‌توانی کیفیت پاسخی را که از جهان دریافت می‌کنی دگرگون سازی. زندگی، آینهٔ شفاف ارتعاش درون توست. آنچه می‌فرستی، همان چیزی‌ست که بازمی‌یابی. اوشو 💙 @Nedaye_Agaahi

  • از زبان پیرمرد جنوبی در جنگ، در کتاب زمین سوخته؛ احمد محمود «ما همیشه سنگِ زیرِ آسیاب‌ایم. همه‌ی دردها را ما باید تحمل کنیم. آن زمان که فقر و گرسنگی مالِ ما بود، زندان و شکنجه و دربه‌دری هم مالِ بچه‌هامان. حالا هم توپ و خمپاره است که مالِ ماست. آن‌ها که شکمشان به‌یه آورده، آن وقت‌ها تو ناز و نعمت بودند، حالا هم فلنگ را بسته‌اند و در رفته‌اند.» @Nedaye_Agaahi

  • اگر از من بپرسید، به شما می‌گویم: خدا را فراموش کنید، حقیقت را فراموش کنید؛ تنها به دنبال عشق باشید. باقی چیزها خودبه‌خود به‌دنبال آن خواهند آمد؛ درست مانند سایه‌تان که همیشه شما را دنبال می‌کند، خدا نیز عشق را دنبال می‌کند. مهم نیست چقدر تلاش کنید، بدون عشق هرگز به هیچ‌چیز نخواهید رسید. عشق کلام نهایی است؛ چیزی فراتر یا فروتر از آن وجود ندارد. عشق، نماز است؛ عشق مراقبه، دعا، پرستش، عبادت، توبه، یوگا و تانتراست. عشق، همان ذکر خفی است و همه‌ی اینها در عشق خلاصه می‌شوند. عشق دروازهٔ ورود به زیستن آگاهانه است؛ نیرویی که انسان را از ترس و جدایی می‌رهاند و به سادگیِ بودن بازمی‌گرداند. عشق یک رابطه نیست، بلکه حالتی از حضور است؛ وضعیتی که در آن فرد از مرکز وجود خود می‌جوشد و جهان را نه با ذهن، بلکه با قلب تجربه می‌کند. زمانی که عشق به‌صورت طبیعی و بی‌تکلف درون انسان شکوفا شود، خدا، حقیقت و آزادی همچون گل‌هایی بر شاخهٔ همان درخت می‌رویند. اوشو 💙 @Nedaye_Agaahi

  • خودت را به سکوت دعوت کن بهترین هدیه به خود همین دعوت است جایی که، از شلوغی‌های بیرون و دل‌مشغولی‌های درون در امانی در انجا هم میهمانی هم میزبان، با موسیقی درونت سماع کن شادی را بخودت تقدیم کن و در درون رها و آسوده باش....  تو در آن لحظه به حقیقت می‌پیوندی و طعم گوارای عشق بازی‌ات با معبود را نوش میکنی اوشو 💙 @Nedaye_Agaahi

  • اگر تمام عواملی كه آرامش را از بين ميبرند، سركوب كنی، هرگز بر آرامش چيره نمیشوی، زيرا حالت كلی تو نادرست است. تو برده تمام آن چيزهايی میشوی كه سركوب كرده‌ای. سركوب كردن هيچگاه به چيرگی نمی‌انجامد. اين اساسی‌ترين مطلبی است كه بايد بفهمی: "سركوب كردن بردگی می آفريند." هركس انرژی جنسی را سركوب كند، بيشتر به آن گرايش می‌يابد و شدت انرژی جنسی اش بيش از انسان‌های طبيعی می‌شود. بنابراين، راهبان و راهبه‌ها و تمام ديگر كسانی كه انرژی جنسی را سركوب كرده اند، ميل جنسی بيشتری دارند. انرژی جنسی بيش از هر چيز ديگر برای آنان فريبنده است، زيرا آن را سركوب كرده اند و آن پيوسته در دلشان فرياد ميزند « مرا رها كن! مرا رها كن! » هرقدر به ميزان انرژی سركوب شده افزوده شود، قوی‌تر میشود. پيوسته به دنبال راهی برای برون رفتن است . اگر از در جلویی ممكن نباشد، از در پشتی خارج می‌شود. مشكل اينجاست كه: تو هرقدر بيشتر سركوب کنی بيشتر میترسی و هر قدر بيشتر بترسی بيشتر سركوب میکنی، بيشتر محكوم میکنی دور باطلی ايجاد ميشود و سرعت حركت تو در اين دور باطل روز به روز افزايش می‌يابد. بر آرامش چيره بودن، به آن معناست كه تو هيچ چيز را سركوب نكرده ای، بلكه كوشيده ای همه چيز را بفهمی. از راه درک كردن و فهميدن است كه چيرگی پديد می آيد اين جادوی درک كردن و فهميدن است: هر چيزی را كه بدرستی فهميده باشی ديگر فشاری بر تو وارد نمی‌كند. اوشو 💙 @Nedaye_Agaahi

  • ای نور الهی؛ ای که در دل تاریکی‌ها درخشیدی امروز را با شکرگزاری به تو آغاز میکنم به من توانایی بده تا در مسیر حقیقت قدم بردارم و همیشه در کنار من باش تا هر لحظه از زندگیم، سرشار از آگاهی و عشق تو باشد نیایش صبحگاهی - پاراماهانسا یوگاناندا 🎼 پرویز مشکاتیان - سنتور @Nedaye_Agaahi

  • 9 июл.352103

    بعضی شب ها دیر صبح میشه، ولی بالاخره صبح میاد، سخت میگذره... اما مهم اینه بالاخره طلوع خورشید رو می‌بینیم... نمیدونم تو کدوم مرحله از زندگیتی؛ اینو بدون هیچ سختی ‌ای قرار نیست موندگار باشه. @Nedaye_Agaahi

  • 6 июл.5991118

    کسی که آماده‌ ی ناپدید شدن است به زندگی اجازه ی آشکار شدن می‌دهد اوشو 💙 🎼 پرویز مشکاتیان - سنتور @Nedaye_Agaahi

  • 4 июл.509108

    باید امشب بروم... باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست، رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند. یک نفر باز صدا زد: سهراب کفش‌هایم کو؟ -سهراب سپهری @Nedaye_Agaahi

  • 4 июл.4441010

    عبادت با آنچه امروز در سراسر دنیا به نام عبادت انجام می‌شود. هیچ ارتباطی با عبادت واقعی ندارد عبادت واقعی انجام آداب و رسوم نیست عبادت واقعی بر زبان راندن کلمات نیست. عبادت کلامی نیست، بلکه شکرگزاری در سکوت است. زانو زدن در سکوت است در برابر هستی پس هرگاه در هر کجا احساس کردی دوست داری در برابر زمین، در برابر درختان و آسمان زانو بزنی، زانو بزن. این چنین زانو زدن به تو کمک خواهد کرد آرام آرام نیست شوی. عبادت یکی از بزرگترین روش‌های نیست کردن "خود" است. اوشو 💙 تصویر: قله زیبا و باشکوه دماوند🗻 از دشت ورامین @Nedaye_Agaahi

  • ملالت و بی حوصلگی، يكی از مهمترين چيزها در زندگی بشر است. ملالت فقط وقتی وجود دارد كه: ذهن دارد به روشن ضميری نزديک و نزديک‌تر می‌شود. ملالت، درست نقطه‌ی متضاد روشن ضميری است حيوانات نمی‌توانند روشن ضمير شوند، از اين رو ملول هم نمی‌شوند. ملالت به سادگی نشان می‌دهد كه شما داريد از بيهودگی زندگی و چرخه‌ی تكراری آن آگاه می‌شويد. ملالت و دلزدگی اولين نشانه‌ی اين است كه در شما ادراک بزرگی در مورد بيهودگی و بی معنايی زندگی و راه‌های آن در حال شكل گرفتن است. شما می‌توانيد به ملالت به دو طريق پاسخ دهيد. يک راه همان است كه معمولاً انجام می‌شود: فرار كردن از آن، اجتناب كردن از آن و با آن رو در رو و مواجه نشدن. آن را پشت سر نهادن و دور شدن، گريختن به سوی چيزهايی كه بتواند شما را سرگرم و مشغول نگه دارد و شما را چنان از واقعيت‌های زندگی دور كند كه هرگز دوباره برخاستن ملالت را نبينيد. به همين دليل مردم الكل و مواد مخدر را اختراع كرده‌اند. اين‌ها راه‌هايی برای فرار از ملالت هستند. اما شما نمی‌توانيد واقعاً فرار كنيد. شما فقط می‌توانيد برای مدتی از آن اجتناب كنيد. دوباره و دوباره ملالت خواهد آمد، و سنگين‌تر و سنگين‌تر خواهد شد. شما می‌توانيد به سكس فرار كنيد، به افراط در خوردن، به موسيقی يا هزار و يک چيز ديگر پناه ببريد. اما دوباره و دوباره ملالت برخواهد خاست. اين چيزی نيست كه بتوان از آن اجتناب كرد، آن بخشی از رشد انسان است. بايد با آن روبرو شد. پاسخ ديگر به مسئله ملالت، روبرو شدن با آن، مراقبه كردن روی آن و با آن همراه بودن و خودِ آن بودن است، آنچه بودا زير درخت بودی انجام می‌داد، همين بود. اين كاری است كه همه‌ی اهل ذن در طی قرن‌ها انجام می‌داده اند. مديتيشن دقيقاً چيست؟ رويارويی با ملالت مديتيشن است. يک مديتيتور و مراقبه‌گر چكار می‌كند؟ با نشستن در حال سكوت، نگاه كردن به ناف خود يا مشاهده‌ی تنفس خود، آيا فكر می‌كنيد كه او با اين چيزها تفريح می‌كند. او مطلقاً ملول است! كل تلاش در مديتيشن اين است: ملول شدن اما از آن فرار نكردن و حفظ كردن هوشياری، اگر به خواب برويد، فرار كرده ايد. بيدار بمانيد! آن را مشاهده كنيد. آگر آنجاست، پس آنجاست. بايد به آن نگاه كرد، بايد به خودِ هسته‌ی آن نگاه كرد. اگر به ملالت، بدون فرار كردن از آن، نگاه كنيد، انفجار رخ می‌دهد. روزی، ناگهان در حين نگاه كردن به ملالت، به هيچ بودن خود نفوذ می‌كنيد. ملالت فقط يک سرپوش و ظرفی است كه هيچ بودن شما در آن قرار دارد. اگر از ملالت فرار كنيد، از هيچ بودن و تهيای خود فرار می‌كنيد. اما اگر فرار نكنيد، شروع به زندگی كردن با آن كنيد و آن را بپذيريد، مديتيشن انجام داده ايد. كل مديتيشن همين است: خوشامدگويی به ملالت و به ميل خود به درون آن رفتن، نه اينكه منتظر آمدن آن شدن، بلكه به جستجوی آن رفتن. در رويارويی با ملالت چه اتفاقی می افتد؟ راز همه‌ی مديتيشن‌ها در همين است: اگر شما بتوانيد به تماشا و تماشا و تماشا ادامه دهيد، ملالت بيشتر و بيشتر، شديدتر و شديدتر می‌شود و آنگاه در قله و اوج... هيچ چيز نمی‌تواند تا ابد ادامه يابد. نقطه ای وجود دارد كه از آنجا چرخ برمی‌گردد. اگر بتوانيد تا خودِ نقطه اوج پيش برويد، آنگاه تغيير، تحول، روشن ضميری يا هرآنچه كه آن را می‌خواهيد بناميد، روی می‌دهد. و شما وارد تهيای خود شده ايد. اكنون ديگر هيچ ملالتی وجود نخواهد داشت. شما خود هيچ بودن و تهيای زندگی را ديده ايد. شما ناپديد شده ايد، چه كسی می‌تواند ملول باشد؟ شما ديگر وجود نداريد. شما(من درون) نابود شده و ازبين رفته ايد. اوشو 💙 @Nedaye_Agaahi

  • 3 июл.325107

    من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشيار است! نكند اندوهی، سر رسد از پس كوه چه كسی پشت درختان است؟ هيچ، می‌چرد گاوی در كَرت، ظهر تابستان است سايه‌ها می‌دانند، كه چه تابستانی است سايه‌هايی بی‌لک، گوشه‌يی روشن و پاک، كودكان احساس! جای بازی اين‌جاست زندگی خالی نيست: مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست. آری! تا شقايق هست، زندگي بايد كرد. در دل من چيزي است، مثل يک بيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بیتابم، كه دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه. دورها آوايی است، كه مرا می‌خواند... 📘 حجم سبز سهراب سپهری @Nedaye_Agaahi