tgindex

یادداشت‌های یک دانشجو

257
подписчиков
Охват к подписчикам
67,3%
ERR
Реакции к просмотрам
2,38%
244 на 42 постов
Пересылки к просмотрам
0,44%
45
Постов в день
0,4
всего 42

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 14 авг.без подписи13,56%
  • 12 авг.یخ در تابستان؛ "اگر نوشادر را در میان آب بکنند به تابستان یخ بگیرد" ( عجایب‌المخلوقات، علی‌بن طوسی، ص. ۱۵۷). کانال یادداشت‌های یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent10,77%
  • 14 авг.без подписи9,52%
  • 6 авг.توضیحی درباره بیتی از لیلی و مجنون نظامی: «بلع ار نه دعای بلعمی بود/ در صبح چرا دو دست بنمود» یکی از ابیات دشوار لیلی و مجنون همین است. این بیت، از قسمتی است که نظامی، تمامی صورت‌های فلکی را التزام کرده است. درین بیت، واژۀ «بلعمی»، قابل تأمل است. همه شارحان، «بلعمی» را بلعم باعور دانسته‌اند، اما از خود نپرسیده‌اند بلعم این وسط چه می‌کند؟ دعای بلعم باعور چه ربطی به کواکب و منازل قمر دارد؟ در کجای منابع، بلعم باعور را «بلعمی» خطاب کرده‌اند؟ من بنده، نظر دیگری دارم. به اعتقاد من، درین بیت تحریفی رخ داده است. «بلعمی»، تحریفی از «ابلعی» است. کاتبان چون آن را درک نکرده‌اند، آن را به ضبط آسان یعنی «بلعمی» تغییر داده‌اند. منجمان بر این باور هستند که هنگامی که خطاب: «وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ»٬ قمر در صورت فلکی «بلع» بوده است. لازم به یادآوری است که «بلع» از صور «آبی و تر» است [•••]• [برای تفصیل بیشتر بیت و نکتۀ آن رجوع شود به مقاله بنده‌ در چهاردهمین همایش انجمن ترویج زبان و ادبیات فارسی، ارومیه. «واکاوی بیتی از لیلی و مجنون نظامی؛ بلعمی یا ابلعی»]. #نظامی #تصحیف #تصحیح کانال یادداشت‌های یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent6,25%
  • 29 июл.شیر نر یا شنزبه؟ در دیوان اثیر اخسیکتی (چاپ رکن‌الدین همایون فرخ) در قصیده‌ای با مطلع: ای فلک‌قدر آفتاب‌جناب مشتری‌مسند و هلال‌رکاب در بیتی آمده است: دمنه‌تبعان ز بیم پنجه من در فتاده چو شیر نر به خلاب کاری به غلط «تبعان» به‌جای «طبعان» ندارم. مصحح با توجّه به وجود «دمنه» در مصراع اول، با بدخوانی «شیر نر» زیبایی بیت را از بین برده است. در این بیت، «شیر نر»، تحریفی از «شنزبه» است. اگر به ابتدای داستان شیر و گاو کلیله نگاهی بیندازیم، پر واضح است آن شخصیتی که به باتلاق افتاد «شنزبه» بود. کانال یادداشت‌های یک دانشجو5,10%
  • 28 июл.حمام و اجنه؛ در گذشته باور بر این بود که حمام‌ها و گرمابه‌ها محل تجمع اجنه و دیوان است. انوری در رباعی زیر به این موضوع اشاره‌ای دارد: گرمابه به کام انوری بود امروز کآنجا صنمی چو مشتری بود امروز گویند: به گرمابه همین دیو بود ما دیو ندیدیم، پری بود امروز! کانال یادداشت‌های یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent4,30%
  • 7 авг.الظّبی؛ الظبی: الغزال. و من امثالهم فی صِحّه الجسم: بفُلأن دَاءُ ظَبی. در باور گذشتگان این نکته وجود دارد که "آهو هرگز بیمار نمی‌شود"، لذا به کسی که هیچ دردی نداشت، می‌گفتند: فلانی درد آهو دارد. نک: لسان‌العرب، جلد ۱۵، ص ۲۳ کانال یادداشت‌های یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent3,91%
  • 18 июл.مصحح مدخلِ "زال مو سیه" را چنین ضبط کرده: کنایه از جنگ آمده. چنین ضبط و ثبتی نشان از آن دارد که مصحح متون را خوب وارسی نکرده‌اند و تسلط کافی بر پیش‌متن نداشته است. لازم به تذکار است که "جنگ"، تصحیف کلمه "چنگ" است. باید گفت که خاقانی گره این تصحیف را گشوده است و در بیتی آورده است: "بر زال سیه موی مشاطه شده چنگی بر طفل حبش روی معلم شده نائی" بر اساس بیت خاقانی، مشخص می‌شود که منظور از "زال مو سیه"، ساز چنگ است. #تصحیح #تصحیف3,80%
  • 6 июл.без подписи3,75%
  • 21 июл.اندکی تأمل بل تحمل؛ مراقب امتحان نهایی عربی بودم. سوالات که پخش شد، نگاهی به سوالات انداختم. سوال پنجم این آزمون، ترجمه‌ی عبارات بود همچنان که در تصویر ملاحظه میکنید. گزینه «ح» این سوال توجه مرا به خودش جلب کرد. ترجمه عین عبارت چنین است: «نقشه دانش‌آموزان برای به تعویق انداختن امتحان با شکست مواجه شد!!!». چندی زنخدان به جیب فرو بردم و اندیشه کردم که: آخر طراح محترم! این چه سوال است درین هنگام که سراسیمگی از وجنات دانش‌آموز می‌بارد. https://t.me/Notesofastudent3,74%
  • 3 авг.دم روبه، گواه روباه است؛ در امثال آمده است که: «دم روبه، گواه روباه است» یا «به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت: دنبم». خاقانی نیز به گواه بودن دم روباه اشاره کرده است: دبیر ما به صفت روبه است و گواه دم او بلی هرآینه روباه را دم است گواه #خاقانی کانال یادداشت‌های یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent3,65%
  • 5 авг.خاصیّت "پوست پسته"؛ "عیسی پسرِ حکمِ دمشقی روایت‌می‌کند روزی از برابرِ دکّانِ حجامت‌گری می‌گذشتیم. حجّام رگِ باسلیقِ مردی را کمی‌بیش‌تر از معمول، گشوده‌بود و خونِ آن بندنمی‌آمد. حجّام چنان‌که مرسوم بوده پاره‌ای تارِ عنکبوت و پشم را بر جراحت نهاد و رفاید بر آن بست. اما خون هم‌چنان از زخم جاری بود. پدرم فرمود پسته‌ای خندان آوردند. دونیمش کرد و مغزش را بیرون‌آورد. پاره‌ای از پوستِ آن را بر جای جراحت نهاد و با پارچه‌ای کتانی آن را چنان بست که فریادِ بیمار برخاست. آن‌گاه امرکرد او را نزدیکِ نهری بردند و دستِ زخمی‌اش را در آب نهادند. سپس یکی از شاگردانِ خود را بر بیمار گماشت تا مبادا دستش را از آب بیرون‌آورَد. حکم هم‌چنین یادآورشد تا پنج روز نباید زخم‌بند را بگشایند. چون روزِ پنجم به‌سررسید پارچهٔ کتان را بازکرد. دید پوستِ پسته به گوشت چسبیده‌است. پدرم به آن مرد گفت: با این پوستِ پسته از مرگ نجات‌یافتی و اگر این پوستِ پسته خودبه‌خود نیفتد و تو بخواهی آن را جداکنی، خواهی‌مُرد. [...] روزِ هفتم پوستِ پسته خودبه‌خود افتاد و در محلّ آن خونِ خشک‌شده‌ای باقی‌ماند که شبیه پوستِ پسته بود. پدرم او را از دست‌زدن و بازی‌کردن [...] منع‌نمود؛ حتی گفت: نباید اطرافِ آن را خوارش‌دهد یا ذره‌ای از آن خونِ بسته را بکند، زیرا دوباره خون جاری‌خواهدشد. بعداز چهل‌روز آن قطعه‌‌ خون خودبه‌خود افتاد و آن مرد بهبودِ کامل‌ یافت" طبقات‌الاطباء، ترجمهٔ سیدجعفرِ غضبان و دکتر محمودِ نجم‌آبادی، انتشاراتِ دانشگاهِ تهران، ۱۳۴۹، صص ۸_۳۰۶ #طب کانال یادداشت‌های یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent3,48%