یادداشتهای یک دانشجو
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 42
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 52
- 1/48двое суток
- 59
- 1/72трое суток
- 64
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
یخ در تابستان؛ "اگر نوشادر را در میان آب بکنند به تابستان یخ بگیرد" ( عجایبالمخلوقات، علیبن طوسی، ص. ۱۵۷). کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
یک نقاشی از صفحه آخر دیوان خاقانی؛ دستنویس مجلس شورای اسلامی. کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
الظّبی؛ الظبی: الغزال. و من امثالهم فی صِحّه الجسم: بفُلأن دَاءُ ظَبی. در باور گذشتگان این نکته وجود دارد که "آهو هرگز بیمار نمیشود"، لذا به کسی که هیچ دردی نداشت، میگفتند: فلانی درد آهو دارد. نک: لسانالعرب، جلد ۱۵، ص ۲۳ کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
صله یا سلعه؟! مؤلف فرهنگ، ذیل "کاویانی درفش" داستان ضحاک و قیام کاوه را بیان کرده است. همو آورده است: "چون ضحاک بیباک به سلطنت نشست بعداز مدتی که بر آن گذشت دو صله بر دوش او از ریح شیطان پیدا شد...". در این عبارت، "صله" کاملا بیوجه و بیمعنا است [دستکم من معنایی برای آن در این بافت ندارم]. قطعا، "صله" تحریفشده "سلعه" است که مصحح محترم از آن بیخبر بوده. سلعه، دُمَلهای چرکی است که در زیر پوست میروید و حرکت میکند. اکثر منایع تاریخی، آن چیزی که بر شانههای ضحّاک روییده بود را همین "سلعه، رشته، پیوک" میدانند. چندسال پیش، در مقالاتی به این موضوع اشاره کردهام. #فرهنگخوانی #تصحیح #تصحیف https://t.me/Notesofastudent
توضیحی درباره بیتی از لیلی و مجنون نظامی: «بلع ار نه دعای بلعمی بود/ در صبح چرا دو دست بنمود» یکی از ابیات دشوار لیلی و مجنون همین است. این بیت، از قسمتی است که نظامی، تمامی صورتهای فلکی را التزام کرده است. درین بیت، واژۀ «بلعمی»، قابل تأمل است. همه شارحان، «بلعمی» را بلعم باعور دانستهاند، اما از خود نپرسیدهاند بلعم این وسط چه میکند؟ دعای بلعم باعور چه ربطی به کواکب و منازل قمر دارد؟ در کجای منابع، بلعم باعور را «بلعمی» خطاب کردهاند؟ من بنده، نظر دیگری دارم. به اعتقاد من، درین بیت تحریفی رخ داده است. «بلعمی»، تحریفی از «ابلعی» است. کاتبان چون آن را درک نکردهاند، آن را به ضبط آسان یعنی «بلعمی» تغییر دادهاند. منجمان بر این باور هستند که هنگامی که خطاب: «وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ»٬ قمر در صورت فلکی «بلع» بوده است. لازم به یادآوری است که «بلع» از صور «آبی و تر» است [•••]• [برای تفصیل بیشتر بیت و نکتۀ آن رجوع شود به مقاله بنده در چهاردهمین همایش انجمن ترویج زبان و ادبیات فارسی، ارومیه. «واکاوی بیتی از لیلی و مجنون نظامی؛ بلعمی یا ابلعی»]. #نظامی #تصحیف #تصحیح کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
خاصیّت "پوست پسته"؛ "عیسی پسرِ حکمِ دمشقی روایتمیکند روزی از برابرِ دکّانِ حجامتگری میگذشتیم. حجّام رگِ باسلیقِ مردی را کمیبیشتر از معمول، گشودهبود و خونِ آن بندنمیآمد. حجّام چنانکه مرسوم بوده پارهای تارِ عنکبوت و پشم را بر جراحت نهاد و رفاید بر آن بست. اما خون همچنان از زخم جاری بود. پدرم فرمود پستهای خندان آوردند. دونیمش کرد و مغزش را بیرونآورد. پارهای از پوستِ آن را بر جای جراحت نهاد و با پارچهای کتانی آن را چنان بست که فریادِ بیمار برخاست. آنگاه امرکرد او را نزدیکِ نهری بردند و دستِ زخمیاش را در آب نهادند. سپس یکی از شاگردانِ خود را بر بیمار گماشت تا مبادا دستش را از آب بیرونآورَد. حکم همچنین یادآورشد تا پنج روز نباید زخمبند را بگشایند. چون روزِ پنجم بهسررسید پارچهٔ کتان را بازکرد. دید پوستِ پسته به گوشت چسبیدهاست. پدرم به آن مرد گفت: با این پوستِ پسته از مرگ نجاتیافتی و اگر این پوستِ پسته خودبهخود نیفتد و تو بخواهی آن را جداکنی، خواهیمُرد. [...] روزِ هفتم پوستِ پسته خودبهخود افتاد و در محلّ آن خونِ خشکشدهای باقیماند که شبیه پوستِ پسته بود. پدرم او را از دستزدن و بازیکردن [...] منعنمود؛ حتی گفت: نباید اطرافِ آن را خوارشدهد یا ذرهای از آن خونِ بسته را بکند، زیرا دوباره خون جاریخواهدشد. بعداز چهلروز آن قطعه خون خودبهخود افتاد و آن مرد بهبودِ کامل یافت" طبقاتالاطباء، ترجمهٔ سیدجعفرِ غضبان و دکتر محمودِ نجمآبادی، انتشاراتِ دانشگاهِ تهران، ۱۳۴۹، صص ۸_۳۰۶ #طب کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
دم روبه، گواه روباه است؛ در امثال آمده است که: «دم روبه، گواه روباه است» یا «به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت: دنبم». خاقانی نیز به گواه بودن دم روباه اشاره کرده است: دبیر ما به صفت روبه است و گواه دم او بلی هرآینه روباه را دم است گواه #خاقانی کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
بازل؛ جرس مانندهٔ دو ترگ زرین معلق هر دو تا زانوی بازل منوچهری دامغانی اما «بازل» چیست؟ بازل شتر ۸ سال و ۹ ساله را گویند که دندان نیش درآورده، لبش شکافته و دیگر طاقت بار و جنگ را یافته است... پ.ن: والبازل: يقال للبعير إذا استكمل السنة الثامنة وطعن في التاسعة وفطر نابه فهو حينئذ بازل وكذلك الأنثى بغير هاء، جمل بازل وناقة بازل، وهو أقصى أسنان للبعير، سمي بازلا من البزل، وهو الشق، وذلك أن نابه وإذا اطلع يقال له: بازل لشقه عن اللحم عن منبته شقا. کانال یادداشتهای یک دانشجو
ای بخت! مرا سوخته خرمن کردی بی جُرم، دو پای من در آهن کردی در جمله، مرا به کام دشمن کردی با سگ نکنند آنچه تو با من کردی. مسعود سعد سلمان کانال یادداشتهای یک دانشجو
شیر نر یا شنزبه؟ در دیوان اثیر اخسیکتی (چاپ رکنالدین همایون فرخ) در قصیدهای با مطلع: ای فلکقدر آفتابجناب مشتریمسند و هلالرکاب در بیتی آمده است: دمنهتبعان ز بیم پنجه من در فتاده چو شیر نر به خلاب کاری به غلط «تبعان» بهجای «طبعان» ندارم. مصحح با توجّه به وجود «دمنه» در مصراع اول، با بدخوانی «شیر نر» زیبایی بیت را از بین برده است. در این بیت، «شیر نر»، تحریفی از «شنزبه» است. اگر به ابتدای داستان شیر و گاو کلیله نگاهی بیندازیم، پر واضح است آن شخصیتی که به باتلاق افتاد «شنزبه» بود. کانال یادداشتهای یک دانشجو
حمام و اجنه؛ در گذشته باور بر این بود که حمامها و گرمابهها محل تجمع اجنه و دیوان است. انوری در رباعی زیر به این موضوع اشارهای دارد: گرمابه به کام انوری بود امروز کآنجا صنمی چو مشتری بود امروز گویند: به گرمابه همین دیو بود ما دیو ندیدیم، پری بود امروز! کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
یک مضمون مشترک: در شعر ابوالمثل بخارایی، از شاعران پیشگام شعر فارسی، آمده است: شراب شب و نشأۀ آن نیرزد به فاژیدن بامداد خمارش همین مضمون، نه از باب توارد، در شعر سعدی نیز آمده است: به راحت نَفَسی، رنج پایدار مجوی شب شراب نیرزد به بامداد خمار پ.ن: فاژیدن: خمیازه کشیدن. کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
چا و ته: مسیرهای حرکت جهانی یک محصول چینی 👈 ظاهرا آن نوشیدنی که گاهی با عبارات همخانواده چای و تی در جهان استفاده میشود، ریشه در کشور چین دارد. از بخشهایی که در چین، چای نامیده میشده، از طریق راههای زمینی به سرزمینهایی راه یافته و عباراتی شبیه «چا» یافته و از جای دیگر در چین که «ته» نامیده میشده، از مسیرهای دریایی به مناطق مختلفی در جهان رسیده و نامهایی مشابه ته یافته است. کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
زحمت/رحمت؛ در قصیده ۹۷ خاقانی، در بیتی آمده است: ای مالک سعیر بر این راندگان خلد زحمت مکن که زحمت من به عذابشان در نسخهها، مصراع دوم متفاوت است: در بسیاری مصراع دوم چنین است: «رحمت بکن که زحمت من به عذابشان». اگر بر اساس نسخ دیگر بخواهیم معنا کنیم، معنایی جذابتر حاصل میشود: خاقانی از مالک دوزخ -که البته به کسی رحم نمیکند- میخواهد که به حاسدانش رحمت کند؛ چراکه آنان چنان در زحمت آتش حسد گرفتار هستند که پناهگرفتن در دوزخ، عین رحمت است برایشان. #خاقانی #تصحیف #نسخخطی کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
اندکی تأمل بل تحمل؛ مراقب امتحان نهایی عربی بودم. سوالات که پخش شد، نگاهی به سوالات انداختم. سوال پنجم این آزمون، ترجمهی عبارات بود همچنان که در تصویر ملاحظه میکنید. گزینه «ح» این سوال توجه مرا به خودش جلب کرد. ترجمه عین عبارت چنین است: «نقشه دانشآموزان برای به تعویق انداختن امتحان با شکست مواجه شد!!!». چندی زنخدان به جیب فرو بردم و اندیشه کردم که: آخر طراح محترم! این چه سوال است درین هنگام که سراسیمگی از وجنات دانشآموز میبارد. https://t.me/Notesofastudent
دیوان اثیر خسیکتی و دو اشتباه؛ در تصحیح رکنالدین همایون فرخ از دیوان اثیر، بیتی به این شکل مضبوط است: ای چون رجب اصم شده بشنو بکوش هوش یک ره ندای عیش رحیاً کی تری عجب بیت با این ضبط معنای محصلی ندارد. به نظر میرسد اگر در بیت غلط تایپی و مطبعی راه نیافته باشد (البته ظن من همان غلط تایپی و مطبعی است) در بیت، دو تصحیف رخ داده است: در مصراع اول به جای فعل «بکوش» باید «به گوش» باشد و در مصراع دوم نیز، بهجای «رحیا» باید «رجبا» باشد. مصراع دوم یک ضربالمثل رایج عربی است که صورت صحیح مَثَل چنین است: «عِش رجباً تَرَ عجباً»[1]. 1. بزی رجبی تا ببینی عجبی. #تصحیح #اخسیکتی #تصحیف کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
نوه ابن تیمیه نقل میکند؛ میگوید: هرگاه ابنتیمیه میخواست برای قضای حاجت به مستراح شود، کتابی به من -یعنی پسرش- میداد و میگفت: این کتاب بر گیر و با آوای بلند برخوان تا من در آنجا بشنوم. روضة المحبين امام ابنقیم جوزی ص۱۰۹ کانال یادداشتهای یک دانشجو https://t.me/Notesofastudent
مصحح مدخلِ "زال مو سیه" را چنین ضبط کرده: کنایه از جنگ آمده. چنین ضبط و ثبتی نشان از آن دارد که مصحح متون را خوب وارسی نکردهاند و تسلط کافی بر پیشمتن نداشته است. لازم به تذکار است که "جنگ"، تصحیف کلمه "چنگ" است. باید گفت که خاقانی گره این تصحیف را گشوده است و در بیتی آورده است: "بر زال سیه موی مشاطه شده چنگی بر طفل حبش روی معلم شده نائی" بر اساس بیت خاقانی، مشخص میشود که منظور از "زال مو سیه"، ساز چنگ است. #تصحیح #تصحیف