واردات و دیگر
Статистикаاینجا بلندبلند فکر میکنم. زیاد جدی نگیرید. [روزمرههایی در جستوجوی دانش ادبیات] http://t.me/HidenChat_Bot?start=1917486985
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 114
- 1/48двое суток
- 130
- 1/72трое суток
- 140
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
داشتیم چهارباغ ناهار میخوردیم و یهو کیو دیده باشیم خوبه؟ دکتر فتوحی رودمعجنی
من اخیراً در حال پرسوجو و مشورت برای خوندن کارشناسی ارشدم، رشتهٔ ادبیات فارسی. فکر کردم شاید بد نباشه مسائلم رو اینجا مطرح کنم که هم ذهنم یه مقدار منظم بشه، هم اگر کسی تجربه، اطلاع و پیشنهادی برای حل مسائل داشت، لطف کنه بگه. ■ قبلش بگم هدفم از خوندن ارشد چی هست و چی نیست: ◆ توقع ندارم از کلاسهای ارشد چیزی یاد بگیرم. درسهای ارشد چیزهاییاند که چندان دغدغهٔ من نیستند؛ متون کهنی مثل کشف المحجوب، جهانگشای جوینی، مرزباننامه، خاقانی، مثنوی و از این چیزا. حتی بدم نمیاد با یه استادی بردارم که سخت نگیره. عربی و انگلیسی هم با اینکه یادگیریشون برام خیلی واجبه، باید از مسیری غیر از دانشگاه پیگیریشون کنم. اما درسهای نظری نسبتاً جالب میتونند باشند برام. ◆ اینجوری که من فهمیدم فرصتهای شغلی و پژوهشی و کلاً پیشرفت (اگر وجود داشته باشند) بعد از گرفتن مدرک دکترا پیش میان. و آدم باید ارشد رو بخونه که بره دکترا دیگه. ◆ یه بار که با دوستان صحبت میکردیم گفتم دانشگاه برای دانشجوی علوم انسانی میتونه چندتا فایده داشته باشه که فرهنگیان نداردشون (حداقل برای من بهاندازهٔ کافی نداشت)، یکیش پیدا کردن ارتباطات حرفهای و بودن در کنار آدمهای همدغدغهست. توی ارشد امیدوارم باشه همچین چیزی. کلاً میخوام کمبودهایی که دانشگاه فرهنگیان برام توی مدت کارشناسی داشت، توی ارشد جبران بشه. ◆ قصدم این نیست که یه مدرک ارشد از هرجایی که شد گرفته باشم که بعد بخوام روی حقوق معلمی اعمالش کنم. اگر شرایط جوری شد که فقط همین کار برام ممکن بود، قید ارشد رو میزنم. ◆ برام مهمه که مدرکم از یه دانشگاه اسمورسمدار باشه. ◆ میخوام خوابگاه بگیرم و مدت تحصیل ارشد رو تهران زندگی کنم. مشخصه که امکانات و فرصتهای تهران توی شهرستان پیدا نمیشه. و فکر میکنم زیست توی تهران آبدیدهم میکنه. خب حالا باید دو تا مسئله رو حل کنم؛ انتخاب دانشگاه و مشکلات اداری. (ادامه در کامنت) خلاصه برای کسایی که حوصله ندارند مفصلش رو بخونند: اگر ادارهٔ آموزشوپرورش بهم مرخصی داد، احتمالا دانشگاه تهران میخونم.
رستاخیز کلمات #اثر دوش دیدم که اسرافیل صور خیال را برداشته بود و در جستوجوی مردگان قدم میزد چند گور خاکگرفته دید فقط اسم نرگس و لعل را توانست بخواند خوابشان سنگین بود با نفخهٔ اول پهلوبهپهلو شدند اسرافیل دید به نفخهٔ دوم نمیارزند رفت کمی آنطرفتر: گوری که انبوهی عزادار بر سرش بود بهجای زار زدن ماده تاریخ میسرودند و با نچنچ کردن شکوه از دسترفته را تعزیتی میکردند اسرافیل زحمت دمیدن به خودش نداد چون بر گوری گریه میکردند که مردهای نداشت به گوری مهجور رسید: میرزا جهانگیرخان شیرازی هنوز برای بیدار شدن میرزا زود بود تا «دورهٔ طلایی» روزگاری دراز فاصلهست انگشتش را به پای قبر زد سرش را پایین انداخت و اشکی افشاند اسرافیل با خود فکر میکرد که دیگر جستوجو بیهودهست به انتهای قبرستان رسیده بود، صفحهٔ آخر هفتاد سنگ قبر، مدفن دو دست سبز جوان هنوز خاک مزارش تازه بود از جوانمرگیاش اندوهگین شد میخواست زندگی را به او برگرداند که دستی از غیب برون آمد: عزرائیل صور اسرافیل را شکست.
چون خوارزمشاه فرمان یافت، ممکن نشد تابوت و جز آن ساختن که خبر فاش شدی. مهد پیل راست کردند و شبگیر وی را در مهد بخوابانیدند و خادمی را بنشاندند تا او را نگاه میداشت و گفتند: «از آن جراحت نمیتواند نشست و در مهد برای آسانی و آسودگی میرود.» و خبر مرگ افتاده…
چون خوارزمشاه فرمان یافت، ممکن نشد تابوت و جز آن ساختن که خبر فاش شدی. مهد پیل راست کردند و شبگیر وی را در مهد بخوابانیدند و خادمی را بنشاندند تا او را نگاه میداشت و گفتند: «از آن جراحت نمیتواند نشست و در مهد برای آسانی و آسودگی میرود.» و خبر مرگ افتاده بود در میان غلامانش.
مثل این ریمیکسهایی که از آهنگها میسازن، جالب میشه اگه بیاییم چندتا شعر رو کنار هم مونتاژ کنیم یه شعر جدید بسازیم.
واقعاً میارزه آقای مسکوب؟
|بیژن الهی| و «ماهی و جفتش» |ابراهیم گلستان|
«کاغذ دیواری» از علی عبدالرضایی نقل از برگزیدهٔ شعر دههٔ هفتاد دیواری کاغذپوش تفنگی سر به هوا در گوشهای تنها سر به دیوار نهادهست ببری که در کاغذ کمین کردهست دیگر از تفنگ نمیترسد آهوی ناگهانی که در چنگال ببر است یار تنهایی اوست با این همه تنهاییام که بر تخت خوابیدهست حالا که نیستم با وقتی که هستم تنهاست و بارها با آهوی ناگهان و چشمهای ببر از خواب پریدهست حالا آهویی که نمیترسید ببری که تنهاییست شاعریست پیر و بیتفنگ که میترسد
بهزاد زرینپور
ادبیاتیِ تمام وقت بودن در نهایت به نفع ادبیات و ادبیاتی نیست، از وجوه مختلف.
گاهی چنین میاندیشم که ادبیاتیِ تمام وقت بودن در نهایت به نفع ادبیات و ادبیاتی نیست، از وجوه مختلف. یه وجهیش وجه مالی و مادیه. همه میدونیم که توی ادبیات پول نیست و ادبیاتی با افلاس سروکله زده همیشه. بعضی از ادبیاتیهای موفق از خانوادههای پولدار و اشراف بودند که دغدغهٔ مالی نداشتند و راحت تونستند به ادبیات برسن، خوش به حالشون ما که بخیل نیستیم. بعضیها اما ادبیات رو از شغلشون جدا کردند. این کار بهنظرم خیلی تعیینکنندهست در مواجههٔ ادبیاتی با ادبیات. نگاه و رویکرد مستقل و فینفسهتر و بهتبعش دقیقتری میتونه داشته باشه. نمونههای این افراد هم زیادند. توی سطح پژوهش مثلاً آقای میرافضلی کارمند صنعت مس کرمانه، آقای مصحح گرشاسپنامه گویا کارمند فولاد مبارکهست، آقای استاد دانشگاه اصفهان شنیدم توی کار آجیله، یکی از اساتید خودمون ماشین معامله میکنه، آقای پژوهشگر شاهنامه پزشکه، یکی دوتا از ادبیاتیهای توییتر هم دیدم توی کار چوب و چرم و اینهان. توی آفرینش ادبی هم همینطور؛ زرینپور رو توی گوگل که سرچ کردم یه نفر باهاش مصاحبه کرده بود، نه دربارهٔ شعر، دربارهٔ صنعت و نمایشگاه و اقتصاد و اینجور چیزا، دقیق نفهمیدم شغلش چیه. رؤیایی هم که انگار حسابداری میکرده. ساعدی و صادقی پزشک بودند.
https://youtu.be/g1p_CeVwpHQ?si=q0ZnSTmALaK9-jKn
یادگار از دیشب، شب آزمون داخلی المپیاد در جوار دوستان نازنین
احیای میراثی که ناممکنش کردند مروری بر کتاب «میراث ناممکن» نوشتۀ حسام نقرهچی منتشرشده در فردان، تابستان ۱۴۰۴ «میراث ناممکن» به شیوۀ رایج کتابهای دانشگاهی امروز ایران نوشته نشده و رنگوبوی پایاننامه و مقالۀ علمیپژوهشی ندارد و شاید از همین رو دانشگاهیان با آن احساس غریبگی کنند؛ اما او روایتی یکدست و جذاب از مسئلهای اصیل و بنیادین در ادبیات امروز ارائه کرده که هرچند ممکن است ظاهرش نامنسجم به نظر برسد، با دقت و یکدلی میتوان نگاهی بسیار عمیق، ریشهدار و منسجم را در بطن آن پیدا کرد. نظریۀ ادبی در ایران هیچگاه شکل نگرفته بود. نقرهچی هم مدعی بنیادگذاری آن نشده است. اما میتوانیم این کتاب را قابلهای بدانیم که فرزندی دردانه و تندرست به نام «نظریۀ ادبیات فارسی» را از تن نزار مادرش به بیرون فرامیخواند. |علیرضا فتاح|
تمّت. بعد از ماهها دوباره لذت بردم از خوندن متنی که با دغدغههام دربارهٔ رشته همسوئه. البته اختلاف باهاش دارم و ایدئالم نیست، با وجود این خوندنش رو واجب میدونم برای کسی که میخواد توی رشتهٔ ادبیات کار جدی بکنه. حتی بهنظرم باید واحد درسی براش درنظر بگیرند. خود مؤلف گفته بود برای انتخاب رشته باید خونده بشه. باید یه یادداشت براش بنویسم. عجالتاً گزارشهای مطالعهای که در طول خوندنش نوشتم اینجا هست. این هم فهرست و معرفی مختصر کتاب.
ذکر شمهای از مفاسد رشتهٔ ادبیات
ذکر شمهای از مفاسد رشتهٔ ادبیات
فتوحی کار خوبی که کرده توی این کتاب، پژوهشگرهای ادبیات رو فهرست کرده. سال و رشتهٔ دانشآموختگیشون هم آورده تقریباً.