دربارهٔ روانکاوی
Статистикаمهدی میناخانی رواندرمانگر و مدیر مجموعهٔ روانکاوی تداعی وبسایت: www.minakhany.com اینستاگرام: https://www.instagram.com/mehdiminakhany/ پروفایل تداعی: https://tadaei.com/psychotherapists/mehdi-minakhani/
- Последний пост
- 14 сент. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دربارهٔ درسگفتارهایِ مقدماتیِ «تبارشناسی رویکرد روابط اُبژهای» روانکاوی بهمثابهٔ یک نظریهٔ کلی، چنانکه اُتو کرنبرگ یادآور میشود، در بنیاد خود، نظریهای پیرامون روابط اُبژهای است. تلاشی برای فهم اینکه چگونه پیوندهای آغازین آدمی با دیگری، پایههای ساختاری منش و سرنوشت روانی او را رقم میزنند. تاریخ تطور رویکرد روابط اُبژهای از همان بارقههای نخستین، صحنهٔ منازعه و کشمکش میان نیروهای نظری، اجتماعی و بالینی مختلف بوده است: از فروید و رویگردانی او از تروما بهنفع سائقهای غریزی گرفته تا کلاین و فربرن که رابطه با اُبژه را در قلب تکوین ساختار درونروانی بشر جای دادند، و متعاقب آنها روانکاوانی همچون وینیکات، بیون، کرنبرگ و متفکران متأخر که این چشمانداز را بسط دادند، همه بهنوعی در نگارش تاریخ پرمسئلهٔ این رویکرد نقش داشتهاند. درسگفتارهای مقدماتی «تبارشناسی رویکرد روابط اُبژهای» پروژهایست برای بازخوانی این میراث غنی و پر فراز و نشیب، در متن شرایط تاریخی و فرهنگی وازعان و کاربران آن. این درسگفتارها، تلاش خواهند کرد پنجرهای رو به چشمانداز وسیع این رویکرد بگشایند به این امید که در عین واکاوی و فهم مفاهیم و مصادیق آن، امکانهایی برای به پرسش کشیدن شکافهای موجود در آن نیز فراهم آورد. این درسگفتارها سه مرحلهٔ تاریخی در این رویکرد را پیش خواهند کشید که مدرس این درسگفتارها آنها را به صورت انتزاعی به سهدورهٔ «تکوین»، «تطور» و «استقرار» تقسیمبندی کرده است. درسگفتارهایی که با تکیه بر متون متقدم، میانه و متأخر، مروری خواهند داشت به آنچه رویکرد روابط اُبژهای از سر گذرانده است؛ از جستجو در تبار «روابط اُبژهای» گرفته تا فراز و نشیبهای مفاهیم پایهای و سازمانهای روان. از تکنیکهای بالینی ابتدایی تا جرح و تعدیلهایی که مختصات زندگی معاصر بر پیکرهٔ این رویکرد بر جا گذاشته است. از این رو، این درسگفتارها صرفاً سلسله بحثهای نظری نیستند؛ بلکه تلاشی در جهت صورتبندی و تعمق پیرامون تولد، بقا، استحاله و اضمحلال سوژهٔ بشری از منظر روانکاویِ منبعث از رویکرد روابط اُبژهای هستند. این دوره برای آنهاییست که به جای گردآوری عناوین، درگیر پرسشهای بنیادیناند؛ برای آنها که روانکاوی را چیزی فراتر از مجموعهای از تکنیکها درک میکنند، آنها که مایلاند در این سؤال بنیادین غور کنند که انسان در پیوند با اُبژههایش چگونه ساخته میشود و چگونه دست از آنها میشوید و از آنها میگسلد. این درسگفتارها برای آنهاییست که مایلند میلِ نظری را با تأمل تاریخی پیوند دهند؛ برای آنان که میدانند هیچ دستگاه نظری و مفهومی در روانکاوی عاری از پیشفرضهای تاریخی، اجتماعی و زبانی آن نیست. و در نهایت، فرض نگارنده این است که آنها که در خود نشانهای از این دغدغهها بازشناسی میکنند، در مسیر این درسگفتارها چیزی از آن خود خواهند یافت. با احترام؛ مهدی میناخانی اطلاعات بیشتر دربارهٔ درسگفتارها را در صفحهٔ دوره در وبسایت گروه روانکاوی تداعی (از اینجا)میتوانید مشاهده میکند. برای سؤال یا ثبتنام به پشتیبانی تداعی (@tadaeisupport) پیام دهید.
видео или голосовое, без подписи
وابستگی شدید به دیگران، دفاعی در برابر خصومت به آنهاست. عشق و خصومت، دو روی یک سکهاند. کسی که ما دوستش داریم و ما را بهغایت کامیاب میکند، همانی است که گاه میتواند با نادیده گرفتن و پاسخ ندادن به نیازهای ما به مهرورزی، ما را عمیقاً ناکام بگذارد. این مهمترین تناقض رابطهٔ عاطفی است، ما خود را در موقعیتی حساس قرار میدهیم که «بهرهمندی» و «آسیبپذیری» را تواَمان باهم دارد، به همان نسبت که میتواند ما را تسکین دهد، تحملناپذیرترین آشفتگیها را هم برجای میگذارد. همین است که موجب میشود اُبژهٔ محبوبی که در زمانهای کامیابی به او مهر میورزیم، همانی باشد که در زمانهای ناکامی از او منزجریم. از این رو، آن کسی که ما را ناکام میکند، در ذهن ما میتواند هدف شرورترین تهاجمات و تخاصمات قرار گیرد. هرچه نیاز و توجه ما به او بیشتر شود، خصم و رشک ما به او نیز بیشتر میشود، چراکه او چیزی دارد که ما برای ادامهٔ حیات عاطفی به آن نیازمندیم. هرچه تمنای ما به او فزونی مییابد، بیشتر مایل میشویم که او را تحت کنترل و تسلط خود درآوریم و امتناع او ممکن است ما را بیش از پیش حریص کند تا او را به انقیاد درآوریم و مالک ذهن او شویم. و گاه میترسیم که این تخاصمات و آزارهایی که در ذهن و در ساحت خیال به محبوبمان روا میداریم، بهواقع و در دنیای بیرونی نیز متوجه او گردد و او را از بین ببرد یا در کمترین حالت او را رنجیده و آزردهخاطر کند، که اگر این اتفاق بیافتد، ممکن است ما را طرد کند، یا از خیر ما بگذرد و دیگر دوستمان نداشته باشد. برای همین است که در یک معنا؛ وابستگی شدید به دیگری، همواره دفاعی در برابر خصومت به اوست. اضطراب ناهشیاری که ناشی از میل بالقوه ویرانگر ما نسبت به اُبژهٔ مطلوب است، ما را وادار میکند که همواره در تماسی پیوسته با او باشیم تا مطمئن شویم که نابودی رخ نداده است. ما سرسختانه به اُبژهٔ محبوب چنگ میاندازیم و به او میچسبیم تا همواره ردی از صدایش در گوش ما طنینانداز شود، گرمای تناش را همواره روی پوستمان لمس کنیم، برق چشمانش همواره در دیدرسمان باشد. راهی مییابیم تا علیرغم نیتِ حلنشدهٔ ویرانگری، تماس با او را حفظ کنیم. چسبیدن به اُبژهٔ مطلوب در واقع تلاشی مذبوحانه است برای اطمینان از این که دیگری از خصومتهای ذهنی ما جان سالم به در برده است. اطمینانی که استمرار رابطه و بقای اُبژهٔ محبوب را تضمین میکند. #عمومی نویسنده: مهدی میناخانی انتشار: گروه روانکاوی تداعی
رواندرمانی در میانهٔ جنگ پیشدرآمد آنچه در پی میآید، گزارشی از مشاهدات بالینی و تأملات نظری نگارنده در هفتهٔ نخست جنگ، و تلاشی برای ثبت «یک روایت» است که در آن عینیت جهان بیرونی به شکل قابل توجهی به جهان درون هجوم آورده و مرز میان درون و بیرون در آن بهشکلی قابل توجه درهمشکسته است. درآمد آنچه مسلم است، جنگ، به انسجام معمول روانی بشر هجوم میبرد و دستگاه روان را وادار میکند تا صورتبندیهای سازشیِ تازهای بر اساس وضعیت موجود ایجاد کند تا بتواند انسجامی تازه فراهم آورد، هرچند که به بهای بروز علائم باشد. فرض اولیه این است که این صورتبندیهای سازشی جدید، ضعیفتر از صورتبندیهای پیشین خواهد بود. یعنی تلاش روان و سازوکارهای ایگو و دستگاههای مرتبط بر این خواهد بود که کمی عقبنشینی کنند تا در وضعیتی مسلطتر با وضعیت موجود مواجه شوند. به زبان کلاینی، اگر دستگاه روان در یک موضع با ثبات افسردهوار به سر میبرد، ناگزیر است دیالکتیکهای رفتوبرگشتی که به موضع پارانوئید-اسکیزوئید دارد را با فراوانی بیشتری اعمال کند. یا اگر فرد در یک وضعیت بیثبات افسردهوار است، ناگزیر به موضع پارانوئید-اسکیزوئید عقبنشینی کند تا با استفاده از مکانیزمهای انشقاقی، اضطراب موجود را مدیریت کند تا از پس وضعیت بربیاید. تهاجم غافلگیرکنندهای که از سر گذراندیم، همچون یورشِ ناگهانی سائقِ مرگ، ظرفیت ایگو برای حفظ حریمها و تمایزات را فروریخت و در این بین مرزهای ایگو سست و ناتوان گردید. در یک هفتهٔ متعاقب آن، افراد مخلتف، تجارب روانشناختی متعددی را از سر گذراندند که در اینجا مواردی که نگارنده در مقام یک رواندرمانگر از مراجعان مشاهده کرده است را توصیف کرده است. در راستای حفظ حریم افراد، تلاش بر این بوده که متن در سطح مفاهیم باقی بماند تا روایتی از مراجعی خاص را پوشش ندهد. با توجه به مشاهداتی که ذکر آن خواهد رفت، فرض بر این است که مهمترین کارکرد رواندرمانگر در چنین شرایطی، کارکرد «دربرگیری» (containment) و «حمل» (holding) است. لیک خودِ درمانگر نیز درگیر همین منازعات است. بنابراین ظرفیت تحمل و دربرگیری درمانگر نیز ناگزیر محدود شده است. با پین کردن این ابزارهای اساسی «حمل» و «دربرگیری» به سردر تمام اعمال تکنیکی و بالینی، باقی ملاحظات بالینی مطرح شده در متن، به فراخور مسئلهٔ مدنظر بهینه شده است. حمله به تداوم بودن/ گسست در زمان تجربهای که مراجعان پس از آغاز جنگ اخیر از «زمان» گزارش میکنند، اغلب دچار نوعی «گسست» است؛ گویی پیوستار رواییِ میان گذشته، اکنون و آینده قطع شده است. چنین گسستی را میتوان با مفهوم «انجماد زمانی» تبیین کرد: تاریخچهٔ زندگی افراد، گویی جایی پشت درهای «جمعهٔ وحشت» منجمد شده است. این انجماد زمانی، جلوی پویاییهای دستگاه روانی را سد کرده است و گویی قادر نیست به لحظهٔ اکنون آنها نیروگذاری روانی کند. از رهگذر همین انجماد زمانی، تجربهٔ هولناک چند روز اول پس از آغاز جنگ، به تنها منبع و تنها مختصاتِ زمانی فرد بدل شده است. در چنین وضعیتی، تصوری که مراجعان از آینده دارند، گویی تصویری است که از شابلون همین تجارب محدود چندروزهٔ هراسآور روی آینده فرافکنده شده است. همزمان که تهدید بیرونی هر لحظه شدت پیدا میکند، دسترسی به اُبژههای انسجامبخش درونی نیز بهواسطهٔ همین انجماد زمانی ضعیفتر میشود و فرد در «مغاک بیزمانی» فرو میافتد و تداوم هستی دچار اخلال میشود. یکی از ابزارهایی که درمانگر میتواند دربارهٔ انجماد زمان به کار گیرد، «تاریخمند کردن» تجربهٔ کنونی مراجع است. تاریخمند کردنْ به معنای بازگرداندن پویایی و حرکت به زمانِ روایی منجمد است. به بیان دیگر، درمانگر از طریق تاریخمند کردن، به ایگوی مراجع کمک میکند تا ظرفیتِ «نمادسازی» را بازیابد، چهکه نمادسازی در «گسست» عناصر روانی از هم فرومیپاشد و «پیوندیابی زمانی» میتواند بار دیگر امکان نمادسازی را ممکن سازد. درمانگر میتواند با احضار تجارب گذشته، یا وصل کردن اکنون به آینده با تکنیکهایی مثل متصل کردن جلسه کنونی به جلسهٔ بعدی در انتهای جلسه، گذشته را به اکنون، و اکنون را به آینده متصل کند. نویسنده: مهدی میناخانی چیزی که خواندید بخشهایی از این مقاله بود. متن کامل را اینجا بخوانید: https://tadaei.com/psychotherapy-amid-war
اطلاعات بیشتر و ثبتنام: @tadaeisupport
👆 علیه رواندرمانی مصرفی یا چگونه «تراپی» میتواند فرایند «رواندرمانی» را مختل سازد؟ مهدی میناخانی (بخش دوم) با نگاهی تحلیلی، بخشی دیگر از این تغییر عناوین را میتوان بهواسطهٔ «فاصله»ای فهم کرد که چنین عناوینی در تجربهٔ شخصی ایجاد میکنند. تراپی با وجودی که ترجمهٔ «درمان» در زبان انگلیسی است ولی احتمالاً وقتی به گوش شهروند ایرانی میرسد دیگر آن بار روانی «درمان» را در خود ندارد. خاصه واژهٔ «رواندرمانی» که دههها حامل معانی ناخوشایند بوده است. در اصل، «مسائل روانشناختی» که بستر اصلی کار «رواندرمانی» است بهذات ناخوشایند هستند و رواندرمانگر متعهد این ناخوشایندی را بهرسمیت میشناسد و آن را قاعدتاً وارد جلسات خواهد کرد. گریزی از این ناخوشایندی نیست. ولی موضوع این است که دلمشغولی با «تراپی» ممکن است مقتضیات متفاوتی را طلب کند. طرفه آنکه، مصرفی شدن شدن تراپی در سطوحی با روح رواندرمانی ناسازگار است. رواندرمانی بیش و پیش از هر چیزی جستجویی فردی، ماجراجویانه، در بسیاری اوقات ناخوشایند، آزاردهنده و تنشآور است و چنین فرایندی در دستورالعمل و وعدههای هیچ محصولی نوشته نشده و تبلیغ نمیشود. هیچ اکانت پریمیومی به شما وعدهٔ دسترسی مادامالعمر به «ماتمی» که در مواجهه با انباشت ناکافی از روابط اُبژهایِ درونیشدهٔ کامیابکننده تجربه میکنید نمیدهد. رواندرمانی در معنای حقیقی آن در قالب کمپینهای مارکتینگی جا نمیگیرد. حال آنکه تراپی گویا قرار است نسخهای «تعدیلشده» و «باحال» برای این تجربهٔ درهمشکننده باشد. این شکل از «تراپی» پتانسیل این را دارد که بیش از آنکه درگیر «تحلیل» باشد، دلمشغول «تزئین» شود. میتواند بهجای مواجههسازی، همدلیهای مطبوع؛ بهجای تأویل، نوازشهایی آشکارساز؛ و بهجای جلساتی که چیزی را به خطر میاندازند، گفتوگوهایی حول و حوش «تأیید» به ارمغان آورد. میتواند تراپیستی محتاط بار بیاورد که نگران است مبادا با تأویل، «زخم تازهای» باز کند. میتواند تراپیستی بار آورد که کارگزار «حفظ وضع موجود» است، و به زبان روانکاوانه، میتواند تبدیل به درمانگری شود که «مقاومت» را بهمثابه درمان تعبیر میکند. بازنمود رسانهای «تراپی» نیز واجد چنین عناصری است. در یکی از آثار متأخر، رواندرمانگر در جایگاه همراهی همدل با یک مجرم قرار میگیرد؛ شکلی از «همدلی منحرفانه» که در نهایت کارکرد سفیدشویی جرم را ایفا میکند. این بازنمایی، اگرچه مخدوش، اما بهنحو آزاردهندهای نزدیک به تجربهای است که در سالهای اخیر از «تراپی» بهمثابه امر فرهنگی ساخته شده است: درمانگر، در مقام مفسر ناهشیار، جای خود را به چهرهای نمایشی و مهربان داده است. این «تراپیِ تزئینشده»، در عین حال که آن را خوشایندتر و جذابتر کرده، آن را از خصلت بنیادیناش تهی ساخته است: از مواجهه با رنج. و اکنون، ما با وضعیت متناقضی روبهرو هستیم: تمایل به تراپی در جامعه بیشتر شده، اما آنچه «تراپی» نامیده میشود، ضرورتاً «رواندرمانی» نیست. بهزعم من، تراپی با ایجاد تصویر تحریفشدهای از ماهیت درمان، خود به مانعی بر سر راه تحقق رواندرمانی بدل شده است. مراجعانی وارد جلسات میشوند که در جستوجوی «درمان» نیستند، بلکه به دنبال «تراپی» هستند، در همان معنای رمانتیک و توریستیِ آن. اینجاست که رواندرمانی، پیش از آنکه آغاز شود، در معرض چالشی جدی قرار میگیرد.
علیه رواندرمانی مصرفی یا چگونه «تراپی» میتواند فرایند «رواندرمانی» را مختل سازد؟ مهدی میناخانی (بخش اول) در سالهای اخیر، نوعی تغییر واژگانی و معنایی در فضای رواندرمانی شکل گرفته است و بهجای اصطلاح جاافتادهٔ «رواندرمانی»، واژهٔ تزئینشدهٔ «تراپی» جایگزین شده است؛ واژهای نامأنوس در سنت فکری و بالینی ما، اما سرشار از ظرفیتهای مصرفی، زیباییشناختی و تمایزطلبانه. واژهٔ «تراپی» صرفاً بدیل مدرنتر یا موجزترِ «رواندرمانی» نیست؛ بلکه گویی مشارکتکنندگان در آن، عضو «خردهفرهنگی» با زبان و مناسکی خاص هستند که بازنمود تعدیلشده و نیمهجانی از فرایند رواندرمانی است. بدین ترتیب، عنوان «تراپیست» جایگزین «رواندرمانگر» شده است و همراه با آن، توقعی جدید از رواندرمانی شکل گرفته است؛ توقعی که بیش از آنکه به فرایندهای پیچیدهٔ دروننگری، مواجههسازی، و تأویل نظر داشته باشد، معطوف به تجربهای اغلب پاستوریزه و رمانتیک از «درمان» است. بههمین سیاق «تراپیست» نیز صرفاً رواندرمانگر نیست، بلکه کسیست که با سازوکارهای این آیین آشناست: کسی که میداند چگونه نسخهای قابل مصرف از روانشناسی و روانکاوی را به «مخاطب» عرضه کند. «تراپی» نهتنها معنای رواندرمانی را تغییر داده است، بلکه حدود آن را نیز از نو ترسیم کرده است. در این مرزهای تازه، جایگاه بسیاری از درمانگران پیشین که در سنتهای درمانی رفتاری یا شناختی آموزش دیده بودند، دیگر واجد جایگاه لازم برای بازشناسی در مقام «تراپیست» نیست و لاجرم این متخصصان یا خود را با این تغییرات زبانی و نمادین هماهنگ ساختند یا تن به یک تغییر پارادایم دادند تا در این دستهبندی جا بگیرند. بخشی از این روند را بایستی در تلاقی رواندرمانی با فرهنگ «خودمراقبتی» دید. در چنین شرایطی، «تراپی» این پتانسیل را دارد که به محصولی بستهبندی شده تبدیل شود که میتواند بخشی از سبد خدماتی شهروندان در کنار کلاس یوگا، مدیتیشن، رژیمهای غذایی، و سفر قرار گیرد. برای همین است که بیش از متخصصان سلامت روان، بلاگرها، پکیجفروشها و بیزنسمنها و بیزنسوومنها به این حوزه علاقمند شدهاند و هر از چندی استارتآپ و پلتفرم جدیدی شروع بهکار میکند که جلسات تراپی میفروشد. آنها با «رواندرمانی» بهسان «تخت پروکروسْتِس» برخورد میکنند و آن را بهزور با استانداردهای تجاری متناسب میسازند. اگر چند جلسه را یکجا رزرو کنید تخفیف خرید عمده دریافت میکنید. در مناسبات، در اعیاد و بلکفرایدیها میتوانید از تخفیفات استثنایی آنها بهرهمند شوید. بهقید قرعه به مراجعانی که در یک بازهٔ خاص وقت «تراپی» رزرو کنند آیفون ۱۶ هدیه میدهند. و اگر از خدمات «تراپیست» ناراضی باشید به شما تعهد میدهند که در سریعترین زمان با یک «تراپیست» جدید جایگزین کنند، چراکه در نهایت «حق همیشه با مشتری است!». درمانگران چنین استارتآپهایی نیز «حقوق» ماهیانه میگیرند، حقوقی که بسته به زمان فعالیتشان دستمزد متفاوتی دارد، کار روزانه یک درصد معین دارد، شبانه درصدی دیگر. حال آنکه هر کدام از این موارد، که در قالب چنین استانداردهای تجاری مذبوحانهای قرار گرفتهاند، واجد معانی ناهشیار، پیچیده و وابسته به تاریخچهٔ فردی هستند که در طول تاریخ رواندرمانی همواره دربارهٔ آنها غور و تأمل شده است. در سطحی دیگر، این میل، با «اقتصاد برند شخصی» نیز پیوند خورده است. رواندرمانگر امروز، در کنار اتاق درمان، ناگزیر است حضوری فعال در شبکههای اجتماعی داشته باشد، محتوای تولیدیاش بایستی «هواخواه» داشته باشد، و مفاهیمش باید قابل هضم و قابل اشتراکگذاری باشند. اما در بخشی از درمانگران، «برند شخصی» جایگزین خِرَد بالینی شده است که برای محافظت از این «برند» ناگزیر است خواست و فشار اجتماعی را به دانش روانشناختی اولویت دهد. روانکاوی در این میان، به جای آنکه تجربهای غیرقابل پیشبینی، آزاردهنده، و درهمشکن باشد، در مقام چیزی امن، پیشبینیپذیر، و مطلوب مصرف میشود. 👇
دومین دورهٔ یکسالهٔ «درمانگری با رویکرد روابط اُبژهای» مدرس دوره: مهدی میناخانی (رواندرمانگر تحلیلی، هممؤسس و مدیر گروه روانکاوی تداعی) - مدت زمان دوره: ۴۲ جلسه (۶۳ ساعت) - زمان: شنبهها ساعت ۱۸ تا ۱۹.۳۰ - شروع دوره: ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴ - نوع برگزاری جلسه: به صورت آنلاین (در گوگلمیت) مخاطبان دوره: با توجه به اینکه این دوره یک دورهٔ بالینی است، صرفاً همکاران رواندرمانگر، روانشناس، مشاور، روانپزشک و دانشجویان تحصیلات تکمیلی روانشناسی میتوانند در این دوره شرکت کنند. این دوره در طول یکسال و طی سه ترم پیوسته برگزار خواهد شد: ترم اول: مبانی نظری روابط اُبژهای ترم دوم: تشخیص و صورتبندی در بستر نظریات روابط اُبژهای ترم سوم: کاربست بالینی نظریات روابط اُبژهای جزئیات ترمها و اطلاعات بیشتر را میتوانید در صفحهٔ دوره (از اینجا) در وبسایت تداعی مشاهده کنید، با وجود این، اگر سؤالی دارید راحت باشید و از پشتیبانی تداعی (اکانت زیر) بپرسید. برای ثبتنام نیز لطفاً از طریق همین اکانت اقدام نمایید. @TadaeiSupport
видео или голосовое, без подписи
«ویژهنامهٔ زن» به بررسی ابعاد گوناگون جایگاه زن در روانکاوی میپردازد و به بازخوانی نظریهها، مفاهیم و چالشهای مرتبط با زن در روانکاوی میپردازد. از تحلیلهای کلاسیک تا رهیافتهای معاصر، از جایگاه زن در متون روانکاوانه تا تأملاتی دربارهٔ تجربهٔ زیستهٔ زنان، این مجموعه در پی آن است که چشماندازهای متکثر را در این حوزه مورد واکاوی قرار دهد. این ویژهنامه به مناسبت روز زن، در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۴۰۳ (۸ مارس ۲۰۲۵) منتشر شده است. لینک صفحهٔ ویژهنامه پدید آورندگان: ریحانه معصومی علا/ نسترن سیف/ فریما رحمتی/ یاسمن همتیان/ عسل حسنزاده/ بهناز بنویدی/ سارا کاویانی/ فاطمه امیری/ آرش مهرکش/ خشایار داودیفر/ امیر مهدی کتانی/ مهدی میناخانی مقالات: -چرا مراجعه به پزشک زنان اغلب تجربهای ناخوشایند است؟/ تألیف ریحانه معصومی علا (لینک مقاله) -اقتدار و بازنگری خانواده یا «جهان بدون پدران»؟/ ترجمهٔ فریما رحمتی (لینک مقاله) -سرگیجهٔ زمانی؛ تناقضات پیری/ ترجمهٔ نسترن سیف (لینک مقاله) -زنان سلیطه: جهتدهی پرخاشگری زنانه به سمت توانمندی زنان و ساکت کردن پدرسالاری/ ترجمهٔ یاسمن همتیان (لینک مقاله) -امر زنانه و تصورات نوین از مادرانگی/ ترجمهٔ عسل حسنزاده (لینک مقاله) -تجربهٔ بدن در تحلیل زنی سالخورده/ ترجمهٔ نسترن سیف و بهناز بنویدی (لینک مقاله) -خیلی دیر: دوسوگرایی دربارهٔ مادرشدن، حق انتخاب و زمان/ ترجمهٔ سارا کاویانی (لینک مقاله) -همانندزدایی از مادر: اهمیت ویژه برای پسر/ ترجمهٔ آرش مهرکش (لینک مقاله) -ضمیر ناآگاه پیرامون زنان چه میداند؟/ ترجمهٔ خشایار داودیفر و فاطمه امیری (لینک مقاله) -روح خانوادگی و بازتولید اجتماعی/ ترجمهٔ امیرمهدی کتانی (لینک مقاله) -رشد اولیهٔ میل جنسی زنانه/ ترجمهٔ مهدی میناخانی (لینک مقاله)
https://tadaei.com/women/
دورهٔ یکسالهٔ «درمانگری با رویکرد روابط اُبژهای» مدرس دوره: مهدی میناخانی (رواندرمانگر تحلیلی، هممؤسس و مدیر گروه روانکاوی تداعی) - مدت زمان دوره: ۴۲ جلسه (۶۳ ساعت) - زمان: دوشنبهها ساعت ۱۸ تا ۱۹.۳۰ - شروع دوره: ۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ - نوع برگزاری جلسه: به صورت آنلاین (در گوگلمیت) مخاطبان دوره: با توجه به اینکه این دوره یک دورهٔ بالینی است، صرفاً همکاران رواندرمانگر، روانشناس، مشاور، روانپزشک و دانشجویان تحصیلات تکمیلی روانشناسی میتوانند در این دوره شرکت کنند. این دوره در طول یکسال و طی سه ترم پیوسته برگزار خواهد شد: ترم اول: مبانی نظری روابط اُبژهای ترم دوم: تشخیص و صورتبندی در بستر نظریات روابط اُبژهای ترم سوم: کاربست بالینی نظریات روابط اُبژهای جزئیات ترمها و اطلاعات بیشتر را میتوانید در صفحهٔ دوره (از اینجا) در وبسایت تداعی مشاهده کنید، با وجود این، اگر سؤالی دارید راحت باشید و از پشتیبانی تداعی (اکانت زیر) بپرسید. برای ثبتنام نیز لطفاً از طریق همین اکانت اقدام نمایید. @TadaeiSupport
صفحهٔ دوره
خانمها و آقایان، همکاران و دوستان گرامی؛ تداعی در آستانهٔ هشتمین سال فعالیت خویش قرار دارد. این لحظه برای ما نه صرفاً فرصتی برای شادمانی، بلکه لحظهای برای تأمل بر آنچه ساختهایم و افقی برای آنچه در پیش داریم است. در هفت سال اخیر ما تلاش کردهایم تا -بهسهم خودمان- روانکاوی را از طریق ترجمه، تأویل و تدریس وارد زبان و فرهنگ ایرانی کنیم. اکنون، در آستانهٔ هشتمین سال فعالیتمان، برآنیم تا در کنار فعالیتهایی که تا کنون داشتهایم و ادامه نیز خواهند داشت، ردّی از زبان و فرهنگ ایرانی را نیز در روانکاوی به جا بگذاریم. این را بخشی از مسئولیت علمی و اجتماعی خویش میدانیم که گفتمان روانکاوی را از طریق بافتار فرهنگی و اجتماعی ایران بسط دهیم. با ما شریک باشید در این شادی.
متن کامل مقالهٔ دربارهٔ نگارش روانکاوانه نویسنده: تامس آگدن ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی پانصدمین مقالهای که در تداعی ترجمه و منتشر شده است.
اعراب پیش از اسلام بر این باور بودند که هرگاه که یک جن مردی را که خاطرخواهش است بیابد، بر سر او فرود میآید و او را بر زمین انداخته، بر روی سینهٔ او زانو میزند و او را ناگزیر میسازد که سخنگوی وی در این دنیا باشد. این حادثه تشریفات آغاز ورود به جرگهٔ شاعران بود. آن مرد پس از آن به نام «شاعر» شناخته میشد. شاعر -که نام وی مشتق از فعل «شَعَرَ» است- کسی بود که معرفت، شناخت و در اصل شعور دست اولی از جهان نادیده داشت. و این آگاهی وی نتیجهٔ ارتباط صمیمانهای بود که با موجودات فراطبیعی داشت. بنابراین شعر در آن مرحله، بیش از آنکه امری «هنری» به شمار آید، «معرفت» فراطبیعی حاصل شده از ارتباط مستقیم با ارواح نادیدهای محسوب میشد. در آن زمان چنان تصور میکردند که این ارواح در هوا به حال پرپر زدن برگرد نقطههای ثابتی هستند. جنّیان با هرکسی ارتباط برقرار نمیکردند و هر یک از آنان شاعر برگزیدهٔ خویش را داشتند. شاعر نیز معمولاً جن خود را «خلیل» مینامید؛ به معنای دوست آشنا. -توشیهیکو ایزوتسو
صفحه دوره اطلاعات بیشتر و ثبتنام: @TadaeiSupport
ما وارثان شکافهای عاطفی پدران، مادران، پدربزرگها و مادربزرگهامان هستیم. ما حامل فقدانها و خسرانهایی هستیم که آنها نتوانستند از پس تحمل آن برآیند و مثل شبحی در طول زندگیشان جریان یافت و به ما رسید. ما اشباح آنها را مثل سایه همواره در کنار خویش داریم. نسلها میآیند و میروند و هر نسلی، چیزی را برای نسل بعد به یادگار میگذارد. هر چه این یادگاریِ نطلبیده را بفهمیم و حلاجی کنیم، مقدار کمتری از آن را برای نسل بعد به عاریه میگذاریم. بشر، در یک چرخهٔ بهینهٔ رشدی، قاتل ناگزیر والدینش است. آنجا که بتواند از والدینش گذر کند و چیزی را برای نسل بعد بهجا بگذارد که حامل تمام و کمال آنچه والدینش برای او به ودیعه گذاشته بودند نیست، توانسته در این چرخهٔ آسیب شکاف ایجاد کند. این والدکشی روانشناختی، بهزعم تامس آگدن، قتلی عاشقانه و مقدس است، چراکه حاوی اشتیاقی فعالانه برای «رهایی» از گرفتاریهای آنها و «تصاحب» آنچه در آنها مطلوب و محبوب مینمود است. و والدی که بتواند این اجازه را بدهد که توسط فرزندانش بهلحاظ روانی کُشته شود، والدیست که به چرخهٔ رشد بیننسلی باور دارد. با احترام؛ مهدی میناخانی
لغتنامهٔ دهخدا قهر را «چیره شدن و غلبه کردن» معنی کرده است که در مقام صفت به رابطهٔ «خدشهدار» شده اطلاق میشود. در روان قهر یک مکانیزم تنظیم است که بهواسطهٔ آن فاصلهٔ سوژه با محیط تهدیدکننده تنظیم میگردد. قهر نوعی عقبنشینی به جهان درونروانی است که مفروض است فرد تسلط کافی بر آن دارد، برخلاف جهان بیرون که ناآشنا و غریب است و تسلط بر آن دشوار. او حالا در جهان درونی وهمی، بر دیگری غلبه کرده و بر وضعیت چیره میشود (قاهر: کسی که به وضعیت چیره است). بهطور متناقضی هر چه مرزهای ایگوی فرد با جهان بیرون سستتر باشد، چنگ یازی به عنصر قهر برای فاصلهگذاری بیشتر خواهد بود. قهر تلاشی مذبوحانه برای فراخ کردن مرزهای ایگوی سست است. در این معنا قهر یک مکانیزم تطبیقی است که به فرد این امکان را میدهد تا از مرزهای شکنندهٔ ایگوی خویش محافظت کند. وانگهی؛ قهر دربارهٔ قصور کلمات است. کلمات؛ سربازان بیجیره و مواجب بشر در جهان بیروناند. سربازانی که «جریان تنش» را در بیرون از مرزهای تن نگه میدارند. کلمات حافظان «درون» هستند. لیکن؛ کلمات خیانتکارانند. برای آنکس که بضاعت روانی کافی ندارد، بیرق استعارهها بهنسیمی سرنگون میشود. قهر حاصل این عقبنشینی راهبردی به قلعهٔ درونی است. هرچه تجهیزات استعاری فرد کمتر باشد، واپسروی به «درون» بیشتر، دیوارهای قلعه بلندتر و کنگرههای آن محقّرتر میشوند. مضاف بر این، بشر به تجربه دریافته که بههمان نسبت که خود او از «طرد» گریزان است، دیگری نیز نسبت به آن آسیبپذیر است. لذا قهر ابزاریست برای اعمال قدرت بر دیگری از طریق طرد و نتیجتاً اعمال احساس گناه بر پیکرهٔ مقهور. وقتی کلام قطع باشد، دیگری به جهان اوهام پناه میبرد برای ذهنخوانی. و در این جهان غبارآلود ذهنخوانی، تَشَرهای قاهر سهمناکترند، گلایههای او خُردکنندهترند و کُرنشهای مقهور؛ نابسنده. از این روست که قهر؛ چیره شدن بر دیگریست. با احترام؛ مهدی میناخانی
احمق مردا که دل درین جهان بندد! که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند. تاریخ بیهقی