tgindex
آکادمی رواندرمانی

آکادمی رواندرمانی

Статистика
@AcademyofPsychotherapyперсидский
Последний пост
10 мая
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
722
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 070
27 постов
Вовлечённость
148,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 27
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 10 мая2473из iaghapour

    #فیلترینگ به ما تحمیل شد, ولی #اینترنت_طبقاتی رو شما باید درخواست بدی تا بهت بدن... 🆔 @iaghapour

  • وطنم! ایرانم! عید آن روز مبارک بادم که تو آبادی و من آزادم. نوروز بر ایرانیان نیک باد.

  • همکار گرامی من مریم حقانی، دانشجوی دکتری روان‌شناسی هستم و در پژوهشی درباره فرسودگی شغلی روان‌درمانگران کار می‌کنم؛ پدیده‌ای شایع در حرفه ما که اغلب به‌عنوان پیامد طبیعی کار بالینی پذیرفته می‌شود، نه مسئله‌ای قابل مداخله. این پرسشنامه تلاشی است برای مستندسازی تجربه زیسته درمانگران فعال—از مطب خصوصی تا دانشگاه—و تبدیل آن به دانشی که بتواند به پایداری حرفه‌ای، کیفیت کار بالینی و ماندگاری درمانگر در این مسیر کمک کند. مشارکت شما، صرفاً پاسخ به یک ابزار پژوهشی نیست؛ سهمی است در اصلاح نگاهی که سال‌ها فرسودگی را «بهای ناگزیر درمانگری» تلقی کرده است. https://t.me/boost/kudakbemanim https://survey.porsline.ir/s/ENXrPoEV

  • Neimeyer, G. J., Taylor, J. M., & Cox, D. R. (2012). On hope and possibility: Does continuing professional development contribute to ongoing professional competence?. Professional psychology: research and practice, 43(5), 476. Norcross, J. C., & Wampold, B. E. (2019). Relationships and responsiveness in the psychological treatment of trauma: The tragedy of the APA Clinical Practice Guideline. Psychotherapy, 56(3), 391. https://www.scottdmiller.com/ @AcademyofPsychotherapy

  • 2 дек.832313

    اثر بادر-ماینهوف در تروما و روان‌درمانی نوشتۀ اسکات دی ‌میلر مترجم: علی فیضی آیا چیزی در مورد اثر «بادر-ماینهوف» شنیده‌اید؟ اگر نه، مطمئنم به زودی شواهد آن را همه جا خواهید دید. این اثر، همان تجربۀ عجیب دیدن چیزی است که تازه متوجه آن شده‌اید، به شما گفته شده یا به آن فکر کرده‌اید و ناگهان همه جا سر و کله‌اش پیدا می‌شود. مثلاً... یک ماشین می‌خرید و ناگهان همه جا آن را می‌بینید. آن لباسی که فکر می‌کردید خیلی خاص است؟ بوم! همه دارند آن را می‌پوشند. یا مکالمه‌ای که تازه با دوستتان داشتید؟ همان مکالمه‌ای که خیلی جذاب و جالب بود؟ حالا همه دارند دربارۀ آن حرف می‌زنند. بسته به سطح عزت نفس یا درجۀ خودشیفتگی شما، اثر بادر-ماینهوف ممکن است باعث شود که احساس کنید در خط مقدم روندها و مدهای فرهنگی هستید یا دائماً از دیگران عقب هستید. برای من، معمولاً حالت دوم صادق است. و اخیراً، این احساس به شکلی قابل توجهی همراه من بوده است. موضوع دربارۀ چیست؟ «تروما» چه ساده یا پیچیده، مداوم یا یک‌باره، تجربه شده در کودکی یا بزرگسالی، تروما موضوع روز است. یک موضوع پر سر و صدا که به فهرستی رو به رشد از مشکلات مرتبط شده است، شامل افسردگی، اضطراب، حالت‌های تجزیه‌ای، بی‌خوابی، سردرد، دل‌درد، آسم، سکته، دیابت و اخیراً، بیش‌فعالی و نقص توجه . سپس، البته، پیشنهادهای آموزش هم هستند. آیا فقط منم یا تروما موضوع تقریباً هر ایمیل تبلیغاتی، اعلان پادکست و بروشور چاپی است؟ واقعیت این است که حوزۀ ما بارها چنین جایی بوده است. طی ۲۵ سال گذشته، افسردگی، اختلال چند شخصیتی، اختلال دو قطبی نوع دو، اختلال نقص توجه و اختلال شخصیت مرزی همگی به عرصه آمده‌اند، دوره‌ای از علاقه شدید حرفه‌ای را تجربه کرده‌اند و سپس به پس‌زمینه رفته‌اند. شواهد موجود نشان می‌دهد که این الگو — آه، وای و اوهومم... بعدی چه است؟ — از بی‌خطری فاصله زیادی دارد. در حالی که شناسایی کسانی که رنج می‌برند و دلیل این رنج کاری مهم و شرافتمندانه است، نتایج مراقبت‌های سلامت روان در ۴۰ سال گذشته بهبود نیافته است. علاوه بر این، هیچ شاهدی وجود ندارد که آموزش در شیوه‌های درمانی خاص برای هر تشخیص مشخص — که به‌طور رایج به عنوان «روش‌های مبتنی بر شواهد» شناخته می‌شود — تأثیری در بهبود اثربخشی داشته باشد. مشکل اینجاست که مطالعات نشان می‌دهند گذراندن چنین آموزش‌هایی [فقط] ادراک بهبود مهارت در درمانگر را افزایش می‌دهد (نی‌مایر، تیلور و کاکس، ۲۰۱۲). بیش از یک بار شاهد بوده‌ام که طرفداران روش‌های درمانی خاص ادعا کرده‌اند که غیر اخلاقی است که یک درمانگر با افرادی که تجربه تروما دارند کار کند اگر در یک رویکرد خاص «متمرکز بر تروما» آموزش ندیده باشد. این ادعا عجیب است؛ که با توجه به شواهد، تنها می‌تواند به منظور تحت فشار گذاشتن و خجالت دادن درمانگران برای پیروی از جریان رایج باشد. داده‌ها در این زمینه واضح است و به بیش از یک دهه قبل بازمی‌گردد. در صورت هرگونه شک، یک مرور جدید از تحقیقات، منتشر شده در مجله روان‌درمانی، نتیجه‌گیری می‌کند که «بین روش‌های درمانی برای تروما هیچ تفاوت معنادار بالینی وجود ندارد... [ و این نتیجه‌گیری شامل آن روش‌هایی می‌شود که] عمداً بخش‌هایی را حذف می‌کنند که [باور بر این است برای] درمان‌های مؤثر ضروری هستند (مواجهه، بازسازی شناختی و تمرکز بر تروما)» (نورکراس و ومپولد، 2019) (ص. ۳۹۳). اگر نتایج گزارش شده در پاراگراف قبلی برای شما گیج‌کننده یا غیرقابل باور به نظر می‌رسد، یادآوری اثر «بادر-ماینهوف» می‌تواند مفید باشد. این اثر به ما یادآوری می‌کند که علی‌رغم محبوبیت فعلی آن در گفتگوی حرفه‌ای، تروما و درمان آن چیز جدیدی نیست. حقیقت این است که درمانگران همیشه به کسانی که از اثرات آن رنج برده‌اند کمک کرده‌اند. علاوه بر این، در حالی که نتایج حوزه به مرور زمان بهبود نیافته‌اند، مطالعات از درمانگران دنیای واقعی نشان می‌دهند که آنها به‌طور کلی به نتایجی دست می‌یابند که با آن نتایجی که در مطالعات روش‌های به‌اصطلاح مبتنی بر شواهد به دست آمده برابر است (1، 2، 3) البته، هیچ‌کدام از مطالب فوق به معنای این نیست که هیچ کاری نمی‌توان برای بهبود اثربخشی انجام داد. همان‌طور که مادربزرگ سوئدی من استنا می‌گفت، «بزرگترین اتاق در خانۀ ما، اتاق برای بهبود است» منابع:

  • روان درمانگران از نظر اخلاقی به ارائه خدمات در محدوده صلاحیت خود ملزم‌اند که به طور سنتی توسط آموزش، آموزش، و تجربه تحت نظارت آنها محدود می شود. دراین فصل با دو مثال تاریخی کاستی‌های استاندارد فعلی و همچنین وعدۀ جایگزین را نشان داده می‌شود. رهنمودهای موجود در پرتو شواهد تجربی مورد نقد قرار می‌گیرند. نویسندگان پیشنهاد می‌کنند که اثربخشی اساس هر فرمول‌بندی و ارزیابی صلاحیت باشد. پیشرفت‌های دو دهۀ اخیر این امکان را برای درمانگران فراهم می‌کند که نتایج خود را اندازه‌گیری کرده و آن‌ها را با هنجارهای بین‌المللی مقایسه کنند - فرآیندی که به عنوان پایش مداوم پیامد شناخته می‌شود. با این حال، تنها اندازه گیری و مقایسه با معیارها کافی نیست. برای اخلاقی بودن و برای محافظت از رفاه عمومی، درمانگران باید بر اساس داده های ارائه شده توسط پایش مداوم پیامد عمل کنند. با استفاده از درمان آگاهی‌یافته از بازخورد و تمرین عامدانه، درمان‌گران هم می‌توانند پاسخگویی خود را به تک تک مراجعان را افزایش بدهد و هم نتایجی که از درمان می‌گیرند را به طور مداوم بهبود ببخشند. در این متن چالش های پیاده سازی چنین راهبردهایی مورد بحث قرار می گیرد.

  • مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (Facilitative Interpersonal Skills - FIS) به مجموعه‌ای از توانایی‌های ارتباطی و رفتاری اساسی درمانگر اطلاق می‌شود که به تسهیل تغییرات مثبت در افرادی که دچار پریشانی هیجانی و روانشناختی هستند، کمک می‌کند. این مهارت‌ها از طریق ارزیابی پاسخ‌های درمانگر به موقعیت‌های درمانی واقع‌گرایانه و چالش‌برانگیز (که اغلب به صورت ویدئویی ارائه می‌شوند) سنجیده می‌شوند و بر اساس ابعادی کلیدی که به طور قوی با پیامد درمانی مرتبط هستند، رتبه‌بندی می‌شوند. ابعاد اصلی ارزیابی شده در FIS عبارتند از: روانی کلامی (Verbal Fluency): توانایی درمانگر در بیان واضح، روان و مؤثر افکار و احساسات خود. بیان هیجانی (Emotional Expression): توانایی درمانگر در نشان دادن طیف مناسبی از هیجانات به شیوه‌ای معتبر و همخوان با موقعیت. قدرت اقناع (Persuasiveness): توانایی درمانگر در ترغیب و تشویق مراجع به در نظر گرفتن دیدگاه‌های جدید و انجام رفتارهای تغییردهنده. صمیمیت، پذیرش و درک (Warmth, Acceptance & Understanding): توانایی درمانگر در برقراری ارتباطی گرم، پذیرنده و همدلانه با مراجع. امید و انتظارات مثبت (Hope & Positive Expectations): توانایی درمانگر در القای امید و انتظارات مثبت در مورد روند و نتیجه درمان در مراجع. همدلی (Empathy): توانایی درمانگر در درک و انتقال دقیق احساسات و دیدگاه‌های مراجع. ظرفیت پیوند اتحاد درمانی (Alliance Bond Capacity): توانایی درمانگر در ایجاد و حفظ یک رابطه درمانی قوی و مبتنی بر اعتماد و همکاری با مراجع. پاسخگویی به گسست اتحاد درمانی (Alliance Rupture Repair Responsiveness): توانایی درمانگر در شناسایی و ترمیم گسست‌ها یا مشکلات در رابطه درمانی. این تعریف و ابعاد آن، بر اساس پژوهش‌های تیم اندرسون و با الهام از مدل زمینه‌ای فرانک و فرانک (که بر اهمیت عوامل مشترک در اثربخشی درمان تأکید دارد) شکل گرفته است. FIS به عنوان یک شاخص عملکردی، به جای تکیه صرف بر خودگزارشی درمانگران، بر رفتارهای قابل مشاهده آن‌ها در پاسخ به موقعیت‌های شبیه‌سازی شده تمرکز دارد. ارتباط FIS و نتیجۀ رواندرمانی مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) و نتیجۀ درمان در موقعیت‌های گوناگون و با طرح‌های پژوهشی مختلف ارزیابی شده‌اند. نخست، در یک کارآزمایی تصادفی‌سازی‌شده و کنترل‌شده که «درمانگران» (درمانگران دارای مدرک کارشناسی ارشد و افراد تازه‌کار) را بر اساس مهارت‌های بین‌فردی دسته‌بندی کرد، اندرسون، کرولی، هیماوان، هولمبرگ و اوهلین (2016) دریافتند که مراجعانی که توسط درمانگران با مهارت‌های بین‌فردی بالا درمان شده‌اند، در مقایسه با مراجعانی که درمانگرانشان مهارت‌های بین‌فردی پایینی داشتند، پیامدها و اتحاد درمانی بهتری داشتند. اندرسون و همکاران (2009) مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) درمانگران را در مرکز مشاوره دانشگاه بریگام یانگ ارزیابی کردند، جایی که تحلیل‌های قبلی وجود اثرات درمانگر را در یک نمونه بزرگ از مراجعان شناسایی کرده بود. آن‌ها با استفاده از مدل‌سازی خطی سلسله مراتبی دریافتند که درمانگرانی که مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) بالاتری داشتند، مراجعانی داشتند که در مقایسه با درمانگران با مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) پایین‌تر، نتایج بهتری (در یک مقیاس سنجش علائم) گزارش کردند. هنگامی که مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS) برای دانشجویان ورودی کارشناسی ارشد در دانشگاه اوهایو اجرا شد، اندرسون، مک‌کلینتاک، هیماوان، سونگ و پترسون (2016) دریافتند که مهارت‌های بین‌فردی تسهیل‌گر (FIS)، اثربخشی درمانگر را زمانی که کارآموزان شروع به دیدن مراجعان در یک کلینیک داخلی کردند، پیش‌بینی می‌کرد. #رواندرمانی_اثربخش #تبحر_در_رواندرمانی #مهارت‌های_بین‌فردی_تسهیل‌گر منبع : Castonguay, L. G., & Hill, C. E. (2017). How and why are some therapists better than others?: Understanding therapist effects (pp. xv-356). American Psychological Association. https://t.me/AcademyofPsychotherapy

  • چگونه «فقط با حرف زدن» در رواندرمانی، بهبودی حاصل می‌شود؟ جاناتان شدلر مترجم: علی فیضی «به غم واژه‌ها را ببخش.» —ویلیام شکسپیر (مکبث)، روانکاو واژه‌ها، گنجینه‌های نیرومند احساسات‌اند. فرآیند مبدل کردن اندیشه‌ها و احساسات به کلام، آن‌ها را دگرگون می‌سازد. این عمل، اندیشه و احساس را به روشنایی می‌کشاند، مجالی می‌دهد تا به شیوه‌ای نو پردازش شوند و تجربه و هویت فرد یکپارچه شوند. همچنین، آن‌ها را بیش از پیش تحت مهار آگاهانه درمی‌آورد و بدین‌سان، گستره‌ای از آزادی و انتخاب را می‌گشاید، آن هم جایی که پیش‌تر، واکنش‌هایمان خودکار بودند یا اجبارگونه تجربه می‌شدند این روشناییِ نوظهور، دریچه‌ای به سوی راه‌حل‌هایی می‌گشاید که پیش از این از دیدگانمان پنهان بودند، پیوندی عاطفی با انسانی دیگر، حول تجربه‌ای که پیش‌تر در سکوت انزوا و تنهایی تاب آورده بودیم، پدید می‌آورد و تمامی کارکردهای تنظیم هیجانی برآمده از دلبستگی را به کار می‌گیرد. این فرآیند، توانایی ما را برای همدلی راستین و صمیمیت با دیگران می‌پروراند -که خود، به مقابله با رنج عاطفی یاری رسانده و آن را بیشتر قابل تاب‌آوردن می‌سازد؛ نیروها، منابع و ظرفیت‌های روانشناختی را به جنبش درمی‌آورد و بستری برای بالندگی و شکوفایی عاطفی نو فراهم می‌آورد. می‌توانم ساعت‌ها در این باره ادامه دهم. «به غم واژه‌ها را ببخش؛ اندوه ناگفته، دل از رنج آکنده را درهم می‌پیچد و فرمان به شکستنش می‌دهد.» - شکسپیر https://t.me/AcademyofPsychotherapy

  • سازمان نظام روانشناسی و مشاوره و تعرفه‌هایی که ناکارآمدند: تأملاتی درباره اقتصاد دستوری و محدودیت‌هایش هر ساله سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران -که از این بعد صرفا با عنوان سازمان نظام از آن یاد خواهم کرد- تعرفه‌هایی برای ارائه خدمات روانشناسی تعیین می‌کند؛ تعرفه‌هایی که بسیاری از روان‌درمانگران و مشاوران آن‌ها را غیرواقعی می‌دانند و در عمل به آن پایبند نمی‌مانند. در عوض، درمانگران اغلب در توافقی دوجانبه با مراجعانشان، قیمت‌هایی بالاتر از این تعرفه‌ها تعیین می‌کنند؛ عملی که ظاهراً غیررسمی است اما به واقع نمایانگر ناکارآمدی سیستمی است که واقعیت‌های اقتصادی و انسانی را نادیده می‌گیرد. این مسئله یادآور نظریه مشهور «مسئله محاسبۀ اقتصادی» است که نخستین بار لودویگ فون میزس، اقتصاددان برجسته اتریشی آن را مطرح کرد. میزس استدلال می‌کرد که در یک اقتصاد متمرکز، به دلیل نبود بازار آزاد، قیمت‌های واقعی شکل نمی‌گیرند و در نتیجه محاسبۀ دقیق ارزش کالاها و خدمات غیرممکن می‌شود. از نظر میزس، قیمت‌ها نه‌تنها منعکس‌کنندۀ عرضه و تقاضا هستند، بلکه اطلاعات پراکنده‌ای که در ذهن هزاران نفر در جامعه وجود دارد را به صورت کارآمد جمع‌آوری و منتقل می‌کنند. همچنین میزس بر اهمیت مالکیت خصوصی و انگیزه‌های رقابتی تأکید داشت و معتقد بود که بدون این انگیزه‌ها، اساساً امکان جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات دقیق اقتصادی وجود ندارد. فردریش هایک، شاگرد و ادامه‌دهنده راه میزس، این ایده را با تمرکز بر محدودیت‌های شناختی انسان و پراکندگی دانش اقتصادی بسط داد. او در مقاله معروفش «کاربرد دانش در جامعه» توضیح می‌دهد که دانش مورد نیاز برای تصمیم‌گیری اقتصادی، به صورت پراکنده و جزئی در اختیار میلیون‌ها نفر قرار دارد و تنها از طریق مکانیسم قیمت‌ها در بازار آزاد می‌توان آن‌ها را هماهنگ کرد. به باور هایک، حتی باهوش‌ترین سیاست‌گذاران نیز نمی‌توانند این فرآیند خودجوش و طبیعی را جایگزین کنند، چرا که اطلاعات لازم همیشه ناقص، محلی و پویا است. تعرفه‌گذاری دستوری سازمان نظام، با نادیده گرفتن این اصول اساسی، عملاً نمی‌تواند ارزش واقعی خدمات روانشناسی را منعکس کند. نتیجۀ این رویکرد در عمل کاملاً مشهود است: ایجاد بازارهای موازی، توافقات غیررسمی و احتمالاً کاهش کیفیت خدمات. به عنوان مثال، درمانگری که ناگزیر به رعایت تعرفه‌ای پایین‌تر از ارزش واقعی خدماتش باشد، ممکن است برای جبران این زیان، زمان کمتری را به مراجع اختصاص دهد، با حسی از بی‌عدالتی و محرومیت در جلسات دست و پنجه نرم کند یا صرفا مراجعانی را بپذیرد که توان پرداخت هزینۀ بالاتری دارند. راه‌حل این مشکل نه در تعیین تعرفه‌های بیشتر و دقیق‌تر، بلکه در محدود کردن نقش سازمان نظام به نظارت بر شفافیت و رقابت در بازار است. اگر اجازه دهیم درمانگران و مراجعان بر اساس مکانیسم طبیعی عرضه و تقاضا و متناسب با شرایط بازار توافق کنند، به شکلی کارآمدتر از دانش پراکنده و پویا استفاده کرده‌ایم و جلوی ناکارآمدی‌های ذاتی اقتصاد دستوری را گرفته‌ایم. به گمان من جامعۀ روانشناسی ایران به شیوه‌های گوناگونی دلباختۀ اقتصاد دستوری و حتی مشتاق ایده‌های نه چندان واضح و مفیدی مثل عدالت اجتماعی است و گذر از این اشتیاق‌ها اصلا آسان به نظر نمی‌رسد با این همه شاید اکنون وقت آن رسیده باشد که فراسوی آنچه در جامعۀ روانشناسی ایران و حتی آمریکا و اروپا رایج است دربارۀ بازار آزاد بیشتر بخوانیم و تامل کنیم؛ ایده‌های سوسیالیستی در هرجامعه‌ای به کار بسته شده‌اند جز فلاکت و محدودیت انتخاب آزاد به بار نیاورده‌اند اما وارد بازی بازارهای آزاد شدن هر نتیجه‌ای به بار بیاورد روحیۀ اخلاقی ما را تقویت خواهد کرد. https://t.me/AcademyofPsychotherapy

  • 25 февр. 2025 г.962105из randiranofficial

    احمقانه، سطحی، غیراخلاقی! جنگ بی‌پایان مکاتب روان‌درمانی به‌رغم پیشرفت‌ها، عرصۀ روان‌درمانی همچنان میدان نبردی برای رقابت مکاتب نظری مختلف است. طرفداران هر رویکرد تلاش دارند برتری درمان خود را اثبات و دیگری را رد کنند که این امر مانعی جدی برای پیشرفت این عرصه و بهزیستی درمانجویان می‌شود. عنوان این نوشته برگرفته از مقاله‌ای با همین عنوان «احمقانه، سطحی، غیراخلاقی» است که البته منتشر نشد. پل واکتل، پیرو مکتب روان‌تحلیلی، به‌قول خودش به‌قصد وارد آوردن ضربه‌ای کاری به طرفداران رفتاردرمانی و نشاندن آنها سر جای‌شان، قصد داشت در همایشی این مقاله را ارائه کند، اما نه همایش برگزار شد و نه واکتل چنین نوشت. پس از مشاهدۀ رفتاردرمانی از نزدیک و بررسی آن، نظرش عوض شد چرا که از موضع «ما» و «آنها» عقب نشست. در این نوشتار قصد بررسی و نقد رویکرد یکپارچۀ واکتل را نداریم بلکه به جنگ بی‌پایان بین مکاتب اشاره می‌کنیم! هرچند باور و اعتقاد درمانگر به روش درمانی مهم است و تفاوت‌های فلسفی و نظری مشروعی وجود دارند، تعصب و وفاداریِ سفت‌وسخت و عدم انعطاف‌پذیری در روان‌درمانی باعث شده است که برخی درمانگران به‌جای استفاده از روش‌های مؤثر متناسب با نیازهای درمانجویان، صرفاً در چارچوب مکتب خود باقی بمانند. یافته‌ها نشان می‌دهند که فرایندهای روان‌شناختی پیچیده و متنوع هستند و محدود ساختن درمان به یک مکتب خاص به‌نظر نابسنده است. (احمقانه!) بسیاری از این رقابت‌ها بر پایۀ تفاوت‌های ظاهری بین مکاتب شکل گرفته‌اند، در حالی که در عمل، بسیاری از مکاتب نقاط مشترک قابل‌توجهی دارند و گاه طرفداران رویکردها با فلسفه و نظریه‌های طرفداران رقیب ناآشنا هستند. (سطحی!) در نهایت، زمانی که درمانگر به دلیل تعصب نظری، از انعطاف و بهره‌گیری از روش‌های کارآمد سایر مکاتب (به شکلی منسجم) خودداری می‌کند، این تصمیم می‌تواند به ضرر درمانجو تمام شود. (غیراخلاقی!) همچنین عوامل مشترک در درمان‌های مختلف، نقش مهمی در موفقیت روان‌درمانی دارند و خودِ روان‌درمانگر نیز عنصری اساسی است. این عوامل در تمامی رویکردهای درمانی بر نتایج درمان تأثیر می‌گذارند. تمرکز بر فرایندهای بنیادین تغییر نشان می‌دهد تغییرات روان‌شناختی از طریق فرایندهایی هم‌پوش و گاهاً متفاوت و فراتر از مرزبندی‌های نظری رخ می‌دهند. آن‌طور که جرالد دیویسون می‌گوید: ما آنچه که برای دیدنش آماده شده‌ایم را می‌بینیم و درون مجموعه‌ای از معیارهای نظری‌مان محصوریم و هیچ‌کدام‌مان تنها افرادی نیستیم که واقعیت در دستا‌ن‌مان است. نگارنده: محمد خالقی گروه #رند https://t.me/randiranofficial

  • گذر از دوگانه‌انگاری کاذب راه‌حل‌دهی سریع و ریشه‌یابی مشکل آیا باید سریع راه‌حل ارائه کنیم یا باید صبر کنیم و به دنبال ریشه‌های عمیق‌تر مشکل بگردیم؟ اگر به دنبال اثربخشی بیشتر در کار خود به عنوان رواندرمانگر باشیم و نگاهی به پژوهش‌ها هم بیندازیم برایمان معلوم می‌شود که این دوگانه‌انگاری نه تنها نادرست است، بلکه می‌تواند به فهم نادرست از فرآیند درمان منجر شود. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که ارائه راهکار می‌تواند تأثیر مثبتی بر نتیجۀ درمان داشته باشد. با این حال، این تأثیر به شدت به نحوه ارائه راهکار بستگی دارد. پژوهش‌ها تأکید می‌کنند که درمان موثر زمانی شکل می‌گیرد که درمانگر بتواند بازخوردهای فردی را متناسب با شرایط خاص هر مراجع ارائه دهد و در عین حال به استقلال مراجع و مسئولیت او در فرآیند تغییر احترام بگذارد. در این بین، نحوه ارائه راهکارها نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. درمانگر موثر راهکارها را در قالبی ارائه می‌کند که برای مراجع قابل پذیرش باشد و به جای تجویز یک راه‌حل واحد، گزینه‌های متعددی را به او پیشنهاد می‌دهد. او در تمام این مسیر رویکرد همدلانه خود را حفظ می‌کند و به تقویت باور مراجع به توانایی‌هایش برای ایجاد تغییر می‌پردازد. یافته‌های پژوهشی همچنین نشان می‌دهند درمانگرانی که فارغ از ترجیح و انتظار مراجع از درمان، به پرسشگری از دنیای درون مراجع (مثلا به قصد یافتن علل تکرار الگوهای مخرب زندگی مراجع) می‌پردازند، به اندازه درمانگرانی که ترجیحشان ارائۀ راهکار و راه‌حل برای حل مشکلات زندگی مراجع -دوباره بدون این که رویکرد خود را با ترجیحات درمانجو تطبیق بدهند- می‌توانند به فرآیند درمان آسیب بزنند. آنچه اهمیت دارد، یافتن تعادل مناسب بین این دو رویکرد است. این تعادل زمانی به دست می‌آید که درمانگر بتواند متناسب با نیازهای هر مراجع حرکت کند. پس تطابق بین ترجیحات مراجع و فعالیت‌های درمانی عامل مهمی است که نباید از آن غافل شد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند عدم تطابق در این زمینه می‌تواند خطر ترک درمان از سوی مراجع را افزایش دهد. برای مثال، مراجعی که ترجیح می‌دهد بر راه‌حل‌های عملی تمرکز کند، ممکن است از رویکرد صرفاً تحلیلی ناراضی شود و درمان را ترک کند و بالعکس. درمانگر موفق در این مسیر تنها زمانی می‌تواند تعادل مناسب را بیابد که رویکردی منعطف و پاسخگو داشته باشد - یعنی بتواند نیازها و ترجیحات هر مراجع را به دقت ارزیابی کند و شیوه کار خود را با آن تطبیق دهد. بنابراین، مسئله نه انتخاب بین راه‌حل‌دهی سریع یا ریشه‌یابی، بلکه توانایی درمانگر در ارزیابی دقیق شرایط و انتخاب مداخله مناسب در زمان مناسب است: انتخابی که بر اساس نیازهای فردی مراجع و شواهد علمی صورت می‌گیرد. #رواندرمانی_اثربخش #تبحر_در_رواندرمانی #feedback_informed_treatment #درمان_آگاهی‌یافته_از_بازخورد https://t.me/AcademyofPsychotherapy

  • یکی از اصول مشترک در بین بسیاری الگوهای روان‌درمانی این است که درمانگران در جلسات روان‌درمانی، با کنجکاوی اصیل و محترمانه‌ای سوال می‌پرسند. این اقدام درمانگر فضایی امن برای درمانجو فراهم می‌کنند تا تجربه‌های خود را -بدون این که با قضاوت و پیش‌فرض‌های درمانگر تحت فشار قرار بگیرد- بررسی کند. درگیر شدن در چنین فرضیه‌هایی و بیان آن، ناخواسته می‌تواند عمق خودکاوی درمانجو را محدود کند. بنابراین، بهتر است درمانگران سؤالات باز پاسخی پرسند که مراجعان را تشویق به توضیح بیشتر افکار و احساسات خود می‌کند. به عنوان مثال، به جای آنکه درمانگر تصور کند که برداشت درمانجو از «کلافگی و اضطراب» با تعریف خودش از آن همخوانی دارد، ممکن است در پاسخ به جمله «اخیراً خیلی کلافه و مضطرب بوده‌ام» با پرسشی ملایم مانند «می‌توانید بیشتر در مورد تجربه‌تان از این حالت‌ بگویید؟» ادامه بدهد. این کار درمانجو را تشویق می‌کند تا تجربه خود را با کلمات خودش تعریف کند و درک عمیق‌تر و پیشرفت در مسیر درمان را تسهیل می‌کند. #رواندرمانی_اثربخش #تبحر_در_رواندرمانی https://t.me/AcademyofPsychotherapy

  • از اشتباهات تا مهارت: چگونه تحلیل ریزفرایندهای تعاملات درمانگر و درمانجو به بهبود اثربخشی روان‌درمانی کمک می‌کند؟ این خلاصه گزارشی است از مقاله‌ای با عنوان "From Mistakes to Mastery: An Idiographic Microanalytical Study Comparing Processes Related to Effective and Ineffective Outcomes in Behavioral Interventions" که در مجله Journal of Contextual Behavioral Science منتشر شده است. این مقاله در سال 2024 منتشر شده و به تحلیل فرآیندهای تعاملی در روان‌درمانی پرداخته است. روان‌درمانی یک فرآیند پویا است که موفقیت آن به شدت به کیفیت تعاملات میان درمانگر و مراجع بستگی دارد. پژوهش‌های سنتی معمولاً بر نتایج نهایی درمان تمرکز دارند و از تحلیل لحظه‌به‌لحظه تعاملات غفلت می‌کنند. در مقابل، مقاله "از اشتباهات تا مهارت" با رویکردی نوآورانه به بررسی تعاملات درمانی می‌پردازد. این پژوهش تعاملات را به‌عنوان یک واحد یکپارچه تحلیل کرده و نشان می‌دهد که موفقیت یا شکست درمانی به الگوهای رفتاری متقابل وابسته است. بر اساس اصول تحلیل رفتار، رفتارهای هدف (رفتارهایی که با اهداف درمانی هماهنگ هستند و به بهبود مشکلات مراجع کمک می‌کنند) باید به‌طور مستقیم تقویت شوند تا تغییرات پایداری حاصل شود. این مقاله، با تمرکز بر تفاوت‌های میان تعامل‌های موفق و کمتر موفق، نگاهی تازه به عوامل مؤثر بر نتایج درمانی ارائه می‌دهد. روش‌شناسی پژوهش . داده‌ها از 80 جلسه درمانی شامل 6 درمانگر و 13 مراجع جمع‌آوری شد. در این روش، سیستم کدگذاری رفتاری برای تحلیل تعاملات استفاده شده و الگوهای متوالی میان رفتارهای درمانگر و مراجع شناسایی شدند. به‌علاوه، جدول 3 در مقاله استراتژی‌های کنترل پیشایند را برای مدیریت رفتارهای مشکل‌زا بر اساس اهداف درمانی توضیح داده است. این جدول نشان می‌دهد که چگونه استراتژی‌های متفاوت بسته به اهداف درمانی انتخاب و تنظیم می‌شوند. استراتژی‌های کنترل پیشایند شامل: حذف محرک‌های تحریک‌کننده رفتار مشکل‌زا: کاهش مواجهه با موقعیت‌هایی که رفتارهای ناسازگارانه را فعال می‌کنند. معرفی محرک‌های جدید برای تسهیل رفتارهای هدف: ایجاد محرک‌هایی که رفتارهای مثبت را برانگیزند. تغییر اهداف مرتبط با رفتار: تطبیق اهداف درمانی با نیازهای فردی مراجع. یافته‌های کلیدی: چه راهبردهایی در تعامل موفق و کمتر موفق درمانی مشاهده می‌شود؟ تعامل‌های موفق: برانگیختن رفتارهای هدف: درمانگران موفق با استفاده از پرسش‌های مشخص و هدفمند، رفتارهای مطلوب مراجع را در همان لحظه هدایت کردند. به‌عنوان مثال، درمانگری که از مراجع می‌پرسد: "وقتی پاسخ خود را ارائه دادید، چه احساسی داشتید؟" مراجع را تشویق می‌کند تا درباره تجربه‌ها و واکنش‌های خود در موقعیت‌های مرتبط با رفتارهای هدف تأمل کند. تقویت مثبت: رفتارهای هدف بلافاصله با پاسخ‌های حمایتی تقویت می‌شد. برای مثال، درمانگر پس از یک اظهار نظر هدفمند از مراجع می‌گوید: "دقیقاً همان‌طور که انتظار داشتیم عمل کردید." کاهش استفاده از تنبیه: در تعامل‌های موفق، محرک‌های تنبیهی مانند انتقاد یا اصلاح مستقیم رفتارها به حداقل رسیده بود. تعامل‌های کمتر موفق: تمرکز بر توضیحات نظری: درمانگران در این جلسات بیشتر به انتقال دانش و ارائه توضیحات انتزاعی پرداختند. اگرچه این رویکرد آگاهی مراجع را افزایش می‌داد، اما رفتارهای هدف در لحظه برانگیخته یا تقویت نمی‌شد. افزایش استفاده از تنبیه: در تعامل‌های کمتر موفق، استفاده از استراتژی‌هایی مانند انتقاد یا اصلاح مستقیم بیشتر بود، اما این روش‌ها اغلب به کاهش انگیزه مراجع منجر می‌شد. تلویحات کاربردی: چگونه می‌توان از این یافته‌ها استفاده کرد؟ برای درمانگران: تمرکز بر رفتارهای هدف: درمانگران باید به جای انتقال دانش نظری، مراجعان را به انجام رفتارهای هدف در لحظۀ حال هدایت کنند. استفاده از تقویت مثبت: تقویت مستقیم رفتارهای مطلوب می‌تواند احتمال تکرار آن‌ها را افزایش دهد. اجتناب از تنبیه: کاهش انتقاد و تنبیه می‌تواند فضای حمایتی‌تری برای مراجع ایجاد کند. #رواندرمانی_اثربخش #تبحر_در_رواندرمانی https://t.me/AcademyofPsychotherapy

  • видео или голосовое, без подписи

  • این مقاله روان‌درمانگران را تشویق می‌کند که به دنبال زبدگی بالینی باشند. کارآزمایی‌های بالینی تصادفی نشان داده‌اند که زبدگی منحصر به عده‌ای معدود نیست، بلکه در دسترس همه است. شناخت خط پایۀ اثربخشی، مشغول شدن به تمرین عامدانه و دریافت بازخورد، اثربخشی رواندرمانگان را تا سه برابر افزایش می‌دهد، میزان ترک درمان را به نصف کاهش می‌دهد، میزان وخامت مراجعان را به یک سوم کاهش می‌دهد، بهبودی را دو سوم سرعت می‌بخشد، رضایت مراجع را بهبود می‌بخشد و هزینۀ مراقبت را کاهش می‌دهد. اسکات میلر و مارک هابل در مقاله استدلال می‌کنند که دستاورد فردی و جستجوی زبدگی در جوامع حمایتگر شکوفا می‌شود. رواندرمانگرانی که با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، دانش و تجربه و خطاهایشان را به اشتراک می‌گذارند و از یکدیگر یاد می‌گیرند، نتایج بهتری برای مراجعان خود نشان می‌دهند. برای ایجاد و حفظ فرهنگ زبدگی باید سیستم ارائه خدمات بسته و ریسک‌گریز خود را کنار بگذاریم و مدلی باز، شفاف و خطامحور از عملکرد بالینی را بپذیریم. https://t.me/AcademyofPsychotherapy

  • https://t.me/AcademyofPsychotherapy منابع: Kuhn, T. S. (1970). The structure of scientific revolutions (2nd ed.). University of Chicago Press. Lakatos, I. (1978). The methodology of scientific research programmes: Philosophical papers (Vol. 1). Cambridge University Press. Yeung, A. W. K. (2021). Is the influence of Freud declining in psychology and psychiatry? A bibliometric analysis. Frontiers in Psychology, 12, 631516. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2021.631516 Zagaria, A., & Lombardi, L. (2023). A new perspective on trends in psychology. Research Square. https://doi.org/10.21203/rs.3.rs-3499916/v1

  • زوال و مقاومت: تاملی کوتاه در آنچه برای روانکاوی رخ داده است نویسنده: علی فیضی سرنوشت روانکاوی را معمولاً به دو شکل روایت می‌کنند: به عنوان نظریه‌ای که کاملاً مرده است، یا به عنوان رویکردی زنده و پویا که در حال تجربۀ نوعی دگردیسی و تحول است. در این نوشته با تحلیل داده‌های کتاب‌سنجی جدید و نیز بهره‌گیری از چارچوب‌های نظری فلسفۀ علم به ویژه ایده‌های ایمره لاکاتوش و توماس کوهن نشان می‌دهم که تحولات روانکاوی نمونه‌ای است از زوال یک برنامه پژوهشی که در برابر بحران‌هایی که پیشاروی خود دیده است از دهه‌ها پیش به شیوه‌ای جالب جالب مقاومت کرده است: مهاجرت به به حوزه‌هایی که معیارهای سخت‌گیرانه‌تر صحت‌سنجی نظریه‌پردازی علمی در آنها اعمال نمی‌شود و تغییر چهره از نظریه‌ای تبیینی به روشی کاربردی. زوال علمی و مقاومت در برابر بحران مطالعات کتاب‌سنجی اخیر (یئونگ، ۲۰۲۱؛ زاگاریا و لومباردی، ۲۰۲۳) نشان می‌دهند که استناد به فروید در روانشناسی از ۳ درصد در دهه ۱۹۵۰ به ۱ درصد در دهه ۲۰۱۰ و در روانپزشکی از ۴.۵ درصد به کمتر از ۰.۵ درصد کاهش یافته است. این کاهش چشمگیر نشان می‌دهد که روانکاوی به عنوان یک برنامه پژوهشی علمی رو به زوال بوده است. با این حال، روند افزایشی در استنادها به فروید در حوزه‌های ادبیات و علوم انسانی مشهود است. در این حوزه‌ها، درصد استنادها به آثار فروید از دهه اول ۲۰۰۰ به ۲۵ تا ۳۰ درصد افزایش یافته است، در حالی که این میزان پیش از دهه ۱۹۸۰ در حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد بود . این رشد، در کنار کاهش استنادها در روانشناسی و روانپزشکی، نشان‌دهنده تغییر تمرکز روانکاوی از حوزه‌های تجربی به حوزه‌های تفسیری است. آنچه به این صورت برای روانکاوی رخ داده است را می‌توان با استفاده از اندیشه‌های فیلسوف شهیر دیگر فلسفۀ علم به نام توماس کوهن بهتر درک کرد. کوهن نشان می‌دهد که پارادایم‌ها در برابر بحران‌ها مقاومت می‌کنند و این مقاومت می‌تواند اشکال مختلفی به خود بگیرد. در مورد روانکاوی، ما شاهد نوعی مقاومت به شکل «بازتعریف قلمرو» هستیم: در همان دورۀ کاهش نفوذ در حوزه‌های روانشناسی علمی، استناد به فروید در متون روانکاوی از ۱۰-۲۰ درصد به ۲۵-۳۰ درصد افزایش یافته و در حوزه‌های ادبیات و علوم انسانی نیز رشد داشته است. این الگو را می‌توان خوشبینانه اینگونه تفسیر کرد که نظریه‌ها می‌توانند کارکردهای متفاوتی پیدا کنند و در قلمروهای مختلف معرفتی به شیوه‌های متفاوتی «موفق» باشند؛ اما از نگاهی انتقادی‌تر این مهاجرت در واقع «عقب‌نشینی» به حوزه‌ای است که معیارهای سخت‌گیرانه علم تجربی در آن اعمال نمی‌شود. روانکاوی در حوزه‌های تفسیر ادبی و علوم انسانی می‌تواند بدون نیاز به ارائه شواهد تجربی مستحکم یا پیش‌بینی‌های دقیق، صرفاً به عنوان یک «چارچوب تفسیری» عمل کند. این تفسیر دوم با شواهد تاریخی نیز سازگار است. طبق داده‌های پژوهشی وقتی در طول آنچه به جنگ‌های فروید مشهور شد انتقاداتی جدی به مبانی علمی روانکاوی وارد شد، به جای پاسخ به این انتقادات در چارچوب علم تجربی، روانکاوی به تدریج به سوی علوم انسانی حرکت کرد که رویکردهای تفسیری و هرمنوتیکی در آن غالب است. این الگو در مجموع با آنچه کوهن درباره «راهبردهای حفاظتی» پارادایم‌ها می‌گوید همخوانی دارد. پارادایم‌ها در مواجهه با بحران می‌توانند با تغییر معیارهای ارزیابی، بازتعریف مسائل، یا حتی تغییر حوزۀ کاربرد خود به حیاتشان ادامه بدهند. یکی از استدلال‌های رایج و معاصر در دفاع از زندگی زایای روانکاوی، اثربخشی درمانی آن است. اما پارادوکس «نتیجۀ یکسان» در رواندرمانی نشان می‌دهد که اثربخشی درمانی لزوماً به معنای صحت نظریه زیربنایی نیست. رویکردهای درمانی با مبانی نظری متفاوت و حتی متضاد می‌توانند نتایج درمانی مشابهی داشته باشند، که نشان می‌دهد موفقیت درمانی احتمالاً به عوامل غیراختصاصی مربوط است نه به درستی نظریه. این پدیده نیز نیز می‌تواند نشانه‌ای از راهبردهای حفاظتی مذکور باشد: روانکاوی به جای تمرکز بر صحت نظری، بر کارآمدی عملی تأکید می‌کند. در مجموع این تحلیل نشان می‌دهد که چگونه استفاده از نظریه‌های لاکاتوش و کوهن می‌تواند درک عمیق‌تری از سرنوشت نظریه‌های علمی ارائه دهد. در حالی که چارچوب لاکاتوش به ما کمک می‌کند وضعیت روانکاوی را به عنوان یک برنامه پژوهشی ارزیابی کنیم، نظریه کوهن درک بهتری از مکانیسم‌های مقاومت و بقای آن در برابر چالش‌های تجربی به دست می‌دهد. سرنوشت روانکاوی می‌تواند درس‌های مهمی برای فلسفه علم داشته باشد: اینکه چگونه برنامه‌های پژوهشی می‌توانند از طریق مکانیسم‌های مختلف به حیات خود ادامه دهند، حتی زمانی که معیارهای اولیه موفقیت خود را برآورده نمی‌کنند. این الگو می‌تواند به ما در شناسایی و درک بهتر موارد مشابه در تاریخ علم به ویژه روانشناسی کمک کند. https://t.me/AcademyofPsychotherapy

  • بد بودن چگونه می‌تواند شما را رواندرمانگر بهتری کند پرورش فرهنگ بازخورد گرفتن در کار روان‌درمانی نوشته بری دانکن، اسکات میلر و مارک هابل مترجم: علی فیضی پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که گروه کوچکی از درمانگران - که گاهی «ابردرمانگر » نامیده می‌شوند - در اکثر موارد به نتایج قابل توجهی برتر دست می‌یابند، در حالی که دیگران به طور قابل پیش‌بینی در بخش‌های کمتر برجستۀ منحنی زنگوله‌ای قرار می‌گیرند. اما خوشبختانه، حتی افراد معمولی نیز می‌توانند با به کارگیری ویژگی‌های این درمانگران برتر، اثربخشی درمانی خود را به طور قابل توجهی افزایش دهند. چگونه؟ پاسخ شگفت‌انگیز ساده را می‌توان در گفته معروف مای وست یافت: «وقتی خوبم، خیلی خوبم، اما وقتی بدم بهترم.» درست است که در نگاه اول، این کلمات به نظر نمی‌رسد که برای درمانگران مناسب باشند؛ اما همانطور که در ادامه مشخص می‌شود، واقعاً مناسبند. #رواندرمانگر_اثربخش #رواندرمانی_اثربخش #درمان_آگاهی‌_یافته_از_بازخورد

  • ‍ نتایج بهتر در درمان: استفاده از تمرین عامدانه جهت بهبود اثربخشی رواندرمانی ✍🏻دکتر اسکات دی. میلر در سال 2007، من و همکارانم مقاله‌ای با عنوان «ابردرمانگران: راز موفقیت آنها چیست؟» منتشر کردیم. در آن مقاله، ما در مورد وضعیت تلاش‌های ده ساله خود برای درک اینکه چرا برخی از روان‌درمانگران به طور مداوم از دیگران مؤثرتر هستند، گزارش دادیم. اگرچه این پدیده برای اولین بار در اواسط دهه 1970 توسط روانشناس دیوید اف. ریکس گزارش شده بود، اما توضیح علمی برای اثربخشی برتر این رواندرمانگران از دسترس خارج بود. هدف ما ساده بود: بفهمیم بهترین‌ها چه می‌کنند تا بقیه ما بتوانیم از آن تقلید کنیم و نتایج خود را بهبود بخشیم. پس از شروع‌های اشتباه و بن‌بست‌های تجربی فراوان، معلوم شد که نکته کلیدی به سادگی این است که «بهترینِ بهترین‌ها به سادگی برای بهبود عملکرد خود بیشتر از دیگران تلاش می‌کنند». تلاش آنها برای بهبود صرفاً در مورد صرف ساعت‌ها نبود، بلکه صرف زمان برای دستیابی به اهداف عملکردی فراتر از سطح مهارتشان بود که در ادبیات متبحران و تبحر به عنوان «تمرین عامدانه» شناخته می‌شود. دهه‌ها پژوهش، تأثیر تمرین عامدانه را در طیف وسیعی از تلاش‌های انسانی از جمله ورزش، موسیقی، جراحی، تدریس، برنامه‌نویسی کامپیوتر و شطرنج مستند کرده بود. با کمال تعجب، علیرغم این مبنای پژوهشی گسترده، تا زمان انتشار مقاله ما، این اصطلاح، چه رسد به فرآیند آزمودن تجربی آن، هرگز در هیچ مطالعه یا نشریه‌ای در مورد روان‌درمانی ظاهر نشده بود. چهار سال گذشت تا مقالۀ بعدی در این زمینه منتشر شد. در «مسیر رسیدن به تسلط»، ما یک به‌روزرسانی در مورد پژوهش‌ها خود ارائه کردیم و این بار بر نقش مهم محیط در تمرین عامدانه موفق تمرکز کردیم. در تعدادی از کاربردهای عملی در سراسر جهان، ما کشف کردیم که بدون یک جامعه حامی، اکثریت افراد در حفظ تلاش‌های خود شکست می‌خورند. معلوم شد که تمرین عامدانه سخت است. در این مقاله، ما نوع و حتی مکان‌هایی را که رواندرمانگران می‌توانند از آنها حمایت لازم برای پشتکار را دریافت کنند، شرح دادیم. در سال 2015، ما اولین تحقیق تجربی را در یک مجله معتبر در مورد نقش تمرین عامدانه در روان‌درمانی منتشر کردیم. در طول شش سال طولانی که صرف این مطالعه انجام شد، ما نمی‌دانستیم که آیا کار قبلی ما تأیید می‌شود یا رد می‌شود. نیازی به گفتن نیست که ما از اینکه تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان داد که مؤثرترین رواندرمانگران 2.5 برابر بیشتر از رواندرمانگران با نتایج متوسط، زمان به تمرین عامدانه اختصاص می‌دهند، خوشحال و آسوده خاطر شدیم. تجزیه و تحلیل بیشتر نشان داد عواملی که مدت‌ها تصور می‌شد بر اثربخشی درمانگر تأثیر می‌گذارند، هیچ کمکی نمی‌کنند: از جمله سال‌های مربوط به تجربۀ رواندرمانی، جنسیت، سن، رشته حرفه‌ای، تعداد درمانجویانی که هر رواندرمانگر با آنها کار می‌کند و جهت‌گیری نظری. در این مرحله، بسیاری از پروژه‌های دیگر در حال انجام بود. • مروری بر 40 سال تحقیق در مورد نتایج برای تعیین اینکه آیا اثربخشی کلی روان‌درمانی راکد، در حال بهبود یا کاهش است. • مطالعه‌ای در مورد تأثیر تجربه درمانگر بر اثربخشی. • فراتحلیلی که تأثیر تمرین عامدانه را در مقابل «زمان صرف شده صرف» در یک فعالیت خاص مقایسه می‌کند. • مطالعه‌ای که بررسی می‌کند آیا درمانگران متوسط می‌توانند نتایج خود را با انجام تمرین عامدانه بهبود بخشند. و • یک کارآزمایی تصادفی‌سازی و کنترل‌شده که تأثیر یک فعالیت خاص تمرین عامدانه را بر مهارت‌های ارتباطی درمانگر بررسی می‌کند. نتایج، بسیاری از باورهای دیرینه را به چالش کشیده است. با این حال، مهم‌تر از همه، آنها اولین شواهد ملموس از مسیری را برای دستیابی به بهبود معتنبر نتایج درمانگران فردی ارائه کرده‌اند. به چیزی که مدت‌ها از دسترس حوزۀ رواندرمانی خارج بود. با در نظر گرفتن یافته‌ها آنچه برای ما معلوم شده این نکات است: • علیرغم تکثیر مدل‌های درمانی، نتیجه کلی روان‌درمانی در چهار دهه بهبود نیافته است. • برخلاف سنت و باور، اثربخشی درمانگر در واقع با افزایش تجربه در این زمینه کاهش می‌یابد. • تأثیر تمرین عامدانه بر عملکرد دو برابر «زمان صرف شده صرف» است. • انجام تمرین عامدانه به آرامی، پیوسته و به طور قابل توجهی اثربخشی درمانگر را بهبود می‌بخشد. و • آموزش هدفمند تمرین عامدانه به طور قابل توجهی کسب مهارت‌های اساسی ارتباطی و استفاده از آنها در موقعیت‌های دیگر را بهبود می‌بخشد. https://t.me/EntesharatEbneSina https://t.me/AcademyofPsychotherapy

  • کتاب «نتایج بهتر در درمان: استفاده از تمرین عامدانه جهت بهبود اثربخشی رواندرمانی» نوشتۀ اسکات دی.میلر، مارک ای.هابل و دریل چو راهنمایی جامع و گام‌به‌گام برای استفاده از تمرین عامدانه به منظور بهبود کیفیت خدمات رواندرمانی ارائه می‌دهد. این کتاب با تکیه بر داده‌های مربوط به نتایجی که مراجعین از رواندرمانی می‌گیرند، به مخاطبان حرفه‌ای خود کمک می‌کند تا نقاط ضعف خود را شناسایی کرده و با تمرین‌های هدفمند و دریافت بازخورد دقیق، به طور مؤثری عملکرد خود را ارتقا دهند. تمرین عامدانه رویکردی سیستماتیک است که بر بهبود نتایج رواندرمانی از طریق بررسی دقیق عملکرد درمانگر و دریافت بازخوردهای تخصصی از مربیان مهارت‌آموزی تأکید دارد. برخلاف بسیاری از رویکردهای سنتی که بیشتر بر یادگیری مدل‌ها و تکنیک‌های رواندرمانی متمرکز هستند، این کتاب راهی عملی برای ایجاد تغییرات پایدار در اثربخشی درمانگر ارائه می‌دهد. این کتاب نه تنها برای روان‌درمانگران باتجربه، بلکه برای تازه‌کاران این حوزه نیز یک منبع ارزشمند است. نویسندگان با بهره‌گیری از سال‌ها پژوهش در زمینه عملکرد حرفه‌ای، به خوانندگان نشان می‌دهند که چگونه تمرین عامدانه می‌تواند به صورت تدریجی و مداوم باعث بهبود مهارت‌های درمانی شود. علاوه بر این، کتاب بر اهمیت جمع‌آوری منظم داده‌های مربوط به نتایج مراجعین تأکید دارد و به روان‌درمانگران می‌آموزد که چگونه از این داده‌ها برای ارزیابی پیشرفت شخصی خود استفاده کنند. یکی از ویژگی‌های برجسته این کتاب، مثال‌های واقعی و ملموسی است که از دنیای کسب‌وکار و فرهنگ عامه ارائه شده‌اند. این مثال‌ها نشان می‌دهند که چگونه اصول تمرین عامدانه در زمینه‌های مختلف به کار گرفته شده و چگونه می‌توان این اصول را به طور موفقیت‌آمیز در رواندرمانی نیز به کار برد. همچنین، کتاب بر نقش کلیدی دریافت بازخوردهای تخصصی از مربیان مهارت‌آموزی در رواندرمانی در فرآیند بهبود تأکید دارد و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با استفاده از این بازخوردها، به طور مؤثری نقاط ضعف را شناسایی و اصلاح کرد. به طور کلی، نتایج بهتر در رواندرمانی یک راهنمای عملی و علمی است که به روان‌درمانگران کمک می‌کند تا با به‌کارگیری رویکردهای نوین و سیستماتیک، کیفیت خدمات خود را بهبود بخشند و نتایج بهتری را برای مراجعین خود به ارمغان بیاورند. این کتاب مهم‌ترین منبعی است که تا به حال درباره استفاده از تمرین عامدانه جهت بهبودی اثربخشی رواندرمانگران نوشته شده است. امیدوارم ترجمه درخوری از این کتاب فوق‌العاده ارزشمند ارائه کرده باشیم.

آکادمی رواندرمانی — tgindex