روانكاوی
Статистикаمهدی قاسم زاده-روان درمانگر روانکاوانه هماهنگی جلسات : @Mahdighasemzadeh1 🔹بدیهی است استفاده از مطالب يك شخص یا گروه به معنی تاييد مطلق آن شخص-گروه و نقد يك مطلب به معنای نفی تمام كارنامه آن شخص- مکتب نيست
- Последний пост
- 17 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
آقای بهروز رضوی که صدایی زرین داشتند و چند روزی است چهره در نقاب خاک کشیدهاند، گویا از دوستان استاد حسین منزوی بودهاند. غزل «ماه و پلنگ» از فاخرترین غزلهای معاصر را با صدای ایشان میشنوید: خیال خام پلنگ من به سوی ماه پریدن بود و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود من و تو آن دو خطیم آری موازيان به ناچاری که هر دو باورمان ز آغاز به یکدیگر نرسیدن بود گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظه دیدارت شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من فریبکار دغلپیشه بهانهاش نشنیدن بود اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود چه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود. گویند پلنگ را خویی است،که هیچ را بالاتر از خود تصور نمیکند در شبهای ماه کامل، دیدارِجلال ماه بلند بالا در فراز آسمان، پلنگ را به وضعیتی میکشاند و جراحتی بر پیکر او وارد میکند که باعث میشود از کوه و صخرهها برجهدودر خیال ماه را به چنگ آورد @Psychoanalysis_Philosophy
به گمانِ من، نظریههای روانکاوی در بابِ چگونگیِ رشد و کارکردِ ذهن، دربارهٔ آیندهٔ جانداری که آن را «انسان» مینامیم، حرفهایی برای گفتن دارند.یکی از یافتههای نظریهٔ روانکاوی این است که انسانها، فارغ از زن یا مرد بودن، از مثلهکردن و کشتارِ همنوعانِ خود لذت میبرند. نه دین است که آدمیان را به کشتارِ یکدیگر وامیدارد و نه ایدئولوژیهای سیاسی. انسانها ایدئولوژیها را چه مذهبی باشند چه غیرمذهبی صرفاً دستاویزی میکنند تا به کاری بپردازند که برایشان لذتبخش است: کشتن و ویرانگری. پرخاشگری لذتبخش است؛ چه در عرصهٔ واقعیت و چه در پهنهٔ خیال. اگر بتوان با این تلقین که «من مجریِ ارادهٔ خداوند هستم»، «بهخاطرِ مصلحتِ کلِ بشریت چنین میکنم» یا «تنها قصدم کمال و اعتلای انسان است»، از بارِ عذاب وجدانِ ناشی از امیالِ مرگبار و پرخاشگرانه کاست، آنگاه کامجویی از این امیال بسیار آسانتر خواهد شد. خردمندانی که با تاریخِ جنگها و مصائبِ بشری آشنایند، بارها به جهانیان هشدار دادهاند که اعتماد به متعصبان، از هر قماشی که باشند، حماقتِ محض است. روانکاوان نیز بر این دغدغهها صحه میگذارند. شیر و بره هرگز در صلح کنارِ هم نخواهند آرمید و آدمیان، چه زن و چه مرد، هیچگاه از شرِ وسوسهٔ شکنجه و نابودیِ یکدیگر رهایی نخواهند یافت.حال که فناوریِ نوین ابزارهایی به دستمان داده که بهراستی توانِ نابودیِ کلِ نسلِ بشر را دارند، کسی چه میداند چه سرانجامی رقم خواهد خورد؟ نهایتِ امیدواریِ ما این است که برای مهارِ این پرخاشگری که از همان دوران کودکی در تاروپودمان تنیده شده راههایی بیابیم؛ راههایی چنان کارآمد که دستکم مجالِ بقا را از بشریت نگیرند. تنها کاری که از دستمان برمیآید، کمی وصلهپینهکردنِ اوضاع در گوشهوکنار است. ما در مقامِ روانکاو میتوانیم با قاطعیت بگوییم: فریبِ اصلاحاتِ بنیادینی را که وعدهٔ آرمانشهر میدهند،نخورید چارلز برنر From: Charles Brenner Memoir ترجمه : مهدی قاسم زاده کانال: https://t.me/Psychoanalysis_Philosophy
اوایل دههٔ چهل، زمانی که هنوز مرحوم بهرام بیضائی نام پررنگی پیدا نکرده و جوانی است در آستانهٔ شدن، بررسی و نقدی مینویسد بر آثار ابراهیم گلستان؛ گلستانی که در آن سالها چهرهای تثبیتشده و نسبتاً پرآوازه به شمار میآید. داوریهای محتوایی و هنری ـ سینمایی این نوشته هرچه باشد، موضوع این یادداشت نیست. آنچه قصد دارم از دل آن نوشته برکشم، جملهای است که بیضائی در پایان یکی از نوشتههایش دربارهٔ مستند «موج و مرجان و خارا» میآورد؛ جملهای که فراتر از نقد یک مستند میرود و به وضعیتی ساختاری و کلان اشاره میکند. بیضایی مینویسد: «این فیلم چهلدقیقهای، با همهٔ نکات مثبت و منفیاش، شاید یکی از بهترین فیلمهایی است که ــ در ایران ــ ممکن است به سفارش یک شرکت دستودلباز و ولخرج [شرکت نفت]، اما از کیسهٔ خلیفه، روی تأسیسات و برنامههای ساختمانی و صنعتی جزیرهٔ خارک ساخته شود. و در عین حال، بعدها وجود این فیلمِ ماندنی و گران، معرف ملتی خواهد بود که کار نمیکرد، اما حماسههای دو میلیونتومانی دربارهٔ کار میساخت.» جملهای که تناقضی قدیمی و دیرپا را در لایههای تصمیمگیر این مُلک از دیرباز آشکار میکند. دیشب، هنگام مرور بودجهٔ سال ۱۴۰۵ و فهرست مطوّل نهادها، ردیفها و عناوین فرهنگی، مذهبی، اخلاقی و ادبی، این جملهٔ بیضایی دوباره در ذهنم زنده و تداعی شد. گویی همان منطق، با صورتی دیگر، همچنان ادامه دارد. انبوه نهادها، تکثر اسامی و فربهی بودجهها، اما عدم کفایت و اثربخشی آنها، گویی تکرار و بازتولید موضوعی واحد در لباسی متفاوت است. احتمالاً اگر مرحوم بیضائی اکنون در قید حیات بود و بودجهٔ سال کنونی و اسامی و نهادهای متنوع و متکثرِ حوزههای فرهنگی، مذهبی، اخلاقی و ادبی جامعه را میدید که چنین مطوّل و خوشاشتها سردمدار نهاد فرهنگ و ادب و اخلاق این مُلک و ملتاند، احتمالاً چنین چیزی مینوشت که: شاید بعدها این نهادها و تورم آنها معرف ملت و ساختاری باشد که از فرهنگ، خرد، معنویت، مذهب، انسانیت و اخلاق هزاران بار مینویسد و چون مادری خوشزا هزاران فرزند، مؤسسه و نهاد میزاید، اما کاری رندانه و جانانه در حوزهٔ فرهنگ، ادب و اندیشه انجام نمیدهد. @Psychoanalysis_Philosophy مهدی قاسم زاده
без подписи
فرانسیس بیکن قرنها پیش اشاره کرد که وقتی افراد دلبسته ی ایده یا مفهومی خاص میشوند، ذهنشان دیگر پذیرای اندیشه های جدید نخواهد بود. آنها همچنان در پی شواهدی، هرچند سست و بیاساس، برای تقویت باورهای پیشین خود خواهند بود و هر نشانه ای را که با آن باورها مغایرت داشته باشد،نادیده می گیرند ایده بیکن تا حد زیادی معتبر است. این قانون در مورد همگان، در تمام عرصههای فعالیت بشر، از جمله روانکاوی، صدق میکند. در نگاه نخست، این امر نباید شگفتانگیز باشد؛ بههرحال، روانکاوی، بهعنوان راهی بهسوی خودشناسی و خودشفابخشی، بهطور طبیعی از دلِ استعدادها و گرایشهای ذاتی موجود در ساختار روانی انسان سر برآورده است. این قابلیتها و تمایلات روزمره و فراگیر برای همدلی و دروننگری، دیر یا زود میبایست به یک روش علمی نظاممند، یعنی روانکاوی، بدل میشد. اما با تعمقی بیشتر، این ایده که قضاوت بیکن شامل حال روانکاوان نیز میشود، بسیار شگفتیآور است. آیا روانکاوان روشی ابداع نکردهاند که دقیقاً برای از میان برداشتنِ همین اسارت آنها از بند یک ایده، مفهوم، خیالپردازی، یا باور پیشین طراحی شده باشد؟ آیا انتظار نمیرود روانکاوی بهطور عام و «تحلیل آموزشی» روانکاو بهطور خاص این گرایش بشری به بردگی ایدئولوژیک را به سطحی از آزادی شناختی-عاطفی برساند؟ آزادیای که دستاوردِ فردِ «تحلیلشده» تلقی میشود. موفقیتهای روانکاوان در این خصوص تاکنون بسیار ناامیدکننده بوده است؛ حتی با وجود اینکه روانکاوان، روشی برای کاهش بردگی ایدئولوژیک در اختیار دارند. این دوقطبی میان بردگی ایدئولوژیک و آزادی ایدئولوژیک در روانکاوان، خود برخاسته از آن «بستر اجتماعی-روانشناختی» است که کلِ نهاد روانکاوی در آن ریشه دوانده است. قرار بود گشودگیِ حاصل از تحلیل یا همان آزادی ایدئولوژیک، در ما چنان «نگرش شنیداری» را بپروراند که نظریههایمان نقشِ «ابزارهای مشاهده» (کوهات، ۱۹۷۳) را ایفا کنند. هنگامی که نظریهها در نقش ابزار مشاهده به کار میروند، «عمر محدودی» دارند؛ طول این عمر نیز به مدتی بستگی دارد که «قدرت اکتشاف و تبیین» خود را حفظ میکنند. چنین نگرشی، اگر به دست آید و حفظ شود، شاید بتواند روانکاوان را از قاعدهی کلی بیکن مستثنا کند و جایگاه علمیِ آرمانیِ روانکاوی را بهتر تضمین نماید. From: Clinical Understanding and Explaining: The Empathic Vantage Point Paul H. Ornstein and Anna Ornstein ترجمه:مهدی قاسم زاده @Psychoanalysis_Philosophy
روایت مایکل ایگن از دیدار با آندره گرین و ویلفرد بیون گویا ایگن زمزمه می کند: یك نفس با ما نشستي خانه بوي گُل گرفت خانه ات آباد كين ويرانه بوي گُل گرفت آیگن توضیح میدهد که این [تجربه] صرفاً یک اتفاق گذرا و آنی نبود، بلکه زندگی [او] را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. «دیدارم با آندره گرین نیز بر من تأثیر گذاشت. تجربهی شگفتانگیزی بود. اما مانند [تجربهام] با بیون نبود؛ آن طنین آشنای «حقیقت، حقیقت» در آن نبود. با بیون، حسی عمیقتر از - چه بگویم؟ واژهای که این روزها چندان طرفداری ندارد - «ذات» به من دست داد. [ارتباطی] از ذات به ذات در آن لحظهی گذرا. انگار او تا اعماق وجودم را دید. از گرین هم بهره بردم، اما «منیت» او را نیز میدیدم. آن «جنبهی دیگرش» خودنمایی میکرد؛ البته نه خیلی آزاردهنده.» آن دو دیدار، زندگی مرا دگرگون کرد. من ازدواجم را مدیون بیون هستم. بیون به من گفت: «ازدواج آنطور که تو فکر میکنی نیست. [ازدواج] یعنی کسی باشد که «حقیقت» را با او در میان بگذاری و کمتر به خودت سخت بگیری.» نمیتوانم تأثیر آن لحظه را توصیف کنم. حرفش را باور کردم. حسی شبیه به [مواجهه با] خودِ حقیقت بود. در جوانی، زمانی که با سقراط آشنا شدم، چنین حسی به من دست داد — او اولین کسی بود که وقتی از واژههایی مانند «حقیقت» استفاده میکرد، میتوانستم حرفش را باور کنم. وقتی اغلبِ مردم از حقیقت حرف میزنند، آدم به نیات پنهان و ناراستی در کلامشان پی می برد ،اما در دیدار با بیون، گویی با سقراطی زنده روبهرو شدهام. بیون اولین کسی نبود که به من میگفت ازدواج کنم، اما حرف دیگران هرگز تا آن زمان در عمق جانم ننشسته بود اما این بار، [حرفش] جنس دیگری داشت؛ ورای همهی آن خودفریبیها بود. ترجمه ی: مهدی قاسمزاده کانال روانکاوی: @Psychoanalysis_Philosophy
به نرمی پای در آن شبِ نیکو مگذار، بگذار پیریات شعله برکشد و غُرّان شود در واپسین دمِ روز؛ خروشان شو! خروشان شو بر خاموشیِ نور... به مناسبت ۸ اکتبر (١۶ مهر)، بخشی خواندنی و تأثربرانگیز از روایت چارلز استرویزر را مرور میکنیم: تصویری از آخرین حضور کوهوت در کنفرانس روانشناسی «خود» و روزهای پیش از مرگ او. ترجمهی مهدی قاسمزاده 🔉 کانال تلگرامی روانپزشکی پویاییشناختی 🌄 صفحهی اینستاگرامی روانپزشکی پویاییشناختی
هشتم اکتبر (١۶ مهر) سالروز درگذشت هاینز کوهوت است. چه او را آنگونه ببینیم که برخی از علاقهمنداناش مینگرند و جریان فکری روانکاوی در سالهای اخیر را ثمرهی اندیشههای او بدانیم، و چه آنگونه که برخی مخالفاناش میگویند و افکارش را در کنار گذاشته شدن آن نوع روانکاویای که منتقدان «عمیق» میخوانند بپذیریم، در هر صورت، نمیتوان در نقش جریانساز او در تفکر روانکاوانهی معاصر تردید کرد. به مناسبت ۸ اکتبر، بخشی خواندنی و تأثربرانگیز از روایت چارلز استرویزر را مرور میکنیم: تصویری از آخرین حضور کوهوت در کنفرانس روانشناسی «خود» و روزهای پیش از مرگ او. این روایت چهرهی انسانی کوهوت را پیش روی ما میگذارد؛ از تعاملات روزمرهاش با همسر و دوستان و همکاراناش گرفته تا نگاه علمی و حرفهایاش به تعهدات آکادمیک، آن هم در سختترین لحظات زندگی. روایتی که سیمای مردی را وصف میکند که تا واپسین روزها به اندیشیدن، شنیدن و سخن گفتن دربارهی روانکاوی ادامه داد و پاسِ دوست داشتن و دوستان و زندگی را هم فراموش نکرد. مهدی قاسمزاده 🔉 کانال تلگرامی روانپزشکی پویاییشناختی 🌄 صفحهی اینستاگرامی روانپزشکی پویاییشناختی
✳️ صحنههای پاکنشدنی 🔸محمدکاظم کاظمی 🔻خداوند از او درگذرد. نام «کریم غول» در اوایل دههٔ هفتاد لرزه بر تن مهاجرین افغانستان در مشهد میانداخت، مأمور خشن و بیرحم «افغانیبگیر». سپس او در روزهایی که گرفتار سرطان شد، بسیار از مهاجرین حلالیت طلبید. سرطان او را برد اما نام او در تاریخ مناسبات دو کشور ماند. مأمور از قهار عاصی شاعر توانای افغانستان که در دههٔ هفتاد به ایران سفر کرده بود، پاسپورت طلب کرد. عاصی پاسپورتش را به او نشان داد که هنوز یک روز ویزا داشت. مأمور به او سیلی زد و در مقابل اعتراض قهار گفت: این سیلی را برای این زدم که بدانی فقط یک روز وقت داری. قهار کشور را ترک کرد و در موشکبارانهای کابل کشته شد، در سال ۱۳۷۳. یادم نمیرود که در همان ایام رئیس ادارهٔ گذرنامه در مشهد باری با چه لحن تند و خشنی با شاعر ما صحبت میکرد. اکنون نه قهار عاصی هست و نه کریم غول، ولی این روایتها مانده است. اینها رسوب میکند و تا این دو کشور باقی هستند، سینه به سینه و صفحه به صفحه میچرخد. 🔻در جریان اخراج شمار زیادی از مهاجرین در این روزها هم وقایعی از این قبیل دیده شده است. صحنههای خشنی از دستگیری اشخاص، وضعیت اسفبار اردوگاههای گردآوری اتباع و نیز اوضاع مرز دوغارون در این روزها. اینها هیچ وقت پاک نمیشود. اینها نه قابل انکار است و نه قابل توجیه. 🔻اما از سویی دیگر، در همین روزهای سخت بسیاری از اهالی رسانه، فعالان فرهنگی و اجتماعی، دستاندرکاران خیریه و تعداد بیشماری از مردم ایران، با مهاجرین همدلی کردند، یاری رساندند. وکلایی بودند که داوطلبانه اعلام آمادگی کردند برای وصول مطالبات مردم بابت رهن منزل و... شاعرانی شعر گفتند. نخبگانی به مقامات نامه نوشتند. کسانی حتی اعلام آمادگی کردند برای کمکرسانی در این سوی مرز. در آن سوی مرز نیز، مردم هرات نیکنامی بزرگی برای خود خریدند با استقبال و خدماترسانی برای اخراجشدگان. گروه گروه و کاروان کاروان کمک و مواد غذایی رساندند برای مردمی که یک روز قبل در این سوی مرز از یک «سایه» بیبهره مانده بودند در گرمای طاقتسوز تیرماه دوغارون. آنها سینیهای غذا آوردند برای مردمی که در اردوگاه و در مسیر، گاهی یک بطری آب را به چند برابر قیمت خریده بودند. اینها هم میماند و پاک نمیشود. 🔻مسئولان و دستاندرکاران محترم امور. منکر وضعیت جنگی نیستم. منکر خرابکاریها هم نیستم. منکر لزوم ساماندهی و قانونمندسازی امور مهاجرین هم نیستم. تهدیدها البته بسیارند. ولی مسئولان امور میتوانستند از این تهدیدها یک فرصت بسازند. میتوانستند با سبک و طرز رفتار خودشان نشان دهند که با مهاجرستیزان فضای مجازی همراه و همسو نیستند. میتوانستند با این جو ضد مهاجری که عمدتاً هم به شکل یک پروژه از جاهایی تأمین میشود، فاصلهگذاری کنند. این میشد فرصتی کمنظیر باشد برای خنثیکردن ذهنیتهایی که در سالهای اخیر به جامعه تزریق شده است. ولی این کار را نکردند متأسفانه. حتی از این جو مهاجرستیزی به عنوان «پیشران» برنامهها استفاده شد. صدا و سیما میتوانست راوی صادق وضعیت اردوگاهها و وضعیت دوغارون و برخوردها و دستگیرشدنهای گاه خشن باشد. میتوانست شایعات اغراقشدهٔ امنیتی را صحتسنجی کند و اعلام کند. آنگاه میتوانست مدعی باشد که با پروژهبگیران مهاجرستیز همسو نیست. شاید بگویید شرایط جنگی است و «نمیشود». ولی من دیدهام که میشود. من از برخورد رئیس ادارهٔ گذرنامه در سال ۱۳۷۳ گفتم. ولی در همین ایام رئیس دیگری از همان ادارهٔ گذرنامه را هم دیدهام که در سالن اداره، پشت میزی مینشیند و شخصاً مثل یک کارمند معمولی به امور مراجعهکنندگان رسیدگی میکند، با صبر و حوصله و خُلق خوش و نهایت همکاری ممکن. 🔻افزون بر رفتارها، گفتارها هم پاک نمیشوند. اشخاص بسیاری به خصوص در فضای مجازی و رسانهای از هر دو جانب نفرتآفرینی کردند و تعمیم دادند و حکم کلی صادر کردند. به خاطر چند بزهکاری، ملتی را بزهکار خواندند و به خاطر چند نژادگرایی، ملتی را نژادپرست نامیدند. ما آنقدر همدلی دوسویه دیدهایم که هر حکم کلی و قطعیای را چالشپذیر میکند. و ما سعی کنیم آنچه از ما میماند خدمت باشد نه دشنام. چون دشنام هم میماند و پاک نمیشود. 🔻هیچ قیچیای وجود ندارد که دو کشور را از کنار هم بردارد و دو گوشه از این کرهٔ خاکی بچسباند. هیچ پاککنی هم وجود ندارد که وقایعی را که ثبت دفتر تاریخ شده است، پاک کند و دوباره بنویسد. در این میان فرصتهایی هست که میتواند که با تلخی به هدر برود و صحنههایی ساخته شود که تا دههها در ذهن و ضمیر همه بماند، یا هم میتواند سرشار باشد از خاطرات نیک و درخشان. بستگی به این دارد که تو کدام را بخواهی و کدام را انتخاب کنی. عمل سخت نیست، بلکه فقط انتخاب ما را به کار دارد. به نظرم خیلیها در انتخاب خوب، کامیاب نبودند. @mkazemkazemi
در روزهای پُرتنش اکنون، عمده توجه ها بر احوالات مراجعین و مردم عادی است. هرچند که این موضوع طبیعی و در جایگاه خود ضروری است، اما تمرکز بر این موضوع، بههمراه تصویر بهغلط ایجادشده در ذهن برخی همکاران از روانکاو بهمثابه اَبَرانسان و انسانی آهنین ـ که فاقد…
مقالهی Psychoanalytic Pure War: Interactions with the Post-Apocalyptic Unconscious درنگی روانکاوانه و میان رشته ای بر تأثیر عمیق زندگی در دنیایی است که همواره در معرض تهدید نابودی کامل قرار دارد؛ مفهومی که Virilio Paul و Lotringer Sylvere آن را «جنگ…
در روزهای پُرتنش اکنون، عمده توجه ها بر احوالات مراجعین و مردم عادی است. هرچند که این موضوع طبیعی و در جایگاه خود ضروری است، اما تمرکز بر این موضوع، بههمراه تصویر بهغلط ایجادشده در ذهن برخی همکاران از روانکاو بهمثابه اَبَرانسان و انسانی آهنین ـ که فاقد…
هیچچیز [پس از جنگ] بدون تغییر باقی نماند جز ابرها که همانطور مانده بودند. زیر این ابرها، در میان نیروهای ویرانگر و انفجارها، تنها بدن کوچک و آسیبپذیر انسان باقی مانده بود. والتر بنیامین Benjamin, Walter. Illuminations. New York: Shocken Books, 1968. کانال روانکاوی: @Psychoanalysis_Philosophy
در یکی از ارائهها و سخنرانی های اخیرم، روانکاوی آمریکایی از من پرسید : مهمترین درسی که از زمان شدتگرفتن جنگ روسیه در سال ۲۰۲۲ گرفتهام، چه بوده است. پاسخ من این بودکه : چنین تروماهای جمعی نیازمند تلاشهای جمعی برای کاهش اثرات هولناک آن است. From:A Psychoanalyst’s Experience of Working in Wartime: On Choosing Between Bad Options Mariana Velykodna, این پیام آخرین مطلب از سلسله مطالب مستخرج شده از این مقاله بود،سعی شد نکات کاربردی تر مقاله که در شرایط کنونی می تواند محل توجه روان درمانگران ایرانی و مفید باشد،در کانال درج شود. از روزهای آینده ، بررسی مقاله ی دیگری را متناسب با اوضاع این روزها آغاز خواهیم کرد کانال روانکاوی: @Psychoanalysis_Philosophy
امشب مروری خواهیم داشت بر مقالهی «تجربهی یک روانکاو از کار کردن در زمان جنگ: انتخاب میان گزینههای بد» نوشتهی ماریانا ولیکودنا، روانکاو اوکراینی. این مقاله را از این جهت انتخاب کردهام که به مسائلی میپردازد که تقریباً جزو رایجترین پرسشها و ابهامات…
امشب مروری خواهیم داشت بر مقالهی «تجربهی یک روانکاو از کار کردن در زمان جنگ: انتخاب میان گزینههای بد» نوشتهی ماریانا ولیکودنا، روانکاو اوکراینی. این مقاله را از این جهت انتخاب کردهام که به مسائلی میپردازد که تقریباً جزو رایجترین پرسشها و ابهامات…
امشب مروری خواهیم داشت بر مقالهی «تجربهی یک روانکاو از کار کردن در زمان جنگ: انتخاب میان گزینههای بد» نوشتهی ماریانا ولیکودنا، روانکاو اوکراینی. این مقاله را از این جهت انتخاب کردهام که به مسائلی میپردازد که تقریباً جزو رایجترین پرسشها و ابهامات…
#لغزش_فرویدی یا اشتباهی ساده؟؟🤔 سفیر آمریکا در سازمان ملل، درسخنرانی خود که با هدف حمله به ایران انجام می گرفت، به جنایات رژیم صهیونیستی به طور غیرعمد اعتراف کرد، او گفت: «دولت اسرائیل باعث گسترش هرجومرج، ترور و رنج در منطقه شده…» اما او فوراًسخن خود را تصحیح کرد و گفت منظورش «دولت ایران» بوده است کانال روانکاوی: @Psychoanalysis_Philosophy
امشب مروری خواهیم داشت بر مقالهی «تجربهی یک روانکاو از کار کردن در زمان جنگ: انتخاب میان گزینههای بد» نوشتهی ماریانا ولیکودنا، روانکاو اوکراینی. این مقاله را از این جهت انتخاب کردهام که به مسائلی میپردازد که تقریباً جزو رایجترین پرسشها و ابهامات…
این قسمتِ مقاله که در فرسته ی بعد ارسال می شود، بهنظر میرسد که میتواند به یکی از پرتکرارترین پرسشهای همکاران در این شرایط پاسخ بدهد: در این روزها و در جلسات، روانکاو بهتر است چگونه بودنی داشته باشد؟ آیا باید وفادار بماند به آنچه در ساختارِ مرسومِ جلساتِ…