tgindex
روستاپژوهی، توسعه و ایران شناسی

روستاپژوهی، توسعه و ایران شناسی

Статистика

نگاهی به پژوهش ها، مطالعات، یافته ها و اخبار روستایی و همچنین مطالعات توسعه و ایران شناسی

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 246
−1 за 4 дн.
Сутки
−1
−0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
111
27 постов
Вовлечённость
8,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 27
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
93
1/48двое суток
106
1/72трое суток
114

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • جای فرهنگ و اهمیت آن در کتاب‌های توسعه خالی است. معمولاً کتاب‌ها و نظریات توسعه، پای در نظریات مکتب نوسازی دارند و اگر فرهنگ در آن‌ها جایی داشته باشد، از این منظر به فرهنگ می‌نگرند. به عبارت دیگر اگر توجهی به فرهنگ می‌شود، در واقع لیستی از علل و ریشه‌های فرهنگی توسعه‌نیافتگی، پشت سرهم ردیف می‌گردد. روشنفکران ایرانی، نشسته بر برج عاج، نگاهی عاقل اندر سفیه به فرهنگ مردم دارند. گاهی این فرهنگ را مانعی برای توسعه می‌دانند، گاهی آن را مبتذل خطاب می‌کنند و گاهی نیز از توهین به آن ابایی ندارند. در کنار این رویکرد، رویکرد دیگری نیز وجود دارد که دکتر مرتضی فرهادی در فصول پایانی کتاب صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن، یعنی زمانی که به سه کشور توسعه‌یافته موج دوم، ژاپن، چین و هند می‌پردازد، کوشش می‌کند تا ریشه‌های فرهنگی توسعه این کشورها را نمایان سازد. فرهادی نگاهی بین‌رشته‌ای و چندوجهی به توسعه دارد. نگاهی که سبب می‌شود تا در دام نگرش تک‌عاملی نیفتد. رویکردی که برای فرهادی تازگی ندارد، و نمونه بارز آن را می‌توان در کتاب‌های فرهنگ یاریگری در ایران (۱۳۹۱) واره (۱۳۸۷) و انسان‌شناسی یاریگری (۱۳۸۸) ملاحظه کرد/ مهر

  • ‌ فراخوان نخستین نشست سالانه «بازخوانی آثار و آراء استاد جواد صفی‌نژاد» بازخوانی یک میراث علمی گاهنامه سرونامه با همکاری حلقۀ مطالعاتی علوم اجتماعی سرو، از سال ۱۴۰۵ در نظر دارد هم‌زمان با نهم شهریور، زادروز استاد جواد صفی‌نژاد، نشست سالانۀ «بازخوانی آثار…

  • ‌ فراخوان نخستین نشست سالانه «بازخوانی آثار و آراء استاد جواد صفی‌نژاد» بازخوانی یک میراث علمی گاهنامه سرونامه با همکاری حلقۀ مطالعاتی علوم اجتماعی سرو، از سال ۱۴۰۵ در نظر دارد هم‌زمان با نهم شهریور، زادروز استاد جواد صفی‌نژاد، نشست سالانۀ «بازخوانی آثار و آراء استاد جواد صفی‌نژاد» را با هدف معرفی، بازخوانی، نقد و گسترش میراث علمی ایشان برگزار کند. تقویم نشست آخرین مهلت ارسال چکیده: ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ اعلام نتایج داوری چکیده‌ها: ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ برگزاری نشست: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ آخرین مهلت ارسال متن کامل مقاله برای انتشار در سرونامه: ۳۰ آبان ۱۴۰۵ راه‌های ارتباطی ارسال چکیده: sarvnamehkhu@gmail.com ارتباط با سردبیر: mostafaie.soren@gmail.com آیدی تلگرام سردبیر: @soren93 راه‌های ارتباطی در زمان محدودیت یا اختلال اینترنت: آیدی پیام‌رسان بله سردبیر: @soren1993 #سرونامه #جواد_صفی‌نژاد @sarvmagazin @halgheh_sarv

  • در مقام آن چیزی که استاد فقید ( عالی نسب ) شیرین کردن تولید می خواندند، یکی از اصلی ترین موانع بر سر توسعه ایران، سیطره ی غیرعادی ربا خواران در اقتصاد ایران بود. وقتی مثلا خاطرات پولاک را می خوانیم که یکی از درخشان ترین آثار تاریخی ثبت شده در دوران قاجار را به نمایش می گذارد، نویسنده یکی از شگفتی هایی که مشاهده کرده این است که نرخ بهره در بازار نزول خواری بالای 30 درصد بود و پولاک بر این اساس اصلا تعجب نمی کند که ایران نمی تواند که توسعه پیدا کند. نزدیک به 100 سال پس از پولاک، وقتی که گروه مهندسین مشاور هاروارد در فاصله ی سال های 1338 تا 1341 به ایران آمدند تا در حکومت پهلوی راجع به برنامه سوم توسعه مشاوره کارشناسی دهند”. “ خوشبختانه یکی از مهمترین کتاب هایی که در دوره پهلوی هرگز امکان انتشار نداشت، در سال گذشته به همت مهندس بحرینیان و و دفتر پژوهش های اقتصادی اتاق بازرگانی مشهد منتشر شد. این کتاب در حدود سال 1960 نگاشته شد. عنوان کتاب تامین مالی صنعتی در ایران است که توسط بندیک نگاشته شده است. شاه بیت کتاب این است که نویسنده کتاب با مشاهده سه ساله متغیرهای سرنوشت ساز در توسعه ایران، این عبارت را به کار برد که: “ در ایران توسعه صنعتی اتفاق نخواهد افتاد” و برای این موضوع دو دلیل می آورد و آن ها این است که تا وقتی سفته بازی بر روی پول و سوداگری بر روی مستقلات، درآمدهای سرشار،بدون زحمت و بدون ریسک به همراه دارد، تولید در کشور ریشه دار نخواهد شد آقای عالی نسب هرگز حاضر نمی شدند که در تریبون های عمومی ظاهر شوند و برای این هم یک منطق عرفانی داشتند که شاید راضی نباشند من آن را بیان کنم، اما یک منطق اجتماعی هم داشت و آن این است که می گفتند من که روزانه ماجرای توسعه ایران را در بازه ای بالغ بر 200 سال دنبال کردم، به این جمع بندی رسیدم که ایران قهرمان لازم ندارد، ایران سنگ های زیرین آسیاب کم دارد، یعنی آن هایی که بی ادعا کسب صلاحیت و دانش می کنند و بی ادعا و بی سر و صدا با تمام وجود آن را در اختیار مصالح اجتماعی قرار می دهند.

  • راز توسعه از دید عالی نسب دکتر فرشاد مومنی ( سخنرانی ) ( در برخی دوران ) افرادی به عنوان مثال های اعلای علم محوری، قانون محوری و برنامه محوری مطرح می شوند، سکان امور را در دست می گیرند و به تدریج کمک می کنند که عادت های غیر توسعه ای ریشه دار شده، جای خود را به نهاد ها و قاعده های جدیدی بدهند که امکان برپایی نظم غیر قائم به شخص را ایجاد می کنند. در برابر نظم غیر قائم به شخص، نظم های تابع صلاح دیدهای غیرکارشناسی، غیرقانونی و غیر برنامه ای قرار دارد. این که من عرض کردم فقدان استاد فقید چه در سطح نظام تصمیم گیری به عنوان یک نقطه ی عطف تاریخی، چه در زمانی که ایشان به عنوان یک دیده بان توسعه ایران جان به جان آفرین تسلیم کردند، حاوی داده ها و اطلاعات تکان دهنده هست و باید امیدوار بود که کشور ما قبل از این که هزینه هایی بیشتری در این زمینه بپردازد، ابعاد این مسئله را درک کند”. “افراد نزدیک به استاد عالیقدر شعارهای محوری ایشان را به خاطر دارند، ایشان همیشه خاطر نشان می کردند که اگر ایران بخواهد ارتقا و اعتلا بیابد، باید تولید شیرین تر از فعالیت های غیر مولد باشد. امروز در چارچوب پیشرفت های علمی قابل اعتنایی که صورت گرفته، این مسئله را اینگونه صورت بندی می کنند که اگر کشوری بخواهد توسعه پیدا کند، باید ساختار نهادی به سمتی حرکت کند که در آن جامعه، هزینه فرصت مفت خوارگی بالا رفته باشد. تا زمانی که افراد از طریق درآمدهای رانتی می توانند درآمدهای زیاد، بدون ریسک و بدون زحمت به دست آورند هیچکس به سمت تولید نخواهد رفت و ما به سهم خود شاهد بودیم که استاد فقید از جان مایه میگذاشتند و در برابر منافع آن هایی که می-خواستند بدون داشتن صلاحیت به درآمدهای هنگفت دست پیدا کنند، می ایستادند و در این مسیر از حقوق عمومی و ارتقای بنیه تولید دفاع می کردند و تمام بحثشان این بود که اگر قرار باشد در ایران توسعه اتفاق بیافتد باید تولید شیرین تر از فعالیت های غیر مولد باشد. در این چارچوب ایشان به عنوان، عضو شورای پول و اعتبار، به عنوان عضو شورای اقتصاد و به عنوان مشاور نخست وزیر و رئیس جمهور وقت، با یک دقت و حساسیت مثال زدنی، نقش دیده بان را در این زمینه ایفا می کردند و از دستیاران، دوستان و هم فکران خود نظر می گرفتند تا دیده بانی به نحو شایسته ای انجام شود”.

  • موسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار می‌نماید: سومین دوره جایزه استاد عالی نسب برای رساله‌های توسعه گرا 🔸 پایان‌نامه‌های مقطع دکتری که در سال ۱۴۰۳ و پس از آن دفاع شدند 🔸 با محوریت توسعه ایران (سطح نظری یا کاربردی) 🔸 تمامی رشته‌های علوم انسانی جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید

  • چهارمحال‌وبختیاری؛ نمای هوایی شهر جونقان، روستا سلم، جاده ی جونقان-اردل t.me/RURALRESEARCHS

  • فارغ از غوغای این شهر شلوغ خانه ای جویم که دل آرام‌گیرد اندر آن خانه ای سرشار زِ عطر سادگی پر زِ گلدان های پشت پنجره خشت خشتش رنگ زیبای صفا خانه ای در کوچه باغ خاطره ... تبریز اسکو، روستای کندوان روستاپژوهی، توسعه و ایران شناسی https://t.me/RURALRESEARCHS

  • ۱۴ مرداد روز تبریز گرامی باد . t.me/RURALRESEARCHS

  • ‍ ⁠مظفرالدین شاه و فرمان مشروطیت مظفرالدین شاه، پنجمین پادشاه قاجار، پس از کشته شدن پدرش ناصرالدین شاه، پادشاه ایران شد. در این موقع قوای جوانی او تحلیل رفته و حتی از سن خود شکسته‌تر شده بود و تا یازده سال و پنج روز پس از آن که زنده بود و سلطنت می‌کرد همواره علیل و بیشتر اوقات بستری بود. در دربار مظفرالدین شاه دو دستۀ قوی همیشه با هم در زد و خورد بودند: دستۀ امین‌‌السلطان، صدراعظم معزول و دستۀ عین‌الدوله، صدراعظمی که جانشین او شده بود. در سال‌های آخر عمر مظفرالدین‌شاه این رقابت روزبه‌روز شدیدتر و وخیم‌تر می‌شد و نتیجۀ بسیار عجیبی که بخشید از یک سو مشروطیت و از سوی دیگر عهدنامۀ ۱۹۰۷ یعنی تقسیم ایران به سه منطقۀ روس و انگلیس و بی‌طرف بود. دو سه سال بود که حریف زورمند روسیه و انگلستان، یعنی امپراتوری آلمان در همه‌جا و مخصوصاً در ایران دستی از آستین بیرون آورده و جداً مزاحم منافع آنها شده بود.  این رقابت‌های سیاسی روزبه‌روز دامنه‌دارتر می‌شد. [در چنین شرایطی] سرانجام شاه مجبور شد در روز ۱۴ جمادی‌الآخر ۱۳۲۴ فرمان مشروطیت را امضا کند. شاه مطابق معمول هر ساله در قصر صاحبقرانیه در نیاوران بود. حالا بیش از چهل روز بود که قدرت حرکت نداشت. فشار خون منظماً بالا می‌رفت و بر آلبومین و اوره افزوده می‌شد و مقدمات فلج کم‌کم در او پیدا شده بود. فرمان مشروطیت را میرزا نصرالله‌خان مشیرالدوله که تازه صدراعظم شده بود از جیبش بیرون آورده و به میرزا احمدخان دبیرحضور آن وقت و قوام‌السلطنۀ امروز که منشی شاه بود و خوش‌خط بود، داده بودند و وی نوشته بود و در زیر آن این عبارت دیده می‌شد: «در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم شهر جمادی‌الثانیه ۱۳۲۴ هجری و سال یازدهم سلطنت ما». شاه همین‌طور که دراز کشیده بود، قلمی را که دبیرحضور از قلمدان جیبی خود درآورده بود و مرکب زده بود، گرفت و در حاشیۀ فرمان خط معوجی که امضای مرد محتضری بود، کشید و بدین‌گونه مشروطیت ایران داده شد. مظفرالدین شاه با امضای این فرمان، درخواست متحصنین در جنبش مشروطه ایران را پذیرفت و با مشارکت مردم در امر حکومت موافقت کرد و بدین ترتیب در سرزمین ایران برای نخستین بار حکومت مشروطه تأسیس شد. در این فرمان که خطاب به مشیرالدوله صدراعظم صادر شد، آمده است: «... در این موقع که رأی همایون ملوکانه ما بدان تعلق گرفت که برای رفاهیت و آسودگی قاطبه اهالی ایران و تشیید و تأیید مبانی دولت، اصلاحات مقتضیه به مرور در دوایر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذارده شود، چنان مصمم شدیم که مجلسی از منتخبین شاهزادگان و علما و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود... و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خودشان را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات مهمه قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برسانند که به صحه مبارکه موشح و به موقع اجرا گذارده شود...» #سالروز_امضای_فرمان_مشروطیت

  • اگر سلاح نادرشاه افشار و امثال او و رشادت ها و‌جانبازی ها و فداکاری های مردم ایران در طی قرن ها نبود، هویتی و خاکی و فرهنگی و در یک کلام ایران هم دیگر وجود نداشت. متاسفانه برخی جریان های سیاسی و فکری و حتی جناحی چون تاریخ ایران را نمی شناسند و مصالح ایسم مورد نظر آنها اولویت دارد این حقایق تاریخی را درک نمی کنند یا در تشخیص حقیقت دچار خطا شده اند و حتی در فهم تفاوت بین مفاهیمی همچون جنگ و دفاع ناتوان هستند. طرف یک عمر درباره قدیس آگوستین با جان و دل مطالعه کرده اما هنوز نمی‌داند علت شکست ایرانیان از عثمانی در جنگ چالدران چه بوده یا نمی تواند یک سلاح سبک را باز و بسته کند، اکنون با ژست روشنفکرانه درباره ایران و مسائل نظامی و راهبردی نظر می دهد و به نام فرهنگ و صلح درباره بی اهمیت بودن سلاح جنگی تئوری صادر می‌کند. البته این داستان در طول تاریخ به شکل های مختلف وجود داشته است و مساله جدیدی نیست و تنها علم و آگاهی تا حدودی می تواند از آثار زیان بار آن بکاهد.

  • فرودگاه مهرآباد تهران نام خودش رو از روستای مهرآباد گرفته که ابتدا حسین‌آباد نام داشت و به ناصرالدین‌شاه هدیه شد و بعد از مدتی جزو مهریه عصمت‌الدوله، دختر شاه درآمد و مهرآباد نام گرفت! ۱۳ مرداد روز فرودگاه_مهرآباد است. در ۱۳ مرداد ۱۳۳۷ (در برخی منابع ۱۴ مرداد)، فرودگاه بین‌المللی مهرآباد به طور رسمی افتتاح شد. t.me/RURALRESEARCHS

  • نظر مرحوم استاد زرین کوب درباره تاریخ و پژوهش و مطالعه علمی آن https://t.me/RURALRESEARCHS

  • در اینکه درباره مشروطیت و‌حوادث آن،کتاب تاریخ مشروطه احمد کسروی کم نظیر است هیچ تردیدی نیست ،منتها یک مورخ و پژوهشگر موفق کسی است که منابع مختلف را از کتاب گرفته تا مقاله و مطالب شفاهی و سایر اسناد را با دقت مطالعه کرده و‌ از زوایای مختلف بررسی کرده و بدون کوچکترین جانبداری به یک نتیجه و جمع بندی جامع برسد. مثلا برای بررسی یک مساله در دوره مشروطه اگر بیاییم فقط مطالب کتاب کسروی را عینا نقل کنیم، از نظر علمی و پژوهشی پذیرفته شده نیست. #ایران_شناسی

  • تاریخ مشروطهٔ ایران کتابی از احمد کسروی است که در سال ۱۳۱۹ خورشیدی به چاپ رسید. این کتاب برجسته‌ترین سند نوشته شده دربارهٔ رویداد مشروطه و چند و چون آن می‌باشد و حتی در زمانی که نوشته‌های کسروی ممنوع شمرده می‌شود این نوشتار همچنان آبشخور و گواه پژوهش‌های تاریخی است. t.me/RURALRESEARCHS

  • خانم «ماری شیل» معروف به «لیدی شیل» همسر کلنل جستین شیل (مسئول کنسولگری‌ انگلستان در ایران) در آغاز مشروطیت که زنی بسیار نکته‌سنج بود در خاطراتش آورده که سفارت انگلیس به مناسبت سالروز آغاز سلطنت ملکه ویکتوریا تصمیم گرفته بود به مردم ناهار بدهد و به همین منظور دستور پخت و آماده‌سازی ۴۰ تا ۵۰ غذا را داده بود. لیدی شیل می‌گوید: «ما آن روز برای ۵۰ نفر پلو، آش، چلو خورش و... تدارک دیده بودیم، اما آنقدر ایرانی‌ها از غذای سفارت استقبال کردند و آنقدر به سفارت مراجعه کردند که غذا کم آمد و عده‌ای پشت در‌های سفارت بی‌غذا ماندند. به همین خاطر مجبور شدیم از بازار تهران غذا سفارش دهیم. آن روز ۷۰ هزار نفر از غذای سفارت خوردند و خدا را شکر کردند که سفارت‌خانه انگلیس غذا می‌دهد. آن‌ها پس از دریافت غذا از سفارت می‌گفتند: خدا سلطنت علیاحضرت ویکتوریا را بر ما مستدام کند.» #مشروطیت

  • بالا‌خره‌ معلوم‌ شد که‌ از هر یک‌ از دهات‌ سر راه، یک‌ طاق‌ آب‌ خریده‌ و قرار گذاشته‌اند که‌ هر وقت‌ سفارت‌ خواست، آنها این‌ یک‌ طاق‌ آب‌ را رها کنند به‌ سفارت‌ بیاید! ضمنا‌ برای‌ انتقال‌ آب‌ به‌ سفارت‌ نیز، راه‌ آب‌ طبیعی‌ در نظر گرفته‌ شده‌ بود که‌ قبلا وجود داشت‌ و آب‌های‌ زیادی‌ که‌ احیانا‌ ــ مثلا‌ در زمستان‌ ــ مصرفی‌ نداشت‌ در آن‌ قرار می‌گرفت‌ و به‌ طرف‌ شهر می‌آمد و به‌ خندق‌ دورشهر (دروازه‌ شمیران) می‌ریخت. خلاصه‌ آنکه، قرار سفارت‌ با حضرات‌ این‌ بود که‌ هر ساعت، آب‌ خواستیم، آب‌ را رها کنید بیاید توی‌ نهر و از آن‌ طریق‌ به‌ شهر آمده‌ و داخل‌ جوی‌ سفارت‌ شود و از بسیاری‌ از این‌ دهات، با آنکه‌ تابستان‌ بود، به‌ علت‌ پول‌ زیادی‌ که‌ داده‌ بودند یک‌ یا چند طاق‌ آب‌ خریده‌ بودند...مساله‌ دیگر، روغن‌هایی‌ بود که‌ از سمت‌ کرمانشاه‌ می‌آوردند! به‌این‌ گونه‌ که خیک‌های‌ روغن‌ را با قیمت‌های‌ گزاف‌ از کرمانشاه‌ خریداری‌ کرده‌ و به‌ جای‌ سردخانه، در زمین‌های‌ بادگیردار سفارت‌ انبار می‌کردند. سایر چیزهایی‌ را نیز که‌ جای‌ خنک‌ لازم‌ داشت‌ در آن‌ زیرزمین‌ها قرار می‌دادند و خلاصه‌ انبارهای‌ زیادی‌ برای‌ اشیای‌ گوناگون‌ وجود داشت‌ که‌ در آن، هر چیز در جای‌ خود و به‌ تناسب‌ قرار می‌گرفت. به‌ تدریج‌ می‌دیدم‌ شب، وقت‌ و بی‌وقت، اشیای‌ مختلفی‌ را از درب‌ جلو یا پشت‌ سفارت‌ به‌ درون‌ آن‌ می‌آورند، به‌ گونه‌ای‌ که‌ کسی‌ متوجه‌ نمی‌شد و از مجموع‌ این‌ فعل‌ و انفعال‌ها پیدا بود که‌ یک‌ حادثه‌ بزرگی‌ باید واقع‌ شود. ضمنا‌ با شتردارها و حمال‌ها و خلاصه‌ با آنهایی‌ که‌ اشیای‌ مختلف‌ یا ظرف‌ و ظروف‌ را به‌ داخل‌ سفارت‌ می‌آوردند قرار گذاشته‌ بودند که‌ این‌ پول‌ را بگیر و روزی‌ یک‌ دفعه‌ (مثلا) هر وقت‌ ما خواستیم، در جای‌ معینی‌ سر بزن‌ (ظاهرا‌ در همان‌ میدان‌ بارفروش‌ها، توی‌ مدرسه‌ فیلسوف‌ که‌ جنب‌ آن‌ بود یا اطراف‌ میدان‌ توی‌ امامزاده‌ سید اسماعیل‌ و...) که‌ اگر کاری‌ داشتیم‌ رابط‌ ما به‌ تو بگوید؛ هر وقت‌ خبرتان‌ کردند و پیغامی‌ دادند آن‌ کار را بکنید. همچنین‌ می‌سپردند که‌ به‌ کسی‌ نگویند و حتی‌ در میان‌ آنها جاسوس‌هایی‌ گمارده‌ بودند که‌ اگر یکی‌ قضیه‌ را لو داد، او را به‌ کیفیت‌های‌ خاص‌ تعقیب‌ کنند! جریان‌ به‌این‌ منوال‌ بود تا اینکه‌ یک‌ شب‌ نجارها را خبر می‌کنند که‌ بیایید تخته‌ها(ی‌ توالت‌ها) را روی‌ به‌‌اصطلاح‌ پایه، با فاصله‌ای‌ از یکدیگر قرار دهید. از آن‌ سوی، کدخداها را نیز خبر می‌کنند که‌ آب‌ را، به‌ تناوب، پشت‌ سر هم‌ رد کنید بیایید به‌ سفارت، جلوی‌ توالت‌ها و بالای‌ توالت‌ها که‌ یک‌ حوض‌ وسیعی‌ قبلا‌ برای‌ آب‌ خوردن‌ و شست‌وشو و غیره‌ آنجا ساخته‌ بودند. یک‌ قسمت‌ وسیعی‌ را هم‌ برای‌ دام‌هایی‌ در نظر گرفته‌ بودند که‌ چوبدارها شبانه‌ از بیرون‌ به‌ داخل‌ سفارت‌ می‌آوردند و قصاب‌هایی‌ را هم‌ خبر می‌کنند برای‌ ذبح‌ آن‌ دام‌ها و نیز آشپزها و نانواهایی‌ را برای‌ همانجا... . یک‌ روز صبح‌ ما در دکان‌ نشسته‌ بودیم که‌ دیدیم‌ از همان‌ شتردارها و... یک‌ عده‌‌ای‌ که‌ فِرز و زرنگ‌ هستند راه‌ افتاده‌ و هیاهو به پا کرده‌اند و شعارهای‌ سیاسی‌ می‌دهند! و خلاصه‌ ریختند داخل‌ سفارت‌ و برنامه‌ پلو چلوی‌ مفصل‌ برقرار شد. از جمعیت‌ نیز، هر چه‌ که‌ می‌آمد، یک‌ عده‌ را بیرون‌ می‌فرستادند که‌ بروید و خبر دهید که‌ بیایند پلو در کار است‌ و... منبع: مرکز اسناد مجلس روزنامه دنیای اقتصاد شماره روزنامه ۳۰۵۱ چاپ ۱۳۹۲

  • روایت شفاهی پلو خوران در سفارت انگلیس آنچه از نظرتان می‌گذرد روایت یکی از بازاریان عهد مشروطه از ماجرای تحصن در سفارت انگلیس است: من‌ در صدر مشروطه‌ حدودا مقابل‌ سفارت‌ انگلیس‌ در تهران، دکان‌ داشتم. یک‌ وقت، از ترددهایی‌ که‌ به‌ داخل‌ سفارت‌ می‌شد، احساس‌ کردم‌ در سفارت‌ انگلیس، دارد جریانات‌ عجیب‌ و غیر معمولی‌ اتفاق‌ می‌افتد. در تاریک‌شبی‌ که‌ در دکان‌ مانده‌ و مشغول‌ رسیدگی‌ به‌ حساب‌ دخل‌‌وخرج‌ سالانه‌ بودم، متوجه‌ شدم‌ شترهایی‌ همراه‌ با بار به‌ درون‌ سفارت‌ می‌روند! از لای‌ در به‌ دقت‌ ملاحظه‌ کردم‌ و در تاریکی، از روی‌ صدا و نیز قیافه‌ افراد، دو تن‌ از شتردارها را شناسایی‌ کردم. آنچه از نظرتان می‌گذرد روایت یکی از بازاریان عهد مشروطه از ماجرای تحصن در سفارت انگلیس است: من‌ در صدر مشروطه‌ حدودا مقابل‌ سفارت‌ انگلیس‌ در تهران، دکان‌ داشتم. یک‌ وقت، از ترددهایی‌ که‌ به‌ داخل‌ سفارت‌ می‌شد، احساس‌ کردم‌ در سفارت‌ انگلیس، دارد جریانات‌ عجیب‌ و غیر معمولی‌ اتفاق‌ می‌افتد. در تاریک‌شبی‌ که‌ در دکان‌ مانده‌ و مشغول‌ رسیدگی‌ به‌ حساب‌ دخل‌‌وخرج‌ سالانه‌ بودم، متوجه‌ شدم‌ شترهایی‌ همراه‌ با بار به‌ درون‌ سفارت‌ می‌روند! از لای‌ در به‌ دقت‌ ملاحظه‌ کردم‌ و در تاریکی، از روی‌ صدا و نیز قیافه‌ افراد، دو تن‌ از شتردارها را شناسایی‌ کردم. فردا، روی‌ کنجکاوی، آنها را پیدا کردم‌ و قضیه‌ را جویا شدم. از یکی‌ از آن‌ دو تن‌ پرسیدم: هان! بگو ببینم‌ تو دیشب، در آن‌ وقت‌ شب، در سفارت‌ انگلیس‌ چه‌ می‌کردی؟! شتردار مزبور ابتدا قضیه‌ را منکر شد، گویی‌ به‌ او سپرده‌ بودند که‌ چیزی‌ نگوید. ولی‌ بعد که‌ اصرار مرا دید، گفت: سر پامنار (= مقابل‌ جایگاه‌ قبلی‌ سفارت‌ روس) انبار آقایان‌ رَز‌ازها (برنج‌فروش‌ها) است‌ که‌ از مازندران‌ با قاطر برنج‌ را بار کرده‌ و از آنجا نیز به‌ دکان‌های‌ رز‌ازی‌ انتقال‌ می‌دهند. از سفارت‌ انگلیس‌ نزد من‌ آمدند و مرا پیش‌ رز‌ازها بردند که‌ برنج‌ را از آنها تحویل‌ بگیرم‌ و شبانه‌ به‌ سفارت‌ ببرم‌. باری، اولین‌ چیزی‌ که‌ مشاهده‌ کردم‌ قطار شتر بود که‌ شب‌های‌ متعدد به‌ داخل‌ سفارت‌ برنج‌ می‌بردند و همین‌ امر موجب‌ کنجکاوی‌ و پیگیری‌ قضیه‌ از سوی‌ من‌ شد. با تعقیب‌ جریان، دریافتم‌ برنجی‌ را که‌ اشخاص‌ وارد، از مازندران‌ با قاطرهای‌ مخصوص‌ مازندرانی‌ به‌ انبار رز‌ازها در پامنار می‌آورند، شبانه‌ با شتر (که‌ صدای‌ پایش‌ شنیده‌ نمی‌شود) از پامنار به‌ داخل‌ سفارت‌ منتقل‌ می‌شود. پس‌ از جریان‌ انتقال‌ برنج‌ به‌ داخل‌ سفارت، باز متوجه‌ شدم‌ که‌ شب‌ها، وقت‌ و بی‌وقت، اشخاصی‌ می‌آیند و به‌ سفارت‌ می‌روند. از جمله، چوب‌ و تخته‌ زیادی‌ به‌ داخل‌ سفارت‌ آوردند! در آن‌ میان، نجاری‌ را که‌ آشنا بود، دیدم‌ رفت‌ و آمد می‌کند. از وی‌ پرسیدم‌ جریان‌ چیست؟! گفت: نمی‌دانم، در محوطه‌ عقب‌ سفارت، نزدیک‌ دیوار، کانال‌ درازی‌ در زمین‌ کنده‌اند. قبلا‌ اظهار می‌کردند که‌ می‌خواهند یک‌ دیوار ممتد بکشیم‌ و این‌ کانال، جای‌ پیِ‌ آن‌ دیوار است. اما حالا می‌گویند، فعلا‌ کار لازم‌ دیگری‌ داریم‌ که‌ باید به‌ سرعت‌ انجام‌ گیرد. گفتم: چه‌ می‌خواهید بکنید؟ گفتند: چند قطعه‌ تخته‌ به‌ عرض‌ حدود یک‌ متر و بلندای‌ تقریبا‌ ۱۳۴متر بریده‌ و کنار هم‌ روی‌ کانال‌ قرار دهید. بعد هم‌ از جنب‌ هر یک‌ از تخته‌ها قسمتی‌ را با این‌ عرض‌ و طول‌ جدا سازید که‌ وقتی‌ دو تخته‌ کنار یکدیگر قرار می‌گیرد به‌ اندازه‌ ۴۰ سانت‌ در وسط‌ آن‌ خالی‌ بماند. در کنار تخته‌های‌ مزبور، تخته‌های‌ دیگری‌ نیز قرار داشت‌ که‌ عمودی‌ نصب‌ می‌شد (و حائل‌ بین‌ توالت‌ها بود). آن‌ وقت، جلو این‌ تخته‌ها و کانال، یک‌ نهر کوچکی‌ کنده‌ بودند. یک‌ روز می‌بیند که‌ کدخداهای‌ دهات‌ شمیران، یکی‌ یکی‌ می‌آیند و به‌ سفارت‌ می‌روند (آن‌ ایام، شمیران‌ دِه‌ به‌ دِه‌ بود و هر ده، از مقداری‌ آب‌ قنات‌ یا چشمه، بهره‌ داشت. یک‌ قسمت‌ هم‌ از رودخانه‌ آب‌ می‌گرفتند که‌ مرکز اصلی‌ آن‌ آبشارِ‌ پس‌ قلعه‌ بود و امامزاده‌ قاسم‌ و دربند و جعفرآباد و سعدآباد و...، در امتداد رودخانه‌ مزبور سهمی‌ از آب‌ داشتند که‌ بعدها رضاخان‌ پهلوی‌ آن‌ دهات‌ را ضبط‌ کرد و کاخ‌ سعدآباد را برپا ساخت).یکی‌ از کدخداها را که‌ با وی‌ آشنا بودم، جای‌ دیگر گیر آورده‌ و پرسیدم: چه‌ خبر است‌ که‌ به‌ سفارت‌ رفت‌ و آمد می‌کنید؟ گفت: آقایان‌ سفارتی‌ها یک‌ طاق‌ آب‌ از ما خریده‌اند (نصف‌‌شبانه‌ روز آب‌ را که‌ دوازده ساعت‌ باشد، یک‌ طاق‌ می‌گفتند).

  • без подписи

  • تصویر دیگ های مخصوص پلو که توسط مردم حمل و برای پخت غذا به سفارت انگلستان برده می‌شود. نوشته روی عکس دیگر را با دقت بخوانید: دیگ های طبخ در سفارت انگلیس و آشپزخانه برای مشروطیت !!!!