tgindex
محمد رفیع « قاضی زاده»

محمد رفیع « قاضی زاده»

Статистика
@Rafi3512персидский

تو بگو خواب خوشم را به چه تعبیر کنم خواب دیدم که توهم خواب مرا می‌بینی 🆔️ @Rafi3512 🍁🍁 راه ارتباطی 👇 @mrafi32

Последний пост
4 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
396
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
761
19 постов
Вовлечённость
192,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
123
1/48двое суток
140
1/72трое суток
152

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • نیم سنگ فلاخن، لیک دارم بخت ناسازی که برگرد سر هر کس که گردم، دورم اندازد صائب...

  • 7 июл.459155

    در شعر خودم تفنگ ها را کشتم با صلح، تمام جنگ ها را کشتم تا آیینه ها به خواب راحت باشند هی دانه به دانه سنگ ها را کشتم #محمدرفیع_قاضی_زاده

  • https://www.instagram.com/reel/DZsWL6NNe5g/?igsh=MWI4NXkyN3RjbGFkNA==

  • شعر #محمدرفیع_قاضی زاده دکلمه #بانو_بهار

  • 8 июн.522302

    خواهر توهم مانند مادر درد داری نه؟ زخمی به‌روی شانه از نامرد داری نه؟ آغوش این میهن برایت باز دیگر نیست در یاد، هرآنچه سرت آورد داری نه؟ اینجا تمام آرزو های تورا کشتند همچون درختی برگ های زرد داری نه؟ خواهر دگر میهن برایت واژه‌ی تلخ‌یست حالی شبیه عابر شب گرد داری نه؟ من باتو یک حس عجیب و مشترک دارم حسی که یک دنیا تورا ولکرد داری نه؟ مردی نمانده در وطن، پرسیده‌ام، خانم_ آیا توهم در خانه‌ی خود مرد داری؟ نه.... #محمدرفیع_قاضی_زاده.

  • 4 июн.607115

    نیست درمانی برای درد ما، جز جاهلی درد دارد درد ما چون درد عاقل بودن است #محمدرفیع_قاضی_زاده

  • 2 июн.734153

    میوه پخته محال است نیفتد بر خاک هر که دل بسته بر این دار فنا نیمرس است #صائب_تبریزی

  • 6 апр.1 149225

    تو بافت های خیال مرا به هم زده ای و سرنوشت غزل را به غم رقم زده ای چگونه عشق تو را در زمین بگنجانم؟ توئی که بر سر هفت آسمان قدم زده ای  به روز های خوش و رفته فکر میکردم چرا تو، بالش نرمم؟ چرا تو نم زده ای؟ مرا بگیر و به آغوش گرم خود بسپار مرا که بی تو شدم چون گیاه سم زده ای تو مثل جان من از لب گذشته ای و کنون به شکل خودکشی امروز بر سرم زده ای #محمدرفیع_قاضی_زاده

  • خوش به حال دل فرهاد که در مدت عمر مزه تلخ ترین خاطره اش ، شیرین بود #شاه_بیت سهراب سپهری

  • 6 мар.1 101206

    صبورم از طرفی، بی قرارم از طرفی به باد داده مرا روزگارم از طرفی نه قادرم که بپوشانم اشک و‌ خنده کنم نه مایلم که به هر سو ببارم از طرفی ثمر نداد زمینی که کاشتم به امید که عشق بود و نیامد به کارم از طرفی میان ماندن و رفتن به چشم دیدم رفت غرورم از طرفی، اقتدارم از طرفی به غیر خاطره‌ای، خاطرِ عزیزی نیست همین دو خاطره هم از تو دارم از طرفی #سید_تقی_سیدی

  • از درگه همچون تو کریمی هرگز نومید کسی نرفت و من هم نروم #شاه_بیت ❤️

  • محمد رفیع « قاضی زاده» pinned Deleted message

  • #شاه_بیت آن نخل نا خلف که تبر شد ز ما نبود ما را زمانه گر شکند ساز میشویم #صائب_تبریزی

  • 1 февр.1 144261

    بعد ازین من شده‌ام عاشق دنیای خودم عاشق معرفت و چهره‌یِ زیبای خودم دگر از نام تو و چشم تو و چهره‌یِ تو هییچ‌ یادی نکنم بین غزل های خودم و چه بهتر که دراین کلبه‌یِ ویرانه‌ی ما تو نباشی و خودم باشم و غم های خودم قول‌دادم که خودم عاشق خود باشم‌و بس عاشق معرفتم، عاشق تنهای خودم #محمدرفیع_قاضی_زاده پ.ن: این غزل رو به دوران نوجوانی نوشته بودم ، دلم هوس کرد دوباره نشرش کنم 😅

  • گذشت از ورق عمر من بهار دگر ... #تولدم_مبارک ❤️ خدا کند انگور ها برسند، جهان مست شود.......

  • بخت‌مان را سفید کردی برف یأس ها را امید کردی برف شهر را کوچه را درختان را همه جا را جدید کردی برف با چنین طرح تازه‌ای همه را عاشق شاخ بید کردی برف عشق با خود هدیه آوردی از کجا ها خرید کردی برف؟ نا امیدی و درد و غم ها را همه را ناپدید کردی برف بی ریا و قشنگ و معصومی همه جا را سفید کردی برف #محمد_رفیع_قاضی_زاده

  • دوباره یک شبِ بی‌ماه می‌رسد از راه نفس که می‌کشمت، آه می‌رسد از راه لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایم قصیدهٔ بد و بی‌راه می‌رسد از راه نگو که چشم به دنیای خیره باز کنم تو نیستی، غمِ جان‌کاه می‌رسد از راه کجا گرفته‌‌ای آه ای سکونِ دل مسکن که در پیِ تو فقط راه می‌رسد از راه دلی نمانده و یادت در آمدن، عجبا که قصرْ ریخته‌ و شاه می‌رسد از راه در این میانه نه اشک و نه گریه، اما شعر همین مصیبتِ دلخواه می‌رسد از راه #اکرام_بسیم

  • آن طفل یتیمم که ز بس بی کسم از باد دریوزه کنم جنبش گهواره‌ی خود را #طالب_آملی

  • 6 янв.890194

    در دلم چار پاره را کُشتم خونِ شعرم به گردنم افتاد از الفبای شعر موزونم واژه‌ای روی دامنم افتاد جان‌گرفتی و چارپاره شدی نه، عروض تو را نمی‌‌فهمم سعی کردم تورا بسوزانم من‌هم اندازه‌ی تو بی رحمم اولین بیت در گلویم بود دومین بیت، بین افکارم خواستم بگذرم ولی دیدم روبرویم نشسته خودکارم هفت بندِ تو از خشونت بود هفت بند، از حجاب اجباری هفت بندی که از تو می‌خوانم هفت سیگار می‌کشم، آری در سرم مثل کوه سنگینی دوست دارم چهار،پاره شوی تا سبک تر شوی بروی سرم با پرِ کاه استعاره شوی خون تو روی گردنم ماند و_ ننوشتم تورا به شعر سپید واژه‌هایی که روی دامن ریخت واژه‌یِ «درد»بود و «عشق» و «امید» هفتمین بند را نمی گویم که شعاری بروی دیوار است یک شعاری که آه و غم دارد مثل آتش بروی سیگار است #محمدرفیع_قاضی_زاده

  • #رباعی هر دفعه نفوذ میکنی از جایی فکری و عجیب بر سرم می آیی دیوانه گی ام گذشته از حد یا که تنهایی من گذشته از تنهایی؟! باران زد و از پنجره بو می‌رویید از شیشه و قطره گفتگو می رویید از سینه‌ی هرکه کنج قبرستان‌ بود دیدم که چقدر آرزو می رویید دل سرد برای کل دنیا بودم تنها تنها همیشه تنها بودم القصه که شد بلند تر شب هایم از بس که در انتظار یلدا بودم درگیر خودم هستم و افکار خودم له گشته تنم به زیر آوار خودم حتی موری ندیده آزار از من تنها به خودم رسیده آزار خودم رازی که فقط در دل «برمودا» بود یک عمر درون چشم تو پیدا بود از گوشه‌ی چشمان تو اشکی چیدم این شیوه‌ی دُر گرفتن از دریا بود از هرکه در این زمانه، دوری کردم عمری که گذشت را مروری کردم در بستر شاعرانه‌ی خود هر شب هی زخم سرودم و صبوری کردم #محمدرفیع_قاضی_زاده