tgindex
لیلی غزل

لیلی غزل

Статистика
@laylighazalперсидский

پُرم از تو چنان‌که؛ تا خدا لبریز عصیانم.

Последний пост
12 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
532
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
585
20 постов
Вовлечённость
110,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 12 июл.2107из laylighazal

    🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 از راه می‌رسی و هوا تازه می‌شود دار و درخت کوچه‌ی ما تازه می‌شود شاید بهار نام هبوط قشنگ توست با تو نگاه پنجره‌ها تازه می‌شود جان و جنون تب‌زده‌ی کوچه پیش تو از این‌همه برو و بیا تازه می‌شود جار‌ی‌ست عشق در تن تو مثل زنده‌گی تا می‌کشی نفس، همه‌جا تازه می‌شود در موج‌های مست تنم غوطه می‌خوری اندام عشق، روح شنا تازه می‌شود گل‌های شعر از یخنم می‌زند برون عصیان هرچه حرف و هجا تازه می‌شود می‌بوسی‌ام، صداقت آیینه می‌شوم می‌بوسم‌ات، سرود و صدا تازه می‌شود حالا بگو که این‌همه اعجاز نیست، چیست؟ تا می‌رسی هوا و فضا تازه می‌شود ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • ‍ 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 بر گردنِ تو تیغ شده روزگار، بلخ! افتاده رویِ دوشِ تو غم، بی‌شمار، بلخ! تا برج و باره‌هات فرو ریخت بارها از جایِ خود بلند شدی بار بار، بلخ! محکم بمان عزیزِ دلم! صبح می‌رسد از پشتِ این سیاهی و این گیرودار، بلخ! «ثبت است بر جریده‌یِ عالم دوامِ» تو نامت نمی‌رود ز دلِ روزگار، بلخ! تا هست زندگی به جهان، مادری کن و لطفاً نیفت از نفس، از اقتدار، بلخ! ای مهدِ عشق و شعر و شعور و هنروری! هرگز مده به بی‌هنران اختیار، بلخ! آغوشِ تو ز لاله و کفتر تهی مباد! ای سرزمینِ سرخ و سفیدم، مزار! بلخ! در دامنِ سیاهیِ تاریخ، سرخ‌رو جانِ خودت همیشه بمان لاله‌زار، بلخ! تو زنده‌ای و زنده‌تر از ما، عزیزِ من! از تو بلند گشته هزاران هزار، بلخ! هرگز مباد روضه‌ات از کفتران تهی هرگز مباد بی‌لبِ حوض و چنار بلخ! کی می‌رسم به گرمیِ آغوشِ امنِ تو؟ خسته‌ست جانم از تپشِ انتظار، بلخ! من «لیلیِ غزل» شدم از آب و خاکِ تو از نامِ توست رونقِ این اعتبار، بلخ! در آینه به‌جایِ من امشب نشسته‌ است با شالِ سبز و پیرهنِ «گل‌نگار»*، بلخ! ــــــــــــــــــــــــــــ [*] گل‌نگار: پارچه‌ای خوش‌رنگ و گل‌دار که زنان برای دوختن لباس‌های سنتی و شاد از آن استفاده می‌کردند. ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 24 мая390101

    🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 آمدی، از نفسِ مرگ، هیاهو افتاد زنده‌گی زنده شد و دستِ تکاپو افتاد آمدی، غلغله از سینه‌ی بودا برخاست شورِ توفانِ دگر بر تنِ آمو افتاد در نفس‌هایِ ترت، بلخ حکمفرما بود در قدم‌هایِ تو این عشق به زانو افتاد مولوی رقص‌کنان گفت که شمسِ دگری‌ کوچه‌درکوچه‌ی این شهر به یاهو افتاد آمدی، نبضِ غزل بر لبِ من تند تپید سقفِ اندوه فرو ریخت و از رو افتاد حتم دارم که خدا نیز دلش می‌لرزید جنگ‌وصلحی که به لب‌هایِ من و تو افتاد تنِ دریاچه از آن وسوسه توفانی شد عشق بینِ من و تو مثلِ دوتا قو افتاد دیدی از بوسه‌ی سنت‌شکنِ ما آن روز لرزه بر قامتِ خشکیده‌ی تابو افتاد عشق شهکارِ قشنگی‌ست که خلقش کردی مثل «بیگانه» که از سینه‌ی «کامو» افتاد ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • ‍ 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 نوروز اگرچه در خاکِ میهنم ممنوع شده است، اما ریشه‌هایش در جانم جاری‌ست و سرودنِ این شعر برایِ بلخ و این جشنِ باستانی، ادایِ احترامی بود به اصالتِ بی‌کرانِ ما. در این غربتِ ناگزیر، دل به « #نوروزنامه » خوش داشتیم؛ چرا که چراغِ امّید، نه خاموش‌شدنی‌ست و نه فراموش‌شدنی. ای شهرِ عشق و آرزو، ای بلخ، ای مادر! قد می‌کشد از دامنِ پربارِ تو نوروز ای هم‌قدِ خورشید و ماه و آسمان، بی‌شک گل می‌دهد خار از سرِ دیوارِ تو نوروز مبدأِ عشق و شعر و تاریخ است نامِ تو اسطورهٔ هستی، تا ابد اسطوره می‌مانی زیباست دنیا، گرچه با دار و ندارِ خویش اما برایم دائماً بی‌جوره می‌مانی صد نوبهار از نوبهارانِ تو پابرجاست زرتشت از دامانِ تو پیغمبری آموخت خورشید حتی از تو، ای اُمُّ‌البلادِ من! شد سال‌ها که عشق و مهرِ مادری آموخت ای خاستگاهِ پارسی، ای مهدِ دانایی چیزی فراتر از جنونم، عاشقت هستم! ای ماجرا در ماجرا، در خویش سرگردان ای تخت و بختِ واژگونم، عاشقت هستم! در شادیانت کاشکی من لاله می‌بودم یا موجِ سرکش در دلِ دریایِ آمویت ای شهرِ پرچم‌های برافراشته تا عرش تاریخ می‌خواند غزل از برج و بارویت از مکتبِ عشق و کلاسِ سربدارانت آموختم آزادیِ اندیشه‌هایم را دورم اگرچه از برت، اما وطن، جانم! جا مانده‌ام در سینهٔ تو ریشه‌هایم را کوریِ چشمِ هبت‌الله‌ها، در این غربت هر روز را با آرزو پیروز می‌خوانیم با سوز و سازِ زندگی و شورِ آزادی از عشق، از امید، از نوروز می‌خوانیم ✅ t.me/laylighazal 🍃 ــــــــــــــــــــــــ لینک دریافت PDF نوروزنامه: https://abimedia.net/?p=7430

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 از چشمِ من براده‌یِ آهن کشیده است امشب دوباره «بلخ» سر از من کشیده است امشب تمامِ زندگی‌ام درد می‌کند، کارِ نفس به ناله و شیون کشیده است غربت درونِ معده‌ام انگار سال‌هاست زخمی شبیهِ نقشه‌یِ میهن کشیده است ای بلخ! رویِ بومِ جهان، دستِ روزگار ما را برایِ «در تو نبودن» کشیده است آن‌قدر جو‌جو‌ام که فقط زندگی مرا با جانِ گرگرفته ز هاون کشیده است هرگز نصیبِ دشمنِ جانی‌تان مباد تبعید، آنچه از تنِ یک زن کشیده است حس می‌کنم از این‌همه دوری، مرا خدا هم‌سرنوشتِ سنگِ فلاخن کشیده است دلتنگم و به دادِ غزل کس نمی‌رسد، امشب دوباره بلخ سر از من کشیده است ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 چه می‌شود که بسوزی مرا، دوباره بسازی؟ دوباره از دلِ ویرانه، برج و باره بسازی مرا بهار و گلِ سرخ و ماهِ بلخ بخوانی درونِ هر غزلت از من استعاره بسازی به باغ سبز تنم تاکه دست کس نرسد هیچ ز دست‌هات به دورِ تنم، «کتاره» بسازی دوباره از گلِ نارنج و تاک‌هایِ شمالی برایِ من گلِ گیسو و گوشواره بسازی حمیل خسته و بادام را به شوق کنی جیل به گرد گردنم ای یار طوق و یاره بسازی درونِ بسترِ عصیانِ من چو شعله برقصی و از زنانه‌ترین حسِّ من، شراره بسازی مرا نجات دهی از دهانِ وحشیِ غربت برایِ این‌همه اندوه، راه و چاره بسازی بیا که معجزه‌یِ عشق را دوباره ببینند بیا که باغِ گل از سنگ‌هایِ خاره بسازی هنوز مطمئن استم که با حضورِ قشنگت هزار تاج‌محل از دلِ مغاره بسازی هنوز منتظرم در میان یک شب تاریک که آسمانِ غزل را پُر از ستاره بسازی به غیر عشق مجو در دلم نمی‌یابی آه اگر که قلبِ مرا صد هزار پاره بسازی ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🔸«زیتون‌های تبعیدی» و «آن‌سوی هیچ»؛ روایتی از تبعید و زیست زنانه در مهاجرت دو کتاب تازه از لیلی غزل با عنوان‌های «زیتون‌های تبعیدی» و «آن‌سوی هیچ» از سوی انتشارات برگ با برگ‌آرایی و طراحی ژکفر حسینی، منتشر شد؛ آثاری که در ادامه مسیر ادبی این شاعر و نویسنده، به بازتاب تجربه‌های تبعید، مهاجرت و هویت زنانه می‌پردازد. بر اساس اعلام انتشارات برگ، «زیتون‌های تبعیدی» تازه‌ترین مجموعه شعر او در قالب سپید است؛ مجموعه‌ای که با زبانی آزاد، تصویری و عاطفه‌محور، به مفاهیمی چون تبعید، غربت، زن، دلتنگی و ایستادگی می‌پردازد. شرح بیشتر در پیوند زیرین👇 https://mawlana.info//?p=12383

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 کابوس‌ها دست از سرِ من برنمی‌دارند کابوس‌ها در خوابِ من همواره بیدارند گاهی میانِ محبسِ تاریک و بی‌روزن بر چشم‌هایِ پرفروغم میخ می‌کارند گاهی شبیه ابرهایِ تیره می‌آیند بر جنگلِ مویِ ترم باروت می‌بارند حس می‌کنم امواجِ آمو نیز خونین است حس می‌کنم شهمامه‌ها در زیرِ آوارند کابوس‌ها را می‌شناسم، آشنا هستند شب، سایه‌های شان نشسته روی دیوارند شب را به کامِ چشم‌هایم زهر می‌ریزند کابوس‌ها گویی که پرچم دارِ آزارند هی می‌پرم قدقد تمامِ شب از این وحشت هر شب به شکلِ تازه‌ای در حالِ تکرارند سلول‌هایِ انفرادی، خون، خاکستر آن‌سوتر از من خیلِ زن‌هایِ گرفتارند کابوس‌ها سنگ‌اند بر اندامِ عریانم کابوس‌ها دست از سرِ من برنمی‌دارند ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 27 дек.681132из laylighazal

    🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 دیدم که آشکار و نهان دشمنت شده این روزها زمین و زمان دشمنت شده تنها نه دین و مذهب و جهل و سیاست و صدها بلای خُرد و کلان دشمنت شده از دیگران چه شِکوَه که حتّا برادرت با صدهزار زخمِ زبان دشمنت شده از چارسو دویده تباهی به سمت تو با ریشه‌ریشه چون سرطان دشمنت شده در این مصیبتی که تو را غرق کرده‌اند هر آدم نخورده تکان، دشمنت شده حس می‌کنم، خدای کریم و رحیم نیز از عرش با تمام توان دشمنت شده از گشنه‌گی بمیر؛ ولی سربلند باش! دیدی اگر که لقمه‌ی نان دشمنت شده برخیز و ذهن با هنرت را تکان بده حالا که خیل بی‌هنران دشمنت شده باید دوباره سبز شوی، تازه‌تر شوی ای نوبهار گرچه خزان دشمنت شده ای زن! اگرچه درد امان‌ات بریده است برخیز! اگرچه کُل جهان دشمنت شده ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 آدمِ امنِ زندگیِ منی، مثلِ یک کوه تکیه‌گاهِ توام تو پلنگِ قشنگ و عاشقمی، به تنم حمله کن که ماهِ توام زُل بزن پیشِ چشمِ آیینه، رنگ میشی‌ِ چشم‌هایت را چشمِ دیوانه‌ات گناهِ تو است؛ چه کنم؟ عاشقِ گناهِ توام دست‌های مرا بگیر به‌دست، دیگر از هیچ‌کس نمی‌ترسم مردِ محبوب و ایده‌آلِ منی، یک‌تنه ارتش و سپاهِ توام با تو آبستنِ غزل‌هایم؛ با من از عشق و شعر لبریزی شورِ شیرینِ خنده‌های منی؛ خنده‌ای مست و قاه‌قاهِ توام وسطِ سرنوشتِ سرگردان، بینِ این جنگ‌های بی‌وجدان بی‌تزلزل پناهگاهِ منی، با جسارت پناهگاهِ توام بینِ جمعیتی که بدبین‌اند، اشتباها بیا ببوس مرا بی‌خیالِ تمامِ مردمِ شهر، عاشقِ هرچه اشتباهِ توام ما به اندازهٔ جهان حالا به تنِ هم قشنگ می‌آییم تو همان کُرتۀ سپیدِ منی، من همان کُرتیِ سیاهِ توام قدرِ یک شادِیان دوباره مرا سبز و سیراب و لاله‌زارم کن نورِ خورشید و آب و خاکِ منی، گل و گلبوته و گیاهِ توام مثلِ یک جفتِ سارِ سرگردان، زیرِ باران، در پناهِ درخت مثلِ آیینه در برابرمی، مثلِ تصویر در نگاهِ توام ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 از استخوانِ خویش سحر را بیافرین زیباترین طلوعِ بشر را بیافرین دنبال این و آنِ قضا و قدر نگرد با عقلِ خود قضا و قدر را بیافرین ساکت نشسته‌ای که زمانه دگر شود؟ عصیان کن و زمان دگر را بیافرین تاریخِ رد شدن ز بیابان، گذشته ‌است «لیلی»، نترس کوه و کمر را بیافرین دنیا اگر حصار شود در برابرت با همت و اراده گذر را بیافرین ‎ هفت‌آسمان رهایی و پرواز مال توست چرخی بزن به آتش و پر را بیافرین از حیطه‌ی زمین و زمان سربکش، «غزل!» آن‌سوتر از زمانه سفر را بیافرین در سرزمین عشق سرِ دار بی‌سر است از زخم خویش سرزده سر را بیافرین آتش بزن به دامن دار و ندار خویش تاریخ انقضای تبر را بیافرین حالا که عکس روشن مُنجی در آینه‌ست این انقلاب عشق و هنر را بیافرین امشب تو با زبان گهربار پارسی شعری بخوان و شیر و شکر را بیافرین دیوارها به دور و برت قد کشیده‌اند از باور بلند خودت در بیافرین غیر از تو کس در آن‌طرف انتظار نیست از استخوان خویش سحر را بیافرین! ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 سپاسگزارم از جناب زلمی کاوه که با دقّت و ژرف‌بینی‌ ستودنی‌شان مضمون شعر مربوط به آشپزخانه را موشکافانه بررسی کردند و بر پایه‌ی آن، این جستار پخته و خواندنی را نوشتند. افتخار من است که اثرم از نگاه و قلم توانای ایشان بازخوانی شد و در «جاده‌ی ابریشم» جایگاهی یافت. از توجه، وقت ارزشمند و بزرگ‌منشی ایشان صمیمانه قدردانی می‌کنم. 👇 🔴https://jade-abresham.com/art-culture/literature/16062/ می‌نالد از درد کمر در آشپزخانه امشب زنی با چشم تر در آشپزخانه انگار در روح و تن‌اش هی می‌شود تشدید این دردهای بی‌پدر در آشپزخانه عمری‌ست با دیگ و طباق و کاسه می‌جنگد از خویش این زن بی‌خبر در آشپزخانه هم رنگ موهای خودش هر روز می‌ریزد او زنده‌گی را پشت سر در آشپزخانه برعکس رؤیای بلند کودکی‌هایش هی می‌رود عمرش هدر در آشپزخانه می‌گیرد آتش بال و پرواز تمنایش آهسته مثل چوب تر در آشپزخانه از این قناری عاقبت چیزی نخواهد ماند چیزی به جز از مشت پر در آشپزخانه بی‌شک نشان نوبل آزاده‌گی می‌داشت جایش نبود امروز اگر در آشپزخانه با این صدا «لیلی، غذا آماده است» آیا؟ می‌جنبد از جا چون فنر در آشپزخانه امشب به روی دامن تنهایی‌اش گل کرد با اشک‌هایش این اثر در آشپزخانه ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • ‍ 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 من محله‌گرا نیستم؛ همه‌ی شهرهای وطنم را چون جان شیرین دوست می‌دارم. اما تار و پود وجودم با نامی گره خورده که هر بار شنیدنش دلم را می‌لرزاند: «بلـ❤️ـخ!!!» نمی‌دانم در این نام و خاک چه رازی نهفته است که مرا چنین مسحور کرده. شاید چون بلخ بوی مادر می‌دهد، بوی عشق، بوی آزادی و زبان شیرین فارسی. شاید چون هر کوچه‌اش قصه‌ای از مهربانی و فرزانگی دارد. بلخ برای من فقط یک شهر نیست؛ خاطره‌ای زنده است، نبضی تپنده در سینه‌ی وطن. امروز تحفه‌ای از بلخ به دستم رسید؛ گردنبندی با نام «بلخ» که بر سینه‌ام آویخته شد و ناگاه حس کردم گذشته، کودکی و خاک وطن، در یک لحظه به قلبم بازگشتند؛ انگار کسی از میان بادهای شمال، آغوش مادرم را در کلمه‌ای پیچیده و برایم فرستاده باشد. آه بلخ من! بوی خاکت هنوز در جانم می‌پیچد؛ بویی خوش‌تر از هزار گل و ناب‌تر از هر عطر جهان. هر ذره‌ی خاکت یادِ مهربانی‌ها را زنده می‌کند؛ کوچه‌های آفتاب‌خورده، زنانی با چادرهای رنگین کنار جوی‌ها و مردانی که نجابت در نگاه‌شان می‌درخشید. وقتی به نامت می‌اندیشم، احساس می‌کنم تمام شعرهای جهان در سینه‌ام بیدار می‌شوند. تو برایم نه تنها زادگاه، که بخشی از روحم هستی. اگر روزی این روح از تن جدا شود، بی‌گمان در هوای تو پرسه خواهد زد؛ میان مناره‌های کهن، در بوی نان تازه‌ی صبحگاهی و در لبخند کودکانی که هنوز باور دارند دنیا می‌تواند مهربان باشد. گردنبند «بلخ» نه زینت گردنم، که تپش دل من است؛ یادگاری از خاکی که هنوز در رگ‌هایم می‌دود. و هرگاه دلم از غبار غربت می‌گیرد، تا آرام شوم، تا زنده شوم، نامت را صدا می‌زنم؛ «بلـ❤️ـخ!!!» ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 دوریِ تو کوه است و صبرم چون پرِ کاهی این ماجرا دارد عجب اندوهِ جان‌کاهی تو شاخه‌ی پُربارِ آلویی و شیرینی دارد ولی تقدیرِ «لیلی» دستِ کوتاهی پیدا شود راهی به ره‌گم‌گشته‌گان آخر آدم کجا بگریزد از تقدیرِ گمراهی نی کاروان است و نه مالک، نی عزیزِ مصر اقبال کی دارد زلیخا در دلِ چاهی؟ از من نمی‌پرسی، بپرس از ماهتاب ای جان احوالِ زارِ «لیلی»‌ات را گاه و بی‌گاهی در انتظار استم کنارِ پنجره هر روز آبان به آخر می‌رسد بی‌تو، عجب ماهی در دارِ ناداری اگر دارم دپ و دربار در داستانِ زندگی‌ام تو شهنشاهی سر می‌گذارم روی دوش‌ات در خیالِ خویش دنیا، کجا دیده چنین تصویرِ دلخواهی وقتی میانِ جمع داری شعر می‌خوانی شاید به یاد آری «غزل» را هم هرازگاهی ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • ‍ 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 دَردَت دَ چیجینُم یار، ای قَی دَمِم برابر! دیدُم زِ دِستِت آزار، ای قَی دَمِم برابر! چَند تا سخَن که گفتی با کَتره و کِنایه کرده‌س دَ دِلم کار، ای قَی دَمِم برابر! زار اس زندگانی، غیر از تو هر که باشه گَشته دَ بیقِنِم خار، ای قَی دَمِم برابر! مول اس رنج و دردِم، از هر طرف ببینی تِکرار پُشتِ تِکرار، ای قَی دَمِم برابر! داره دوباره پرواز، یک جُفت بازِ وحشی از چِشم‌هایِت انگار، ای قَی دَمِم برابر! تا می‌دَوُم به‌سویِت، قَد می‌کشه دَ راهم دیوار پُشتِ دیوار، ای قَی دَمِم برابر! نی راه رفتن است و نی شوقِ بازگشتن ماندیم گَرچه ناچار، ای قَی دَمِم برابر! این شار با تمامِ زیباییِ که داره دَ فَرقِ من چو آوار، ای قَی دَمِم برابر! باران ادامه داره، از تَرسْ خیره مانده چِشمِم به دَرزِ دیوار، ای قَی دَمِم برابر! یارِت همیشه یارِت؛ خوش باد روزگارِت تا لحظه‌های دیدار، ای قَی دَمِم برابر! ای‌کاش که بِخوانه اِی شِعر ره رفیقی با نغمه‌هایِ سه‌تار، ای قَی دَمِم برابر! ناچاپ کاش از دَر، یک‌دفعه‌گَک دَرایی مثل پَرَنده بی‌وار، ای قَی دَمِم برابر! بی‌تو تمامِ دنیا نامَد دَ چِشم «لیلی» کارِ «غَزَل» شُده زار، ای قَی دَمِم برابر! ـــــــــــــــــــــــــــ ۱. چیجین: قفسه‌ی سینه، ناحیه‌ی جلوی سینه. ۲. قَی: پیشوند یا حرف‌افزوده‌ی همراهی در برخی گویش‌های محلی. معنی «با»، «همراه»، «در قاطیِ»، «چسبیده به» را دارد. ۳. ای قَی دَمِم برابر!: یعنی «ای که هم‌نَفَس منی» یا «ای که با نفسم برابر و همراهی». ۴. کتره: همان کنایه در زبان معیار، حرف غیر مستقیم با نیش یا اشاره. ۵. بیقِن: پهلو، بغل، کنارِ بدن. ۶. مول: بسیار، خیلی زیاد، فراوان. ۷. ناچاپ: ناگهانی، بی‌خبر، یک‌باره. ۸. بی‌وار: هراسان، آشفته‌حال، بی‌قرار و مضطرب. ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 یادواره‌ای در گرامی‌داشت زنده‌یاد استاد خلیق با سپاس از یاری و همکاری ارزشمند یاران خانه مولانا، داکتر فطرت گرامی، استاد ژکفر حسینی و آقای ظهور مظهر، یادواره‌ای فرهنگی و ادبی در بزرگداشت از زنده‌یاد استاد صالح محمّد خلیق تهیه و تنظیم گردید. مدیریت این یادواره را من بر عهده داشتم، که این مجموعه در روز تولد استاد خلیق به نشر رسید. در این یادواره، نوشته‌ها، شعرها و خاطراتی از شاعران، نویسندگان و اهل ادب و فرهنگ گردآوری و منتشر شد، آثاری که هر یک بازتابی از مهر و احترام عمیق جامعه فرهنگی به شخصیت و میراث گران‌سنگ استاد خلیق است. یاد و نام این استاد فرهیخته، همواره در ذهن و ضمیر اهل ادب زنده و پایدار خواهد ماند. به روح بلند استاد خلیق، با احترام و دلتنگی... ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 مباد این‌که تُرا غرق اضطراب ببینم ترا به روز بد و خسته و خراب ببینم تو سر بلند بمان، شهر عشق! بلخ عزیزم! که چون همیشه تُرا شاد و کامیاب ببینم دیشب با تمام دلتنگی باز کنار همان پنجره‌ای نشسته بودم که برادر روز بدم است… به آن‌سوی کوه‌ها فکر می‌کردم، به آن‌سوی آب‌ها… ناگهان خبر زمین‌لرزه در بلخ و سمنگان مرا لرزاند. من شاهد زمین‌لرزه‌های شدیدتری در استانبول بودم، اما هیچ‌گاه مثل دیشب نلرزیده بودم. غم بلخ مرا چنان فرا گرفت که گویی ستون‌های زندگی‌ام یکی‌یکی می‌لرزیدند. آه، که عشق وطن با ما چه می‌کند…؟ تمام شب بیدار ماندم و آرزویم را در کاینات پخش می‌کردم که صبح بلخ خونین نباشد… آمار تلفات را گفتند زیاد نیست، اما حتا اگر یک انسان، یک جان، یک نفس هم از بین برود، کم نیست… آن یک جان، آن انسان، با هزار مصیبت در آن خاک بزرگ شده تا زندگی کند و امید را لمس کند. امیدوارم حال همه عزیزان و هموطنان‌مان در بلخ، ایبک و تاشقرغان و... خوب باشد‌. دلم با شماست، و هر نفس دعا می‌کنم که خدا خواب تان را دیر نکند و زندگی دوباره، مثل همیشه، در این خاک بزرگ و صبور، جریان یابد. ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • ‍ 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 دیشب، آن‌گاه که زمین استانبول لرزید و همه هراسان به بیرون دویدیم، این غزل ناگهان از ذهنم لغزید و با دستان لرزانم بر صفحه‌ی گوشی نشست. نتوانستم جلو سرازیر شدنش را بگیرم مثل اشکی که خودش راه دل را می‌داند. «گردش چشم سیاه تو خوشم می‌آید موج دريای نگاه تو خوشم می‌آيد» استاد حیدری وجودی * * * از همه‌ مردمِ دنیا، تو خوشم می‌آیی تک و تنها، تک و تنها، تو خوشم می‌آیی گرچه بینِ من و تو فاصله فرسنگ شده با همه دوری‌ات، امّا تو خوشم می‌آیی پشتِ خط، حرف زدن‌ها‌ت مرا می‌گیرد با تمامِ سر و سودا، تو خوشم می‌آیی ماده‌مرغابیِ عاشق منم و بی‌تردید چون دل و دامنِ دریا، تو خوشم می‌آیی زندگی از همه‌سو بر سرِ من «قِند»* شده مثلِ امید به فردا، تو خوشم می‌آیی شاعرِ ساده و بی‌کینه و آواره منم چون غزل در دلِ شب‌ها، تو خوشم می‌آیی پشتِ هر شعر، اگرچه که پریشان، خودمم پشتِ هر منطق و معنا، تو خوشم می‌آیی زیرِ بارانِ غزل‌هایِ ترم می‌رقصم دست در دستِ تماشا، تو خوشم می‌آیی قسمتم تحفه‌ی ارزنده‌ فراوان داده است بینِ این کوهِ هدایا، تو خوشم می‌آیی یک بغل وسوسه دارد تنِ آهویِ تو باز ای تنِ پرتبِ صحرا، تو خوشم می‌آیی بلخ در بلخ، تو را در نفسم می‌دوزم ای نفس‌هات اوستا، تو خوشم می‌آیی پشتِ یک پنجره باران، به تو می‌اندیشم آه! در زلزله حتّا، تو خوشم می‌آیی غزلِ ساده و صافِ غزل از دل برخاست تک و تنها، تک و تنها، تو خوشم می‌آیی ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 در خیالم با خیالت عشق‌بازی می‌کنم بودنت را لحظه‌لحظه صحنه‌سازی می‌کنم مشکل است اما به لطفِ بوسه‌هایم، در تنت عشق را حل، مثلِ تمرینِ ریاضی می‌کنم بچه‌ی خان استی و من دخترِ دهقانِ تان عاقبت، قلبِ ترا با عشق، راضی می‌کنم من سرم بر سنگِ سختِ زندگانی خورده‌است خنده بر این دخترانِ نازنازی می‌کنم می‌نوازی پنجه‌هایم را و من با شور و شوق پیشِ چشمت دلبرانه دل‌نوازی می‌کنم تاج بر فرقم نزیبد، از تعلق فارغم پیشِ پایِ عشق دارم سرفرازی می‌کنم خانه‌ی ‌ویرانه‌ام باشد، اگر امن و امان رویِ خود را کی به سمتِ این اراضی می‌کنم امپراتوریِ عشق و شعر و زیبایی‌ستم در کنارت، بس که حسِ بی‌نیازی می‌کنم از حقیقت هم حقیقت‌تر، تو دنیایِ منی کی خودم را غرقِ دنیایِ مجازی می‌کنم ✅ t.me/laylighazal 🍃

  • 🍃🌸|لیلی غزل|🌸🍃 دارد عجب تصویر فوق‌العاده در باران تیرِ چراغِ برق که اِستاده در باران «شیذر» کنار پنجره با خنده می‌گوید: هی دوش می‌گیرد تو گویی جاده در باران تا اشک‌هایش را نبیند کس، سگِ تنها اِستاده مثل آدم دلداده در باران روی طناب خانه‌ی همسایه، می‌رقصد با سوز و ساز بادها سجاده در باران با یک نفس از زینه‌ها هی می‌دوم پایین دنبال یک موسیچه‌ که افتاده در باران می‌پرسم از خود کی پناهش می‌دهد امشب یک گربه را با چوچه‌ای نوزاده، در باران من خیس خیس، اما کنارم یک زن دیگر با چتری زیبای خود آماده در باران نوری که می‌افتد به روی سایه‌های شب باید نشد رد از کنارش ساده در باران باید بگیرم درسِ بیداری و آزادی از تیر برق کوچه که اِستاده در باران ✅ t.me/laylighazal 🍃