tgindex
آموزش آواز و تصنیف-نمازی

آموزش آواز و تصنیف-نمازی

Статистика
@namazi99персидский

محتوی کانال: ردیف استاد دوامی و بازخوانی آموزشی آن فایلهای آموزش تصنبف و ترانه خوانی مطالب فرهنگی جهت شرکت در کلاسها تماس 09123977079

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 432
+3 за 5 дн.
Сутки
+1
+0,07%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
367
21 постов
Вовлечённость
25,6%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
141
1/48двое суток
161
1/72трое суток
174

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • 🌸🌸 شمع شبانه بیات زند آموزشی ۴۰۵ . ۵ . ۱۹ ☘☘ https://t.me/namazi99

  • 🌸🌸 موسم گل   دشتی آموزشی ۴۰۵ . ۵ . ۱۹ ☘☘ https://t.me/namazi99

  • ☘☘ الهه ناز - دشتی درس باز خوانی با موزیک بیکلام نوازنده کیبورد : جناب آقای افشین عباسی در کلاس روزهای جمعه ۱۴۰۵ . ۵ . ۱۶ ☘☘ https://t.me/namazi99

  • 5 авг.4493из namazi99

    🌸🌸 سر خوش و مست دستگاه : شور 🌸🌸 خوانندگان : قمرالملوک‌ وزیری علی نمازی 🌸🌸 https://t.me/namazi99

  • 5 авг.3715из namazi99

    آواز اصفهان بانو قمرالملوک وزیری معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید 🌸🌸

  • 5 авг.3126из namazi99

    آواز افشاری بانو قمرالملوک وزیری هرکسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشقبازی دگر و نفس پرستی دگر است آدمی صورت اگر ترک کند شهوت نفس آدمی خوی شود ورنه همان جانور است 🌸🌸

  • 🌸🌸 چگونگی آشنایی قمر با مرتضی خان نی داوود از زبان ایشان بارها براي عروسی و ميهمانیِ بزرگان به باغ عشرت‌آباد دعوت شده بودم. اما هرگز حال آن شب را نداشتم. پائيز غم‌انگيزی بود و من به جوانی و عشق فکر می‌کردم. از مجلسی که قدر ساز را نمی‌‌شناختند خوشم نمی‌‌آمد اما چاره چه بود؟ بايد گذران زندگی می‌‌کرديم. چنان ساز را در بغل می‌فشردم که گویی زانوی غم بغل کرده‌ام. نمي‌دانستم چرا آن کسی که قرار است در اندرونی بخواند، صدايش در نمی‌‌آيد. در همين حال و انتظار بودم که دختر نوجوانی از اندرونی بيرون آمد. حتی در اين سن و سال هم رسم نبود که دختران و زنان اين‌طور بی‌پروا در جمع مردان ظاهر شوند. آمد و کنار من ايستاد. نمی‌دانستم برای چه کاری نزد ما آمده است و کدام پيغام را دارد. چشم به دهانش دوختم و پرسيدم: چه کار داری دختر خانم؟ گفت: می‌خواهم بخوانم! گفتم: اينجا يا اندرونی؟ گفت: همين‌جا! نمی ‌دانستم چه بگويم. دور بر را نگاه کردم، هيچکس اعتراضی نداشت. به در ورودی اندرونی نگاه کردم. چند زنی که سرشان را بيرون آورده بودند، گفتند : بزنيد، می‌‌خواهد بخواند! گفتم: کدام تصنيف را مي‌خوانی؟ بلافاصله گفت: تصنيف نمی‌‌خوانم، آواز می‌خوانم! به بقيه نوازنده ها نگاه کردم که زير لب پوزخند می‌‌زدند. رسم ادب در ميهمانی‌‌ها، آن‌هم ميهمانیِ بزرگان، رضايت ميزبان بود. پرسيدم: اول من بزنم و يا اول شما می‌خوانيد؟ گفت: ساز شما برای کدام دستگاه کوک است؟ پنجه‌ای به تار کشيدم و پاسخ دادم: همايون. گفت: شما اول بزنيد! با ترديد، رنگ و درآمد کوتاهی گرفتم. دلم می‌‌خواست زودتر بدانم اين مدعی چقدر تواناست؟ بعد از مضرابِ آخرِ درآمد، هنوز سرم را به علامت شروع بلند نکرده بودم که از چپ غزلی از حافظ را شروع کرد. تار و ميهمانی را فراموش کردم، چپ را با تحرير مقطع اما ريز و بهم پيوسته شروع کرده بود. تا حالا چنين سبکی را نشنيده بودم. صدايش زنگ مخصوصی داشت. باور کنيد پاهايم سست شده بود. تازه بعد از آنکه بيت اول غزل را تمام کرد، متوجه شدم از رديف عقب افتاده‌ام: معاشران گره از زلف يار باز کنيد شبی خوش است بدين قصه‌اش دراز کنيد ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است چو يار ناز نمايد شما نياز کنيد بقيه نوازنده ها هم، مثل من، گيج و مبهوت شده بودند. جا برای هيچ پرسش و حرفی نبود. تار را روی زانوهايم جابجا کردم و آن‌را محکم در بغل فشردم. هر گوشه‌ای ‌ را که مايه می‌‌گرفتم می‌خواند. خنده‌های مستانه‌ی مردان قطع شده بود. يکی يکی از زير درختان بيرون آمده بودند. از اندرونی هيچ پچ و پچی به گوش نمی‌رسيد، نفس همه بند آمده بود. هيچ پاسخی نداشتم که شايسته‌اش باشد. گفتم: اگر تا صبح هم بخوانی می‌زنم! و در دلم اضافه کردم: تا پايان عمر برايت می‌زنم! آن شب باز هم خواند، هم آواز هم تصنيف. وقتي خواست به اندرونی بازگردد گفتم: می‌توانی بيايی خانه من تا رديف‌ها را کامل کنی؟ گفت: بايد بپرسم. وقتی صندلی‌ها را جمع ‌و ‌جور می‌کردند و ما آماده رفتن بوديم، با شتاب آمد و گفت: آدرس خانه را برايم بنويسيد. و تکه کاغذی را با يک قلم مقابلم گذاشت، اسمش قمر بود. بعد از آنکه از قمر جدا شدم، تمام شب را به ياد او بودم ديگر دلم نمی‌آمد برای کسی تار بزنم. در خانه‌ام که انتهای خيابان فردوسی بود، چند اتاق را به کلاس موسيقی اختصاص داده بودم و تعدادی شاگرد داشتم اما ديگر هيچ صدايی برايم دلنشين نبود و با علاقه سر کلاس نمی‌رفتم. دو ماه به همين روال گذشت. بعدازظهر يکي از روزها، توی حياط قاليچه انداخته بودم و در سينه‌کش آفتاب با ساز ور ميرفتم که يک مرتبه در حياط باز شد. ديدم قمر مقابلم ايستاده است، بند دلم پاره شد. هنوز دنبال کلمات مي گشتم که گفت: آمده ام موسيقی ياد بگيرم. از همان روز شروع کرديم، خيلی با استعداد بود، هنوز من نگفته تحويلم می‌داد و وقتی ردیفهای موسيقی را ياد گرفت، صدايش دلنشين‌تر شد...و کنسرت پشت کنسرت است که در گراند‌هتل لاله‌زار، آوازه قمر را تا به عرش می‌گسترد. اولين کنسرت قمر با همراهی ابراهيم خان منصوری و مصطفی نوريایی(ويولن)، شکرالله قهرمانی، حسين خان اسماعيل زاده (کمانچه) و ضياء مختاری(پيانو) و من (تار) برگزار شد. يک شب که در گراند هتل تهران کنسرت می‌‌داد. تصنيفی را خواند که آهنگش را من ساخته بودم و بعدها در همه‌ی محافل سر زبان‌ها بود. تصنيف را بهار سروده بود و من رويش آهنگ گذاشته بودم، حتماً شما هم شنيده‌ايد: مرغ سحر را مي‌گويم. آن‌شب در کنسرت گراند هتل وقتی اين تصنيف را مي‌خواند، آه از نهاد مردم بلند شده بود. در اوج تحرير آوازی که در پايان تصنيف می‌خواند، ناگهان فرياد کشيد "جانم، مرتضي خان!" و اين نهايت سپاس و محبت او نسبت به کسي بود که آنچه را از موسيقي ايران مي‌دانست، برايش در طبق اخلاص گذاشته بود. 🌸🌸

  • 🌸❤️🌸 مزارش در باغ ظهیرالدوله است در کنار ایرج میرزا ، ملک الشعرای بهار ، طاهر زاده و سایر مفاخر فرهنگی ایران اگرچه اکنون از حضور مردم بر مزار این بانوی معظم و پر افتخار ممانعت میشود  اما نور قمر به قدر کافی تابنده است . به امید آنکه روزی بتوانیم آزادانه بر مزارش جمع شویم و تصنیفی از او را با هم زمزه کنیم خاصه تصنیف " مرغ سحر" 🌸🌸 اکنون از شما هنرجوی ارجمندم و نیز شما دوست مهربان که این پیام را میخوانید. تقاضا دارم که بذل محبت فرموده ، از قلب مهربانتان ، برای بانو قمرالملوک وزیری دعایی خیر بفرمایید. 🙏🙏 ۱۴۰۵ . ۵ . ۱۴ ☘☘

  • 5 авг.2482из namazi99

    без подписи

  • ادامه : قمر ، اگرچه اهل سیاست نبود، اما مراوداتش با دولت‌مردان از او هنرمندی آگاه ساخته بود. تصنیف مرغ سحر اولین بار توسط قمر خوانده شد. او مارش جمهوری از سروده های عارف قزوینی را خواند که به دستور حکومت وقت از بازار فروش بیرون ریخته شد و تا مدتها هرجا صفحه مارش پیدا می‌شد برای صاحبش دردسر می‌آفرید اما قمر بخاطر شهرت نیک و حسن ضمیر ، و عدم وابستگی به بیگانگان از عقوبت مصون ماند. در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانه‌هایی از عارف خواند. نقل است که قبل از این کنسرت قمر بگونه ای از درخواست صاحب قهوه خانه ای در همدان آگاه شده بود مبنی بر اینکه آرزویش اینست که روزی قمر در قهوه خانه ی او آواز بخواند ، او که این درخواست را در ذهن داشت ، درخواست صاحب منصابان همدان را جهت اجرا در آن شهر قبول میکند ، در مسیر ابتدا قصد رفتن به آن قهوه خانه را میکند که متوجه میشود صاحب قهوه خانه به علت پخش صفحه ی مارش به زندان افتاده است ، ضمن اینکه بسیاار ناراحت میشود که بخاطر آوازش کسی مورد آزار قرار گرفته ، از نفوذ خود استفاده کرده و شرط اجرا برای شهر را آزادی قهوه چی قرار میدهد که آزادش میکنند. روشنفکران و نویسندگان ، مقالات زیادی در تحسین‌ کنسرت‌های او در روزنامه ها و مکتوبات ، نوشته‌اند. شعرا نیز اشعار فراوانی برای قمر و یا در وصف او سروده اند همچون عارف قزوینی، ملک‌الشعرا بهار ، ایرج‌ میرزا ، محمدحسین شهریار، طالع همدانی ، تیمورتاش وزیر دربار رضا شاه بزرگ و ... که همگی شیفته او نیز بودند. او در مورد شرکت در میهمانی‌ها و جشنها خود تصمیم می‌گرفت و غالباً دعوت خانواده‌های تهیدست را بر پذیرش دعوت بزرگان ترجیح میداد . روزی تیمورتاش میهمانی از صاحب منصبان  ترتیب داده بود ، پیکی به منزل قمر فرستاده او را نیز به میهمانی فرا میخواند ، فراش که به نزد قمر رسیده او را در جشن عروسی میابد که برای دخترش بر پا کرده بود ( یکی از دخترانی که از کودکی سرپرستی کرده و اکنون او را به خانه ی بخت میفرستاد ) دعوت تیمور را ابلاغ میکند ، اما قمر میگوید سلام برسانید و بگویید نمیتوانم بیایم چون عروسی دخترم هست. فراش به نزد تیمور تاش برگشته ،شرح ماجرا میکند ، تیمور تاش که فرد مستبد و قلدری بود و اکنون در بین میهمانان سرشکسته شده بود ، کلاهی را پر از اشرفی کرده و به فراش میدهد که برو این کلاه را بده و مجدد دعوت کن ، فراش میگوید چون به نزد قمر رسیدم او همچنان مشغول خواندن بود و بر لب چاه آبی نشسته بود. کلاه پر از اشرفی را دادم و درخواست را مجدد بیان کردم. ،او کلاه را گرفت و در چاه خالی کرد و برگرداند و گفت ، تشکر کنید و بگویید عروسی دخترم هست ، نمیتوانم بیاییم😳 شبی پس ازکنسرت به هنگام خروج متوجه مردی بینوا شده احوالش را جویا میشود. مرد میگوید که دستم خالیست و همسرم بر اثر کرسنگی شیر ندارد که به بچه ی تازه به دنیا امده ام بدهد. به اتفاق آن مرد به منزلشان رفته ، متوجه اوضاع اسفناک میشوند ، به درشکه چی ۱۰۰ تومان میدهند که برود و در آن نیمه ی شب صاحب کبابی را بیدار کند برای تهیه غذای جهت  تقویت آن زن برای شیردهی. اینکار انجام میشود و قمر تا صبح ، از مادری رنجور و فرزند تازه به دنیا آمده اش پرستاری میکند صبحگاهان قبل از اینکه کسی متوجه حضورش در آنجا شود ، آنجا را ترک و به هنگام عزیمت ، تمامی " ۵ هزار تومان " درآمد خود در آن شب را زیر تشک آن زن بیمار میگذارد. قمر دختران و پسران زیادی را از چنگال فساد و تباهی نجات داده، از کودکی سرپرستی نموده و نهایتا راهی خانه بخت میکرد. بسیاری از این کودکان به خرج او دکتر و مهندس شدند. برای آشنایی بیشتر ، کتاب « آوای مهربانی » نوشته ی خانم زهره خالقی پیشنهاد میشود. با تاسیس رادیو در سال ۱۳۱۹ صدای قمر از رادیو به گوش عموم مردم رسید. از قمر به عنوان پرآوازه‌ترین خواننده زن آوازهای سنتی ایران یاد می‌شود. خوشبختانه در صحنه‌ های کوتاه از فیلم «مادر» ، با خواندنِ دو آواز با اشعاری از حافظ و سعدی در آواز افشاری و آواز اصفهان این امکان را فراهم نموده است تا ما امروز بتوانیم با متر صحیح خوانش ایشان آشنا شویم. چرا که در بسیاری از آثار بجا مانده ، سرعت خوانش ، بخاطر تکثیر کاست توسط مردم ، تندتر از اصل آن است ( ویژگی دستگاه های تکثیر خانگی ) شش سال بعد از این فیلم در  ۱۴ امرداد ۱۳۳۸ چشم از جهان فروبست و در ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. بر سنگ مزارش شعری از طالع همدانی حک شده است . تنها نه قمر بود هنرمند به عالم روح مَلَکی بود که از چشم بشر رفت. قمر با افتخار و بزرگی زیست. یاد او همیشه در دلهای عاشقان هنر زنده است او نامش را با رفتار و کردار و هنرش به نیکی در تاریخ ایران جاودانه ساخت. بیاندیشم که هر یک از ما در کجای نرده بام نیک نامی قرار داریم ؟ 🌸🌸

  • 🌸🌸 چهاردهم  امرداد ماه سالروز درگذشت ماه شب چهارده آسمان آواز ایران است. بانو قمرالملوک وزیری او آوازخوانی بی نظیر و همواره حامی ضعیفان بود. اکثر درآمد فراوان از هر بار کنسرت خود را بین مستمندان تقسیم میکرد. انسانی شریف ، بزرگوار ، مهربان ، خوش خلق و مردمی اینگونه بود که صدای قمر صدای دلخواه و دلنشین مردم شد. و جایگاه این بانوی گرانقدر ، در نزد مردم رفیع گشت. او اولین زنی بود که موسیقی اصیل را از دربار به میان مردم آورد. قمر در ۱۲۸۴ خورشیدی در تاکستان بدنیا آمد خیلی زود پدر و مادرش را از دست داد و ابتدا تحت سرپرستی مادربزرگش افتخار‌الذاکرین که روضه‌خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت قمر تربیت اولیهٔ خود در هنر آواز خوانی را مدیون ایشان میدانست. سپس به خاله‌اش سپرده شد و چون شوهر خاله‌اش، شاهزاده عبدالعظیم کاشفی، و نیز شوهر دختر خاله‌اش، مجدالصنایع، با شخصیتهای بزرگ موسیقی همچون  «درویش‌خان»، «رکن‌الدین خان مختاری»، «عین‌الدوله»‌، و «حسام‌السلطنه‌ی مراد» رفت و آمد داشتند. قمر  نیز با این بزرگان آشنا شد. مرتضی نی‌داوود در مجلسی متوجه ویژگی‌های صدای قمر شد ( که چگونگی این آشنایی نیز بسیار جالب است ) قمر در ۱۴ سالگی پس از آشنایی با مرتضی نی‌داوود ردیف آوازی موسیقی ایران را از ایشان فراگرفت که در رشد او اثر فراوانی گذاشت. قمر در پانزده‌سالگی به ناچار به ازدواج یک صاحب‌منصب تن داد و پس از یک ماه طلاق گرفت‌. در سی‌سالگی نیز به عقد امین‌التجار درآمد که آن ازدواج هم دوام نیافت. پیشرفت قمر در مدتی کوتاه ، به آنجا رسید که کمپانی های هیزمسترزویس و پولیفون صفحات زیادی از قمر ضبط و منتشر کردند. قمر آزاده بود و شجاع ، ایشان در ۲۱ سالگی ، در سال ۱۳۰۳ تصمیم می‌گیرد که نخستین کنسرت خود را بی‌حجاب در سالن گراند هتل برگزار کند‌ او نخستین زنی است که شجاعانه سایه ی شوم پرده های حجاب سنگین بر سر بانوان ایران را درید و حتی حاضر شد در این راه کشته شود ، عکسی از او با لباسی سفید به یادگار است که قبل از اولین کنسرت که بی حجاب بر روی صحنه حاضر میشود از خود گرفته است ، با این نیت که آنشب کشته خواهد شد ، چون تعدادی از قمه کشان غیرتی و مذهبیون تهدیدش کرده بودند که بعد از اجرا در خیابان سلاخی اش میکنند که خوشبختانه با حمایت طرفدارانش اینگونه نشد. و این امر سبب شد تا سایر خوانندگان زن نیز جرات پیدا کرده چنین کنند همچون روح انگیز ، ملوک ضرابی و .... ایشان بیشترین همکاری‌ را در طول عمر با مرتضی نی‌داوود، محمدعلی امیرجاهد، ملک‌الشعرا بهار و پژمان بختیاری داشتند. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص می‌داد. در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی کرد. در سال ۱۳۰۸ به نفع شیر و خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن را به بچه‌های یتیم اختصاص داد. و ..... 🌸🌸

  • 5 авг.2912из namazi99

    без подписи

  • 🌸🌸 تو که طعنه به می میزنی سه گاه آموزشی نکات ویژه : استفاده از تغییر ولوم صدا مستانه خواندن ، به خاطر متن شعر ۴۰۵ . ۵ . ۹ 🌸🌸 https://t.me/namazi99

  • 🌸🌸 به من گفتی که دل دریا کن ای دوست دشتی آموزشی نکات ویژه : استفاده از تحریر ۴ تایی نرم ویبره ی اپرایی روی بعضی کلمات در آخر جملات ( با دست اشاره شده ) پله دادن روی بعضی کلمات استفاده از تغییر ولوم صدا ۴۰۵ . ۵ . ۹ 🌸🌸 https://t.me/namazi99

  • 🌸🌸 غمگین چو پاییزم شور آموزشی نکات ویژه : استفاده از تحریر دو تایی نرم ویبره ی اپرایی در آخر جملات گرفتن و نگهداشتن حروف ن ، م ۴۰۵ . ۵ . ۹ 🌸🌸 https://t.me/namazi99

  • 🌸🌸 یک دو روزی که هست عمر تو در جهان بیات زند سنتور : جناب استاد مسعود اباذری تمبک : جناب استاد کیوان اباذری 🌸🌸 یک دوروزی که هست عمر تو در جهان قدر این دوره ی زندگانی   بدان گر جفا میکشی ، ز جور دشمنان شکوه ی دل مگو  ،.در بر دوستان (جامی مستانه زن با یاری مهربان ) ۲ ☘ هرگه که  اندوه دل ، غصه  و غم  تو را   بیازارد     اشک تاثر ز جور زمانه به  دامنت  بارد      ☘ با یاد یزدان به نیکی و آگاهی بکوش ای جان کز نور دانش ،  نماند غمی ای بسا در این  سامان ☘ گیتی ، نماند پایدار کس را در این روزگار پاداش نیکی  جاودان ماند ترا برقرار ☘ در جهان آدمی نبود یکدمی فارغ از غصه ی دل تنگش همی حاصل از زندگی نتوانی گرفت گر نباشد ترا مهربان همدمی ( یاری دلجو تو را  بهتر از عالمی ) ۲ 🌸🌸 فرصتی دست داد تا در کنار دوست ارجمندم جناب استاد مسعود اباذری و فرزند برومندشان کاری را به یادگار ضبط کنیم ۱۴۰۵ . ۵ . ۲ ☘☘ https://t.me/namazi99

  • ☘☘ ترانه ای از خانم هایده لطفا به متن شعر و ادای کلمات مهم در هر جمله دقت بفرمایید ☘☘ تو که خوبیت همه جا شهره ی شهرِه چرا کارت همیشه ناز و قهره من که بی تو ندارم امید موندن اگه با من نباشی زندگی زهره حالا که هر دو تا پیش هم نشستیم تو و من چیه منو تو یکی هستیم 2 ☘☘ تو لطیفی مثه برگ گل پونه هنوز هم عطره تنت مونده تو خونه تو نبودی تا که من راز دلم رو با نگاهه تو بگم دونه به دونه حالا که هر دو تا پیش هم نشستیم تو و من چیه منو تو یکی هستیم2 ☘☘ به کلامی که تورو دوست داره لبهام تپشه قلب منی خونی تو رگهام وقتی دلگیر میشم از دست زمونه یه راه تازه میذاری پیشه پاهام حالا که هر دو تا پیش هم نشستیم تو و من چیه منو تو یکی هستیم 2 ☘☘ https://t.me/namazi99

  • با هم کنج تنهایی پیشنهاد : با دوستی همدل و خوش ذوق ، به صورت دو صدایی اجرا بفرمایید 🌸🌸 با هم کنج تنهایی با هم باشیم هر جایی گوییم از عشق و شیدایی گویم از حسن رویت گویم از رنگ مویت گویم از لطف و زیبایی ☘☘ فارغ از دگران عشقت را می خواهم از دل و جان در این فصل خزان پیش چشمم گشته دنیا جوان ☘☘ هر دم روی ماهت را نگرم اید ماه تابان در نظرم در رویت میبینم یک دنیا زیبایی ☘☘ آه آآآه آآآه آآآه آآآه آی گر نباشی روزی پیشم دیگر سیر از عمر خویشم جان شیرینم یار دیرینم وصلت تسکنیم بی همتایی خوش سیمایی بر تو مجنون شده ام ای سیمین تن از عشقت من گویی مجنون شده ام 🌸🌸 https://t.me/namazi99

  • 🌸🌸 جدول زمانبندی کلاسهای آنلاین و حضوری آموزش آواز 🌸🌸 ♦️ شنبه ها : 14 مهرزاد همایون 15 حضوری کیانمهر ... 18 حضوری مهرشهر 22.30 فاطمه شکاری ( بهشهر) ☘☘ ♦️ یکشنبه ها : 9  حضوری بلوار تعاون 14 مریم سلیمی ( مشهد ) 17 حضوری  بلوار رستاخیز ☘☘ ♦️ دوشنبه ها :  10  حضوری فردیس 15.30 روشنا فروغی 16 بنفشه موسوی ( رشت ) 17 حضوری عظیمیه  22 نیما کاظمی ( شیراز ) ☘☘ ♦️ سه شنبه ها : 16 حضوری تهران ( صادقیه ) 21.30 شهلا شفیعی ( کانادا) 22.30 ناصر شیردل ( تایباد) 23 رفیع بهادری ☘☘ ♦️ چهارشنبه ها :  8.30 درنا احمدی (آمریکا ) 9.15 پریسا حامدی(نیوزلند) 10 ؟؟ 10.30 ؟؟ 11 ؟؟ 11.30 مهناز سلیمانی (لاهیجان) 12 پرنیان بزرگ نیا ( آلمان ) 13 سیمین عوض پور(استرالیا) 14 چهره قانی ( قم ) 15 سارا برومند ( خلخال) 16 حسین ابارشی ( سبزوار) 17 حضوری  بلوار رستاخیز 22.30 فاطمه شکاری ( بهشهر ) ☘☘ ♦️ پنجشنبه ها :  ☘☘ ♦️ جمعه ها :  17 حضوری تهران ( کوهک ) 🌸🌸