tgindex
یحیا جواهری

یحیا جواهری

Статистика
@yahyajawaheriМузыкаперсидский
Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 827
−3 за 5 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
10,2 тыс
20 постов
Вовлечённость
558,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
221
1/48двое суток
253
1/72трое суток
273

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 авг.1432из yahyajawaheri

    من شعر می‌نویسم و این کارِ دل‌بخواه عشق من است، یار! ‌‌ٕنه جرم است؛ نی گناه وقتی که درد و دلهره آید سراغ من شعر است خط اول و شب یک پناه‌گاه حرف دل است شعر و تخیّل دروغ نیست تنها دروغ‌گوی بزرگ است پادشاه مهتاب چله دیر به دیر آید و دلم هی جیغ می‌زند که کجا رفته است ماه من دوست دارمت چه کنم هیچ عاشقی معشوقه را نگفت سپید است یا سیاه صلح و سلام عشق به فتوای عقل نیست کار دل است و نیست در این کار اشتباه راوی به طنز گفت زلیخا! مبارک است یوسف عزیز مصر شود؛ واه! واه! واه! #یحیاجواهری کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • 28 июл.3572из yahyajawaheri

    تو و ساحل، من و دریا، تو خوشحالی و من آزاد به توفان می‌سپارم دل؛ عزیزم! هرچه بادا باد! تماشایی‌ست رقص موج با موسیقیِ دریا به قایق‌ران بگو برگرد ساحل، خانه‌ات آباد قیامت می‌کند غم‌ها؛ گرفتارند آدم‌ها برو در شهر پیدا کن اقلٱ یک نفر دلشاد خدا رحمت کند لیلی عجب افسانه‌یی دارد هنوز از عشق او مست‌اند مجنون‌های مادرزاد قطار بادپیما تا کجاها می‌برد ما را سری داریم پر سودا، کلاه ما به دست باد در این جا پایتخت امپراتوران دیوانه‌ست رعیت یا گدا یا مرده‌کٓش یا گنگ یا معتاد ... تمام ماجرا در بیستون تقصیر شیرین بود به کار عاشقی یا خسرو پرویز؛ یا فرهاد #یحیاجواهری کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • بعضی شعرها انگار برای بعضی صداها ساخته شده‌اند، صداهایی که شعر را فقط نمی‌خوانند، بلکه آن را زندگی می‌کنند. صدای «چوپان» از همان صداهاست، ساده، صمیمی، بی‌تکلف و نزدیک به خود شعر. سپاس از او که یاد شعرهای استاد جواهری را گرامی داشت... کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • 21 июн.8293из yahyajawaheri

    ای مثل کبوتر! چقدر سر به هوایی دیروز کجا بودی و امروز کجایی؟ این خانه پر از هُرم نفس‌های تو باشد گر ماه شوی باز تو هم‌خانه‌ی مایی جایی نرود مرغ گرفتار اگر چه ـ صدبار قفس بشکنی و در بگشایی حالا که نمانده‌ست دگر تاب و توانم ای نیمه‌ی جانم چه بیایی؛ چه نیایی تو پیش منی؛ خویش منی از چه بنالم این‌جایی و آن‌جایی یعنی همه جایی آبادی و قشلاق دلارام من این‌جاست ای دوست مگو عاشق این شهر چرایی؟ ای عشق! تو همزاد منی گرچه به ظاهر از در بروی روز، شب از پنجره آیی #یحیاجواهری کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • 2 янв.3 89012

    بی‌تو حسرت‌کش ایام یتیمی شده‌ام مردِ تنهایم و با شعر صمیمی شده‌ام مثل «آهسته‌برو» مثل «ملا‌ممد‌جان» روزگاری‌ست که آهنگ قدیمی‌شده‌ام #یحیا_جواهری کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • ‍ گاهی تاریخ در سنگ‌ها می‌خوابد و در ویرانه‌ها نجوا می‌کند؛ اما تنها شاعر است که می‌تواند آن خاموشی هزارساله را به آواز بدل سازد. «یحیا جواهری» از آن دسته عاشقانی بود که دلش را بر شانه‌های کوه بابا نهاد و نبض سخنش را با تپش بامیان هماهنگ ساخت. این مثنوی برای بامیان است؛ جایی که هر سنگ افسانه دارد و هر آب روایت. این شعر، سفری‌ست به ژرفای خاطره‌های سرزمین ما؛ سفری بی‌پایان، چرا که بامیان خود بی‌پایان است. «یک جهان اعجاز دارد بامیان سینه پُر راز دارد بامیان کوهسار و آبشارش دلپذیر خیلی زیبا هاجر و بند امیر گنج‌ها در قلب این ویرانه‌هاست سنگ سنگش راوی افسانه‌هاست بامیان گهواره‌ی زیبای شرق نقطه‌ی وصل تمدن‌های شرق در تمدن پیشتاز هند و چین جاده ابریشم خاور زمین از تمدن دیده صدها قافله شهر تاریخ است شهر غلغله دره‌ی آهنگران خوش‌منظر است یادگار کاوه‌ی آهنگر است کوه بابا مظهر آزادی‌اش شیر پرور دره‌ی فولادی‌اش خطه دلکش دیار کم نظیر معجز مولا علی بند امیر آب آن سرچشمه‌ی پاک زلال می‌رود تا سرزمین‌های شمال شهر غازی‌های بی‌باک است این شهر کاوه شهر ضحاک است این اژدهایش بانگ زد بیدار شد عظمت پارینه‌اش تکرار شد شوکت امروز فردا هم از اوست رونق زردشت و بودا هم از اوست سرزمین شور و عشقِ باستان قلب کشور مأمن آزادگان ای جدا افتادگان یکجا شوید نهرهای منفرد! دریا شوید باز برخیزید از خواب گران تا بنا گردد دوباره بامیان نام تان بر قله‌ها جاوید باد خاک تان آیینه‌ی خورشید باد» آهنگ این مثنوی در لینک زیر https://youtu.be/7Sj_IrYKbEg?si=NmPFYm6284_jjPG_ 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • «نگاهی به زنده‌گی و کارنامه‌های استاد یحیا جواهری» با افتخار، برنامهٔ ارزشمند «پنجرهٔ فارسی» از تلویزیون «آرزو» را که در آن به زنده‌گی و کارنامه‌های ادبی استاد یحیا جواهری پرداخته شده است، با شما عزیزان شریک می‌سازیم. در این گفت‌وگوی پُرمایه، بانو مرغوب نیک‌زاد با گرداننده‌گی دل‌نشین خود، میزبان دو چهرهٔ برجستهٔ فرهنگی کشور بودند: 🔹 جناب آقای صالح‌محمّد خلیق، شاعر، نویسنده و رییس انجمن نویسندگان بلخ 🔹 جناب تقی واحدی، نویسنده و استاد دانشگاه ابن سینا سخنان این بزرگان، نگاهی ژرف و قدرشناسانه به تلاش‌ها، آثار و جایگاه ادبی استاد جواهری ارائه می‌دهد. کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • ‍ بیست‌وششم حوت، سالروز وفات استاد یحیا جواهری، شاعر شوریده‌حال بلخی است؛ مردی که با واژه‌ها نفس می‌کشید و با شعرهایش، زندگی را به رقص اندیشه و احساس دعوت می‌کرد. شعرهای او چون نسیمی است که از کوچه‌های بلخ می‌وزد؛ آرام و نجیب، پر از عطر خاک و خاطره. گویی هر مصراعش آینه‌ای است که روح سرزمینش را در خود قاب کرده است. شخصیتش نیز چون شعرهایش بود؛ ساکت اما عمیق، ساده اما پر از معنا. مردی که در هیاهوی جهان، گوشه‌ای دنج برای دلش ساخته بود و با کلمات، جهانی از مهر و زیبایی می‌آفرید. زندگی اما، این بازیگر بی‌رحم صحنه‌های روزگار، استاد جواهری را زود از ما گرفت. مرگ، آن سایه‌ی سرد و خاموش، او را در آغوش خاک مزارش آرام کرد. اما شعرهای جواهری، این ترانه‌های جاودان، هنوز در گوش ما زمزمه می‌کنند و یادش چون ستاره‌ای در شب تار ما می‌درخشد. به مناسبت این روز، ویدیویی از دکلمه‌ی غزل استاد جواهری با صدای گرم جناب چوپان در فیسبوک پست شده است؛ ویدیویی که با عکس‌های رفاقت دو یار آراسته شده. سپاس بی‌کران از جناب چوپان که با دکلمه‌ی دل‌انگیزش، روح شعر جواهری را دوباره به پرواز درآورد. باشد که این صدا، مرهمی باشد بر زخم دوری و یادآوری‌ای از روزهایی که شعر و دوستی هنوز معنای زندگی بودند. ادمین کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • 10 мар. 2024 г.19,4 тыс36

    با آن‌که هر دقیقه به فکر و خیالت‌ام یک‌بار هم نشد که بگویی حلالت‌ام این‌روزها که عشق و تعارف، دقیقه‌یی‌ست من یار ماه و سال تو و «اندیوالت‌ام» تا هر کجا که خواست دلت سیر کن بپر اما مبر ز یاد که من پرّ و بالت‌ام تو یک زنی و زن که جلالت‌مآب نیست خیر است من رعیت جاه و جلالت‌ام بدخو و بدقلق شده‌ای؛ لیک من هنوز سنگ صبور قهر تو و قیل و قالت‌ام در هر طلوع فجر پس از اولین نماز در آرزوی گفتنِ یک «کیف حالت‌ام» ا🔹ا نفرین به ساز و سنج تو ای روزگار بد گر خوب می‌نوازی و بد، بی‌خیالت‌ام #یحیا_جواهری کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • 17 дек. 2023 г.18,1 тыс64

    با عشق زنده‌گی کن و با غم کمی‌بخند هر ماه نیست ماه محرم کمی بخند جنگ است این قبول بلی، گریه نیز هست در این بزن بکوب، کم از کم کمی بخند آدم برای گریه به دنیا نیامده‌ست تا سیب هست و قصه‌ی آدم کمی بخند با زنده‌گی قمار بزن هرچه باد باد سه توس دست توست عزیزم کمی بخند بی‌خنده‌های شاد تو در زیر آسمان اسباب عیش نیست فراهم، کمی بخند تا لب به خنده وانکنی گل نمی‌شوی ای غنچه با تولد شبنم کمی بخند با سرنوشت تلخ خودت قد به قد بزن فردا چه می‌شود به جهنم، کمی بخند معشوقه‌ات عروسک خان قبیله شد دیوانه جان! به عالم و آدم کمی بخند کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃

  • 10 мар. 2023 г.23,2 тыс7

    ‍ با خودم می‌گویم اگر استاد #یحیاجواهری زنده بود اکنون که کابل و مزار را سیاهی گرفته است، آیا هنوز هم در کلبه‌ی درویشی خود در آن #مزار‌گرم می‌ماند؛ یا نه با ما و قافله‌ی نویسندگان و شاعران رهسپار دیار سیاه‌تر غربت می‌شد. راستی اگر با ما در غربت زندگی می‌کرد در کدام سرزمین؟ در آلمان یا سویدن، یا دنمارک؟ شاید خودش را به آب و آتش می‌زد که در کشوری زندگی کند که در آنجا یار قدیمی‌اش استاد #ژکفر زندگی می‌کرد. حتماً شعری می‌سرود و متنی در فیسبوک می‌نوشت که: رنگ از رخ ماه مزار پرید و مزار دیگر مزار سابق نیست؛ اما همینکه یار عیارم استاد ژکفر حسینی اینجا با منِ غریب هست دلم جمع است، چایک خون خروس و قند و حلواگک مزاری هم که هست! اما او مزار را خیلی دوست داشت شاید به سختی می‌توانست شهر پر خاطره و هویت خود را فراموش و ترک کند. شاید هم با خودش می‌گفت: منِ پیرمرد را چه به دیار فرنگ؟ همینجا در شهر خودم زیر سایه‌ی مولانا و روضه‌ی مبارک بمیرم، با ترانه‌ی ملامحمد جان کیف کنم و هر دیگر که تابستان کمی سرد می‌شود پتوی نازک خود را روی سر و شانه بندازم و بروم به دیدن کبوترهای روضه و شب‌های داغ و سرد مزار حضور حکومت سیاه را نادیده بگیرم و برای ماه روشن مزار شعر بنویسم. صبح شود شعرم را بگذارم داخل تلگرام و در رخنامه یک چند دوست و آشنا لایک بگذارند، نظری بدهند، ردش کنند، خوششان بیاید. اما اگر یار عیارم راهی غربت شود من هم مجبورم این شهر پر از خاطره را ترک کنم. به هر حال عشق من و یارم ژکفر کم از عشق مولانا به شمس نیست، مولانایی که بلاد اندر بلاد را طی کرد تا به حضور شمس شرفیاب شود؛ من هم ناگزیرم برای یار عزیزم عهد و عیال را بردارم و راهی غربت شوم. این عکس را دیدم و گفتم دست استاد یحیا جواهری با حرکت نور کدر شده است، یک روز رسید که این کدر شدن و محو شدن از دستش تمام وجودش را گرفت و او را با خاک یکسان کرد. نمی‌دانم؛ چون سال‌شمار مرگ نیستم نمی‌دانم چند سال است که استاد جواهری از میان ما رفته‌ است. اما می‌دانم که خیلی وقت است آرزو می‌کنم  ای کاش در میان حلقه‌های ادبی غربت ایشان نیز باشند. با شعرهای جوان پسند، با آن لایک‌ها و کمنت‌های مرتب و مداوم دوستانه با متن باسوادشان، با آن شعرها، با آن نقدها و گاهی مثبت اندیشی در مورد غربت و دوری از وطن. اما کجای این شب تاریک چراغ ما را تحویل گرفته است؟ دنیای سراپا تاریکی که از چاله به چاه و از چاه ما را به دره پرت می‌کند و هر روز غمی تازه را به مبارک باد ما می‌فرستد، کی به کام ما بوده که لااقل از میان تمام ارزش‌هایی که در کشور خود دفن کردیم، دوستان ما را نیز با ما به غربت می‌فرستاد که کمی تسلی این زخم‌های کهنه شوند. استادان ما را، یاران ما را، دوستان ما را... دریغ و درد که زندگی خیلی دست خشک و ناجوانمرد است. اما استاد یحیا جواهری مرحوم خیلی خوشبخت بود که قبل از اینکه مرگ #مزار را به چشم ببیند در مزار خاکی خود آرام گرفت و چشم از دنیا بست. خوشا به حالش، بدا به حال ما و مرگ تدریجی ما و هرآنکس که با شعر مرحوم جواهری: روزی روزگاری ساخته است و خاطره‌یی... #تمنا‌توانگر کانال شعرها و نوشته‌های #تمناتوانگر 👇👇 💕 🌸💕🍃 ❤️👉 t.me/tamannatawangar 👈 🍃

  • 12 нояб. 2022 г.16,4 тыс11

    ‍ پیش آر آن پیاله‌ی خون خروس را این چای تلخ‌ناک، شراب قلندری‌ست #استادیحیی‌جواهری کانال سیاه‌قلمی‌های#ژکفر_حسینی👇👇 ┏💕•••••━┓ 🌴https://t.me/seyahqalami ┗━••••••━┛

  • 3 нояб. 2022 г.16,1 тыс67

    شیشه‌ها نیز اگر چند غبارآگین‌اند عینکی‌های جهان طایفۀ خوشبین‌اند عینکی‌ها همه نه، اکثرشان اهل دل‌اند عوض ماه در آیینه تو را می‌بینند عاشقان، عشق نوازند و ستایشگر دل دلنوازان همه‌جا مستحق تحسین‌اند چشم‌ها را تو بفرما چقدر باید شُست چهره‌ها را چه توان کرد؟ همه رنگین‌اند قهوهٔ تلخ بیاور که کمی گپ بزنیم کلمات تو به اندازهٔ غم، شیرین‌اند #یحیاجواهری کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri/358 〰️🍃🌺

  • 17 сент. 2022 г.14,7 тыс39

    تنها نشسته بود کسی را بیا نگفت از آن نگفته‌هاش یکی‌هم به ما نگفت تا ته کشید جامِ پر از زهر و خنده کرد حتا به روی دشمن خود ناسزا نگفت با صد هزار سنگ ملامت که خورد، مُرد اشکی نریخت، آه نکرد و «چرا؟» نگفت مرد شکست خورده‌ی لج‌باز بود و رفت حرف نگفته داشت که جز با خدا نگفت اما پس از وداع، دو سه قطره اشک ریخت خود رفت و یک حکایت از آن ماجرا نگفت گفتم که زخم‌های دلت را رفیق من با خویش می‌بری ز کجا تا کجا؟... نگفت در انتهای عشق، سه تا نقطه است و بس در ابتدا چه گفت که در انتها نگفت؟ #یحیاجواهری کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • 20 мая 2022 г.17 тыс30

    شعری برای جنگ، شعری برای نان این شغل شاعر است در آخرالزمان طاق و رواق شعر میدان جنگ شد نان است و جنگ و صلح دنیای شاعران هر شعر یک چریک هر واژه یک تفنگ جام است و زهرمار، شعر است و شوکران با عاشقانه‌ها بدرود گفته‌اند دیوانه شد غزل در کوی دلبران شاعر کبوتری‌ست بر بام کافه‌ها درگیر با خودش، قهر است با جهان در جاده های شهر تندیس‌های خشم دستی بر آسمان دستی به ریسمان هورا نمی‌کشند؛ اما در آتش‌اند نسل سیاوش‌اند این سرخ جامه‌گان حالا که قیمت پول و خدا یکی‌ست شاعر تو هم بمیر! ختم است داستان #یحیاجواهری کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺

  • 30 янв. 2022 г.13,7 тыс45

    نفسی هست بیا دست به کاری بزنیم یاعلی گفته و تیغی به تغاری بزنیم هستیِ ما دونفر، جز دو نفس چیزی نیست هی چطورست که با مرگ قماری بزنیم؟ دو سه تا سلّی جانانه به روی تقدیر نظرت چیست بگو؟ گفت که: آری بزنیم! به تظاهر، به سیاست، به زرنگی، به دروغ بی‌خیال همه، غم را به کناری بزنیم تا نگویند که ای وای شما هم؟ عیب است!؟ هله دستی به سر و صورت یاری بزنیم رسم گیلاس‌به‌گیلاس‌زدن گرچه خوش است ما به اندازۀ خود گاه گُداری بزنیم #غزل #یحیا_جواهری •••❄️ @anaarichele

  • 24 янв. 2022 г.11,7 тыс25

    او ز یار می‌نالد؛ من ز رنج بی‌یاری کار می‌دهد دستم آخر این خودآزاری تن به میله می‌کوبم چون پرنده‌ی تنها بسملم، نمی‌میرم وای ازاین گرفتاری چای تلخ می‌نوشم شعر و قصه می‌بافم شعرهای ناموزون، قصه‌های تکراری هی نگو که بی‌خارم؛ سنگ ره مپندارم من هم آرزو دارم: عشق، یار، عیاری کو بهار؛ کو لبخند؟ این قیامت سرخ است جنگ مشت با شمشیر، های‌وهوی بیماری از نفس چه می‌پرسی خود به عطسه‌یی بند است در جهان و جان انگار حکم مرگ شد جاری پشت این شب تاریک صدهزار خورشید است صبح می شود آغاز فصل سبز بیداری #یحیا_جواهری #غزل •••❄️ @anaarichele

  • دلتنگ تو ام یار بیا! صبر ندارم دور از تو در این حال و هوا صبر ندارم صبرم به سر آمد؛ دگر آن نای و نفس نیست من یک بشرم مثل خدا؛ صبر ندارم سر ریز شدم؛ حوصله بحث و جدل نیست تا ختم شود جنگ شما صبر ندارم جان تو عزیز است؛ مرنجان دل ما را سوگند به آن زلف طلا صبر ندارم ای یار بگو این چه شتاب است به رفتن برگرد که دیگر به خدا صبر ندارم من متهم عشق تو ام دار بیاور تا جلسه‌ی دیوان جزا صبر ندارم #غزل #یحیا_جواهری •••❄️ @anaarichele پی نوشت؛ این صبر که من می‌کنم ... افشردنِ جان است ! #هوشنگ_ابتهاج

  • 26 дек. 2021 г.10,7 тыс8из tamannatawangar

    ‍ یادش به‌خیر همیشه وقتی صبح از خواب بر می‌خاستم، متوجه می‌شدم که زنده‌یاد استاد #یحیا‌جواهری در ساعت ۲ بامداد برای من شعرهای تازه و نثرهای تازه‌اش را فرستاده است. روزی از او پرسیدم: استاد گرامی شما در این سن و سال که باید خدای خسته‌گی باشید، خواب ندارید که ۲ بامداد بیدارید؟ می‌گفت: به خدا که ذره‌یی خواب ندارم! آن‌زمان بود که درک می‌کردم او خدای خسته‌گی است؛ ولی خسته‌گی روحانی؛ نه جسمانی. می‌گفتم: استاد قرص خواب؟ می‌گفت: با قرص خواب هم خواب ندارم. می‌گفتم: پس شب‌ها یک فایل هیپنوتیزم آرامش را بشنوید! می‌گفت: ۲ نیم شب که بیدار می‌شوم چنان کلافه هستم که هیچ‌ چیز جواب نمی‌دهد. من باور نمی‌کردم و بیش‌تر تعجب می‌کردم. اکنون بیش از یک ماه است که هر ساعتی از شب بخوابم، باز هم راس ساعت ۲ شب بیدار می‌شوم. گویا خدا مرا کوک کرده است که مثل مرده‌گانی که ناگاه زنده می‌شوند چشمم به سقف باز می‌شود. بیدار می‌شوم با درد تن، درد معده، درد پا، درد سر و نگرانی و تشویش. آن‌قدر کلافه هستم که دلم می‌خواهد یک نفر در حقم جوانی کند چند مشت به سرم بزند، یا آن‌قدر مرا زده و زخمی بسازد که از شدت درد جسمی خواب به چشمم بیاید. همین ۲ بامداد که بیدار شدم آن‌قدر کلاف بودم که گفتم: خدایا این دیگر ناجوانی است که من ساعت ۱ شب بخوابم و ساعت ۲ بامداد بیدار شوم. این نهایت ظلم است که تا ۱ شب بیدار بمانم تا بتوانم تا هفت صبح بخوابم؛ ولی نتوانم، هرچند که در طول روز دویده باشم، چای و قهوه نخورده باشم و تا پاسی از شب هم کتاب خوانده باشم و کار فیزیکی انجام داده باشم. داکتر گفته: در بدنم کمبود آهن، کلسیم و ویتامین D بیداد می‌کند و همین است که نه خواب دارم و نه تنی بی‌درد. داکتر گفته: تمام ذخایر ویتامین مرا نوزادی که در من نفس می‌کشد به یغما برده است و من همین که سر پا هستم باید خدایم را شکر کنم. این‌جاست که می‌دانم اگر در بدن من فقدان ویتامین‌ها بی‌داد می‌کند، در روح و روان استاد یحیا‌جواهری فقدان برخی لبخندها و شادمانی‌ها و حاکمیت حسرت‌ها و خاکستر روزهای خوب، بیداد می‌کرده است. در یک کلام سودای آن مرد مظلوم خراب بوده که خواب نداشته. کمی که فکر می‌کنم می‌بینم: بلی سودای من هم خراب است و آدم سودایی را چه به سود بردن از خواب؟ که به قول #نادرنادرپور: سودا و سود از دو نژادند. می‌بینم که ربطی به سن و سال ندارد بد سودایی بد رقم به خواب من ضربه زده، اعصابم را متلاشی کرده و از عصب به معده‌ام زده و از معده به سر و از سر به پا. می‌بینم که اگر نتوانم سودای خود را از بین ببرم با هیچ قرص خوابی نخواهم خوابید. اما این سودا از بین نمی‌رود. آن‌گاه که کسی از #هملت پرسید: حالت چطور است؟ او سه بار گفت: خوب، خوب، خوب! اما آن خوب سومی را بسیار آهسته و خفه ادا کرد. دانشمندان و منتقدان غول ادبیات انگلیس یعنی #شکسپیر پس از بررسی این دیالوگ هملت گفتند: سه بار گفتن خوب یعنی: کیسه‌‌ی صفرا و بلغم این شخصیت یعنی هملت خوب است اما آن خوب سومی که به آهسته‌گی ادا شده سودای هملت است که خراب است و خوب نیست. هملتی که مثل من و مثل استاد یحیا‌ جواهری و هزاران سودازده‌ی دیگر در این کشور سودای خراب دارد و خواب ندارد. تمنا توانگر ـ ساعت: ۳:۶ دقیقه بامداد کانال شعرها و نوشته‌های #تمناتوانگر 👇👇 💕 🌸💕🍃 ❤️👉 t.me/tamannatawangar 👈 🍃

  • تقدیر ماست محو گل‌افشانی تفنگ‌ آتش زند شراره ز عریانی تفنگ‌ دل‌، بی‌طواف ماند و مناجات ناتمام‌ گم شد به گَرد بادیه‌، قربانی تفنگ‌ در آخرین وداع غم‌انگیز خود شهید تُف كرد خشم خویش به پیشانی تفنگ‌ انگشت روی ماشه‌، چه كیفیت است این‌ زنجیرها گسسته‌، هوس‌رانی تفنگ‌ مثل درخت‌، شعله به دوش است و بی‌صدا در قریه‌های سوخته‌، زندانی تفنگ‌ سنگ صبور كیست نشسته كنار قبر؟ شاید زنی است نشئه حیرانی تفنگ‌ شمشیرهای كهنه ز شرم آب می‌شوند در های‌وهوی غول بیابانی تفنگ‌ کانال یحیا جواهری در تلگرام👇👇 🆔 https://t.me/yahyajawaheri 〰️🍃🌺