راما قویدل؛ از سینما حرف میزنم!
Статистикаhttps://t.me/RamaGhavidel کانالِ یادداشتها و نوشتهها ارتباط با راما قویدل: @RamaGhavidelMehr
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 96
- 1/48двое суток
- 110
- 1/72трое суток
- 118
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
https://www.threads.com/share/BAWSPelRrN/
❗️سکانس برتر! ▪️سکانس ابتدایی «نشانی از شر» Touch of Evil ▫️کارگردان: اورسن ولز ▪️محصول: آمریکا، ۱۹۵۸ میلادی @artchanel
🎨ببینید کارگردان در این صحنه از فیلم قوچ چگونه با استفاده از نقاشی داوینچی داره شخصیت پردازی میکنه @Cinemayanii ⭐️آرشیو کامل تاریخ سینما👇 @Photo2049
ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند: «معذرت میخواهم، چندم مرداد است؟» و نگفتیم چونکه مرداد، گور عشق گل خونرگِ دلِ ما بوده است. #حسین_پناهی @bookhapdf
🖊چرا میتوان از حکم اعدام صرفنظر کرد؟ ✍️مصطفی ملکیان @sokhanranihaa 🔹اگر قرار باشد درباره اعدام تصمیم بگیریم، آیا فقط باید به جنایتی که اتفاق افتاده نگاه کنیم؟ یا باید مجموعهای از عوامل روانشناختی و اجتماعی را هم در نظر بگیریم؟ 🔹یکی از پایههای مهم عدالت ترمیمی، بخشایش است. اما بخشایش به این معنا نیست که جنایت نادیده گرفته شود یا رنج قربانی انکار شود؛ بلکه به این معناست که برای فهم رفتار مجرم، فقط به همان لحظه وقوع جرم نگاه نکنیم. 1️⃣ انسانها آنقدر که گمان میکنیم مختار نیستند 🔹ما معمولاً در قضاوت دیگران، آنها را بسیار آزادتر و مختارتر از چیزی که واقعاً هستند تصور میکنیم؛ اما وقتی نوبت به خودمان میرسد، شرایط، فشارها و محدودیتهایی را که بر رفتارمان اثر گذاشتهاند به یاد میآوریم. 🔹ممکن است یک کارمند بانک با مراجعهکننده بدرفتاری کند. مراجعهکننده تصور میکند او در شرایطی کاملاً آرام و بدون فشار، آگاهانه تصمیم گرفته بدرفتاری کند. اما اگر همان کارمند را بشنویم، ممکن است از بیماری مادر، عقبافتادن حقوق، خرابی محیط کار و مشکلات خانوادگیاش بگوید. این به معنای توجیه اخلاقی رفتار نیست؛ بلکه یادآوری این نکته است که آزادی و اختیار انسان مطلق نیست. هرچه این واقعیت را بهتر در نظر بگیریم، امکان بخشایش بیشتر میشود. 2️⃣ مجرم فقط همان جرمی نیست که مرتکب شده است ما معمولاً از زندگی یک مجرم، فقط همان برشی را میبینیم که در آن مرتکب جرم شده است. اما اگر گذشته او، تربیت خانوادگی، محیط مدرسه، شرایط اجتماعی و دیگر اقتضائات زندگیاش را هم ببینیم، تصویر ما از او تغییر میکند. شناخت بیشتر یک انسان، میتواند زمینه رحم و شفقت بیشتر نسبت به او را فراهم کند. 3️⃣ جهل و ناآگاهی را هم باید در نظر گرفت خطاکاری انسان همیشه فقط از سوءنیت ناشی نمیشود. ترکیبی از سوءنیت و جهل میتواند به وقوع جرم منجر شود. انسانها دانای کل نیستند و هنگام انجام یک عمل، ممکن است از بسیاری از واقعیتها و پیامدهای رفتار خود بیخبر باشند. بنابراین در داوری اخلاقی، باید دید فرد در هنگام انجام عمل چه میزان آگاهی داشته است. 4️⃣ خشونت با خشونت از بین نمیرود اگر در برابر خشونت، خشونت دیگری قرار دهیم، حتی اگر خشونت دوم کمتر یا برابر با خشونت اول باشد، نمیتوان انتظار داشت که خشونت از میان برود. خشونت علیه خشونت، میتواند به بازتولید خشونت بینجامد. 5️⃣ اعدام فقط یک نفر را تحت تأثیر قرار نمیدهد وقتی فردی اعدام میشود، فقط خود او از میان نمیرود. خانواده، فرزندان، والدین و نزدیکان او نیز ممکن است با رنجهای عاطفی و اجتماعی گستردهای روبهرو شوند. بنابراین اگر به پیامدهای یک مجازات نگاه کنیم، باید ببینیم این تصمیم چه آثار دیگری در شبکه روابط انسانی ایجاد میکند. ➖سخنرانی بخشش در عدالت ترمیمی - دانشگاه تربیت مدرس - اردیبهشت 1396 . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @mostafamalekian 🆑 #کانالسخنرانیها 🌹
❗️روبر برسون از فیلمها و سینمایش میگوید! @artchanel
از آنجایی که دیگر دورانِ سالخوردگیام فرا میرسد، از این حرفهایم گذشته است که اول با خودم و بعد با همه، روراست و صادق نباشم؛ تا جایی که میدانم من هرگز کارگردانِ بداخلاقی نبودهام؛ ممکن است از آن روی که کار برایم بسیار جدّی است، زمانهایی با جدّیت کار کنم و در کار ذوب شوم؛ ولی برای خودم قوانینی مشخّص دارم و به شدّت به آنها پایبند هستم؛ مثلن اینکه در گروهِ سازندهی فیلم و سریال هیچکس بر دیگری برتری شخصیتی ندارد؛ ارزشِ انسانیِ تهیّهکننده و کارگردان همان است که یک همیارِ تدارکات؛ من و هیچکسِ دیگر برتریِ انسانیِ خاصی بر دیگری نداریم؛ فقط من و تهیّهکننده مسئولیتهای بزرگتری بر دوش داریم که برتریآور نیستند. معمولن به محض رسیدنِ به صحنه با همه سلام و احوالپُرسی میکنم و خوش و بشی. وقتِ خداحافظی هم همچنین. اینکه من کارگردان هستم ویژهگی نیست؛ شغلِ من است؛ کما اینکه در جوانی کتابفروش هم بودهام و آن شغل هم همانقدر محترم است؛ همینطور سایر مشاغل؛ یکی مغازهدار است و یکی راننده و یکی نویسنده و هیچکدام از اینها بر دیگری برتری اجتماعی ندارد! یا مثلن هرگز به خودم اجازه نمیدهم که سرِ صحنه با صدای بلند حرف بزنم یا فریاد بکشم! حالا هر اتّفاقی که میخواهد افتاده باشد؛ البته یک استثناء همیشهگی دارم؛ آنهم هنگامی است که به مظلومی ظلمی علنی بشود؛ پیش آمده که در این شرایط کمی و فقط کمی از خودم فاصله گرفتهام؛ این را اعتراف میکنم؛ ولی بعید میدانم در این سی و هشت سال کار در سینما دفعاتاش به تعدادِ انگشتانِ یک دست هم برسد. بلند شدنِ صدا که هیچ، چه رسد به استفاده از الفاظِ غیرِ مؤدبانه که ممنوعهترین فعل است! طبیعتن از همهی اعضای گروه هم خواهش میکنم در آرامش و بدونِ سروصدا و در نهایتِ احترام و ادب رفتار کنیم. سالهاست وقتی قرار است برای اولینبار با کسی کار کنم، وزنِ نگاهِ نگران و دقیقِ شخصِ مقابل در اولین ملاقاتِ حضوری آنچنان پُرفشار است که مجبور میشوم حرفی بزنم؛ فیالمثل در پیشتولیدِ بیگانگان، طرّاحِ لباسِ درجهیکام مژگان عیوضی در اولین مواجهه با من پلک نمیزد؛ فورانِ حجمِ نگرانی و سئوالات را در دیدگاناش به وضوح دیدم! گفتم: چییه؟ داستانِ قویدل اوه اوه؟!!! خندید و گفت آره؛ خیلی شنیدم!!! من هم در پاسخ گفتم آره، من هم خیلی شنیدهام!!! ادامه دادم: بیا و ببین راست میگن؟!!! هفتهی اولِ کار به این گفتوگو ارجاع دادیم و با صدای بلند خندیدیم؛ هنوز هم بعد حدود دو سال و دوبار همکاری در هر ارجاع میخندیم! به کرّات کسانی که به تازهگی با هم آشنا شدهایم گفتهاند: اصلن هم ترسناک نبودیها!!! جوانتر که بودم این ماجرا آزارم میداد؛ میگشتم به دنبالِ سرمنشاء داستان و نمییافتم و راستاش را بخواهید، هنوز هم نیافتهام؛ فقط یک ویژهگی مشترک به وضوح دیده میشد؛ کسانی دربارهام این حرفها را زدهاند و میزنند و خواهند زد که نه تنها هرگز با ایشان کار نکردهام، حتا ایشان را ولو برای یکبار هم از نزدیک ملاقات نکردهام و به دفعات این حقیقت را آزمودهام. پس رها کردم!!! یعنی به نگاهی رسیدم که دیگر توجّه به این دست امور، در آن جایی نداشت! گاهی وقتی مناسبتی یا موضوعی پیش میآید و سیلِ مهرِ عزیزان به سوی من سرازیر میشود و من را شرمنده میکنند، یادِ این موضوع میاُفتم که پس «راما قویدل اوه اوه!!!» چه بوده است؟!!! فکر میکنم تا همینجا بس باشد و به قدرِ کفایت برونریزی کرده باشم! تا بعد!
بداخلاقترین کارگردانِ جهان! خیلی در موردِ نوشتنِ این مطلب فکر کردم؛ در نهایت هم به لحاظِ منطقی به نتیجهای نرسیدم که نوشتناش خوب است یا بد؛ از آنجایی که معمولن با نوشتن برونریزی میکنم، دل به دریا زدم و تصمیم گرفتم بنویسماش؛ کسی چه میداند فردا چه پیش خواهد آمد؛ گاهی با خود میگویم اینها همه را در یک اتوبیوگرافی خواهم نوشت؛ از سویی به این فکر میکنم که من واقعن یک کارگردانِ کاملن معمولی هستم و چرا باید خواندنِ بیوگرافیام برای دیگران مهم باشد. از سوی دیگر میاندیشم که شاید این موضوع حتا فقط به دردِ یک نفر بخورد؛ به نظرم اگر حتا فقط یک نفر با خواندنِ این کلمات چیزی به دست آورد، برای من کافی است؛ سالهاست که در فضای حرفه پیچیده است که راما کارگردانِ بسیار بداخلاقی است و کار کردن با او جز عذاب چیزی در پی ندارد! به طوری که پس از اسمِ راما قویدل پسوندی قرار میگیرد: اوه اوه! یعنی میشود راما قویدل؟! اوه اوه!!!👇
کسی چه میداند، شاید بیگانگان، سیزدهمین و آخرین سریالِ تلویزیونیام باشد؛ با توجّه به موفقیّتِ نسبیاش، به نوعی خداحافظی در اوج محسوب میشود؛ الله اعلم و انتم لا تعلمون
видео или голосовое, без подписи
سی و پنج سال پیش، دستیارِ محسن مخملباف بودم و دنبال پلانی میگشتم که در یکی از این صد جعبه بود؛ داشتم فکر میکردم از کدام طرفِ جعبههای هزار فیتی پزیتیو شروع کنم به گشتن؛ از سمتِ راستِ اتاق که جعبهها تا سقف روی هم چیده شده بودند یا از سوی چپ و با هر نوع تخمینی چیزی به اندازهی یک روزِ کامل کار بود! چون باید تک تکِ حلقههای پزیتیو را روی موویلا سوار میکردم و با دور تُند میدیدم تا شاید، شاید، شاید خیلی تصادفی، پلان موردِ نظر را پیدا کنم! مخملباف گفت: به چی فکر میکنی راما؟ گفتم: به اینکه از این ورِ جعبهها شروع کنم به گشتن یا از اون ور! گفت: فرقی نمیکنه از هر وری که شروع کنی توی آخِرین حلقهی سمتِ مخالف پیداش میکنی. راست میگفت. معمولن همیشه همینطور بود؛ تازه اگر شانس میآوردم و نمای موردِ نظر در شوتیههای بزرگ و خاکآلودِ اتاقهای تاریکِ تدوینِ آن روزها زیرِ کوهی از استاپ کَمراها و لیدرهای سیاه مدفون نشده بود و از آنجا مرا نمینگریست و به تلاشِ مذبوحانهام نمیخندید. ولی عشق بود؛ سینما هنر بود؛ سینما خودِ زندگی بود؛ آن روزها همه عاشق بودند و کسی را نمییافتی که از هفت دریای خونآلود نگذشته باشد و سالها جان نکنده باشد و در این حرفهی جادوییِ ترسناک و بیرحم، خونین و زخمی به جایی که هست نرسیده باشد؛ حال هر جا که بود! نمیخواهم غُر بزنم؛ ولی چه شدند آن آدمهای رنجکشیدهی عاشق که به خاطر سینما و عشق به آن چه سختیها که نکشیده بودند و همچنان عاشقانه از جان مایه میگذاشتند؛ نگاه میکنم به این روزها و اهالیِ حرفه؛ مقایسه میکنم؛ به این نتیجه میرسم که مقایسه نکنم؛ چون با آن چیزهایی که من با چشمانِ نوجوانانهام در دههی شصت دیدهام، خیلی خیلی خیلی فرق دارد. به قولِ سهراب "آن روزها پاسبانها همه عاشق بودند" چه رسد به اهلِ هنرِ جادوییِ سینما
چهقدر دلام برای آن روزها تنگ میشود؛ برای بوی پزیتیو، موویلا، اسپلایسر و چسب هفده و نیم میلیمتری؛ برای قیچی و مدادِ سفید و مدادگیر؛ برای گشتن دنبالِ دو فریمِ گمشده چک کردن هر شانزده فریم و ادجنامبرها را با هم مطابقت دادن. در مقابلِ کوهِ کپیهای کار میایستادی؛ حدود یکصد جعبهی هزار فیتیِ راشهای کپیِ کار؛ خیلی وقتِ پیش، نزدیکِ 👇
او داشت گورِ تو را میكَند! امّا تو، نگرانِ خستهگیِ دستاش بودى!!! بخواب آدم احمق!!! داستایوفسکی
لینکِ پشتِ صحنهی بیگانگان👆
https://telewebion.ir/episode/0x16bfd2b4
☝️یک یادداشتِ کوچک در نشریهی جذّاب و وزینِ اینترنتی سینمابیمرز. استاد عبّاس یاری که همیشه از مهرِ بیمانندش بهرهمند بودهام، این افتخار را به من داد تا در این نشریهی اینترنتی فوقالعاده یادداشتهای بنویسم و برایم مایهی بسی مباهات است.
https://cinemabm.com/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87%d9%87%d8%a7/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b9%d8%b5%d8%b1%d9%90-%d8%b8%d9%84%d9%85%d8%aa/
تمام شد؛ بعون الملکِ الأعلى. تا امروز ۲۵ میلیون و اند نفر فقط از تلوبیون بیگانگان را دیدهاند؛ شکرِ پروردگار و تشکُّر فراوان از همکاران و همراهان و یارانام در این سریال که همه با تمامِ توان درخشان بودند و این نتیجه، مرهونِ زحماتِ همهی آنهاست.
❗️نویسندگانِ معاصر ایران و جهان و تصاویری کمتر دیده شده از آنها! @artchanel
۲ نما یا پلان یا شات؛ نما فارسی، پلان فرانسوی و شات انگلیسی است. بعد از بیت کوچکترین عضو فیلم است و از یک یا چند بیت تشکیل شده است و عملن هر یک از تصاویری که میبینید و معمولن به وسیلهی برش یا کات یا با ترفندهای دیگری به هم متّصل میشوند که به آن اُپتیکال میگویند و اگر عمری باقی بود، در مباحث بعدی به آن خواهیم رسید. در برخی از کتابهای آموزش سینمایی نوشتهاند که از روشن شدنِ موتورِ دوربینِ فیلم برداری تا خاموش شدنِ آن یعنی یک نما گرفته شده است که تعریفی نادقیق و شاید نادرستی باشد؛ چرا که ممکن است نمایی که با روشن و خاموش شدنِ موتورِ دوربینِ فیلمبرداری گرفته شده باشد در تدوین خُرد شود و به چندین نما تبدیل شود که تعریفِ بالا را نغض میکند. پس نما یا پلان هر تک تصویری است که شما در فیلم میبینید و طولاش میتواند از چند فریم(کسری از ثانیه؛ در سینما هر ۲۴ فریم یک ثانیه از فیلم را میسازد.) تا حتا کلِ یک فیلم را شامل میشود. فیلمهایی هستند که به واقع در یک نمای بدونِ قطع گرفته شدهاند؛ مثلِ کشتیِ روسیِ الکساندر سوخُرُف، ماهی و گربهی شهرام مُکری. فیلمهایی هم وجود دارند که یک نما به نظر میرسند ولی عملن از نماهای بسیاری تشکیل شدهاند که چشمِ شما متوجّه برشهای بینِ آن نماها نمیشود؛ مثلِ طنابِ هیچکاک و بِردمنِ ایناریتو. تا بعد! #آموزش https://t.me/RamaGhavidel