اندیشکده احیای سیاست
Статистикаحوزه فعالیت ما علوم سیاسی و سیاستگذاری عمومی با تاکید بر ابعاد فلسفه سیاسی و جامعهشناختی مسائل سیاسی روز است.
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 062
- 1/48двое суток
- 1 217
- 1/72трое суток
- 1 312
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
https://youtu.be/2by7TrSkkME
🎥 خاورمیانه در مرز فروپاشی؟ 🔶 گفتوگوی حمزه صفوی، مهدی خراتیان و رحمن قهرمانپور 🔻حمزه صفوی: ایده ایران همسرنوشتی کشورهای منطقه است؛ یا همه به موفقیت میرسند و یا همه با هم نابود میشوند. در دل این تهدید، فرصت یک سازوکار همکاری شکل میگیرد. در سند امنیت ملی آمریکا، حضور بلندمدت در خاورمیانه پیشبینی نشده است و مسائلشان (بعد از چین) بیشتر معطوف به آمریکای جنوبی است. ایران باید ابتکاراتی برای تسهیل خروج آمریکا از منطقه داشته باشد. 🔺مهدی خراتیان: ما در یک منطقه عادی نیستیم. لابی اسرائيل همچنان یک بازیگر کلیدی است و ترامپ هم بابت موفقیتهای انتخاباتیاش به آنها بدهکار است. باید با تحمیل هزینه و انجام عملیاتهای حسابشده، نیروهای ضدجنگ در داخل آمریکا را تقویت کنیم. ترامپ در حال تکرار اشتباه راهبردی بوش است. بوش هزینههای سنگینی در خاورمیانه کرد که باعث افول آمریکا و تثبیت جایگاه چین بهعنوان یک قدرت جهانی شد. 🔻رحمن قهرمانپور: خطر بزرگ همچنان هویتی و حیثیتی کردن جنگ است. منافع ملی ایران اقتضا میکند تا ایران در مسیر یک جنگ طولانی و فرسایشی قرار نگیرد. ورود آمریکا در سال ۲۰۰۳ به عراق، باعث شد چین در ۲۰۰۸ بتواند خودش را بهعنوان یک قدرت جهانی تثبیت کند، اما سوال این است که عراق به چه سرنوشتی رسید؟ نباید با تکیه بر قربانی بودن، عاملیت را تضعیف کرد. 🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتوب آزاد: https://youtu.be/_1-M_vmV0A4 ✅ حمایت «ارزی» و «ریالی» از آزاد 🆔@AzadSocial
۲۰. مجددا به محضرتان عرض میشود که نگارنده کاملا به پیچیدگیهای چنین طرحی واقف است و مسلما یارگیری از قدرتهای بزرگ و ایجاد یک هلسینکی خاورمیانهای قرن بیست و یکمی در شرایط فعلی کار بسیار دشواری است؛ اما از آن مسلمتر این است که رفتن راه توافق الجزایر آن هم با فرد تحت تاثیر اسرائیل و متلون المزاجی چون ترامپ، کشور را تا ابد دچار گرفتاری خواهد کرد. در پایان از بابت طولانی شدن این نامه و تضییع وقت گرانمایه حضرتعالی عذرخواهم و برای حضرتعالی که میدانم بسیار به شهید سلیمانی و میراث گرانسنگ وی علاقهمند هستید و برای حفظ آن شبانهروز مجاهدت و تلاش مینمایید، آرزوی توفیق در ادای اوامر رهبر معظم انقلاب و مسئولیتهای خطیرتان را دارم. ارادتمند شما، مهدی خراتیان ۱۴۰۵/۰۵/۰۵ https://x.com/MehdiKharratya/status/2081938732911886810?s=20
۱۵. مسلما این راه ساده نیست و برای مثال پکن با اخذ عوارض یا خدمات اجباری در تنگه هرمز مخالفتهایی دارد، اما مسلما با اعمال حاکمیت ایران بر تنگه با هدف عدم عبور کشتیهای نظامی آمریکا موافق است و تهران در مورد ایجاد یک ساز و کار اخذ هزینه خدمات که بر مبنای رقابت و نه اجبار باشد میتواند با چین به توافق برسد، مشروط به آنکه پکن در اعمال طرح شی نوعی از تقسیم قدرت و منافع را در منطقه تعریف کند که در آن ایران بتواند سهمی مهم از عواید اقتصادی کوریدورها و ترانزیت منطقهای من جمله تنگه هرمز داشته باشد. ۱۶. تهران باید بکوشد که طرح چهار مادهای شی و طرح روسیه برای امنیت جمعی خلیج فارس، مقدمهای برای یک معامله میان قدرتهای بزرگ بر سر تقسیم حوزه اثر خود در منطقه خاورمیانه مشابه معاهده هلسینکی در ۱۹۷۵ باشد. این هلسینکی خاورمیانهای از آن جهت موجه است که همه قدرتها منطقهای و بین المللی بعد از تشدید تنش اخیر و خصوصا ورود موثر انصارالله به جنگ (البته به نام شکست محاصره یمن) و هدف قراردادن آرامکو، احتمالا به این نتیجه رسیدهاند که ادامه روند فعلی عاقبتی جز نابودی زیرساختهای خاورمیانه و به تبع آن رکود جهانی ندارد. لذا یک «هلسینکی خاورمیانهای» و کاهش تنش میان پکن و واشنگتن از یکسو و کاهش تنش میان قدرتهای غرب آسیا از سوی دیگر تنها راه جلوگیری از بروز یک جنگ نابودگر منطقهای با تبعات گسترده جهانی است. همچنین مسلم است که منظور ما از تعریف حوزه اثر، کشیدن «دیوار آهنین» نیست؛ بلکه بازتعریف نظم منطقه در رقابتهای ائتلافی و کوریدوری به شکلی است که مساله به شکل «حاصل جمع صفر» حل و فصل نشده و سایه شوم دوگانه محور نکبت و برکت از منطقه برچیده شود. ۱۷. در حوزه هستهای، بدون شک ایران به دلیل تهدیدات اتمی ترامپ، حملات شدید به مراکز هستهای تحت نظارت آژانس، ترور مقام معظم رهبری به عنوان صاحب فتوای حرمت سلاح اتمی، تهدیدات زیرساختی «عصر حجری» ترامپ و انبوهی از نکات دیگر، از حیث حقوقی در موضع استناد به ماده ۱۰ معاهده NPT و خروج از آن قرار دارد و میتواند در مورد استناد به این ماده با مسکو و پکن به عنوان دو قدرت اتمی دارنده حق وتو وارد گفتگو شود. مصاحبه مهم و اخیر لاوروف با RT عربی و سیگنالهای روشن از جانب وی دال بر امکان گفتگو در مورد تغییر دکترین هستهای ایران موید ادعای فوق است. مسلما این گفتگوها با هدف گرفتن چراغ سبز جهت دستیابی ایران به سلاح اتمی انجام نمیشود و هدف آن جا انداختن مساله «آخرین انعطاف هستهای» و «ماشه هستهای» در هر توافق جامع با ایالات متحده است، با این منظور که هر گونه تهدید نظامی مجدد آمریکا علیه ایران، به منزله فعال شدن خروج خودکار ایران از NPT است و دو کشور روسیه و چین نیز باید سپر حقوقی لازم را در شورای امنیت برای ایران در صورت بدعهدی آمریکا فراهم نمایند. ۱۸. متاسفانه به رغم تمام ضرورتهای فوق، تاکنون گام موثری در جهت پیشبرد زیرسازی این مذاکرات - که قطعا بسیار سنگین و پیچیده خواهد بود - انجام نشده است. با توجه به مسئولیت خطیر حضرتعالی در پیشبرد مذاکرات با ایالات متحده و نمایندگی ویژه در امر چین، شما مهمترین فرد و مرکز ثقل هدایت این مذاکرات چندجانبه هستید. حقیر به عنوان یک سیاستپژوه از حجم فشارهای طاقتفرسای کاری بر حضرتعالی تا حدی آگاه است، اما عاجزانه از محضرتان استدعا دارد تا زمان باقی است و شرایط حساس داخلی، منطقهای و بین المللی مجال میدهد، قطار این مذاکرات چند جانبه را به حرکت درآورید. ۱۹. بدون شک طرح اسرائیل، گرفتار کردن ایران در سیکل بی پایان جنگ-مذاکره، مقدمه چینی برای یک آشوب داخلی گسترده و در نهایت تحریک واشنگتن و گروههای معارض تجزیه طلب جهت لیبی سازی ایران است، امری که ونس و لاوروف نسبت به آن هشدار دادهاند. خنثیسازی این طرح و تقویت جریانهای ضد جنگ در واشنگتن در گروی آن است که بازی خاورمیانه با فعال شدن گروههایی چون انصارالله و پیوند خوردن آن به امنیت یوروآتلانتیک با کمک مسکو و ایندوپاسفیک با کمک چین بیش از اندازه پیچیده شود، تا ترامپ میدان را برای جریانهای رئالیست بازکرده و به یک هلسینکی خاورمیانهای و ایفای نقش «نیکسون دوم» به جای «ریگان دوم» یا حتی «بوش سوم» متمایل شود؛ و این مهم بر خلاف آنچه که جریانهای افراطی طرفدار عادیسازی با آمریکا/اسرائیل جلوه میدهند، کاملا در دسترس است. جریانهای تندروی حامی نرمالیزاسیون تا کنون با همین رویافروشیها کشور را در معرض دو جنگ ویرانگر قرار داده و بیم آن میرود جنگ سنگین دیگری توسط این جریان به کشور عزیزمان تحمیل شود، جنگی که به مراتب از دو جنگ قبلی ویرانگرتر خواهد بود.
۸. کوریدور IMEC علاوه بر ماهیت ضدچینی (تقویت رابطه هند و اروپا) و ضد ایرانی (دور خوردن ایران در نبرد کوریدورها)، دارای ماهیت ضد روسی نیز هست، چرا که ایالات متحده درصدد است این کوریدور را به «ابتکار سه دریا» متصل نماید، اقدامی که کشورهای حوزه دریای سیاه، آدریاتیک و بالتیک را به انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس وابسته و تا ابد از انرژی روسیه بینیاز خواهد کرد؛ امری که به معنای تثبیت خفگی ژئوپولیتیک روسیه در سمت غرب خود و حل نشدن مساله جنگ اوکراین خواهد بود. ۹. در حال حاضر پکن و مسکو از جانب لابی کشورهای عربی خصوصا امارات و سعودی و همچنین ایالات متحده تحت فشار زیادی هستند تا هر چه سریعتر از موضع خود در جهت حمایت از ایران در مساله تنگه هرمز (و باب المندب) عقبنشینی کنند؛ در حال حاضر این دو پایتخت با درک شرایط خاص ایران و تبعات سنگین تثبیت نظم آمریکایی-اسراییلی بر منطقه غرب آسیا در برابر این فشارها مقاومت کردهاند، اما به دلیل انفعال تهران در ایجاد مذاکرات جامع و راهبردی پیرامون مسائل کلیدی منطقه مثل تنگه هرمز و کوریدور IMEC و سایر مسائل حساس، مشخص نیست که این روند تا کی ادامه داشته باشد. ۱۰. وانگ یی وزیر امور خارجه چین در دیدار مهم اخیر خود با دکتر عراقچی در حاشیه اجلاس وزرای امور خارجه کشورهای شانگهای در قرقیزستان، طی سخنانی مجددا بر اراده پکن بر اعمال طرح چهار مادهای شی برای بازمعماری نظم امنیتی و اقتصادی خلیج فارس تاکید کرد؛ طرحی که علاوه بر مساله امنیت جمعی، بر اراده چین جهت ارائه مدل چینی توسعه به تمام کشورهای منطقه تاکید دارد و این امر برای ایران که تا کنون با کلان طرح اسراییل و آمریکا - یعنی آبادی جنوب خلیج فارس (محور برکت) به قیمت نابودی شمال خلیج فارس (محور نکبت) - دست و پنجه نرم کرده و از آن ضربات اقتصادی و امنیتی بسیاری خورده است، از اهمیتی فوق العاده برخوردار است. ۱۱. حمله اخیر اوکراین به کشتی ایرانی در دریای کاسپین در کنار تحرکات گسترده اوکراین در کشورهای حاشیه خلیج فارس و انعقاد قراردادهای پهپادی- ضدپهپادی با آنها نیز نشان داد که پرونده جنگ اوکراین و نظم شرق اروپا تا چه حد به نظم منطقهای غرب آسیا وابسته و مساله اتصال IMEC به ابتکار سه دریا تا چه حد جدی است. روسیه نیز همچون چین در قالب «طرح امنیت جمعی برای حوزه خلیج فارس» برای منطقه غرب آسیا دارای ابتکار است و با توجه به ارتباطات گسترده مسکو با ریاض و ابوظبی، و با توجه به اقدامات ضد امنیتی اخیر رژیم کیف، شانس اینکه در اعمال این طرح در کنار ایران قرار گیرد بسیار قابل توجه است. ۱۲. از طرف دیگر، حمایتهای تسلیحاتی/اطلاعاتی/سیاسی اخیر مسکو و پکن از ایران از یک سو و همکاریهای عمیق و مشترک پکن و مسکو در حوزه پاسیفیک و فناوریهای پیشرفته نظامی از سوی دیگر، و حمایت قاطع چین از روسیه در جنگ اوکراین، همگی موید آن است که به رغم فراری بودن پکن از مفهوم «بلوک بندی»، به شکلی دوفاکتو بلوکی جدید برای خنثیسازی طرحهای کلان آمریکا جهت مهار چین و روسیه در حال شکل گیری است، بلوکی که توسط جریانهای برتری طلب (primacist) در حزب جمهوریخواه از آن با عنوان «محور شرارت نوین» یاد میشود و در ادبیات این جریان ایران ضلع سوم آن است. ۱۳. مسلما ایران از حیث کم و کیف توان نظامی و اقتصادی ابدا با روسیه و چین قابل مقایسه نیست؛ اما به دلیل جایگاه منحصر به فرد خدادادی خود در تقاطع مسیر کوریدورهای اتصال چین به اروپا و مسیر هند به روسیه (که برای روسیه و شخص پوتین دارای اهمیتی حیاتی است) و همچنین مقاومت تحسین برانگیز در برابر تعدی وحشیانه ایالات متحده و اسرائیل، دارای ضریبی از اهمیت شده است که بتواند در مقام گفتگوهای جامع و راهبردی با این دو پایتخت قرار گیرد. ۱۴. تمامی نکات انکارناپذیر فوق ما را به این مسیر هدایت می کنند که برای ایجاد یک مکمل برای توافق اسلامآباد، که بتواند آنرا ضمانت و ریسکهای متعدد آنرا پوشش دهد، با توجه به اصرار پکن بر ابتکار چهار مادهای شی جین پینگ و اصرار مسکو بر طرح امنیت جمعی خلیج فارس، با آنها بر پایه همین طرحها و خطوط قرمز و تحفظهای تهران وارد گفتگوهای جامع و راهبردی دوجانبه و سه جانبه با هدف باز تنظیم معماری اقتصادی و امنیتی منطقه غرب آسیا - به خصوص نحوه مدیریت تنگه هرمز - شویم.
بسمه تعالی نامه سرگشاده خدمت جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف @mb_ghalibaf نماینده ویژه فرمانده معظم کل قوا در امور چین و رئیس محترم تیم مذاکره کننده ضمن عرض سلام، احتراما پیرو نامه سرگشاده ۲۹ فروردینماه سال جاری و تشدید تنش اخیر بین ایران و ایالات متحده بر سر تفسیر ماده ۵ توافق اسلامآباد و حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، نکاتی به استحضار میرسد. ۱. مستحضرید که جنگهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶ میان ایران و ایالات متحده، امتدادی از جنگهای اخیر پس از ۷ اکتبر و در جهت تعیین تکلیف «نظم منطقهای» خاورمیانه با محوریت هژمونی ژئوپولیتیک/ژئواکونومیک اسرائیل است و از همین رو، پاسخ نهایی ایران به جنگ اخیر میبایست از جنس «نظمسازی» و بازتعریف نقش خود در نظم در حال گذار منطقهای و جهانی باشد. ۲. واضح است که مساله تشدید جنگ نظم منطقهای خاورمیانه در سالهای اخیر، امتدادی از تشدید رقابت استراتژیک چین و ایالات متحده آمریکا است؛ و مساله نظم منطقهای غرب آسیا به دلیل ماهیت ذوابعاد خود، نظیر نسبت سلاحهای متعارف کشورهای منطقه و دکترین هستهای آنها (خصوصا ایران، عربستان و اسرائیل)، کم و کیف ترتیب و ترکیب استقرار نیروهای ایالات متحده در کشورهای منطقه، نحوه اداره تنگه هرمز، نسبت ایران با اضلاع مقاومت، جایگاه ایران در کوریدورهای شرقی-غربی و شمالی-جنوبی و دسترسی کشورهای منطقه به زنجیرههای فناوری پیشرفته خصوصا هوش مصنوعی و ...، ذاتا دارای پیچیدگی بسیاری است و تعیین تکلیف آن جز با مشارکت فعال قدرتهای بزرگ خصوصا چین ممکن نخواهد بود. ۳. ایران پیش از این سابقه یارگیری از قدرتهای بزرگ را در حل موضوعات بسیار پیچیده نظیر حضور گروههای مسلح تکفیری در سوریه (خصوصا داعش) در کارنامه خود داشته و فعال شدن نیروی هوایی روسیه به نفع نیروهای ایران و محور مقاومت حاضر در سوریه با ابتکار شهید سلیمانی، نمونهای از این اقدام است؛ اما باید توجه داشت که مقدمات این ابتکار راهبردی پیش از جلسه پوتین-سلیمانی و در جلسات متعدد و مفصل کارشناسی در لایههای میانی و دیپلماسی پنهان فراهم شده و برای آن کارسازی شده بود. اکنون نیز مشارکت فعال چین و روسیه، خصوصا چین با ابتکار حضرتعالی جز با سازماندهی حجم انبوهی از جلسات Track 2 و Track 1.5، دیپلماسی پنهان و لابیگری مستمر ممکن نخواهد بود. ۴. باید دقت کرد که هشدارهای اخیر ونس در مورد طرح عدهای در اسرائیل برای تجزیه ایران و لیبیسازی آن و همچنین هشدار لاوروف در مورد تبدیل شدن ایران به لیبی (به عنوان مقدمهای برای تکمیل پروژه هژمونی اسرائیل بر منطقه غرب آسیا از یکسو و زمینهسازی برای تسلط کامل آمریکا بر افغانستان، آسیای مرکزی و هارتلند از سوی دیگر با هدف تشدید فشار بر روسیه و چین)، موید آن است که اسرائیل از هدف خود برای نابودی تمامیت ارضی ایران دست نکشیده و ترامپ را برای کمک به نیل به این هدف با تمام ابزارها تحت فشار قرار خواهد داد. ۵. پیش از این و در نامه فروردین ماه عرض شد که توان ونس، شبکه راکبریج و جریانهای انزواگرا و اولویتگرا (طرفداران مهار چین) برای تقابل با لابی اسرائیل محدود است و نباید از این جریانها انتظاری فراتر از "کنترل تنش" داشت. لذا بعید است که بتوان با تکرار مدل توافق الجزایر- که یک طرف آن ایران و طرف دیگرش ایالات متحده است و فاقد ضلع سوم قدرتمندی است که بتواند در نقش حکم، ناظر و پوشش دهنده ریسک، مشارکتی فعال داشته باشد - بتوان وارد فرایند نظمسازی پایدار در منطقه شد. ۶. نظم منطقهای مد نظر ایالات متحده و اسرائیل برای منطقه غرب آسیا بر مبنای ایجاد دوگانه محور نکبت (مخالفان نظم پسا سایکس-پیکو با محوریت اسرائیل) در برابر محور برکت (حامیان هژمونی اسرائیل) استوار است که فعال شدن مجدد پروژه کوریدور ضد چینی- ضد ایرانی IMEC و مقدمهسازی برای پیوستن لبنان به آن با حمایت امارات دقیقا همزمان با تفاهم نامه اخیر دولت لبنان و اسرائیل و افزایش فشارها بر عربستان برای عادیسازی با اسرائیل موید آن است. ۷. باید دقت کرد که اهمیت تنگه هرمز برای ایالات متحده صرفا از زاویه قیمت نفت نیست و مساله جایگاه راهبردی بندر جبل علی و اتصال آن به حیفا و سپس بیروت از طریق کوریدور IMEC برای ایالات متحده، اسرائیل، امارات و فرانسه (به عنوان ذی نفع اروپایی IMEC) به مراتب بیش از نوسان قیمت نفت اهمیت دارد. از منظر نظم منطقهای و جهانی مد نظر ایالات متحده، مساله حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، مانعی مهم در برابر تحقق دکترین آمریکا جهت اتصال امنیتی و اقتصادی دو حوزه ژئوپولیتیک یوروآتلانتیک و ایندوپاسیفیک با محوریت اسرائیل و نظمسازی ایالات متحده است.
جریان غربگرا اصرار دارد که ایران را به هر شکل که هست که ذیل زیست بوم آمریکایی نگه دارد، زیست بومی که بقای خود را در گروی تضعیف یا حذف کشورهایی چون ایران میداند که به دلیل عقبه اصیل تاریخی خود، قائل به استقلال ژئوپولتیک هستند. همچنین این جریان با علم به اینکه جمهوری خلق چین حاضر نیست ذیل نظم آمریکایی با ایران کار مهمی با ایران انجام دهد و تعمیق روابط تهران پکن مستلزم جدایی از نظم اقتصادی آمریکایی است، با نادیده گرفتن تعمدی این اصل مهم، با ارسال سیگنالهای متضاد به پکن، عملا رابطه دو کشور را در مرحله قفل شدگی در حوزه های راهبردی قرار داده است، به رغم اینکه چین در جنگ اوکراین، موضوع اسنپ بک و مخالفت با تصویب قطعنامههای تنگه هرمز در شورای امنیت و IMO، به خوبی نشان داده است که درصورت التزام کشورهای همسو به قواعد خاص کار با چین، حتی در صورت هشدارهای مکرر آمریکا از تعمیق روابط با کشورهای متخاصم با ایالات متحده هیچ ابایی ندارد. این جریان حتی در مورد جایگاه ونس در سیاست خارجی آمریکا و نحوه پر کردن دست جریانهای محدود کننده (restrainer) و اولویتگرا (prioritizer) در سیاست داخلی آمریکا تجویزهای اشتباهی را مینماید که در عمل به پرشدن دست جریانهای برتری طلب (primacist)، نئوکانها و حتی لابی اسراییل منجر میشود. به عبارتی این جریانها با ترویج عباراتی چون «ایران را محل نزاع قدرتهای بزرگ نکنیم» و «ایران نباید امنیتی سازی شود»، در تلاشند تا جبهه جنگ اخیر ایران تا حد امکان از جبهههای دیگر نبرد درعرصه جهانی جدا شود و به عبارتی ایران به موضوعی راحت الحقوم برای لابی اسراییل و جریان جنگ طلب واشنگتن مبدل شود؛ این در حالیست که هم از منظر اروپا و هم از منظر آمریکا این جبهه ها به هم متصل است و دلیل ورود آمریکا به جنگ با ایران، نه به دلیل ماجراجویی ایران، بلکه به دلیل تلاش برای ضربه زدن به ضعیفترین حلقه مثلث ایران، چین و روسیه و مقدمه چینی برای تسلط بر آسیای مرکزی و تثبیت هژمنی اسراییل بر منطقه خاورمیانه به عنوان عنصر کلیدی اتصال ایندوپاسیفیک به یوروآتلانتیک بوده است. بنابراین، ایران چه بخواهد و چه نخواهد به دلیل جایگاه جغرافیای منحصر به فرد خود در مرکز منازعهای عظیم قرار دارد و باید برای بقای خود با ذی نفعان این منازعه وارد گفتگوهایی جامع و راهبردی شود، امری که جریان سازهانگار و غربگرا از درک آن ناتوان است. این جریانها با همین برداشت نادرست از صحنه برآوردهای نادرستی از شرایط حساس کشور در آستانه جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه تولید کرد و در غافلگیریهای راهبردی این دو جنگ کاملا مقصر است. همچنین شرط پر شدن جریانهای انزواگرا در کاخ سفید، همواره بزرگ شدن هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی جنگها بوده و در مقابل جریانهای جنگ طلب همواره با کوچک نمایی هزینههای جنگ کار خود را پیش برده اند، و جریانهای طرفدار نرمالیزاسیون همواره در مقاطع حساس جنگها با اظهار نظرها و تصمیمسازیهای نادرست، عملا کمک کار جریانهای جنگ طلب در واشنگتن بوده اند. در مقابل شواهد نشان میدهد که به رغم تمام این کاستیها و قفل شدنهای تعمدی در سیاست خارجی ایران، پکن و مسکو در جنگ اخیر کمکهای مهمی به ایران نمودهاند که در گزارشهای اخیر نشریات معتبر بازتاب داشته و به علنی شدن هشدارهای آمریکا ناظر به لزوم فاصله گرفتن پکن و مسکو از تهران منجر شده است. در نهایت این بخش مقدمه، ذکر این نکته ضروری است که بر خلاف القائات جریانهای غربگرا، مساله اساسی این نیست که تهران باید خود را ذیل «بلوکی شرقی» تعریف کند یا به چین و روسیه بفروشد، بلکه مساله این است که در شرایط امروز رقابت چین و آمریکا اکنون متغیر ساختاری غالب نظام بینالملل است؛ بنابراین آزادی عمل ایران نسبت به دهههای قبل کاهش یافته و سیاست خارجی ایران باید با این محدودیت ساختاری بازتنظیم شود. در این مقاله بسیار مفصل ضمن مرور گذشته، اسناد بالادستی ایالات متحده، بیانیهها ناتو، اظهارات اخیر وزرای امور خارجه چین و روسیه در مورد جنگ و .... نشان خواهیم داد که چرا مسیر فعلی سیاست خارجی ایران، که بیشتر حول محور «نمایش» روابط با چین و روسیه و در عمل کمابیش ادامه مسیرهای نادرست گذشته است، کشور را به بیراهه و سقوط سوق خواهد داد. https://x.com/MehdiKharratya/status/2081228585205981226?s=20
اخطار راهبردی خطاب به مسئولان عالی امنیت کشور: با عنایت به ورود نظامی اوکراین به حوزه کاسپین، چرا زمان تغییر رویکرد واقعگرایانه تهران نسبت به تعمیق روابط با پکن و مسکو فرا رسیده، و مذاکرات اسلام آباد نیازمند مذاکرات مکمل «جامع و راهبردی» بین تهران، مسکو و پکن است؟ با اعلام رسمی زلنسکی مبنی هدف قرار دادن کشتی ایرانی - حاوی کمکهای تسلیحاتی روسیه - و تایید این ادعا توسط وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، و همچنین قراردادهای تسلیحاتی اوکراین با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اکنون میتوان گفت دو جبهه جنگی خاورمیانه و اوکراین بیش از گذشته به یکدیگر پیوند خورده است. پیش از این بارها در نقد دیدگاه جریان نرمالیزاسیون، هشدار داده شد که این جریان با ترویج خوشبینی نابجا نسبت به تحولات جهانی و نادیده گرفتن تلاشهای مضاعف ایالات متحده برای مهار چین، در تلاش است تا با زمینهچینی برای مذاکرات جامع با ایالات متحده، ایران را ذیل نظم مبتنی بر قواعد تعریف نماید، نظمی که بر اساس شواهد و قرائن متعدد (من جمله دو هشدار مهم از جانب ونس و لاوروف)، در ذیل آن ایران باید تجزیه شود تا مقدمات برای تسلط کامل غرب بر قفقاز شمالی و جنوبی و آسیای مرکزی فراهم شود، تا بتواند فرایند ایجاد خفگی ژئوپولتیک برای چین و روسیه را هموار نماید. جایگاه جغرافیای منحصر به فرد ایران در مسیرهای چین به اروپا (شرق به غرب) و هند به روسیه (شمال به جنوب)، و جبر جغرافیایی تهران را وادار میکند که در فضای جنگ سرد نوین (که بارها گفته شد دارای مختصاتی کاملا متفاوت با جنگ سرد قرن بیستم است)، در سطح استراتژی بزرگ، جایگاهی متفاوت از گذشته برای پکن و مسکو در نظر بگیرد. در حالیکه اینروزها مساله رقابت استراتژیک چین و آمریکا بر اسناد امنیت ملی بسیاری از کشورها سایه افکنده است، ائتلاف جریانهای سازهانگار و طرفداران نهادگرایی لیبرال در سیاست داخلی ایران توانستهاند ذیل عناوینی چون «امنیتیسازی» و «امکان بازی برد-برد» با ایالات متحده»، جنگ اخیر میان ایران و آمریکا را فرصتی بی نظیر برای عادیسازی روابط با آمریکا جا بزنند؛ این در حالیست که در خود آمریکا چه در دوره بایدن و چه در دو دوره ترامپ، مساله رقابت راهبردی قدرتهای بزرگ محور اصلی اسناد راهبردی NSS 2017، NSS 2022 و NSS 2025 و سایر اسناد بالادستی امنیت ملی و سیاست خارجی است، و با توجه با نقش جدید اسراییل در مهار چین و روسیه، مساله رقابت استراتژیک ایران و اسراییل در منطقه خاورمیانه خواه ناخواه به امتدادی از رقابت استراتژیک چین و آمریکا و منازعه اوکراین مبدل شده است. این جریانها با نادیدهگیری نسخههای بروز رسانی شده «دکترین پیرامون» بن گورویون و طرحهایی چون طرح ینون، شهادت هوکابی در مورد حمایت آمریکا از طرح اسرائیل بزرگ، نقش جدید اسراییل در مهار چین و کوریدور IMEC، کلان طرح بریتانیا برای بسط گفتمان پان تورانیسم جهت تضعیف نفوذ ایران و روسیه در آسیای میانه و قفقاز از یک و نیم قرن پیش و نسبت آن با صهیونیسم سیاسی، شهادت بسیار مهم ونس دال بر اراده اسراییل برای لیبی سازی ایران، هشدار راهبردی لاوروف دال بر امکان شباهت پیدا کردن سرنوشت ایران و لیبی در صورت امتیازدهی هستهای، سخنان هشدار دهنده تام باراک در مورد تغییر نقشه خاورمیانه و معتبر نبودن میراث سایس-پیکو، طرح اسراییل در مورد کوریدور داوود و کردستان بزرگ و تهدید انگاری ترکیه و انبوهی از شواهد دیگر، این تصور نادرست را رواج داده است که در صورت عادیسازی روابط ایران و اسراییل، مشکلات ایران دفعتا حل خواهد شد. این در حالیست که ترکیب جبر جغرافیایی و شرایط حاد جهانی ناشی از رقابت قدرتهای بزرگ، فضایی را برای ایران ترسیم میکند که در آن ایران ناگزیر است برای بقای خود به شکلی متفاوت بیاندیشد و خود را در حوزههایی چون تامین کالاهای اساسی، فروش نفت، تامین ارز، اتصال به زنجیره تامین فناوریهای حساس خصوصا هوش مصنوعی، تامین تسلیحات پیشرفته نظامی و غیره، از غرب جدا نماید.
https://youtu.be/QsYLhbVJL3M
https://youtu.be/QsYLhbVJL3M
https://youtu.be/K5GqtFH5ePY?is=WYuesbcYu-K7ypOg
در مصاحبه شبکه فونیکس چین، بر این امر که تنگه هرمز با توجه به ماهیت کوریدوری و نقش آن در اسناد استراتژی امنیت ملی NSS 2022 و NSS 2025 میتواند به گره کوری برای پیشرفت مذاکرات تبدیل شود، اشاره کردم. درصورت اصرار آمریکا بر نقض بندهای ۱ و ۵ توافق نامه، و ادامه حملات نظامی به مناطق جنوبی و سایر مناطق ایران، توافق نامه عملا خواهد مرد و اکنون نیز در آستانه مرگ قرار دارد. راه حل این گره کور، ارتقای سطح مذاکرات به سطح قدرتهای بزرگ، نگاهی نظممحور به معادلات منطقه ای و بین المللی، عبور از آمریکاگرایی رمانتیک و حرکت به سمت اوراسیاگرایی رئالیست است. https://x.com/i/status/2075927819511648326
در مصاحبه اخیرم با @Newsweek پیرامون ویژگیهای دوران رهبری جدید در ایران بر چند نکته تاکید کردم: ۱. در دوران رهبر شهید، برغم اراده ایشان جهت ایجاد یک شمولیت حداکثری در دستگاههای حساسی چون مجمع تشخیص مصلحت نظام، فاکتور مداخلات خارجی خصوصا مداخلات مکرر آمریکا…
در مصاحبه اخیرم با @Newsweek پیرامون ویژگیهای دوران رهبری جدید در ایران بر چند نکته تاکید کردم: ۱. در دوران رهبر شهید، برغم اراده ایشان جهت ایجاد یک شمولیت حداکثری در دستگاههای حساسی چون مجمع تشخیص مصلحت نظام، فاکتور مداخلات خارجی خصوصا مداخلات مکرر آمریکا همواره مانعی بزرگ جهت گسترش دایره این فراگیری بوده است. ۲. رهبری فعلی به سنت حکمرانی رهبر پیشین کاملا وفادار است و در اعمال خطوط قرمز مد نظر خود نسبت به رهبری پیشین حتی قاطعتر عمل میکند. ۳. از منظر رسمی و قانونی، به نظر میرسد رهبری فعلی حداقل در کوتاه مدت تمایلی ندارد تا ساختار قدرت در راس نظام (اختیارات ولی فقیه) را تفویض کرده و به ساختاری غیرمتمرکز برسد که با توجه به شرایط فعلی کشور رویکردی منطقی است. لذا ساختار قدرت در راس نظام از حیث معماری (نه افراد) بعید است بشکلی بنیادین تغییر کند. ۴. از منظر غیر رسمی، ممکن است برخی از جریانهای سیاسی یا نهادها (بشکلی خودجوش یا با تحریکهای خارجی) تلاش کنند تا قدرت در سطوح عالی غیر متمرکز شود، اما اینکار نه مطلوب است و نه به نتیجه میرسد، چون رهبری فعلی با قدرت سکان راهبری نظام را در دست دارد. پ.ن.: به نظر میرسد که باید برای نکته چهار باید یک تبصره قائل شویم. غرب و در راس آنها ایالات متحده در تلاش است از طریق شبکهسازیهای سیاسی و اقتصادی، به شکل غیررسمی معماری قدرت را در ایران به شکلی باز تعریف کند که به تضعیف دستگاه رهبری منجر شود و جریان نرمالیزاسیون در این فرایند سردمدار خواهد بود؛ و این امر چیزی است که دستگاههای امنیتی و جریانهای حامی پارادایم «تنفس بین دو جنگ» باید به آن بشدت دقت کنند. https://x.com/i/status/2075902011577434424
🔻مهدی خراطیان، مدیراندیشکده احیای سیاست خطاب به سفیر چین در ایران: 🔻 یک نکته انتقادی در مورد سیاستهای چین در منطقه این است که جمهوری خلق چین نسبت به تحولات خاورمیانه گرفتار دکترین خیزش مسالمت آمیز است و در مورد تبعات راهبردهایش در منطقه دچار کمبرآوردی است. 🔻 در ۲۰۲۴ بشار اسد سقوط کرد و در ۲۰۲۵ ما وارد جنگ شدیم پکن به نقش کلیدی ایران در تقابل با طرحهایی که آمریکا برای مهار چین در نظر دارد توجه کافیندارد. 🔻 نشانههای این کمبرآوردی چین را در کریدور آیمک میبینیم؛ چینیها انگار خطر این کریدور که از هند به غرب آسیا میرسد را متوجه خود نمیبینند. 🌐 FarhikhteganOnline.ir 🔻 @FarhikhteganOnline
برخلاف تصور رایج، ذی نفع اصلی "کوریدور عمانی" در تنگه هرمز، نه کشور عمان بلکه امارات، اسراییل، ایالات متحده و فرانسه هستند و این امر در مورد امارات بسیار جدی و حتی موجودیتی است، تا جاییکه میتوان کویدور مذکور را کوریدور اماراتی نامید. تسلط ایران بر تنگه هرمز…
برخلاف تصور رایج، ذی نفع اصلی "کوریدور عمانی" در تنگه هرمز، نه کشور عمان بلکه امارات، اسراییل، ایالات متحده و فرانسه هستند و این امر در مورد امارات بسیار جدی و حتی موجودیتی است، تا جاییکه میتوان کویدور مذکور را کوریدور اماراتی نامید. تسلط ایران بر تنگه هرمز و اعمال حاکمیت بر آن نه تنها به چالش کشنده سند امنیت ملی NSS 2025 ایالات متحده، بلکه به دلیل قرار گرفتن بندر راهبردی جبل علی (بزرگترین بندر مصنوعی جهان) در غرب تنگه و نقش این بندر در کویدور IMEC و اتصال ایندوپاسیفیک به یوروآتلانتیک، برای امارات، فرانسه و اسرائیل خطری جدی تلقی میشود. این خطر با توجه به تفاهم اخیر سعودی و ترکیه جهت احیای راه آهن حجاز و اتصال عمان به آن (دور زدن تنگه هرمز) مضاعف خواهد بود، چون جبل علی را به تدریج از بنادر عمانی چون صحار عقب می اندازد. همچنین نقش امارات را در جاده توسعه عراق تضعیف میکند و کل این پروژه را نیز به خطر میاندازد. از همینرو ابوظبی تمام تلاش خود را میکند تا با ابزارهای مختلف، من جمله فشار فرانسه و آمریکا بر عمان، و همچنین تعریف "ظروف عسل" اقتصادی برای مقامات ایرانی، اولا امارات را از بانک اهداف ایران خارج کند، ثانیا مانع طراحی مقامات ایرانی برای کاهش وابستگی لجستیکی به جبل علی و پخش کردن این وابستگی در میان بنادری چون پورت قاسم، کراچی، گوادر، ام القصر، سامسون و مرسین و ... شود، ثالثا از طریق لابی در ایران و ایجاد موانع بر سر راه همکاری ایران و چین، از طریق استراتژی استخوان لای زخم هندیها (ذی نفع اصلی کوریدور IMEC) مانع تبدیل شدن چابهار به یک بندر راهبردی ایندوپاسیفیکی شود، رابعا از ظرفیت نظامی و اطلاعاتی کشورهای بزرگتر جهت بازگشت تنگه به شرایط پیش از جنگ ۴۰ روزه استفاده کند. تهران برای بر هم زدن این نقشه راهی ندارد جز اینکه در میان مدت از وابستگی خود به جبل علی بکاهد، در بلندمدت فکری به حال توسعه چابهار کند، و در کوتاه مدت خطوط قرمزی را برای خود تعریف کند که در صورت شکسته شدن آنها، منافع آمریکا در امارات مجددا به بانک اهداف نیروهای مسلح ایران افزوده شوند. https://x.com/MehdiKharratya/status/2074183042466230324?s=20
💢تفاهم ایران و آمریکا؛ متن، فرامتن و چشمانداز ♨️میزگرد با حضور: مهدی خراتیان، مجید شاکری، علی صمدزاده 🔻فیلم کامل «قسمت اول» از گفتگوی تحلیلی پیرامون تفاهم اخیر ایران و آمریکا، دلالتها و معانی، نقاط ضعف و قوت، واکاوی بند به بند متن تفاهم و بررسی سناریوهای آینده 📣 قسمت دوم از این گفتگو به زودی ضبط و منتشر خواهد شد. 🕰 مدت زمان : 2 ساعت و 51 دقیقه 🗓 تاریخ ضبط: 31 خردادماه ✅حمایت مالی از تمامرخ: donito.me/tamamrokhmedia 🔗تماشا در یوتیوب: youtu.be/S4DwNXiSne4 🔗تماشا در آپارات: aparat.com/v/jvjf4jd @TamamRokhMedia
🎥 آینده تفاهم؛ توافق یا جنگ؟ 🔶 گفتوگوی رحمن قهرمانپور، مهدی خراتیان و مصطفی نجفی 🔻مهدی خراتیان: اگر ترامپ در انتخابات نوامبر (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) پیروز شود، فشارها علیه ایران را تشدید خواهد کرد. باید مذاکرات و تنگه هرمز را طوری مدیریت کرد که ترامپ حداقل در انتخابات یکی از دو مجلس شکست بخورد. متن هر تفاهمی، بهاقتضای ابهام عبارات، علیه طرفین مینگذاری میشود. وعده امتیازات غیرواقعبینانه و بزرگ مالی ممکن است تمام دستاوردهای هستهای ایران را از بین ببرد. 🔺رحمن قهرمانپور: برای ترامپ تعهدات موجود در متن مهم نیست. مهمتر از عبارات تفاهمنامه، پیدا شدن یک نقطه تعادل شکننده است؛ مسئله اصلی، نیاز آمریکا به اعتبار و نیاز ایران به بقاست. بدون اصلاح زمین بازی سیاست در داخل کشور، نمیتوان از فرصتهای بینالمللی بهدرستی استفاده کرد. گروهی میتوانند با مصونیت، اسناد محرمانه را افشا کنند، در حالی که عدهای دیگر با کوچکترین حرفی متهم به «اقدام علیه امنیت ملی» میشوند. 🔻مصطفی نجفی: متن تفاهمنامه در واقع برای تغییر رفتار ایران تنظیم شده است. با وقوع جنگ، سیاست «ابهام هستهای» شکست خورد، اما آمریکا نیز موفق به تغییر نظام سیاسی ایران نشد. بنابراین آمریکا امتیازاتی را در نظر گرفت تا ایران حاضر به تغییر رفتار شود. ایران در یک دوراهی بین معامله هستهای و سلاح اتمی است، اما نه توانایی ایران برای ساخت سلاح معلوم است، نه نتیجه این معامله. تفاهمنامه فعلی به دلیل امتیازات بیشتر برای ایران ریسک ناپایداری دارد. 🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتوب آزاد: https://youtu.be/-nEzFe10odo ✅ فروم آزاد فرصتی برای گفتگو و شبکهسازی؛ از اینجا ثبتنام کنید. 🆔@AzadSocial
هشدار: ۱. بند ۸ توافق اسلام آباد، با توجه به اینکه ایران را به شکلی مطلق مقید به عدم ساخت سلاح اتمی میکند، یا در حالت خوشبینانه، تعهد ایران برای عدم توسعه سلاح هسته ای را به عدم تهدید/استفاده از زور ایالات متحده و متحدینش منوط کرده است، با توجه به بند آخر توافق نامه (که تاکید میکند همه مفاد در نهایت به قطعنامه الزام آور سازمان ملل تبدیل خواهند شد) مقدمه تعهدی فراتر از NPT است (که به موجب بند ۱۰ حق خروج از NPT و لغو تعهد به عدم ساخت سلاح را در صورت تهدید منافع عالی امنیت ملی جایز دانسته است). لذا به موجب اصول ۷۷ و ۱۲۵ قانون اساسی "اجرایی شدن" این بند توافق بشکلی مضاعف نیازمند بحث و بررسی و تصویب در مجلس شورای اسلامی است. ۲. همچنین بند ۸ این توافق به دلیل اوردن دو کلمه develop و procure از ادبیات NPT خارج شده و میتواند به ایالات متحده و غرب دستاویزی دهد تا خواستار جمع آوری تمام یا بخش مهمی از صنعت هسته ای تحت لوای "مقدمه سازی برای ساخت سلاح اتمی" شوند. اینامر، هم از منظر حقوقی و هماز منظر راهبردی بسیار چالش برانگیز است و مستلزم ورود مضاعف مجلس به جزییات این بند است و تا آنزمان اجرایی شدن این بند غیر قانونی است. ۳. باید توجه کرد که ورود بازرسان آژانس در شرایط فعلی، و با توجه به قانون تعلیق همکاریها با آژانس، از منظر عرف، معنایی جز اجرایی سازی بند ۸ و همچنین بند ۹ توافق اسلام آباد- یعنی فریز وضعیت فعلی برنامه هسته ای در برابر فریز تحریمها و اقدامات نظامی آمریکا - ندارد، چون فریز "وضعیت فعلی" نیازمند داشتن علم به "وضع فعلی" برنامه هسته ای ایران است تا بتوان در یک روند نظارتی، "وضع موجود" را حفظ کرد. این مساله ای است که باید تیم مذاکره کننده به آن توجه کند. ۴. با توجه به منطق خود توافق یعنی بند ۱۳، هرگونه مذاکره در مورد سایر پاراگرافها من جمله حوزه هسته ای منوط به تضمین تمامیت ارضی لبنان است که در شرایط فعلی معنای آن تعهد اسراییل به خروج از لبنان در قالب یک جدول زمانبندی مدون و قابل سنجش و همچنین عقب نشینی به نقاطی است که در آغاز توافق درآنها استقرار داشته است. لذا تا آنزمان هرگونه مذاکره هسته ای و تغییر در وضع موجود حوزه هسته ای ایران (که کسب اطلاع دشمن از وضعیت آن را شامل میشود) طبق خود متن توافق، مخالف متن و روح توافق و خلاف مصالح عالی کشور است. ۵. با توجه به قانون مهم "الزام دولت به تعليق همكاري با آژانس بين المللي انرژی اتمی" مصوب ۱۴۰۴/۰۴/۰۴ و ابلاغ آنتوسط رییس جمهور: اولا، تا زمان "حصول اطمينان از رعايت كامل حاكميت ملي و تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران و به ويژه تأمين امنيت مراكز و دانشمندان هسته ای" و " حصول اطمينان از رعايت كامل حقوق ذاتی جمهوری اسلامی ايران در بهره مندی از كليه حقوق مصرح در ماده (۴) معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای به ويژه غنی سازی اورانيوم"، هرگونه همکاری با آژانس به حالت تعلیق درامده است. در متن قانون اگرچه اطمینان از موارد فوق بر عهده شورای عالی امنیت ملی گذاشته شده است، اما با توجه به اینکه در متن توافق تصریحی به حقوق هسته ای ایران وجود ندارد و تعهد آمریکا برای عدم تعرض به ایران نیز اعتباری ندارد، دادن اجازه به بازرسان آژانس برای ورود به سایتهای هسته ای به اعتبار کشور شدیدا ضربه وارد میکند. ۶. ثانیا به موجب تبصره ۱ قانون فوق " اطمينان از تحقق شروط مذكور، پس از گزارش سازمان انرژي اتمي با تصويب شوراي عالي امنيت ملي احراز خواهد شد. دولت مكلف است هر سه ماه يك بار گزارش تحقق شروط مذكور را به مجلس شوراي اسلامي و شوراي عالي امنيت ملي ارائه نمايد." لذا باید برای احراز اطمینان، مراحل فوق طی شود و مجلس نیز در جریان قرار گیرد. در یکجمع بندی، تیم مذاکره کننده میتواند استدلال کند که ورود بازرسان آژانس به ایران ابدا به معنای اجرایی سازی توافق خصوصا بندهای ۸ و ۹ نیست و اساسا ربطی به توافق ندارد پس با بند ۱ و ۱۳ هم در تعارض نیست و نیز مدعی شود که تمامی روالهای قانونی در شعام و سازمان انرژی اتمی جهت دسترسی مجدد بازرسان به سایتهای هسته ای انجام شده و از همینرو طبق قانون است؛ اما این هشدار برای آنها بسیار جدی است که عقب نشینیهای راهبردی و سیاسی مقدمه جا افتادن تفاسیر حقوقی طرف مقابل از متن است و بر بازدارندگی غیرمتعارف و متعارف کشور تاثیراتی بلندمدت خواهد داشت. دولت آمریکا در حال حاضر اقداماتی را انجام میدهد که از حیث قانونی برایش چالش کمی خواهد داشت، اما این نگرانی وجود دارد که تیم ایرانی اقداماتی را انجام میدهد که تراشیدن وجاهت قانونی برای آنها، حتی بر اساس متن توافق، بسیار پرزحمت است و این عدم توازنها عاقبت کار دست کشور میدهد. امیدواریم که خبر ورود بازرسان تکذیب و نکات فوق توسط تیم محترم مذاکره کننده، لحاظ شود. https://x.com/i/status/2069116851297096127