tgindex
Richard Brautigan

Richard Brautigan

Статистика
@Richard_Brautiganперсидский

کانال ژان پل سارتر @Jean_PaulSartre کانال آلبر کامو @AlbertCamus کانال چارلز بوکوفسکی @Henry_Charles_Bukowski کانال آلن گینزبرگ (نسل‌بیت ، شعر آمریکا ، شعر جهان) @A_Ginsberg

Последний пост
12 авг. 2022 г.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
124
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 592
20 постов
Вовлечённость
1283,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • @Richard_Brautigan "Japanese Women" If there are any unattractive Japanese women they must drown them at birth. Tokyo May 28, 1976 June 30th, June 30th Richard Brautigan " زن ژاپنی " اگر زن ژاپنیِ زشتی وجود داشته باشد باید در بدو تولد غرقش کرد. توکیو ۲۸ می ۱۹۷۶ #ریچارد_براتیگان شعر از دفتر: ۳۰ ژوئن، ۳۰ ژوئن (۱۹۷۸) @Richard_Brautigan

  • #تصاویر

  • @Richard_Brautigan "l Live in the Twentieth Century" For Marcia I live in the Twentieth Century and you lie here beside me. You were unhappy when you fell asleep. There was nothing I could do about it. I felt helpless. Your face is so beautiful that I cannot stop to describe it, and there's nothing I can do to make you happy while  you sleep. The Pill versus The Springhill Mine Disaster Richard Brautigan " در قرن بیستم زندگی می‌کنم " برای مارسیا در قرن بیستم زندگی می‌کنم و تو کنارم دراز کشیده‌ای. وقت خواب خوشحال نبودی. کلافه بودم؛ کاری از دستم برنمی‌آمد. صورت‌ات آن قدر زیبا بود که نمی‌توانم فراموشش کنم و نمی‌توانم برای شادی‌ات در خواب کاری کنم! #ریچارد_براتیگان شعر از دفتر: قرص ضد فاجعه‌ی معدن اسپرینگ هیل (۱۹۶۸) #خانه_ای_جدید_در_آمریکا 📚 برگردان #سینا_کمال_آبادی #محسن_بوالحسنی @Richard_Brautigan

  • без подписи

  • @Richard_Brautigan "December 30" At 1:03 in the morning a fart smells like a marriage between an avocado and a fish head. I have to get out of bed to write this down without my glasses on. All Watched Over by Machines of Loving Grace Richard Brautigan در ساعت ۱:۰۳ صبح بوی گوز مثل وصلت بین یک آووکادو و کله ماهی‌ست. برای نوشتن این مجبورم از تخت بیرون بپرم آن هم بدون عینک بر چشم‌ام. #ریچارد_براتیگان شعر: ۳۰ دسامبر از دفتر: #همه_زیر_نظر_ماشین_های_مهربان (۱۹۶۷) برگردان: #دومان_ملکی @Richard_Brautigan

  • без подписи

  • @Richard_Brautigan تصورِ دست‌های آن زن وقتی در موهای آن مرد فرو می‌رود حالم را به هم می‌زند. #ریچارد_براتیگان شعر: همه چیز ما را در برمی‌گیرد از دفتر: #بار_زدن_جیوه_با_چنگال (۱۹۷۶) #لطفا_این_کتاب_را_بکارید 📚 برگردان: #مهدی_نوید #لیلا_صمدی @Richard_Brautigan

  • без подписи

  • @Richard_Brautigan #تنهایی_آمریکایی کالیفرنیا / ۱۶ سپتامبر سال ١٩٨۴ پنجره‌ای بزرگ رو به اقیانوس آرام. از این پنجره موج‌های اقیانوس دیده می‌شود و بوی شرجی هوا به مشام می‌پیچد. مردی پشت پنجره، چشم‌هایش را به آبی مواج دوخته است. همه چیز آرام و زیباست. مرد، اسلحه را روی سرش می‌گذارد و شلیک می‌کند. خون به در و دیوار می‌پاشد. کسی نبودنش را حس نمی‌کند. نزدیک یک ماه بعد دوستانش بدن تجزیه شده‌ی او را در خانه پیدا می‌کنند. تن متلاشی شده‌ی «ریچارد براتیگان» را. دخترش می‌گوید: «او ده سال آخر عمرش مدام به خودکشی فکر می‌کرد.» لارنس سیمور ناشر بعضی کتاب‌هایش معتقد است: «او دقیقاً به‌‌ همان دلیلی خودکشی کرد که من به آن تنهایی آمریکایی می‌گویم. براتیگان سال‌های آخر عمرش بی‌‌‌نهایت تنها بود.» #هانیه_بختیار @Richard_Brautigan

  • без подписи

  • @Richard_Brautigan "A Childhood Spent in Tacoma" If a door were laid on its side, you could be the captain of a submarine. Fire one! Fire two! If a door were hanging up straight, you could open it and go into the kitchen. Lay the Marble Tea Richard Brautigan " کودکی گذشته در تاکوما* " اگر دری به پهلو خوابیده باشد می‌توانی کاپیتان یک زیر دریایی باشی! شلیک اول شلیک دوم اگر دری آویزان باشد می‌توانی بازش کنی و به آشپزخانه بروی! #ریچارد_براتیگان شعر از دفتر: #چای_مرمر_را_آماده_کن (۱۹۵۹) * تاکوما (Tacoma): شهری در غرب واشنگتن و زادگاه براتیگان #خانه_ای_جدید_در_آمریکا 📚 برگردان: #سینا_کمال_آبادی #محسن_بوالحسنی @Richard_Brautigan

  • без подписи

  • @Richard_Brautigan "Widow's Lament" It's not quite cold enough to go borrow some firewood from the neighbors. All Watched Over by Machines of Loving Grace Richard Brautigan هنوز برای قرض گرفتن هیزم از همسایه‌ها هوا آن‌چنان سرد نیست. #ریچارد_براتیگان شعر: ماتم بیوه‌زن از دفتر: #همه_زیر_نظر_ماشین_های_مهربان (۱۹۶۷) #دری_لولا_شده_به_فراموشی 📚 برگردان: #یگانه_وصالی @Richard_Brautigan

  • без подписи

  • @Richard_Brautigan "Critical Can Opener" There is something wrong with this poem. Can you find it? Rommel Drives on Deep into Egypt Richard Brautigan " درباز کنِ منتقد " این شعر مشکلی دارد می‌توانید پیدایش کنید؟! #ریچارد_براتیگان شعر از دفتر: #رومل_در_اعماق_مصر_می_راند #خانه_ای_جدید_در_آمریکا 📚 برگردان: #سینا_کمال_آبادی #محسن_بوالحسنی @Richard_Brautigan

  • без подписи

  • @Richard_Brautigan "Eggs" “I don’t have any eggs,” he said aloud to himself. He was still sitting on the couch. He was very surprised by this revelation. His scrambled egg house of cards came crashing down on him. “There are no eggs in this house,” he said. There had never been an egg in the house. He liked to eat eggs but he didn’t like to have them in the house. It was one of his “quirks.” When he ate eggs it was almost always in a restaurant. There was no logical reason why he did not have eggs in the house. It was just that he felt slightly uncom- fortable when they were there. Sombrero Fallout Richard Brautigan مرد با صدای بلند به خودش گفت: «یه‌دونه تخم‌مرغ هم ندارم.» همچنان روی کاناپه نشسته بود. خیلی از برملا شدن این راز در شگفت بود. خانه‌ی نیمروییِ رؤیاهایش خراب شده بود. گفت: «توی این خونه تخم‌مرغ پیدا نمیشه.» هیچ‌وقت تخم‌مرغی در آن خانه نبود. دوست داشت تخم‌مرغ بخورد، اما دوست نداشت توی خانه تخم‌مرغ نگه دارد. این یکی از "خصائل‌اش" بود. تقریباً همیشه فقط در رستوران تخم‌مرغ می‌خورد. هیچ دلیل منطقی‌ای وجود نداشت که در خانه تخم‌مرغ نگه ندارد. فقط همین بود که وقتی تخم‌مرغ‌ها در خانه بودند کمی احساس ناراحتی می‌کرد. #ریچارد_براتیگان #بارش_کلاه_مکزیکی 📚 / تخم‌مرغ برگردان: #فرید_قدمی @Richard_Brautigan

  • без подписи

  • @Richard_Brautigan چون تو همیشه یه ساعت به خودت می‌بندی پس منم باید سر وقت به تو فکر کنم: در ساعت ۸:۳۰ به گیسوان بلند و بلوند تو در ساعت ۱۱:۱۷ به سینه‌های تند تپنده‌ی تو و در ساعت ۵:۳۰ به لبخند شیرین سرخ تو می‌دانم، اشتباه نمی‌کنم. #ریچارد_براتیگان "شعر اوهیچوقتازساعتشغافلنمیشود" برای مارسیا از دفتر: #قرص_ضد_فاجعه_ی_معدن_اسپرینگ_هیل (۱۹۶۸) #دری_لولا_شده_به_فراموشی 📚 برگردان: #یگانه_وصالی @Richard_Brautigan

  • без подписи