𓂃 نــجــــوایِ قــو 𓂃
Статистика 𝂍ڪافیست زمـاں سپری شود ، تا دڔد خـاطـࢪه شود ݈ ݈
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 15
- 1/48двое суток
- 17
- 1/72трое суток
- 18
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
فوروارد کنید فولدر بزنم جذب 80+ داشته باشید . اینجا حتما جوین باشید چک میشه.
? ? FOLDERS OF THE BESTS خـلاصـه ای از بـهـتـریـنـای تـلـگـرام پـیـدا شـد ؟ ؟ یـونـیـک تـریـن چـنـلا رو فـقـط مـیـشـه ایـنـجـا دیـد. بـهـشـتِ واقـعـی کـیـپـاپـرا ایـن چـنـلاسـت !! برای شرکت در فولدرای بعدی " tap tap "
видео или голосовое, без подписи
درود. گاهی مسیر، سکوت را از آدم طلب میکند. من هم برای مدتی به جستوجوی خویش میروم؛ جایی میان پرسشها، سکوت و اندکی نور. در نبودم، مراقب نجوایِ قو باشید... شاید هر بار که صدایش را شنیدید، تکهای از این سفر را نیز بشنوید. به امید دیداری دوباره.
видео или голосовое, без подписи
آدم های از رنج های بزرگ و تحملشون برای رسیدن صحبت میکنن و خودشونو شجاع نشون میدن ، اما جسارت واقعی و تحملش رو ندارن و جا میزنن ؛ پنهون میشن و تقصیر نداشتن جسارت و توانشونو میندازن سر یچیز دیگه تا بهونه کنن ، تا از غرورشون محافظت کنن تا به خودشون بر نخوره و خودشونو قهرمان زندگیشون بدونن. جسارت داشته باشید . ¡
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
من به نوشتن رو اوردم .. چون فقط با نوشتن میتونستم احساساتمو بیان کنم به عنوان فردی که سکوت میکرد و کلمه هاش صداشو میبرید ، قلمش بغض هاشو رها میکرد اشک چشاشو میپاکید قلمش نوازشش میکرد و میفهمید واقعا چی کشیده به عنوان کسی که وقتی ناراحت شد صداش خفه شد و چشاش بیروح ، دفترم رد کلمات شد تا اشک چشامو شاهد خودش کنه به عنوان کسی که بار ها توسط چندین نفرها بی احساس خطاب شد ،احساسات همرو درک کردم اما یادنگرفتم چقدر درست احساساتمو بروز بدم و همه اینا تشکیل دهنده منی شد که همین الان هم با قلم و دفترش صحبت میکنه ...
видео или голосовое, без подписи
هراسانگیزترین شکلِ اندوه... آن نیست که اشک از چشمانت فرو بریزد هراس آنجاست که دیگر حتی اشکی برای ریختن نمانده باشد. اندوه،گاهی آنقدر آرام در رگهایت خانه میکند که دیگر نامش را صدا نمیزنی؛ فقط صبحها با او بیدار میشوی،شبها کنارش به خواب میروی، و بیآنکه بفهمی، نفست بوی دلتنگی میگیرد. هراسانگیزترین شکلِ اندوه، آن سکوتیست که آرامآرام زبانت را به خاک میسپارد. دیگر چیزی برای گفتن نمیماند،نه از درد، نه از دلتنگی... انگار واژهها هم تابِ ماندن کنار این همه ویرانی را نداشتهاند. بعد، لبخند میزنی... نه از سرِ شادی، بلکه از سرِ خستگی. لبخندی که بیشتر به کفنی سفید میماند بر پیکرِ تمامِ احساساتی که بیصدا جان دادهاند. و تلختر از همه، روزی میرسد که دیگر دلت برای خودت هم نمیسوزد. از کنارِ آینه میگذری، به چشمهای غریبهای خیره میشوی که نامِ تو را بر دوش میکشد، اما سالهاست که خودِ تو نیست. شاید هراسانگیزترین شکلِ اندوه، همین باشد... اینکه آدم، ذرهذره بمیرد،بیآنکه حتی مرگش را به خاطر بیاورد.
видео или голосовое, без подписи
دوستش دارم و به حق میدانم که دوست داشتن اوست که مرا زنده نگه داشته است. نه از آن جنس دوست داشتنی که تنها در حضور معنا پیدا کند؛بلکه از آن نوع که در غیاب نیز نفس میکشد،در سکوت قد میکشدو در دلِ تاریکترین شبها، چراغی خاموشنشدنی میشود. هر بار که جهان از سنگینی بر شانههایم فرود آمده، اندیشهی او چون دستی نامرئی مرا از فرو ریختن بازداشته است.گویی نامش، دعایی بوده که بیآنکه بر زبان آورم، سرنوشت هر بار آن را شنیده است. اگر هنوز امید را میشناسم،اگر هنوز به فردا سلام میکنم،اگر هنوز قلبم با همه زخمهایش از تپیدن دست نکشیده، همه از آن روست که جایی در این جهان،او نفس میکشد. شاید هرگز نداند چه سهم بزرگی در ادامهی زندگی من داشته است؛ که چگونه بیآنکه بخواهد،پناهِ آشوبهایم شدو چگونه دوست داشتنش،مرا از سقوطی که هیچکس ندید، نجات داد. و اگر روزی از من بپرسند معنای زندگی را در کجا یافتی، خواهم گفت: در قلبی که شاید هرگز از وسعت عشقی که در من آفرید، باخبر نشد.
видео или голосовое, без подписи
با هر خط ازمتن یه اشک ازم کم شد
- نرو. + بمونمم چیزی عوض نمیشه. - اما بری من عوض میشم... + بالاخره آدما تغییر میکنن، نمیشه کاریش کرد! - نه همشون... یه سریام یاد میگیرن که دردشون رو پنهان کنن. + من نمیخوام دلیل درد تو باشم. - دیر گفتی... آدمی که میخواد درد نباشه قبل از وابسته کردن، میره. + انقدر فکر نکن رفتنم و نبودنم مهمه. - برای تو شاید مهم به نظر نرسه... اما برای من انگار آخرین اکسیژن دنیایی. + یه روز فراموشم میکنی. - آره... همونطور که آدم جای زخم رو فراموش میکنه. هه یادش نمیره، فقط دیگه هر روز نگاهش نمیکنه. + پس بذار برم. - مگه تا حالا تونستم نگهت دارم؟ + ناراحتی؟ - یه کم. + یه کم؟ - انقدری که شبها خوابم نبره. انقدری که وسط شلوغی یهو دنبالت بگردم. انقدری که هر آهنگی بوی خداحافظی بده. + نمیخوام اینجوری تموم بشه. - اما میخوای بری! + اگه یه روز برگشتم چی؟ - اون روز احتمالاً من همون آدمی نیستم که الان التماست میکنه بمونی. + یعنی دیگه دوستم نداری؟ - بدبختی همینجاست... احتمالاً تا آخرین نفس دوستت دارم. فقط دیگه اون روز به نبودن و نداشتنت عادت کردم. + پس... به امیددیدار... - نه... + نه؟ - «به امیددیدار» برای وقتیه که آدم امیدوار باشه شب، صبح بشه. ما فقط داریم گم میشیم توی زندگی همدیگه. +... - برو؛ اما اگه یه روز دلت گرفت، اگه وسطِ شب حس کردی یه چیزی کم داری، اگه هیچکس نفهمید چرا ساکتی... یادت بیاد یه نفر بود که حاضر بود با تمامِ غمش نگهت داره، و تنها چیزی که ازت خواست، این بود که نری.
видео или голосовое, без подписи
آی خداااا🥹💙
Woooooow زیباییِ این نوشته،شوخیه؟!:)