𝖣𝖤𝖲𝖲𝖨𝖱𝖤 `
Статистика"اگه قراره پرستیدنت گناه باشه من حاضرم گناهکار باشم." Napoleon:https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-f04N2hyvPz Hi @durov This channel does not go against the law. And it has no pornograph Уважаемый @durov !!
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 280
- 1/48двое суток
- 320
- 1/72трое суток
- 346
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
فور کنید
فور کنید
فـور کنیـد
فـور کـنیـد
فوروارد کنین
فـور کـنیـد
موزیک و ادیت هات بود، کاور هم بینقص.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
-
˓ 𝚳ı ꤍ𝖺𝗈𝗌 , 𝚳ı ꤍ𝖺𝗅𝗆𝖺 ˒
' گاهی لحظه ها شبیه ماری هستن که میخزن و گردنت رو بین پیج بدنشون میفشارن و تمام بدشانسی و عذاب رو با حضورشون به زندگیت میارن ، در آخر بدون اینکه خودت متوجه بشی ، نیش زهرآلودشون رو توی بدنت فرو میکنن . + کمرت خیلی خوب حرکت میکنه _ دلت که نمیخواد واسه کوبیدن توی بدن تو حرکت کنه ؟ + شایدم بخوام واسه رقصیدن زیر بدن خودم تکونش بدی ! + من به تو باختم _ چرا فکر میکنی بهم باختی ؟ این تازه شروع یه برده جونگکوک + من تمام زندگیم یه بازنده بودم ، اما الان که دچار عشق تو شدم یه بازنده مجنونم _ تو یه برنده عاشقی + اره ، یه برنده عاشق که معشوقش یه عدالت مرد ناعادله . _ 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : Romance, Crime, Mystery, Smut 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 : Vkook , Namjin , Sope 𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫 : Radan 𝐔𝐩𝐝𝐚𝐭𝐞 𝐃𝐚𝐲𝐬 : Sundays and Thursdays _ https://t.me/islovemaze COOMING SOON .
فور کنید
فور کنید
فور کنید
فور بزنید
فـور کنــید
بعد از مدتها، قلمت مسحور کننده بود. پیوند اشتیاق و انهدام، با ادیت هم راستا بود. لذت بردم. و ما در آستانهی همین انهدام، آیین مصلوبانِ تاریخ را بر جریدهی جان خویش حک کردیم؛ چرا که رستگاری، هرگز در عافیت بیگناهی نبود، بلکه در آغوش کشیدنِ تام و تمام این آتش بود.
видео или голосовое, без подписи
گــاهے عشـق، پیش از آنکـہ آغاز شــود، محکوم شـده اســت…گویے جهان، سالها پیش از تلاقیِ نگاهها، کیـ؋ـرِ خواستنشان را نوشتـہ باشـد.با اینهمه، هیچ حکمے، توانِ خاموش کردنِ اشتیاقے را نـداشت کـہ آرامآرام در جانمان حلول میکرد. ما، براے رسیـدن بـہ یکـدیگر، از میانِ تبعیـد قضاوتها گذشتیم. از لابهلاے دهانهایے کـہ عشق را با گناه اشتباه گر؋ـتـہ بـودند. از هراسهایے کـہ هر شب، ناممان را زمزمـہ میکردن و عجیب آنکـہ هر چـہ بیشتر میباختیم، حضورِ هم، مقدستر از پیش در رگهایمان جریان پیـدا میکرد. خواستنت، شبیـہ نوشیـدنِ شرابے بود کـہ مستیاش، پیش از نخستین جرعـہ آغاز میشـد.براے این عشق، روے چیزهاے بسیارے چشم بستیم. بهایش را با شبهاے بیخواب، با اضطرابِ ا؋ـشا شـدن،و با ؋ـرو ریختنِ نسخهاے از خودمان پرداختیم. امروز اگر دوباره میانِ تو و آسودی، حقِ انتخاب داشتـہ باشم، باز هم تو را برمیگزینم. آسودگی، هرگز ارزشِ زیستن نـداشت. زیرا این عشق، آمده تا تمامِ تعریـ؋ـهاے کهنـہ را ویران کند،در ویرانههاے آدمے ریشـہ بدواند، و از میانِ انهـدام، معناے تازهاے از رستگارے بیا؋ـریننـد.