- Последний пост
- 24 июл. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
پشتِ پردهی وهم، در آخرین شانس برای تماشای تو، پنهان شدهام.. تا یکبار دیگر، مرگ را برایم تعریف کنی. از آخرین سوی چشمانت به هنگامِ غرقشدن در تاریکی حرفی بزنی. و به آغوش کشیده شدنت توسط سفیدترین روشنایی را در کتابچهی زندگیام به تصویر بکشی. «پردهها در حال کشیده شدن بودند؟» امان از ذهنِ بیمارِ خیالبافِمن، که گمان میکرد؛ به رفتنت، عادت خواهم کرد.. در ندیدنت، نفس خواهم کشید.. و با نداشتنت، به زندگی برخواهم گشت. « چیزی به پایانِ ما نمانده است.. » اما من.. من باز هم به باوری اشتباه، اعتماد کرده بودم. که به توهمی از بودنت تکیه خواهم کرد.. و تو.. بار دیگر برای نجاتم برخواهی گشت؟ « نوارخالی؛ »
видео или голосовое, без подписи
« تو یک توهمِ پوچ بودی؛ که من با تمامِ وجودم وجودِ دروغینش را میپرستیدم. »
видео или голосовое, без подписи
« تو هیچوقت به من نگاه نکردی؛ نه اونطور که من برای نگاه کردنت، وجودم رو به سایهات باخته بودم. »
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
-تو.. تابهحال به من نگاه کردی؟ تابهحال برای من سکوت کردی؟ پس کلماتت رو برای خودت نگهدار. و جمله شدنشون رو به رخ سایهی وجودِ من نکش. وقتی با کلمههای تو تبدیل به یک سیاهیِ مطلق نشدم که تو با پسگرفتنشون ازم، تبدیل به یک راه نجات بشی. تو خواهانِ این تاریکی بودی؛ و من بردهی مطیعی برای تو، تا دوری کنم از تمام روشناییهای وجودم. تو به دنبال یک سیاهی بودی؛ و من سایهی تباه شدهای به روی احساساتِ آسیبدیدهام، تا محروم بمونم از آخرین شانسِ زنده موندنم. پس نورِ قلبت رو برای خودت خرج کن. و طلوعش رو به یک روحِ به تاراج رفته تحمیل نکن. وقتی من با طلوعِ ماه، به تاریک بودنم ایمان آوردم و یک روزنهی زنده، هرگز نمیتونست برای فرار از یک مرگ ذرهای نزدیک به کافی بودن، باشه. « نوارخالی؛ »
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
تموم شد پیچکِ خوشپیچهی قلبِ من؛ بالاخره برای من تموم شدی شکوفهی تلخِ احساسات. تو تبدیل شدی به یه رهگذرِ چشمنواز برای نگاهِ انتظار کشیدهی من و به انتهای خودش رسوندی، تحملِ شنیدن مکرر صدای بوق تلفن قدیمیِ اون طرف خیابون رو. من زیر نگاه خودت رهاش کردم، اون بند پنهان شدهی بین قلبم و دستای بوسیدنیت رو تا قطع بشه آخرین تماسی که بیجواب برای من رهاش کردی.. باورم کن نگاهِمن، اينبار واقعا خشک کردم وجودِ خوشرنگِ پیچکمو. « نوارخالی؛ »
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
تو.. یه رویا بودی. وحشتناکترین رویای من. و فقط به لبخندت باختن برای من کافی بود تا مبتلا شدنم بهت رو تا مغز و استخونم احساس کنم. کافی بود تا غرق شدنم زیر بارِ رویاهای بیانتهام رو به جون بخرم.. من.. لبخندم، شادیم و زنده بودنِ روحم رو به رویای تو باخته بودم و خیلی دیر کردم برای نجاتِ خودم. اونقدری دیر که جدا شدنم از دنیای داشتنت برای زندگی کردنِ یه کابوس کافی بود. اونقدری کافی، که نداشتنت سیاهترین رنگ رو توی بیداریم به خودش گرفته باشه. و در آخر؟ تو من رو توی رویای خودت حبس کرده بودی و من برای پناه آوردن به واقعیت بیشاز حد خسته بودم.. « نوارخالی؛ »
видео или голосовое, без подписи
- پسرِ من؛ تو حتی نمیدونی چقدر درد داشت وجود داشتن توی سایهها، فقط برای کنارت موندن.