روزمرگی های یک ژورنالیست!
Статистикаبرای برخی نوشتن سخت ترین کار دنیاست برای برخی دیگر لذت بخش ترین کار دنیا حد وسطی وجود ندارد علی کیانی موحد
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 47
- 1/48двое суток
- 53
- 1/72трое суток
- 58
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خاطره بازی با رفیق قدیمی و همکار جدیدم، دریا صابونیها، درباره چرایی خوابیدم جلوی اتوبوس تیم ملی...
گفتگوی اختصاصی با بیژن مرتضوی بلافاصله پس از سوت پایان فینال جام جهانی در شبکه جم ورلدکاپ.از چرایی کم بودن برنامه گفتیم و البته یک میلیون دلار کمکی که برای خیریه جمع شد... . @rozmaregijournalist
وقتی فیروز خان گفت «باید می بریدیم» یاد دایی جان ناپلئون افتادم و دوستعلی و ماجرای بریدن سنبل... @rozmaregijournalist
حرکت منشوری وینی شفر در پخش زنده شبکه جم ورلدکاپ
Better Call Winnie 🤙 بخشی از برنامه جام جم شبکه جم ورلدکاپ. ویژه برنامه شبکه تلویزیونی جم برای جام جهانی ۲۰۲۶ همراه با وینفرد شفر یا به قول خودمونی وینی
همراه شما هستیم در شبکه جم ورلدکاپ تنها شبکه تخصصی فارسی زبان جام جهانی پخش تمام بازی ها با بالاترین کیفیت
وقتی جامعه فقط میگوید «نه!» علی کیانی موحد «اینا برن، هرکی بیاد بهتره.» این جمله به ظاهر سیاسی را این روزها زیاد شنیده ایم اما این جمله اصلا سیاسی نیست! این در واقع اعتراف است؛ اعتراف جامعهای که دیگر نه حوصله سیاست دارد، نه توان انتخاب. جامعهای که به نقطهای رسیده که فقط میخواهد این وضعیت تمام شود، حتی اگر نداند بعدش چه میآید. این دقیقاً همان جایی است که میشود نامش را گذاشت: سیاستِ نفی مطلق. * سیاست نفی مطلق یعنی مردم دنبال آینده بهتر نیستند؛ بلکه دنبال خروج اضطراریاند. نه برنامهای مطرح است، نه آلترناتیوی شفاف، نه حتی سؤال سادهی «بعدش چی؟». فقط یک «نه» بزرگ و ممتد به وضعیت و حاکمیت موجود. در این شرایط، سیاست از میدان انتخاب خارج و تبدیل میشود به واکنش غریزی؛ مثل کسی که از ساختمان در حال آتشسوزی میپرد پایین، فقط چون دیگر طاقت ماندن ندارد و اصلا برایش اهمیتی ندارد زیر پایش آسفالت است یا تشک نجات آتش نشان! او فقط می خواهد برای نجات جانش بپرد. * باید اعتراف کرد که جامعه ایران یکشبه به این نقطه نرسیده. این «نه» محصول شکستهای پشت سرهم در دهه های گذشته است. اصلاحاتی که به بنبست خورد و اعتراضات کوی دانشگاه 78 اعتراضاتی که برای پس گرفتن رای سال 88 به بدترین شکل سرکوب شد. وضعیت اقتصادی در 96 و 98 مردم را به خیابان آورد و حاکمیت با تمام قوا با مردم روبرو شد. حاکمیت حتی اعتراضات اجتماعی سال 1401 را هم نخواست بشنود و با آن مقابله کرد. اینگونه بود که امید عامه مردم ذرهذره تحلیل رفت. امروز مردم نه منفجر شدهاند و نه بیدار بلکه فرسوده شدهاند. و فرسودگی، خطرناکتر از خشم است، چون خشم هنوز سؤال میپرسد، اما فرسودگی فقط میخواهد خلاص شود. * در چنین فضایی، موج پهلویدوستی سر برمیآورد؛ نه الزاماً بهعنوان یک پروژه سیاسی منسجم، بلکه بهعنوان پناه روانی. برای بخشی از جامعه، پهلوی نه برنامه است، نه حتی یک مدل حکمرانی دقیق؛ بلکه نماد «نه این» است. گذشتهای که ، درست یا غلط ، در ذهن خسته امروز، سادهتر، قابلتحملتر و آبرومندتر از اکنون بازسازی میشود. اینجا پهلوی بیش از آنکه یک انتخاب باشد، واکنش است. * مشکل اینجاست که سیاست نفی مطلق با نمادها مهربان است، اما با واقعیت نه. همان موجی که امروز پهلوی را بالا میبرد، فردا میتواند زمینش بزند. چون این موج وفادار نیست؛ قرارداد نمیبندد، برنامه نمیخواهد، پاسخگویی نمیشناسد. سیاست نفی مطلق کسی را انتخاب نمیکند، فقط مصرف میکند. امروز پهلوی، فردا هر چهرهای که بتواند «نه به وضع موجود» را نمایندگی کند. * در همین فضاست که حتی چهره ای مانند احمدینژاد دوباره امکان بازگشت پیدا میکند؛ نه بهعنوان یک تناقض، بلکه بهعنوان محصول طبیعی همین وضعیت. احمدینژاد هم از دل نفی مطلق بیرون آمد؛ نفی نخبگان، نفی عقلانیت، نفی سیاست رسمی. او میتواند بگوید «من آخوند نیستم»، «من از جنس پایینام»، «من جلوی بالا دستیها ایستادم». مهم نیست کارنامهاش چه بوده؛ در سیاست نفی مطلق، حافظه تاریخی به خاطره احساسی بازی را از پیش باخته است. * خطر دقیقاً همینجاست. سیاست نفی مطلق بهجای آنکه راه را برای آینده باز کند، درِ بازگشت به بدترین نسخههای گذشته را هم باز میگذارد. جامعهای که میگوید «هرکی بیاد بهتره»، در واقع دارد میگوید: «دیگر نمیخواهم مسئول انتخابم باشم.» و این بهترین خبر ممکن برای پوپولیستهاست؛ چراکه به سادگی می توانند روی موج سوار شوند و به نتیجه دلخواه برسند. * اشتباه رایج این است که فکر کنیم این وضعیت حتماً به یک گزینه خاص ختم میشود. نه؛ سیاست نفی مطلق بیرحمتر از این حرفهاست. همانطور که میتواند موج پهلویدوستی بسازد، میتواند فردا آن را ببلعد. این سیاست نه مشروعیت میسازد، نه آینده؛ فقط فاصله گرفتن از حال را مدیریت میکند، آن هم به هر قیمتی. * تاریخ هم کم هشدار نداده. «هرچی بعدش بیاد بهتره» جملهای است که معمولاً قبل از تصمیمهای فاجعهبار گفته میشود. مشکل این جمله بدبینیاش نیست؛ بیمسئولیتی پنهانشده در آن است. جامعهای که فقط بلد است «نه» بگوید، دیر یا زود مجبور میشود به اولین «بله» تحمیلی تن بدهد. انقلاب 57 خودش نمادی از همین سیاست نفی مطلق بود. لیبی و مصر هم در دهه های اخیر به همین شیوه حاکمیت را تغییر دادند و بعدتر دچار بحران های مختلف شدند. * سیاست نفی مطلق قابل فهم است، اما کشنده. اگر این «نه» بزرگ به یک «چه میخواهیم» تبدیل نشود، نهتنها چیزی را تغییر نمیدهد، بلکه راه را برای تکرار همان چرخهای باز میکند که جامعه از آن فرار میکند. مسئله امروز ایران فقط رفتن اینها نیست؛ مسئله این است که مبادا از ترس وضع موجود، به آغوش بدتر پناه ببریم.
یکی از بهترین برنامه هایی که برای شبکه جم به صورت مستقیم اجرا کردم، پخش قرعه کشی جام جهانی با حضور حمید استیلی و پرویز برومند و فریبرز قریب و امید بصیر بود. برنامه ای که بیش از ۲۰ نفر نزدیک ۲ هفته براش تلاش کردن تا روی آنتن رفت.
پوشش ویژه مراسم قرعه کشی جام جهانی با حضور ستارگان سابق فوتبال ایران حمید استیلی و پرویز برومند جمعه 14 آذرماه 20:00 از شبکه جم و جم اسپورت #جم_اسپورت #جام_جهانی #پرویزبرومند #حمیداستیلی #فوتبال #@gemtvhub
واسه یه برنامه چهل دقیقه ای نزدیک چهارساعت فعالیت می کنیم. یه بخش مهمش این هست که پیش از شروع هر برنامه تیکی تاکا پلاس که توش فوتبال های مهم خارجی رو زنده پخش می کنیم چند ساعتی مشغول چک کردن اطلاعات و آمار با مریم یکتایی هستیم که چه چیزهایی رو به مخاطب ارائه بدیم. اینکه یه کارشناس خانم فوتبال رو کارشناسی می کنه جز نقاط مثبت برنامه هست، اتفاقی که حتی در فوتبال اروپا هم خیلی کم می افته... . @rozmaregijournalist
در بخش تخته سیاه برنامه تیکی تاکا که از شبکه جم و جم اسپورت پخش می شه به بیمارهای فوتبال ایران پرداختیم. از کاپیتان سابق تیم ملی که هپاتیت داشت تا سرمربی آلزایمری که روی نیمکت تراکتور نشسته بود...
خلاصه ای از برنامه تیکی تاکا پلاس که همراه با مریم یکتایی عزیز بازی منچستر سیتی و تاتنهام رو بررسی کردیم. از بن بست تاکتیکی پپ گفتیم تا دستمزد در فوتبال بانوان. تیکی تاکا پلاس، هر هفته از شبکه جم اسپورت . @rozmaregijournalist
پس از مدتها تلاش سرانجام اولین قسمت برنامه تیکی تاکا پلاس از شبکه جم اسپورت روی آنتن رفت. برنامه ای که مختص پخش مستقیم فوتبال های جذاب خارجی است و با مریم یکتایی عزیز به عنوان کارشناس مهمان منازل شما بودیم. یک فصل داغ فوتبالی رو با تیکی تاکا پلاس دنبال خواهیم کرد، بدون فیلتر و سانسور... . جم اسپورت رو تماشا کنید. . بماند به یادگار از ۱۳ آگوست ۲۰۲۵ و سوپرکاپ اروپا
یه سری تاریخ ها جالبن، مثل امروز که به میلادی 07 07 هستش... بازی اعداد رو دوست دارم چون مث بازی زندگی جالبه و باعث لبخند می شه. یکی از بازی های جالب زندگی من که پر از چالش و اتفاق قشنگ هست توی همین 07 07 اتفاق افتاد یعنی چالش حضور در گروه تلویزیونی جم! پس از نزدیک به شش ماه مذاکرات و جلسات متعدد سرانجام از امروز قرار شد با گروه تلویزیونی جم و شبکه جم اسپورت همکاری خودم رو آغاز کنم. یه اتفاق قشنگ، پر از رویدادهای جذاب و به طور حتم سخت اما دوست داشتنی. پیش به سوی دنیای جدید تولید برنامه های تلویزیونی در جم اسپورت... پذیرای ایده های خوب و زیبای شما برای بهتر شدن برنامه های شبکه هستم.
ترندهای توخالی، بحران معنا یا چطور موفقیت در شبکههای اجتماعی جای فرهیختگی را گرفت؟ نویسنده: علی کیانی موحد صبح است. یک جوان با لبخندی خسته، جلوی دوربین گوشیاش میگوید: «سلام به رفقای مثبتاندیشم، امروز هم با انرژی صد میخوام براتون از رمز موفقیت بگم!» پشت سرش، ماشین لوکسی پارک شده که نه به او تعلق دارد، نه به واقعیت زندگیاش. چند ثانیه بعد، همین کلیپ تبدیل میشود به یک ریلز پربازدید، چند هزار لایک میخورد و صدها نفر با کامنت «دمت گرم داداش» آن را تأیید میکنند. در دنیای امروز، جایی که موفقیت باید با سروصدا همراه باشد و اصالت با دکور و نور حلقهای تعریف میشود، مفاهیم عمیقی مثل فرهیختگی، تجربه، و دانایی به تدریج از میان برداشته شدهاند. ما حالا در دورانی زندگی میکنیم که موفقترینها الزاماً باهوشترین یا مفیدترین افراد جامعه نیستند، بلکه کسانی هستند که بهتر نمایش میدهند. نسخههای زرد برای موفقیت شخصی وقتی بازار محتوا به دست صاحبان استودیوهای خانگی افتاده، مفاهیم «توسعه فردی»، «انگیزش»، و حتی «روانشناسی» هم دچار اختلال هویتی شدهاند. دیگر نیازی نیست سالها درس بخوانی یا در عمق تجربه دستوپا بزنی؛ کافیست دوتا جمله از جردن پیترسون یا نیچه حفظ باشی، دکور طلایی بچینی و بگویی: «هیچکس به اندازه خودت نمیتونه بهت کمک کنه!» ما در شبکههای اجتماعی شاهد نسل جدیدی از سخنرانان هستیم؛ نسخهپیچهای لحظهای که در هر زمینهای صاحبنظرند، از رشد کودک و موفقیت مالی تا افسردگی و رابطه عاطفی. این حجم از «اطلاعات فوری» نه تنها ما را آگاهتر نکرده، بلکه سلیقه جمعی را به سمت محتوای «زودفهم، بیچالش، و پرزرقوبرق» سوق داده است. از شعور به شهرت: زوال تدریجی معنا سوالی که باید از خودمان بپرسیم این است: آیا این حجم از صدا و تصویر، ما را به واقعیت نزدیکتر کرده؟ آیا الگوهای اینستاگرامی توانستهاند نسل جدید را به سمت بلوغ فکری ببرند، یا صرفاً یک مسابقه بیپایان برای بهتر دیده شدن ایجاد کردهاند؟ در این فضای نمایشی، کتاب خواندن، اندیشیدن، و حتی تأمل کردن به اموری غیرکاربردی تبدیل شدهاند. در عوض، توصیههایی مثل «باور داشته باش تا برنده شی» و «از منطقه امنت بیا بیرون» هزاران بار بازنشر میشوند؛ بدون آنکه حتی یک بار از خود بپرسیم: «امنیت من کجاست؟» فرهیختگی در انزوا فرهیختگی، سالهاست که به سکوتی در حاشیه تبعید شده. نه رسانهای دارد، نه مخاطبی پرشور. در مقابل، لحن طوفانی و پرفالوئر، ارزشی جدید است که کسی را نیازمند هیچ دانشی نمیکند؛ فقط کافیست لحن داشته باشی، حالا چه با شوخیهای دمدستی، چه با ادای آدمهای مرموز روشنفکر. فرهیخته، نه الزاماً کسیست با مدارک دانشگاهی و عناوین پرطمطراق؛ بلکه انسانیست که در سکوت، خود را میسازد. کسی که خوانده، اندیشیده، شک کرده و دوباره ساخته. فرهیخته اهل تردید است، نه تعصب. اهل معناست، نه مد. اهل گفتوگوست، نه هیاهو. در دنیایی که فریاد، جای دانایی را گرفته، فرهیخته بودن یعنی مقاومت در برابر سادهفهمی و نمایش؛ یعنی وفاداری به عمق، حتی وقتی سطحی بودن پاداش بیشتری دارد. در چنین جامعهای، جوانی که هنوز کتاب نخوانده، اما «روتین صبحگاهی» دارد و چکلیست اهداف سالیانه نوشته، خودش را موفق میداند. نه به این دلیل که موفق شده، بلکه چون از بیرون شبیه موفقهاست. اما درونش؟ اغلب سرشار از سردرگمی، اضطراب، و خلأ معنا. شاید هنوز بشود… شاید وقت آن رسیده باشد که این چرخه را بازخوانی کنیم. شاید هنوز بشود میان «رسانهداری» و «فرهیختگی» پلی زد؛ صدایی ساخت که هم دیده شود، هم ارزش شنیدن داشته باشد. در این میان، رسالت رسانهها، نویسندگان، و حتی مصرفکنندگان محتوا نه فقط تماشا، که بازنگری در «معیارهای موفقیت» است. موفق بودن، شاید کمتر در نمایش و بیشتر در اثرگذاری نهفته باشد. @rozmaregijournalist
نگاه فلسفی به دنیای توپ گرد قسمت اول - رنه دکارت فوتبال، زبانی است جهانی که از کوچه های خاکی آفریقا تا استادیوم های پرزرق و برق اروپا، میلیاردها انسان را در حیرت، شوق و گاه اشک مشترک گرد هم می آورد اما در پس این هیاهو، توپِ ساده ای که میان پای بازیکنان می چرخد گویا تنها یک وسیله برای سرگرمی نیست بلکه نمادی است از پرسشهای بنیادینی که قرنها ذهن بشر را به خود مشغول کرده است: - آزادی برابر جبر: آیا مسیر توپ در زمین، تابع قوانین فیزیک است یا اراده بازیکن؟ - فردیت برابر جمع: یک بازیکن نابغه تا چه حد می تواند بر سرنوشت تیم تأثیر بگذارد؟ - معنا برابر پوچی: آیا گلزنی در دقیقه ۹۰ نشانی از پیروزی معنادار است یا تصادفی گذرا؟ فوتبال همچون آیینه ای از زندگی، تمام تناقض های هستی را در خود جای داده است: - نظم و آشوب: سیستمهای تاکتیکیِ از پیش طراحی شده برابر شورِ غیرقابل پیش بینیِ یک دریبلِ انفرادی. - زمان و ابدیت: ۹۰ دقیقه بازی که می تواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد یا لحظه گلزنی که در حافظه تاریخ جاودانه می شود. - امید و ناامیدی: تیمی که تا ثانیه های پایین تسلیم نمی شود یا هواداری که پس از دهه ها انتظار، جام قهرمانی را ویترین افتخارات تیمش می بیند. فیلسوفان از افلاطون تا نیچه، از مفهوم «بازی» به مثابه دریچه ای برای درک انسان سخن گفته اند. فوتبال نیز در این میان، تنها یک ورزش نیست، بلکه صحنه ای است برای تجلیِ فلسفه در عمل: - اخلاق: وقتی بازیکنی توپ را به بیرون می فرستد تا بازی برای مداوای بازیکن حریف متوقف شود، پرسش «انسانیت در برابر رقابت» را پیش می کشد. - هستیِ انسانی: دروازه بانی که از خط دروازه به میدان می نگرد، شاید بیش از هر فرد دیگری سنگینیِ «انتخاب» و «مسئولیت» را حس کند. - زیبایی شناسی: یک پاسِ بی نقص، ترکیبی از دقت ریاضی و حس شاعرانه است؛ گویی هنر و علم در یک حرکت به وحدت می رسند. این سلسله یادداشت، نه روایتی تاریخی از فوتبال است و نه تحلیلی خشک از فلسفه بلکه سفری است به قلبِ پرسشهایی که هر انسانی—چه در فلسفه، چه در زندگی روزمره—با آنها رو به روست. از خلال نبردِ بازیکنان بر سر توپ، از لا به لای فریادهای هواداران و از پسِ سکوتِ سنگینِ یک ضربه پنالتی، می خواهیم بپرسیم: آیا فوتبال، در نهایت، آیینه ای است که هستیِ ما را باز می تاباند؟ پاسخ را شاید نه در کتابهای فلسفی، بلکه در نگاهِ کودکی بیابیم که توپش را به دیوار میزند و خیال قهرمانی را در سر می پروراند. @rozmaregijournalist این سلسله یادداشت به لطف مهدی فیضی صفت عزیز در روزنامه همدلی منتشر می شود. https://telegra.ph/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%BE-%DA%AF%D8%B1%D8%AF---%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84---%D8%B1%D9%86%D9%87-%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-04-23
نگاهی دیالیکتیک به عدم موفقیت استقلال و پرسپولیس مدیریت عجیب بود! علی کیانی موحد 1) «هر انتخابی، عاقبتی به همراه دارد» روی تی بنت 2) در «فلسفه دیالیکتیک» به وضوح مشخص شده که واقعیت نه به عنوان مجموعه ای ثابت که به مثابه فرآیندی پویا از تضادها، تغییرات و وحدت اضداد دیده می شود. در اصل هر پدیده ای در درون خود تضادی به همراه دارد که به تکامل آن منجر می شود. از سوی دیگر هر مرحله از یک پروژه، نفی مرحله بعد به حساب آمده و این مراحل آنقدر تکرار خواهند شد تا نتیجه مطلوب حاصل آید. به عبارت ساده تر پس از تولید چرخ، دیگر قرار نیست چرخ جدیدی تولید شود بلکه با نفی ایرادات چرخ ساخته شده، چرخ بهتری طراحی خواهد شد. 3) مدیریت دو تیم استقلال و پرسپولیس در سال گذشته بخش جدیدی از فلسفه دیالکتیک را به ما نشان دادند: متضاد فلسفه دیالیکتیک! آنها به جای آنکه چرخهای قبلتر ساخته شده را بهبود بخشند، چرخهایی که خودشان سازنده اش بودند، آنها را تخریب کرده و تصمیم گرفتند چرخ جدیدی بسازند. مدیران محترم با نفی فلسفه دیالکتیک نشان دادند که قرار نیست تضاد منجر به تکامل شود و سرلوحه رفتارشان فلسفه خطی بود یعنی تصمیم درست یا غلط. هیچ کدام از تصمیمات مدیران خاکستری نبود و همه در راستای غلط های بیشتر و بیشتر اتخاذ شدند. مدیریت استقلال می خواست ثبات را به تیم تزریق کند و نکونام را نگه داشت اما از هفته سوم دنبال جانشین برای او گشت! آنها با نفی شرایط موجود به دنبال ایجاد شرایط بهتر رفتند و با آوردن مربیان دیگر و تغییر و تحول فراوان روی نیمکت که حتی در تیمهای عربی هم چنین فاجعه ای دیده نشده، تیم خود را کاندیدای سقوط به دسته پایین تر کردند. حتی مدیریت جدید هم نتوانست شوکی به تیم دهد و کار از آنچه بود، بدتر شد. مدیریت پرسپولیس خواست با نفی شرایط موجود و تغییر سرمربی موفقش، شرایط را بهتر کند. اینگونه بود که مربی درجه دو اسپانیایی بدون فلسفه خاصی از مربیگری سرمربی تیم شد و نتایج فاجعه بارش باعث شد که از تیم جدا شود. هرچند اگر نتایج او در نیم فصل اول نبود، پرسپولیس هم مشابه استقلال جز تیمهای فانوس به دست بود. آیا مدیران هر دو تیم نمی دانستند که تصمیمهایشان، عاقبتی به همراه دارد؟! به طور حتم می دانستند اما به دلیل آنکه مدیریت ورزشی در ایران یعنی عدم پاسخگویی، برایشان مهم نبود چه اتفاقی در حال رخ دادن است. نهایت یا استعفا داده و یا برکنار شده و به زندگی پیش از مدیریت باشگاهها باز می گردند. آنچه می ماند نتایج فاجعه بار، افتضاح درون زمین و حرص خوردن طرفدار است. 4) وقتی بازیکنی «تصمیم» می گیرد میلیاردها تومان گرفته و در یک تیم فوتبال بازی کند، باید به این بیندیشد که «عاقبت» تصمیمش پاسخگویی عملکردش می باشد. عملکرد درون زمین بازیکن نشان می دهد مبلغی که گرفته درست بوده یا جیب دلالان این وسط پر شده است. نگاهی به عملکرد بازیکنان دو تیم بزرگ پایتخت بیندازید، جز چند نفر بقیه در چه سطحی بودند؟ هرچند بازیکنان هم مانند مدیریت، مصون از هر انتقادی بوده و جالبتر آنکه خود را طلبکار می دانند. حتی پس از بازی به خبرنگاران می گویند:« از من سوال نپرسین، برین سراغ اونا که بازی کردن!» این جمله نشان می دهد «تیم» به معنای واقعی کلمه وجود ندارد و تنها «افراد» با فردیت و منیت خود درون زمین رفته و اگر هم نتیجه ای حاصل شده به خاطر همین تک روی ها بوده و خبری از فعالیت گروهی که همه را در یک راستا و هم هدف قرار دهد وجود ندارد. 5) هگل می گوید:«حقیقت در کل است» با نگاهی به کل دو تیم استقلال و پرسپولیس، پرسپولیسی ها گول جایگاه امروز خود را در جدول نخورند، مشخص است که «کل» پر است از بیماری و ناراحتی و مشکل! از «جز» هم ننویسیم بهتر است. 6) بیچاره تماشاگران و طرفداران سرخابی که «عواقب» «تصمیم» های اشتباه مدیرانشان برای آنها جز ناراحتی و غم، چیز دیگری نبوده است. «مدیریت عجیب بود» و قصد رفتن نداشت...
نگاهی به دلایل عدم شادی مردم پس از صعود تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی در هفت پرده به قلم علی کیانی موحد... شادی را فراموش نکرده ایم، دلیلی برای شادی نمی یابیم... https://telegra.ph/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-03-26 @rozmaregijournalist
بیا این بار سال نو را نه با شمردنِ ثانیه ها، که با نو کردنِ نگاههایمان آغاز کنیم. سالی که گذشت، شاید طومارِ غبارگرفته ای از خستگی ها بود، اما فردا، صفحه ای سفید است که بوی مرکبِ تازه می دهد. زمستان در حالِ جمع کردنِ جامه ی سپیدش از کوچه های خاطره است و نسیمِ نوروز، انگار از لا به لای برگهای خشکِ تقویم، رازهای تازه ای می خواند. تو را می بینم که در آستانه ی این تحویلِ نفسگیر ایستاده ای؛ نه اسیرِ دودِ گذشته، نه گروگانِ ترسهای فردا. همین ایستادنِ بی وقفه ات، خودش جشن است. سال نو برای تو آرزو نمی کنم. می گویم: بگذار هر روزت، شبیهِ اولین بارهایی باشد که قلبَت تپید… بگذار بارانِ فروردین، ردّ پای دیروزها را از حافظه ی خاک بشوید و تو، ریشه هایت را در جایی بدوان که آفتابِ امکانها، همیشه طلوع می کند. امسال هم مثل همیشه نیست. شاید وقتِ آن است که به جای شمارشِ ستاره ها، خودت آسمانِ دیگری باشی. وقتِ آن است که قفسِ عادتها را باز کنی و پرواز را از نو تعریف کنی… نوروزت مبارک. نه به عنوانِ یک عادتِ کهنه، که به عنوانِ یک وعده ی تازه: وعده ی تو با زندگی برای شکفتن، حتی در زیرِ یخبندانِ روزمرگی ها. 🌱 علی کیانی موحد
غول چراغ جادو در خدمت دلار 100 تومانی علی کیانی موحد «این چراغ، آرزوها را برآورده نمی کند، بلکه زخمها را بیشتر می کند!» چراغ ِ خاکسترپاش در افسانه ها، «علاالدین» با مالیدن چراغ جادو، غولی را فرا می خواند که گنجهای پنهان را آشکار می کند اما در قصه اقتصاد ایران، هر بار که سیاستمداران چراغِ «برنامه های نجاتبخش» را می مالند، غولی خروج می کند که نه طلا بلکه خاکستر تورم و گرانی به جای می گذارد! سال ۹۱، چراغِ «هدفمندی یارانه ها» مالیده شد تا غولِ «عدالت اقتصادی» بیرون بیاید؛ اما غولی آمد که قیمت نان را ۳۰۰٪ بالا برد و جیب مردم را خالی! امروز، چراغِ «دلار ۴۲۰۰ تومانی» به «۱۰۰ هزار تومانی» رسیده است؛ غولی که هرچند سال یکبار قد می کشد و دارایی های مردم را می بلعد! غولِ متفاوت اقتصاد ایران غول چراغ جادوی اقتصاد ایران، برخلاف افسانه ها، سه سر دارد: سر اول: تورمِ افسارگسیخته که هر ساله با شعارهای ضدونقیض («مهار تورم» یا «رشد تولید») تغذیه می شود. براساس گزارش مرکز آمار ایران در خرداد ۱۴۰۳، نرخ تورم نقطه ای به ۷۶.۴٪ رسیده است؛ رقمی که ایران را در رتبه دوم جهان پس از ونزوئلا قرار می دهد! سر دوم: فسادِ سیستماتیک که مانند موریانه، پایه های اقتصاد را می جود. مدیرانِ «مش قاسم»صفت، هر یک جیبهای خود را با وامهای کلان بانکی پر می کنند (مانند پرونده ۱۲ هزار میلیارد تومانی بانک سرمایه که در سال ۱۴۰۱ فاش شد) درحالیکه کارگران کارخانه های تعطیل شده گرسنگی می کشند. سر سوم: بی برنامگی که هر دولتی را وادار می کند چراغ جادوی پیشین را دوباره بمالد و غول جدیدی خلق کند! مالندگانِ چراغ الف) مش قاسمِ بانک مرکزی: رئیس کل بانک مرکزی با چرخشِ ساده چراغ (چاپ اسکناس بی پشتوانه)، غول تورم را بیدار می کند اما در مصاحبه ها فریاد می زند: «تحریمها مقصرند!» ب) مش قاسمِ وزارت اقتصاد: او که اقتصاد را با «حسابداری مغازه پدری» آموخته، چراغِ «آزادسازی قیمت ها» را می مالد و غولِ گرانی را رها می کند. بعد هم با لبخند می گوید: «مردم به کم مصرف کردن عادت کنند!» چرخه باطلِ چراغ و غول دولت الف: چراغِ «پرداخت یارانه نقدی» را می مالد،غول کسری بودجه می آید. دولت ب: برای فرار از غول قبلی، چراغِ «حذف یارانه ها» را می مالد → غول اعتراضات خیابانی می آید. دولت ج: برای خواباندن غول اعتراضات، چراغِ «چاپ پول» را می مالد → غول تورم ۵۰٪ می آید. براساس دادههای بانک مرکزی، حجم نقدینگی از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان در سال ۹۲، به ۶,۰۰۰ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۳ رسیده است! و این دور باطل، تا ابد ادامه دارد... مردمِ قصه: علاالدینهای بی اختیار در افسانه ها، علاالدین آگاهانه چراغ را می مالید تا به آرزوهایش برسد، اما در اقتصاد ایران، مردم نقش «علاالدین های بی اختیار» را بازی می کنند: مالش اجباری چراغ: هر بار که دولت با وعده «عدالت» یا «رفاه»، چراغِ سیاستهای جدید را می مالد (مثل حذف یارانه ها، افزایش قیمت بنزین یا سهمیه بندی ارز)، مردم ناچارند این چراغ را بپذیرند، حتی اگر بدانند غولی از آن بیرون خواهد جهید. تله امیدواری: مردم گاه به امید بهبودی، چراغِ انتخابات را می مالند و رئیس جمهور جدیدی می آورند اما غولِ قدیمی با لباسی تازه بازمی گردد! ناچاری مطلق: مردم ایران، همچون علاالدینی که چراغ را از ترسِ مجازات می مالد، می دانند این بازی باخت-باخت است، اما گزینهی دیگری ندارند! فرجامِ قصه: چراغ را بشکن! راه رهایی از این غول، نه «مالشِ بیشترِ چراغ» که «شکستن چراغ جادو» است: شکستن چراغِ شعارزدگی: به جای تکرارِ «اقتصاد مقاومتی» بدون نقشه راه، باید پذیرفت که ۵۰٪ جمعیت ایران زیر خط فقر هستند. (براساس گزارش مرکز پژوهشهای مجلس) شکستن چراغِ مدیریتِ غیرتخصصی: باید پرسید چرا ۸۰٪ مدیران ارشد اقتصادی ایران مدرک تحصیلی مرتبط ندارند؟ (براساس تحقیق دانشگاه تهران) شکستن چراغِ توهم توطئه: باید قبول کرد که سهم ایران از بازار جهانی نفت از ۸٪ به ۲٪ کاهش یافته (براساس آمار اوپک)، نه به دلیل تحریم ها که به دلیل سوءمدیریت! اگر چراغ نشکند، غولِ بعدی «دلار ۲۰۰ هزار تومانی» خواهد بود؛ غولی که نه تنها جیب ها که جان مردم را خواهد بلعید اما اگر این چرخه شکسته شود، شاید روزی چراغ اقتصاد ایران – مانند ژاپن پس از جنگ جهانی – نه غول، که فرصتهای طلایی بیافریند: فرصتی برای نسلی که می داند جادوگری پایان یافته، و عقلانیت آغاز شده است! @rozmaregijournalist