tgindex
Saved Messages

Saved Messages

Статистика
@Secure_messageКнигиперсидский

دیوانه نپرهیزد؛ t.me/BChatPlusBot?start=sc-Xi7DxAhCqN6t

Последний пост
8 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 972
+2 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 242
21 постов
Вовлечённость
63,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
812
1/48двое суток
930
1/72трое суток
1 003

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 8 авг.3782620

    گاهی هم آدم دلش می‌خواهد شب‌ها کنار پنجره بنشیند. آسمان را نگاه کند. و ستاره‌ها را، بی‌آنکه بداند چندتایند بشمارد. و برای لحظاتی، نه گذشته‌ای باشد که بخواهد به آن فکر کند، نه فردایی که از او چیزی بخواهد. فقط خودش باشد و شب و سکوت. و آن آدم خسته‌ای که پشت تمام نقش‌های بزرگسالی، هنوز گاهی دوست دارد هیچ مسئولیتی نداشته باشد و تنها به آسمان نگاه کند.

  • 6 авг.484612

    без подписи

  • آن‌ها چرت و پرت می‌گویند. و پیوسته می‌گویند. اما بگذار سکوت آخرین سلاح تو باشد. تیغی که هرگز تیز نگردد الا به گذر زمان.

  • 4 авг.697165

    کسی که تو را بشناسد، چگونه از تو دست خواهد کشید؟ و کسی که محکم‌ترین تکیه‌گاه جهان را تجربه کرده باشد، چگونه به تکیه‌گاه‌های پوشالی دیگر تن خواهد داد؟

  • 3 авг.8212221

    به تو می‌شود تکیه کرد و نگران افتادن نبود.

  • Saved Messages pinned «عزیز دور و نزدیک من؛ بدان که وقتی کسی خودش درگیر مشکلات است و هم‌چنان به تو کمک می‌کند، آن کمک کمک نیست، عشق است.»

  • 28 июл.1 0122421из Secure_message

    نمی‌توانم با این آدم‌ها و دنیای مضحکی که برای خودشان ساخته‌اند خو بگیرم. انگار همه‌چیزشان تصنعی‌است. لبخند‌هایشان تصنعی است. تفکراتی که از آن دم می‌زنند، حاصل نشخوار دیگران است نه اندیشه‌های خودشان. آدم‌ها دیگر اصیل و عمیق نیستند، تکه‌هایی از دیگرانند.

  • 26 июл.1 5751527

    من هیچ‌وقت واقعاً در لحظه حضور ندارم و همیشه بخشی از من زیر آواری‌ست که هیچ‌کس آن را هرگز نخواهد دید.

  • 26 июл.1 1222221

    وقتی تمامی نگاه‌ها قضاوت بود، نگاه او عشق بود. محبت بود. گرما بود. از تمام حرکاتش صمیمیت می‌تراوید و محبت می‌بخشید و تن زخمی‌ام را شفا می‌داد. گه‌گاهی که خسته می‌شدم، به صورتش نگاه می‌کردم. صورتش خود خود زندگی بود که به من لبخند می‌زد.

  • 24 июл.1 235168

    از پیکر در حال تجزیه‌ی من، گل‌ها خواهند رویید و من در آن گل‌ها حضور خواهم داشت. این جاودانگی‌ست.

  • 21 июл.1 2802213

    بعضی نبودن‌ها شبیه خاموش شدن یک چراغ نیستند. شبیه این هستند که خود تاریکی، آدرس خانه‌ات را یاد بگیرد.

  • 18 июл.1 6172327

    چرا هر آن ‌چه که هست، مرا به یاد هر آن‌ چه که نیست می‌اندازد؟

  • 15 июл.1 5462324из Maanchanell

    او شبیه وطن بود. زخمی، غمگین، زیبا و همیشه در حال جنگ. و من شبیه یک وطن‌پرست عاشق ویرانه‌هایش بودم.

  • 13 июл.1 8732025

    حتی اگر میان‌مان دیوار بکشی، در نهایت آن دیوار را به رنگی که تو دوستش داری نقاشی خواهم کرد.

  • 11 июл.1 7551325

    آدم آن‌قدر به دردش عادت می‌کند که اگر یک روز بیدار شود و هیچ زخمی نداشته باشد، احساس می‌کند مهم‌ترین بخش وجودش را از دست داده است.

  • 11 июл.1 723614

    без подписи

  • 11 июл.1 7991429

    من آدم دلگیری‌های کوچکی هستم که بیشتر وقت‌ها آنقدر کوچک‌اند که آدم حتی بی‌خیال به روی کسی آوردن‌شان می‌شود. ولی با این وجود و همیشه، مثل خار ریز کاکتوس در دست آدم‌اند؛ با این‌که قرار نیست او را بکشند ولی با این حال و همیشه به یک چیزی و جایی گیر می‌کنند و آدم باز هم دوباره و دوباره آن‌ها را حس خواهد کرد و آن‌ها را تا همیشه‌ با خودش نگه خواهد داشت. آن حس ناراحتی کوچیک بی‌مورد همیشگی و تیغ‌تیغ‌کننده‌ از جایی نامعلوم در ناکجای خانه‌های ذهن آدم، که آدم فراموش‌کار دلیلش را هم گاهی فراموش می‌کند، ولی خودش را باقی مانده، باقی خواهد گذاشت.

  • 7 июл.1 524165

    حتی به هنگام کودکی‌ زمانی که دوستانم به اسباب‌بازی‌ها نگاه می‌کردند، من به آن مرد پیر و خسته‌ای نگاه می‌کردم که آن‌ها را می‌فروشد.

  • 4 июл.1 97223

    без подписи

  • 4 июл.1 94423

    без подписи