tgindex

Saved Messages

описание

دیوانه نپرهیزد؛ t.me/BChatPlusBot?start=sc-Xi7DxAhCqN6t

1 971
подписчиков

Лучшие посты

за три месяца
  • 4 июл.1 972 просмотров23 пересылок

    без подписи

  • 4 июл.1 960 просмотров

    без подписи

  • 4 июл.1 944 просмотров23 пересылок

    без подписи

  • 13 июл.1 873 просмотров20 реакций25 пересылок

    حتی اگر میان‌مان دیوار بکشی، در نهایت آن دیوار را به رنگی که تو دوستش داری نقاشی خواهم کرد.

  • 11 июл.1 799 просмотров14 реакций29 пересылок

    من آدم دلگیری‌های کوچکی هستم که بیشتر وقت‌ها آنقدر کوچک‌اند که آدم حتی بی‌خیال به روی کسی آوردن‌شان می‌شود. ولی با این وجود و همیشه، مثل خار ریز کاکتوس در دست آدم‌اند؛ با این‌که قرار نیست او را بکشند ولی با این حال و همیشه به یک چیزی و جایی گیر می‌کنند و آدم باز هم دوباره و دوباره آن‌ها را حس خواهد کرد و آن‌ها را تا همیشه‌ با خودش نگه خواهد داشت. آن حس ناراحتی کوچیک بی‌مورد همیشگی و تیغ‌تیغ‌کننده‌ از جایی نامعلوم در ناکجای خانه‌های ذهن آدم، که آدم فراموش‌کار دلیلش را هم گاهی فراموش می‌کند، ولی خودش را باقی مانده، باقی خواهد گذاشت.

  • 11 июл.1 755 просмотров13 реакций25 пересылок

    آدم آن‌قدر به دردش عادت می‌کند که اگر یک روز بیدار شود و هیچ زخمی نداشته باشد، احساس می‌کند مهم‌ترین بخش وجودش را از دست داده است.

  • 11 июл.1 723 просмотров6 реакций14 пересылок

    без подписи

  • 18 июл.1 617 просмотров23 реакций27 пересылок

    چرا هر آن ‌چه که هست، مرا به یاد هر آن‌ چه که نیست می‌اندازد؟

  • 26 июл.1 575 просмотров15 реакций27 пересылок

    من هیچ‌وقت واقعاً در لحظه حضور ندارم و همیشه بخشی از من زیر آواری‌ست که هیچ‌کس آن را هرگز نخواهد دید.

  • 15 июл.1 546 просмотров23 реакций24 пересылок

    او شبیه وطن بود. زخمی، غمگین، زیبا و همیشه در حال جنگ. و من شبیه یک وطن‌پرست عاشق ویرانه‌هایش بودم.

  • 7 июл.1 524 просмотров16 реакций5 пересылок

    حتی به هنگام کودکی‌ زمانی که دوستانم به اسباب‌بازی‌ها نگاه می‌کردند، من به آن مرد پیر و خسته‌ای نگاه می‌کردم که آن‌ها را می‌فروشد.

  • 21 июл.1 280 просмотров22 реакций13 пересылок

    بعضی نبودن‌ها شبیه خاموش شدن یک چراغ نیستند. شبیه این هستند که خود تاریکی، آدرس خانه‌ات را یاد بگیرد.

  • 24 июл.1 235 просмотров16 реакций8 пересылок

    از پیکر در حال تجزیه‌ی من، گل‌ها خواهند رویید و من در آن گل‌ها حضور خواهم داشت. این جاودانگی‌ست.

  • 26 июл.1 122 просмотров22 реакций21 пересылок

    وقتی تمامی نگاه‌ها قضاوت بود، نگاه او عشق بود. محبت بود. گرما بود. از تمام حرکاتش صمیمیت می‌تراوید و محبت می‌بخشید و تن زخمی‌ام را شفا می‌داد. گه‌گاهی که خسته می‌شدم، به صورتش نگاه می‌کردم. صورتش خود خود زندگی بود که به من لبخند می‌زد.

  • 28 июл.1 012 просмотров24 реакций21 пересылок

    نمی‌توانم با این آدم‌ها و دنیای مضحکی که برای خودشان ساخته‌اند خو بگیرم. انگار همه‌چیزشان تصنعی‌است. لبخند‌هایشان تصنعی است. تفکراتی که از آن دم می‌زنند، حاصل نشخوار دیگران است نه اندیشه‌های خودشان. آدم‌ها دیگر اصیل و عمیق نیستند، تکه‌هایی از دیگرانند.

  • 3 авг.821 просмотров22 реакций21 пересылок

    به تو می‌شود تکیه کرد و نگران افتادن نبود.

  • 4 авг.697 просмотров16 реакций5 пересылок

    کسی که تو را بشناسد، چگونه از تو دست خواهد کشید؟ و کسی که محکم‌ترین تکیه‌گاه جهان را تجربه کرده باشد، چگونه به تکیه‌گاه‌های پوشالی دیگر تن خواهد داد؟

  • 6 авг.492 просмотров9 реакций9 пересылок

    آن‌ها چرت و پرت می‌گویند. و پیوسته می‌گویند. اما بگذار سکوت آخرین سلاح تو باشد. تیغی که هرگز تیز نگردد الا به گذر زمان.

  • 6 авг.484 просмотров6 реакций12 пересылок

    без подписи

  • 8 авг.378 просмотров26 реакций20 пересылок

    گاهی هم آدم دلش می‌خواهد شب‌ها کنار پنجره بنشیند. آسمان را نگاه کند. و ستاره‌ها را، بی‌آنکه بداند چندتایند بشمارد. و برای لحظاتی، نه گذشته‌ای باشد که بخواهد به آن فکر کند، نه فردایی که از او چیزی بخواهد. فقط خودش باشد و شب و سکوت. و آن آدم خسته‌ای که پشت تمام نقش‌های بزرگسالی، هنوز گاهی دوست دارد هیچ مسئولیتی نداشته باشد و تنها به آسمان نگاه کند.