tgindex

ستیغ

описание

رسانه سهیل قاسمی ادبیات بازنشر آزاد است. گرداننده: @SoheilGhassemi Instagram.com/soheil.ghassemi YouTube.com/c/SoheilGhassemi Aparat.com/soheilg ClubHouse.com/@Setiq X.com/deconstr facebook.com/deconstr https://vt.tiktok.com/ZSF3RGgRk/ setiq.com

2 768
подписчиков
Охват к подписчикам
27,0%
ERR
Реакции к просмотрам
1,58%
561 на 42 постов
Пересылки к просмотрам
0,83%
296
Постов в день
0,6
всего 45

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 24 июл.به یادِ پدرم علی قاسمی ۴ خرداد ۱۳۱۳ ۳ مرداد ۱۳۸۹ بخشی از فیلمِ موزیکالِ ساتیریکِ «اُ اُلماسون بو اُلسون» یا «مشهدی عباد» است که در آن، «میرزا علی اکبر صابر» شاعر، شعری می‌خوانَد. یادم است روی صندلیِ نزدیک به تلویزیون که یک میزِ کوچک جلوی آن از چوبِ «سُر» بود می‌نشست. کاغذِ کوچک و خودکاری هم بود که وقتی تلویزیون باکو برنامه‌ها را اعلام می‌کرد، ساعت و عنوانِ آن‌هایی که دوست داشت را یادداشت می‌کرد. خطّ‌ِ خوبی هم داشت. و کتابی که دوست داشت، همین هوپ‌هوپ‌نامه بود. مثلِ من که حافظ دوست دارم و همیشه دمِ دستم هست، او هم این کتابِ شعرهای میرزا علی اکبر صابر را همیشه دمِ دست داشت. و آدمِ روشنی بود. خوش‌قلب بود. ملایم بود. فعّال و خیرخواه بود. انگار از زمانِ خودش و دوستانِ بازنشسته‌ی خودش بیشتر می‌دانست. زود جوش می‌آورد گاهی توی صحبت‌ها البته! ولی حق با او بود معمولاً! دوستانش هم انگار به همین خاطر زیاد سر به سرِ او می‌گذاشتند! من وقتی به دنیا آمدم او چهل و چهار سال داشت و وقتی رفت من سی و دو سال را تمام کرده‌بودم. میان‌سالی و سال‌خورده‌گی‌اش را به خاطر دارم. مردِ خوبی بودی بابا. دوست‌ات می‌دارم. یادَت گرامی است.6,06%
  • 12 авг.احمد شاملو نشست پرسش و پاسخ دانشگاه برکلی آپریل ۱۹۹۰، فروردین ۱۳۶۹ فایل صوتی کامل ویدیو را از آپارات هم می‌توانید ببینید. این نشست در جایی مانندِ کلاسِ درس برگزار شده و آن سخنرانیِ جنجالی نیست. صدای آن سخن‌رانیِ جنجالی! متنِ سخنرانی احمد شاملو در هشتمین کنفرانس مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران، در ۱۸ فروردینِ ۱۳۶۹ در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی را هم از روی صدا و از روی متنِ مجله دنیای سخن و منبع‌های دیگر پیاده‌کرده‌ام و این‌جا می‌توانید بخوانید: حقیقت چه‌قدر آسیب‌پذیر است - ستیغ هرچند از لابه‌لای همین گفت و گو هم تکّه‌هایی (به‌ویژه در باره‌ی موسیقی سنتی و در باره‌ی چند برگِ نخستِ شاهنامه) جنجال به‌پا کرده‌است. ویدیو حدودِ دو ساعت است و با هندی‌کم و با امکاناتِ سال نوَدِ میلادی گرفته شده و کیفیتِ خیلی بالایی ندارد. اما بسیار شنیدنی و دیدنی است. پرسش و پاسخ احمد شاملو با دانشجویان و علاقمندان، که موضوع‌های متنوع و جالبی را در بر دارد. شاملو شاملو است و همواره بزرگ. با همه‌ی دیدگاه‌هایش. ممکن است صراحتِ شاملو در بیانِ باورها و دیدگاه‌هایش به مذاقِ برخی خوش نیاید. پالایش صدا: آوای موسیقی سهیل قاسمی @Setiq5,49%
  • 29 июл.دلِ ضعیفم از آن می‌کَشد به طرْفِ چمن که جان زِ مرگ به بیماریِ صبا بِبَرَد #حافظ بیمار بودنِ صبا را می‌دانم. بادی شُل و ضعیف است. مانندِ بیماران که بی‌حال اند. صبا را در این صفت به بیماری مانند کرده. دل به چیزی کشیدن را هم می‌دانم. اشتیاق و کشش به چیزی داشتن. چیزی را دلِ آدم می‌خواهد. جان از مرگ بردن را هم. کسی که رو به موت است، وقتی نجات بیابد و جان به‌در ببَرَد. به چیزی جان از مرگ بردن: به واسطه‌ی چیزی یا به‌وسیله‌ی چیزی از مرگ رهایی یافتن. مانندِ بیماری که دارویی بخورَد و به‌وسیله‌ی آن دارو، جان از مرگ ببَرَد. بیت: دلِ ضعیفِ من به این خاطر میلِ رفتن به باغ و بوستان دارد که به وسیله‌ی بیماریِ صبا، از مرگ نجات پیدا کُنَد. دل، هوسِ سبزه و صحرا دارد. دارد. خب. دل، ضعیف است. رو به موت است. با این حال می‌خواهد به‌جای استراحت و خفتن در بستر، بیرون برود. چرا؟ که شاید بیماریِ بادِ صبا او را از مرگ نجات دهد. به قولِ امروزی، بادی به سرش بخورد و حالش بهْ شود. منتها فلسفه‌یِ کاربردِ استفاده از این صفتِ بیماریِ صبا برای جان از مرگ بردن در این بیت چیست؟ چه‌گونه «از مرگ» «به بیماری» می‌توان «جان بُرد»؟ اتخاذِ نوعی شیوه‌ی درمان را در شعرِ حافظ می‌بینم. امروز هم در شرایطی، برای درمان یا نجاتِ بیمار، ممکن است کاری بکنیم که در حالتِ عادی نمی‌کنیم. مثلن، کسی که مرضِ قندِ او وخیم شده و خطرِ مرگ برایش دارد، پایِ او را می‌بُرند. یا کسی که دست‌اش خون‌ریزی شدید دارد و بند نمی‌آید، ممکن است در شرایطِ اضطراری آن دست را آن‌قدر سفت ببندند که دست از کار بیفتد. با این روی‌کرد که: اگر آدم یک دست نداشته باشد بهتر است که از شدّتِ خون‌ریزی بمیرد. مثَل داریم: به مرگ بگیریم که به تب راضی شود. جان از مرگ به بیماری بردن هم چیزی مثل همین است. یا چیزی مثلِ #واکسیناسیون امروزی. یعنی بیماریِ کوچک آدم می‌گیرد که از آن بیماریِ مهلک و از مرگ نجات پیدا کند. به من بیماریِ صبا سرایت کند که به‌واسطه‌ی آن بیماری، از مرگ جان به‌در ببرم. نمونه‌های این درمان در طبّ‌ِ قدیم بوده. فصدِ خون: رگ را می‌زدند و خون می‌ریختند و شخص را زخمی می‌کردند برای درمان. (همچین میگم بوده، انگار امروز نیست! الانشم خیلیا هر درمانی هم پیشِ دکتر بکنن و برَن حتّا جرّاحیِ مغز و قلب و فلان هم بکنن و ...، میگن تا نریم حجامت کنیم و زالو بندازیم گزنه به خودمون بمالیم و بادکش (کؤپه) بذاریم، حالمون خوب نمیشه!) (یه پابوس آقا امام رضا هم باید برم که شفا بگیرم.) پرانتز بسته‌. یا یک مثالِ دیگر از باورهای قدیمی: کمی از آبِ خزینه (آبِ کثیفِ حمّام عمومی) می‌خوردند یا به بچه‌ها می‌دادند. آب خزینه زبدة‌النجاسات است. یعنی کرکثافت. کاری مثل واکسن می‌کرد! کوچک شده‌ی هر مرضی در آن بود. می‌خوردند گلبول ملبول‌هایشان ورزیده می‌شد در برابرِ بیماریِ اصلی. نمی‌دانستند گلبولِ سفید و گلبولِ قرمز چیست ولی به‌تجربه چیزهایی دریافته‌بودند. الان شما واکسن که می‌زنید، به احتمالِ زیاد بیماریِ کوچکی می‌گیرید بعدش. اما همان باعث می‌شود که بدن آمادگی و ناگیرایی در برابرِ بیماریِ مهلک پیدا کُنَد. حالا اینجا شاعر می‌گوید: بیماریِ صبا را بگیرم، در عوض از مرگ خلاص شوم. سهیل قاسمی @Setiq3,95%
  • 21 июл.دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو من آن دیوانه بندم که دیوان را همی بندم زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو نخواهم عمر فانی را توی عمر عزیز من نخواهم جان پرغم را توی جانم به جان تو چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو درون صومعه و مسجد توی مقصودم ای مرشد به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو چه خویشی کرد آن بی‌چون عجب با این دل پرخون که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی مثال ذره گردان پریشانم به جان تو مولوی صدا: سهیل قاسمی @Setiq3,45%
  • 25 июл.هوپ هوپ نامه میرزا علی‌اکبر صابر به یادِ پدرم در سال‌روزِ درگذشتِ او بیشترِ شعرهای این کتاب را ازبر بود و به اقتضای موضوعِ صحبتِ جمع، گه‌گاه یکی از آن‌ها را می خواند. و هر بار هم از ذکرِ نکته‌ئی از شعر مشعوف می‌شد؛ و هر بار شباهتِ اوضاعِ روزگارِ میرزا علی اکبر صابر با روزگارِ ما را بازگو می‌کرد. سهیل قاسمی @Setiq2,63%
  • 21 нояб.без подписи2,60%
  • 14 нояб.без подписи2,59%
  • 12 авг.در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی شعر: حافظ اجرای شعر: فریدون فرح‌اندوز با تصنیف شیدایی استاد محمدرضا شجریان #حافظ #شجریان @FereidounFarahandouz2,53%
  • 8 авг.ببینید دیگه خودتون! سی و پنج تا نتیجه‌ی آزمون ببینید نقطه‌ها بیشتر کدوم سمت ایستاده البته با این آزمون من یک راست‌گرا محسوب می‌شوم! یک دستِ راستیِ کمی آزادی‌گرا! اما ببینید حدود نود درصد جواب‌ها سمتِ چپ ایستاده‌اند و البته بیش‌تر از من آزادی‌گرا. و کیست که عدالت را دوست نداشته‌باشد؟ تأمینِ اجتماعی را دوست نداشته‌باشد؟ برابری در برخورداری را دوست نداشته‌باشد؟ سهیل قاسمی @Setiq2,45%
  • 29 окт.без подписи2,39%
  • 4 нояб.без подписи2,35%
  • 24 июл.فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود اما یگانه بود و هیچ کم نداشت. به جان منت پذیرم و حق گزارم! (چنین گفت بامدادِ خسته.) باید اِستاد و فرود آمد بر آستانِ دری که کوبه ندارد، چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و اگر بی‌گاه به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید. کوتاه است در، پس آن به که فروتن باشی. آیینه‌یی نیک‌پرداخته توانی بود آنجا تا آراستگی را پیش از درآمدن در خود نظری کنی هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهمِ توست نه انبوهی‌ِ مهمانان، که آنجا تو را کسی به انتظار نیست. که آنجا جنبش شاید، اما جُنبنده‌یی در کار نیست: نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف نه عفریتانِ آتشین‌گاوسر به مشت نه شیطانِ بُهتان‌خورده با کلاهِ بوقیِ منگوله‌دارش نه ملغمه‌ی بی‌قانونِ مطلق‌های مُتنافی. ــ تنها تو آنجا موجودیتِ مطلقی، موجودیتِ محض، چرا که در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت حضورِ قاطعِ اعجاز است. گذارت از آستانه‌ی ناگزیر فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ است در نامتناهی‌ ظلمات: «ــ دریغا ای‌کاش ای‌کاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی درکار درکار درکار می‌بود!» ــ ... احمد شاملو سهیل قاسمی @Setiq2,31%